کتاب پیکان سرنوشت ما که براساس نوشتهها و خاطرات احمد خیامی، از بنیانگذاران شرکت کارخانجات ایرانناسیونال و فروشگاههای زنجیرهای کوروش، نوشته شده، از جهات بسیاری خواندنی و باارزش است. از جمله، نخست اینکه بسیاری از روایتهای این کتاب بهطور کلی دربردارندهی دروس و آموزههای فراوانی برای علاقهمندان به کارآفرینی بومی است. دوم اینکه روایتکننده برخی اصول مهم اخلاق تجاری و رفتار صنعتی و همچنین چگونگی رعایت آنها را توضیح داده است. روایتهای احمد خیامی گوشههای ثبتنشده در تاریخ توسعهی صنعتی ایران را روشن میکند؛ نتیجهی تحقیقات زیادی را به زیر سؤال برده و به چالش میکشد؛ و سؤالات و موضوعات متعددی را مطرح میکند. اما بیشک روایتهای این کتاب زمینهی مطالعات بیشتری را بهویژه در مورد صنعت خودروسازی در دههی ۱۳۴۰ شمسی، که دورهی طلایی اقتصاد ایران در آن رقم خورده است، فراهم میکند. خاطرات احمد خیامی، روایتهای کارآفرینی است که به همراه برادرش یکی از بزرگترین واحدهای صنعتی بخش خصوصی را با تمام فراز و نشیبهای موجود در زمینهی اقتصادی و سیاسی توسعه دادهاند. این خاطرات دربردارندهی نکاتی ارزنده برای محققان است. این کتاب موضوعات زیادی را که در مورد شرکت کارخانجات ایرانناسیونال مبهم باقی مانده بود روشن میکند و بحثهای جدید را که در صنعت خودروسازی و تاریخ اقتصادی و اجتماعی ایران به میان خواهد آورد.
خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد استاد حافظ
یک روزی هم هر کسی قلم بگیرد دستش، بنویسد از کرده ها و ناکرده هایش. بی گمان نصیبِ بسیاری از آنان که گمان برده اند به بزرگی و بزرگتری جز رو سیاهی هیچ نخواهد بود؛ هیچ نیست. حالا تو گمان ببر که از همه بهتری، اصلن تو همه چیز دان، تو آخر ماجرا، اما خودت هم می دانی که تباه کرده ای. بی شمارانْ مردمان را، زمین ها را، آب ها را، جنگل و آسمان و جان ها را، تباه کرده ای و خلاص
کتابِ حاضر ، زندگی نامه یِ خودنوشتی ست از پدرِ شرکتِ "ایران ناسیونال" (ایران خودروی فعلی)،فروشگاه های زنجیره ای کوروش (بعدها قدس)، مُبلیران، بیمه آسیاو... که بِتاریخ بهارِ 1379 در غربت در گذشت احمد خیامی، روایتِ صمیمانه ای از زندگی اش دارد که صداقتش تا مرحله یِ جدایی از برادرش (محمود) در اوائلِ دهه پنجاه، بی نظیر و بعد از آن، در برخی مواردِ مربوط به "گفتنِ از حُسنِ خویش و عیبِ غیر"، کمی و فقط کمی سوال برانگیز است از دیدِ این بنده، نکاتی جالب از جای جای کتاب که شایانِ گفت باشد
اول:استردادِ 580 تومان به هر خریدارِ پیکان (هیلمن هانتر) بدلیلِ اُفتِ قیمت پوند انگلیس در برابر ریال ایران دوم:علاقه ویژه ی شاه سابق به اتومبیل سوار شدن عامه ی ایرانیان، به هر قیمت سوم:ساخت قطعه یِ معروف "تولدت مبارک" توسط ش.روحانی آهنگسازِ شهیر، بمناسبت اولین سالگرد تولد پیکان چهارم:تمجیدِ مهندسین آلمانی از انضباط و هوشِ کارآموزان ایرانی شرکت که جهت دوره تخصصی بِدانجا فرستاده شده بودند پنجم:دستور سریع و بلاقید شاه در توقفِ اقدامِ ارتش در تصرف زمین های ایران ناسیونال در جاده مخصوص بخاطر حمایت از این صنعت و... آنقدر روان و دلنشین بود که یک روزه خواندم و بسیار هم این سبکِ خودنوشت را فارغ از صحتِ جزئیاتِ مورد اشاره (بر خلاف مسائل اساسی) دوست میدارم
