خوندنش فایده ای به حالم نداشت غیر از این که دلم رو ریش کرد از این داستانها که دیگه غصه ای نیست که رو سر شخصیتهاش نازل نشه متنفرم...تم اصلی فقر بود
حالا انگار فقر تم کمیه و به اندازه ی کافی فضا رو غمناک و گریه دار نمیکنه؛ از قضا پدر خانواده عمرش رو داده به شما و مادر خانواده بیماره و صاحبخونه هم بده..دختره هم شاگرد تنبله.معلماشم بدن.اذیت و تحقیر و تنبیه تو کلاس و از این حرفا اخرش هم که دختره تنها می مونه با گاری دستی بابای خدابیامرزش خب دیگه خود دانید
اولین مواجهه ی من با این کتاب ابهام بود. 8 ساله بودم گویا کتاب خوان شده بودم و علی رغم مراقبت های ویژه ی خانواده کتاب هایی از دستشان در می رفت و خوانده می شد. بعد از خواندن کتاب حالم عجیب بود. حس می کردم جاهایی از تنم درد می کند که نمی فهمیدم چرا.بعد تر اما چه چیز خوبی بود این کتاب
غم انگیز اما رئال.. روی جلد کتاب نوشته اند که این کتاب برای مطالعه مربیان پرورشی و مابان (مامان باباها) هست.. راستش باید بگم که درست نوشتن.. اگرچه امکان اینکه کودکان بسیاری با شصیت اصلی داستان هم ذات پنداری کنند بسیاره..
کتابی که برای گروه سنی «اولیای تربیتی» نوشته شده، و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپش کرده باید با کتابهای کودکان به لحاظ ظاهری متفاوت باشه. اما نیست.
کتاب همین جهان روزمرهی ما آدمها رو از نگاه کودکی همیشه تو مدرسه خرفت و تنبل خطاب میشه و به جای نوشتن املا، تو دفترش نقاشی میکشه رو نشون میده. کودکی که چشم عروسکش، آدامس جویده شده با دایرهی آبیه.
پایان داستان هم، قرار نیست کودک بزرگ و خوشبخت بشه و همین پایان سرشار از غم، باعث میشه انتظار داشت که کتاب ظاهر کتاب با گروه سنیش متناسب باشه.
پینوشت: داستان بدون توجه به ایرادی که نوشتم، قطعاً پنج ستاره است. درد و غم رو با تمام وجود حس کردم.
خانم معلم خشمناک از بالای عینکش به من زل می زند. بعد هم فکرم را از توی مغزم می کشد بیرون، می اندازد توی قفس و می گوید: «زیادی بلند پروازی می کند»! اما فکرم میله های قفس را فشار می دهد، می آید بیرون. خانم معلم کف دستم صدتا خط کش می زند و بچه ها به من «خفت، تنبل»! می گویند
کتاب جالبی بود؛ مخصوصاً که تاریخ نگارشش برا سال پنجاهوهفته متاسفانه کتاب ویراستاری نشده، اگه میشد، خیلی کار خوبی از اب درمیود! انگار کتاب ترجمهست بااینهمه خوندنش لذتبخش بود دربارۀ تخیلات یک دختربچۀ فقیره
همیشه برام سوال بوده که چرا این کتاب برای کودک چاپ شده بود؟ بیشتر بدرد مربیان کودک میخوره. بیش از هر چیز مضمون روانشناسی کودک داره در هر حال از عالی ترین کتابهاییه که خوندم
کاش میشد ده تا ستاره بدم به این کتاب، رعنا چند روز پیش کتاب رو بهم داد و الان خوندمش و تمام دلم گریه است اما مثل وقتایی که دل ادم اونقدر سنگین که نمیتونی گریه کنی گریه ام نمیاد.باید برم ببینم این نویسنده دیگه چیا نوشته.چطور تو اون زمان اینقدر به روز بوده این سبک مدرن واقعا برام حیرت اور.
ستاره حروم نمیکنم واسه این داستان!!!! هرچی درد و مصیبت هست ریخته رو سر دخترک داستان! یتیمی، مادر بیمار و بداخلاق، صاحبخونه بی معرفت، معلم وحشی، درد بی پولی و عقده!!! دیگه ادم از این بدبختتر نیست نمیدونم چرا اینهمه هم تکرار چاپ داشته
این کتاب برای چه سنی است؟ به نظرم از وقتی کودک معنی زندگی را میفهمد این کتاب برایش مناسب است. آن وقت دیگر غم و غصه این کتاب از پا درش نمیارد. زیرا میفهمد این کتاب چیزی غیر از واقعیت نمیگوید. غیر از اتفاقهایی که به مجموع آنها زندگی گفته میشود. زندگی که همه چیز دارد. مرگ، تلخی، خنده، دلخوشیهای کوچک.... *** داستان به مرور تو را بیشتر و بیشتر درگیر خود میکند. و در نهایت به روح و قلبت چنگ میزند. ** کتاب نیاز به ویرایش دوباره دارد
آن معلممان که اولین بار بلند سر کلاس میخواند و گوش میکردم، خیلی خوب میخواند. آن موقع خیلی خندیدم بهش، به خاطر خنده های خود معلم و بامزگی خواندنش؛ بعدا که خودم خواندم به دلم نچسبید.
برام خیلی عجیبه . با اینکه دنیای یک بچه فقیر رو به خوبی به تصویر کشونده اما درد و غم درون داستان می تونه مخرب باشه کلا حالمو گرفت پر از احساس غم و اندوه شدم نمی دونم هدف نویسنده از این همه درد چی بوده و جالب اینکه چرا کتابی رو که برای بزرگسال هاست تو شکل و شمایل کتاب کودک طراحی و چاپ کردند به نظرم بهتره بچه ها این کتاب رو نخونن