چند دقیقه بعد «هانس کاستورپ» خودش در قاپوق، میان طوفان الکتریکی ایستاده بود و همزمان یواخیم –که بدناش دوباره سرهم شده بود- داشت لباسهایش را تن میکرد. هوفرات دوباره به شیشهٔ شیریرنگ نگاه کرد، اینبار به درون خود هانس کاستورپ. از خلال عبارات شکسته-بسته و جملات نیمبند و سرزنشهای دکتر، مرد جوان دریافت که آنچه میدید با انتظاراتش همخوانی داشت. البته بعد این لطف را در حق بیمار کرد و اجازه داد که دستاش را از طریق صفحه ببیند. هانس کاستورپ چیزی را میدید که انتظارش را داشت، چیزی که کمتر انسانی اجازه پیدا میکند ببیند، او به درون قبر خود نظر کرد. فرایند پوسیده شدن را به واسطهٔ اشعهٔ ایکس از پیش میدید. بدنی که با آن راه میرفت، متلاشی شده، از بین رفته و در مهی تهی محو شده بود و درون آن اسکلت نحیف دستاش قرار داشت همراه با انگشتری خاتم به ارث رسیده از پدربزرگ که سیاه و سست روی مفصل انگشت حلقهاش آویزان بود – جسم مادی سختی که انسان با آن بدنی را که مقدر است در آن ذوب شود میآراید تا زمانی که آن را به جسم دیگری بسپارد تا چند صباحی دست کند… با چشمان نافذ آیندهبین، به این عضو آشنا از بدناش خیره شد و برای اولین بار در زندگیاش دریافت که خواهد مرد.
چنین متنی یا بر شما اثر ندارد و یا قلبتان را از کار میاندازد. متاسفانه برای آنهایی که تحت تاثیر این نثر قرار نگرفتهاند، شاید هیچچیز جالب توجهی برای گفتن نداشته باشم…اما اگر برای شما –همچون من – این متن به اندازهٔ فرایند بازسازی تصویر قبر هانس تکاندهنده است و نیز اگر این نثر واجد نوعی اشراق روشنگر و درعینحال دهشتناک است، در این صورت سعی میکنم نشان دهم که چرا و چگونه این اشراق میتواند در خدمت «آموزش پزشکی» و تربیت پزشکان و از جمله «روانپزشکها» قرار گیرد.
Femi Oyebode is a retired professor and head of the Department of Psychiatry at the University of Birmingham. He has investigated the relationships between literature and psychiatry. His research has considered descriptive psychopathology and delusional misidentification syndrome. He was awarded the 2016 Royal College of Psychiatrists lifetime achievement award.
فصلهایی از این کتاب به این موضوعات میپردازد: چرا پزشکان باید داستان بخوانند؛ جایگاه ادبیات در آموزش پزشکی؛ نقش روایتهای خودزیستنامهای و داستانی؛ شعر؛ نامهها؛ مرگ و مردن؛ اعتیاد؛ سالخوردگی و زوال عقل؛ کمتوانیهای ذهنی و در خودماندگی (اوتیسم). چیزی که به این فصلهای جداگانه وحدت میبخشد تکیهی آنها بر زبان با همهی وجوهِ ارتباطیاش خصوصاً به صورتِ متنِ ادبی است که همچون منبع و ابزاری برای افزودنِ فهمِ ما از بیمارانمان و وضعیتِ آنان عمل میکند.