چرا نباید پنج ستاره بدم به زندگینامه فردی که این حجم خدمت به کشورم کرده ،چندین هزار نفرو صاحب شغل و درآمد کرده و غیر از پیشرفت و سعادت کشورش چیزی نمیخواست،کسی که کار خودش رو با یک کارواش کوچک در مشهد شروع و بزرگترین کمپانی ایران رو تاسیس کرده . کتاب رو با هزار شوق شروع کردم و با کمی سرخوردگی از وقایع بعد اننقلاب تموم کردم . راستی هنوز پیکان بعد ۵۳ سال ،داره تولید میشه دلیل اون رو به صراحت احمد خیامی سال ۴۸ در دیدار با علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد توضیح میده . وقتی عالیخانی خبر میدهد که برای حمایت از صنعت خودرو ایران ، برای خوردرو های وارداتی صد تا پانصد درصد عواض ببندیم ، احمد خیامی به شدت مخالفت میکنه و دلیل اون هم اینطور بیان میکنه: (جلوگیری از واردات اتومبیل موقعیت انحصاری برای محصولات داخلی محسوب می شود و هرکاری که انحصاری شود تلاش برای ارتقای کیفیت و رقابت با محصولات مشابه را منتفی می کند و این به زیان کارخانه های سازنده اتومبیل است) که البته عالیخانی با فشار جنرال موتور که میخواست بازار خودرو ایران رو انحصاری کنه این قانون رو وضع کرد .
کتابی که خوندن داشت و خیلی جالب بود... حتی با این که قلم احمد خیامی قلم یه نویسنده ی توانمند و باتجربه نیست، اما سیر کتاب و جذابیت ذاتی موضوع طوری بود که زمین نمیشد گذاشتش تا کلام آخر. چیزی که توی این کتاب از همه بیشتر توجهم رو جلب کرد، ارزش و احترامی بود که ایرانیها در جامعه ی جهانی داشتن. در بعضی قسمتهای کتاب واقعا غمگین میشدم و با خودم میگفتم: واقعا تاریخ ما جلو رفته یا عقب؟؟ ولی به هر حال این پیکان سرنوشت ما بود... پیکان سرنوشت ما
خوشحالم که بالاخره فرصت شد این کتابو بخونم، همیشه دلم میخواست بدونم زندگی کسایی که زمان شاه کارآفرین و صنعتگر بودن چطوری میگذشته. زندگی احمد خیامی یه جورایی غم انگیز محسوب میشد چون کاری که با هزار زحمت و از صفر با برادرش شروع کرده بود باعث جدایی از برادرش میشه و در نهایت هم که همه اموالشون مصادره میشه در حدی که مجبور بوده به سیستم رایگان سلامت کانادا دلخوش کنه قبل مرگش. توی ویکی پدیا در مورد محمود خیامی که خوندم تقریبا میشه گفت تمام کارهایی که احمد خیامی در این کتاب ذکر کرده رو به اسم خودش زده و با توجه به اینکه هردوی اینا مردن ولی احمد خیامی بیست سال زودتر، میشه میزان ناسپاسی برادرش رو تا جای خوبی فهمید. از مشاهده ارتباط بین برادر و خواهرا تا الان متوجه شدم پول چیزیه که توش نمیتونن ازش ساده بگذرن حتی اگه از وقت و محبت خودشون بی عوض ببخشن. معمولا این اختلافها هم بعد خانواده دار شدن برادر خواهرا بوجود میاد و وقتی که برادر خواهر اون ادم از زن و بچه اش دورتر قلمداد میشن.
احمد خیامی، یکی از دو برادر موسس بزرگترین واحد صنعتی کشور یعنی ایران ناسیونال (بعدها ایران خودرو) است، لذا خاطرات وی برای شناخت اوضاع اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی پیش از انقلاب بسیار مفید است. در این کتاب می خوانیم که چگونه احمد خیامی به همراه برادرش محمود از یک کارواش ماشینهای سنگین و شستن و گریسکاری ماشینها، با تلاش فراوان و تحمل رنجهای بسیار به اولین کارخانه تولید اتومبیلهای سواری در ایران رسیدند. طبق گزارش خیامی، در این راه، اقدامات حمایتی شخص شاه از ایران ناسیونال، در چند موضع، کمک بزرگی به پیشرفت کار آنها کرده است.
من پس از خواندن خاطرات احمد خیامی دو احساس متفاوت داشتم؛ یک احساس دریغ و افسوس از اینکه چنین صنایع خلاقی پس از انقلاب، با ملی شدن، رو به زوال و نابودی رفتند و "خیامی"های بسیاری (فارغ از ارزشگذاری اخلاقی) به جرم ثروتمند و سرمایه دار و طاغوتی بودن، از کشور رانده شدند. احساس دیگرم نوعی امیدواری بود. امیدواری به این خاطر که دیدم 50 سال پیش و در دوره اوج شکوفایی اقتصادی ایران هم همین سنگ اندازی ها و رفتارهای مسخره بخش دولتی و بروکراسی و فساد اداری فلج کننده وجود داشته و خیامی با گذر از همه موانع موجود توانسته به هدف خود دست یابد. درواقع این کتاب این تفکر که "برهه کنونی ایران سیاه ترین دوره تاریخ است و ما بدبخت ترین آدمهای روی زمین" را به چالش می کشد و نشان میدهد که به جای مهاجرت یا انفعال قهرآمیز می توان امیدوارانه تلاش کرد.
در آخر این نکته را نیز باید در نظر داشت که ما روایت تاسیس کارخانه ایران ناسیونال و ماجرای جدایی دو برادر (احمد و محمود خیامی) را تنها از زبان برادر بزرگتر می شنویم و تا محمود خیامی روایت خود را بازگو نکند، نمی توان به واقعیت ماجرا پی برد.
این کتاب باید دو ستاره میگرفت ولی به یک دلیل که کاملا شخصی است یک ستاره اضافه بهش دادم، یعنی دلیلی که شاید برای شما اهمیتی نداشته باشد ولی برای آموزنده بود و به همین خاطر بهش سه دادم تیتر این کتاب هم میشه ترکیبی از راست و دروغ
کتاب پیشرو زندگینامه خود نوشتی است از احمد خیامی، بنیان گذار کارخانجات صنعتی ایران ناسیونال( ایران خودرو)، فروشگاههای زنجیرهای کوروش، مبلیران، بیمه آسیا و ... این کتاب نه تنها از این نظر که در بردارنده خاطرات و مسیر زندگی و ارتقای شغلی یکی از بزرگترین کارآفرینان تاریخ معاصر است، بلکه با توجه به روایات و قضایای مطرح شده در دل داستان و در برداشتن بخش هایی از تاریخ، از دیدگاهی که شاید برای خیلی از افراد دارای تازگی باشد، دارای اهمیت است. در این کتاب به تاریخچه یکی از بزرگترین بنگاههای اقتصادی ایران پرداخته شده است، آن هم مستقیما از زبان بنیانگذار آن، که قبل از این، نمونههای کمتری از آن را مشاهده کرده بودیم. خط اصلی داستان، قصه متولد شدن کارخانه ایرانناسیونال را روایت میکند. گذر کردن از یک مسیر پر پیچ خم و پر فراز و فرود برای تولید خودروی تمام ایرانی. راهی که البته ابتدای مشکلات مسیر طولانی و مناقشه برانگیز پنجاه و چند ساله ماشینی به نام "پیکان" بود. روندی که در کمتر از چند سال راه دو برادر( احمد و محمود) را از هم جدا کرد و این داستان در خاطرات احمد خیامی تا انقلاب ادامه دارد. اختلاف بر سر صنعت تولید خوردروی ایرانی از همینجا سر رشته میگیرد، جایی که گروهی معتقدند که صنعت خودرو، اساساً مناسب شرایط اقتصادی و ��یاسی کشور ما نبوده و نیست و این تخصیص منابع، میتوانست روی صنایع دیگری انجام شود. و گروه دیگری که این صنعت را بسیار مناسب و استراتژیک میدانند و اگر هم نقدی هست – که هست – آن را به استراتژیهای دولت و خودروسازان نسبت میدهند. با صرف نظر از اینکه اعتقاد من و شما چیست و جزو کدام دسته هستیم نشستن پای حرف موسس و آنکس که موضوع بحث و چالشهای امروز را راهانداخته و بنیانگذار این صنعت در داخل کشور بوده، و دریافتن اینکه خود چه در سر داشته و چه رویاهایی را میپرورانده است، خالی از لطف نیست. از دیگر دلایل جذابیت کتاب، همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، آشنا شدن با بخشی از تاریخ پر فراز و نشیب معاصر است. درک این موضوع که ابهام، جنگ، تضاد و تعارض و بحرانهای اقتصادی، هرگز محدود به یک مقطع زمانی خاص نبوده و نیستند و اتفاقاً نقطهی آغازین بسیاری از فعالیتهای بزرگ و ماندگار، در چنین شرایطی گذاشته شده است. اگر بخواهیم جنبههای منفی کتاب را مدنظر قرار بدهیم، جنبهی تبلیغیاتی آن به جنبهی آموزشیاش میچربد و روایت موفقیتها و فتوحات و دستاوردها، پررنگتر از اشتباهات و شکستها گفته شده است. همچنین میتوان صداقت نسبی نویسنده را در روایت نیمه اول داستان تشخیص داد. اما اصلی وجود دارد که میگوید:" برنده ها راوی تاریخ هستند" طبق این اصل و اظهارات اغراقآمیز و "گفتن از حسن خویش و عیب غیر " در ادامه روند داستان شاهد رنگ باختن بیآلایشی و صداقتی هستیم که قبل تر در آن نمایان بود. بر همین اساس متن کتاب از نظر اعتبار، به ویژه برای نتیجهگیری و قضاوت بین دو برادر و شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم بر آن زمان، محلی از اعراب ندارد، اما دیدگاه و نگاه جدیدی را برای تفکر و تعمق و تحقیق به مخاطب ارائه میدهد. نثر کتاب مانند سایر زندگینامهها روان و خوشخوان است، البته با حذف جزئیات بسیار و کم اهمیتتر سرعت خوانش و جذابیت آن بیشتر میشود که این مهم در متن لحاظ نشده است. در مجموع این کتاب روایتی خواندنی و آموزنده دارد به ویژه برای نسل امروز که شاید کمی سریعتر از به سرانجام نرسیدن کارها ناامید میشوند و انگیزه خود را از دست میدهند. کتاب از برخی از جهات الگوی مناسبی را معرفی کرده است، احمد خیامی، که همواره با تلاش و عشق به وطن و مشتریمداری به موفقیت ها و دستاورد های بسیاری رسیده است. و همواره جوانان را در جهت کارآفرینی خدمت به وطن تشویق کرده است. او در جایی از خاطراتش میگوید: "غرض از نوشتن این خاطرات شرح امکاناتی است که در میهن ما وجود داشته و دارد و راهنمایی جوانانی است که به زودی وارد کارزار زندگی میشوند و میخواهند موفق باشند… آینده به جوانان تعلق دارد و آنها هستند که باید برای بازسازی میهن عزیز کمر همت بربندند و از شرایط و امکانات موجود حداکثر استفاده را بکنند. "
کتابی است که با خنده شروع می کنی با حسرت و تاسف به پایان می رسانی. حفظ احترام کارآفرین مستقل و غیررانتی اصل مهمی برای پیشرفت صنعت و توسعه همه جانبه است.
خواندن این کتاب به مانند نشستن در برابر نصیحتهای پیرمردیست که در صنعت ایران «معجزه» کرده. کتاب زندگینامهٔ خودنوشتهٔ احمد خیامی، موسس ایرانناسیونال (ایرانخودرو فعلی)، فروشگاههای زنجیرهای کوروش (افق کوروش فعلی)، بیمهٔ آسیا است که تجربیات خود را به اشتراگ گذاشته. از نکات عجیب این کتاب، بیپروا بودن آن در بیان بود، این که چنین کتابی (که تعریف و تمجید از «شاه» و «شهبانو» دارد) در ایران مجوز چاپ گرفته باشد کمی عجیب به نظر میرسد. نکتهٔ دیگر آن که برای من عجیب بود، پارادوکسهای شدید فلسفی وی بوده، در صحنهای از شوق دیدار «مولای متقیان» میگرید و در صحنهای دیگر در یک «بار» با فردی ملاقات میکند. زیباتر میبود اگر نویسنده/گردآورنده مدارک و اسنادی را در جهت اثبات مدعاهایش قید میکرد. در کل از خواندن این کتاب لذت بردم.
عجیبه که آقای خیامی هیچ نامی از اعضای خانوادهش نیاورده... فقط میدونیم مادرش بیش از بیست شکم زاییده که ده تاشون زنده موندن... و یه برادر داره به اسم محمود که خب طبیعیه چون شریکشه. باقی رو اصلا یادی نمیکنه.
فهرست: 1. تولد و خانواده 2. جوانی پررنج و پرشور 3. نخستین شراکن دو برادر 4. نخستین قدمهای برای صنعتیشدن ایران 5. ساخت اتومبیلهای سواری 6. پیکان متولد میشود 7. جدایی دو برادر و همزاد 8. شروع دوباره 9. موخرهی گردآورنده تصاویر
خواندن کتاب را به دوستان مدیریت خوانده توصیه میکنم، کتاب ساده و روان نوشته شده است، البته جای یک مصاحبه گر حرفه ای که چند و چون جزیات کار و اداره کارخانهها را از خیامی بپرسد خالی است ولی در مجموغ کتاب برای شناختن یکی از بزرگان صنعت ایران و حواشی تاریخی که در آن زیسته قابل قبول است. جمله پایانی کتاب هم برای همه آموزنده است: هیچکس به مرده حسادت نمیکند، بهخصوص اگر آن مرده کارش را با کارگری شروع کرده باشد و مانند کارگری ساده و غریبانه به خاک سپرده شده باشد.
کتابی سرشار از حرف، حرف مردانی بزرگ که سازندگی کردند، هرچند که کمی اغراق در حرفشان نهفته است اما مهم تاریخ صنعت این کشور است که میتوانست در جایگاهی باشد که ما الان و با داشتن این ماشین های چینی در خواب هم تصورش را نمیکردیم ! حیف وصد حیف .... ۹۹/۰۴/۰۹
در این سرزمین هر کسی خدمت کرد به فلاکت و نابودی افتاد این سرزمین قدردان زحمتکشان و خادمین به وطن نیست ... اگر جناب خیامی زنده بودند باور نمیکرد جاده ها و خیابان های وطن در تسخیر خودروهای چینی باشد ....
در مطالعهی زندگینامههای خودنوشت کارآفرینان و مدیران برتر، همیشه برایم این سؤال وجود دارد که چه بخشهاییاش واقعی است و چه بخشهایی اغراق و حتی افسانه. در زمان مطالعهی زندگینامهی آقای خیامی بنیانگذار «ایران ناسیونال» یا همان «ایرانخودرو»ی امروزی هم از این دغدغه فارغ نبودم؛ اما فارغ از نکات جالبی که در مورد راهاندازی یک صنعت بسیار استراتژیک (و این روزها بارِ خاطر مملکت) در این کتاب هست، از سختکوشی و پشتکار، شمّ مدیریتی و اقتصادی و از همهتر از «ناامید نشدن»های آقای خیامی (نمیگویم امیدواریهایش، میگویم ناامید نشدنهایش!) میتوان درسهای زیادی گرفت.
کتاب «پیکان سرنوشت ما» با بهرهگیری از نوشتهها و خاطرات احمد خیامی گردآوری شده است. جمعآوری و نگارش کتاب توسط مهدی خیامی انجام گرفته و نشر نی ناشر این زندگینامه است. بنده چاپ دهم کتاب را با قیمت 58 هزار تومان از شهرکتاب آنلاین تهیه کردم. کتاب پیکان سرنوشت ما دفترچه خاطراتی است از زندگی مردی که کارش را با شستشوی ماشین آغاز کرد و با همت و پشتکاری که داشت صاحب بزرگترین کارخانه ماشینسازی ایران شد. احمد خیامی بناینگذار ایران ناسیونال، فروشگاههای کوروش، بیمه آسیا، مبلیران و ... کسی بود که در هر کاری وارد شد در آن زمینه موفقیتهای بسیاری کسب کرد. در این کتاب تمام مشکلات و چالشهای آقای خیامی برای خواننده با جزئیات توضیح داده میشود. نکته جالبی که کتاب داشت علیرغم شاه دوستی و تعریفهای زیادی که خیامی از شاه میکند شاهد هیچگونه سانسوری نیستیم! اما بزرگترین درد آنجاست که اموال احمد خیامی که توسط انقلابیون مصادره شده و ایشان با تمام زحماتی که برای این مملکت کشید سالهای پایانی عمر خود را در غربت سپری نمود. خلاصهای از کتاب: احمد در خانوادهای مذهبی و متوسط متولد شد. خانوادهای که درس و مشق و پیشرفت فرزندان از اهمیت چندانی برخوردار نبود. او میگوید آنچه من از خانواده آموختم پشتکار، درستی، امانت داری، دوستی و کمک به مردم بود. پدربزرگ او از سده اصفهان به مشهد مهاجرت کرده بود و به سازمانها چادر میفروخت و به همین سبب فامیل خود را خیامی یعنی خیمه دوز انتخاب کرد. احمد و محمود خیامی دو برادر که کار خود را با کارگری از گاراژ پدر در شهر مشهد آغاز کردند. پس از مدتی لاستیک فروش شدند و اعتقاد داشتند کار مردم را باید به بهترین شکل ممکن انجام داد. در مرحله بعدی نمایندگی بنز در مشهد را گرفتند. بعد از بنز نوبت جیپ شد. این خودرو در خراسان مورد استقبال بسیاری از مردم قرار گرفت. احمد بعد از مدتی به تهران مهاجرت کرده و وارد بازار اتومبیل و لوازم یدکی شد. یک طبقه از پاساژ صفا را اجاره کرد و کارهای مربوط به لوازم یدکی را توسعه داد. بعد از مدتی سرقفلی یک مغازه بزرگ در خیابان اکباتان را خرید. درآمد بسیار خوب شد و قطعه زمینی در جاده مخصوص کرج خریدیم و سالن بزرگی برای ساخت اتاق اتوبوس تاسیس کردیم. در زمینه تولید اتوبوس آنقدر مهارت کسب کردیم و کیفیت بالا در تولید داشتیم که صادرات را به کشورهای همسایه آغاز کردیم. رومانی اتوبوسهای مورد نیاز خود را از ما میخرید. در دیداری که شاه از ایران ناسیونال داشت گفتم بعد از 12 سال به دانش داخلی جهت تولید خودرو خواهیم رسید هیچ کدام از اتومبیل سازهای دنیا تصور نمیکردند ما بتوانیم... خیامی در خاطرات خود میگوید محمدرضا پهلوی آرزو داشت هر ایرانی حداقل یک پیکان داشته باشد. در 16 ماه کارخانه ساخته شد و هنگام افتتاح حتی یک مهندس انگلیسی هم نداشتیم. بعد از افتتاح خط تولید، شاه از چگونگی مراجعت کارگران به کارخانه و وسایل تفریحی آنها سوال پرسید. ایشان (شاه) پیشنهاد کرد حتما استخر بسازید و وسایل تفریحی و ورزشی را مهیا کنید تا کارگر ایرانی هیچ مشکلی نداشته باشد از طرفی اولین پیکان را ایشان خریدند. یک روز دیدم کارگری در کارخانه نان و پنیر میخورد از او پرسیدم چرا از غذای کارخانه استفاده نمیکنی؟ گفت غذا گران تمام میشود! دستور دادم غذا رایگان شود. برای تولید خودرو مذاکرات را با بنز آغاز کردم بعد سراغ بی ام و رفتم سپس به دیدار فیات و فورد و در انتها هیلمن انگلستان! بزرگترین خواسته من ثابت ماندن قیمتها بود حداقل در چند سال اول تولید. یکبار وزیر اقتصاد من را دید و گفت دیدم اتومبیلهای شما از جاده کندوان بالا میرود باور نمیکرد اتومبیل ایرانی بتواند! در مقطعی قیمت پوند از 24 تومان به 18 تومان کاهش پیدا کرد و به تبع آن لوازمی که از انگلستان میخریدیم ارزانتر شد اعلام کردیم کسانی که از ما پیکان خریدند به نمایندگی ها مراجعه کرده و پول اضافی که از آنها گرفته ایم مسترد شود. در سال 1347 قراردادی با کویت امضا کردیم تا مینی بوس و اتوبوسهای این کشور را تامین کنیم و دو سال بعد صد در صد این وسایل توسط ایران ناسیونال تامین گردید. در سال 1348 وزیر اقتصاد اعلام کرد در نظر دارد واردات خودرو را لغو کند و این موقعیت انحصاری برای محصولات داخلی ایجاد میکند با این نظر صد در صد مخالف بودم و نامهای به وزارت خانه نوشتم و با انحصاری شدن تولید داخل مخالفت کردم. شاه در تمام بازدیدهای خود جزئیات را با دقت مشاهده میکرد و سوالات بسیاری داشت و اهمیت ویژه ای به شرایط کاری کارگران میداد.
کتاب نثری ساده دارد. در نقدها انتقادات زیادی از یکطرفه بودن روایات و پررنگ تر کردن نقش خود دیدم که به نظرم انتقادات بیش از حد است. به هر حال نویسنده اتفاقات را از دیدگاه خود روایت میکند و به نظرم خواننده باید زحمت نگاه کردن به روایات از دیدگاهی دیگر را به خود بدهد. در مجموع کتاب به قول خود به خواننده عمل میکند : تعریف کردن داستان مردی که کارخانه ایران ناسیونال را تاسیس کرد.
***************مطالب زیر بخشی از مطالب مطرح شده در کتاب را فاش میسازد*************
احمد خیامی در حالی بنیانگذار یکی از بزرگترین شرکتهای صنعتی ایران است که بر خلاف بسیاری از همصنفان خود در صنعت خودرو بیشتر بازرگان است تا صنعتگر. (ر.ک. فیلم مستند آن مرد با ماک آمد، در مورد اصغر قندچی موسس شرکت ایران کاوه). در این کتاب خیامی شرح میدهد چگونه با شناخت فضای کسبوکار، استفاده از موثر از نظام بانکی، ایجاد ارتباط با تصمیمگیران سیاسی و اقتصادی و شناخت بازیگران ایرانی و جهانی صنعت خودرو توانسته چنین کاری انجام دهد. به نظر من جذابترین بخش کتاب همین است. در مورد برادرش محمود، خیامی سعی میکند حق برادری را به جا آورده و از تلاشهای او در روزهای سخت پیش از موفقیت تجلیل میکند. اما موفقیت ایران ناسیونال را تنها حاصل تلاش خود و دلیل جداییاش از محمود را تنها بدگویی بدخواهان میداند. این ساده سازی مسائل در مورد ارتباط خیامی با دربار نیز قابل مشاهده است. خیامی بارها و بارها از ملاقاتهایش با اعلیحضرت یاد میکند که همواره با دستورات کارگشای خود راه را بر سودجویان میبست. او بر این باور است برخلاف عدهای مجیزگوی سودجو، اعلیحضرت تنها و تنها به اعتلای ایران میاندیشید ولی نمیتوانست به تعداد کافی افراد معتمد و خدمتگزار بیابد و بر مصدر امور بنشاند. عجیب است که خیامی با سابقه هواداری مصدق و متواری شدن بعد از 28 مرداد و علیرغم اینکه خود در خاطراتش مینویسد نزدیک بوده یک بار به خاطر داشتن تعدادی اعلامیه در ماشینش کارش در شهربانی بالا بگیرد، به این نکته نمیاندیشد که حتی اگر تمام باور او در مورد نیات محمدرضا شاه پهلوی درست بوده، چگونه یک فرد می تواند در سیستمی فساد پرور نیات خود را به جامه عمل بیاورد. بخش مربوط به فروشگاههای کوروش از این جهت خواندنی است که ناکارایی سیستم را در مهار تورم نشان میدهد. در مورد تفاوت شیوه مملکتداری محمدرضا شاه پیش و پس از افزایش چشمگیر درآمدهای نفتی بحث و گفتنی بسیار است و خارج از موضوع این کتاب. اما آنچه در پس خاطرات خیامی می توان دید عبارتاند از: پررنگتر شدن بوروکراسی و فساد همراه با آن، افزایش بیرویهی قیمت زمین و مسکن نسبت به سودآوری کسبوکار و از همه مهمتر تقابل بازار و تاجران نزدیک به دربار.
روایتهای احمد خیامی گوشههای ثبتنشده در تاریخ توسعهی صنعتی ایران را روشن میکند؛ نتیجهی تحقیقات زیادی را به زیر سؤال برده و به چالش میکشد؛ و سؤالات و موضوعات متعددی را مطرح میکند. اما بیشک روایتهای این کتاب زمینهی مطالعات بیشتری را بهویژه در مورد صنعت خودروسازی در دههی ۱۳۴۰ شمسی، که دورهی طلایی اقتصاد ایران در آن رقم خورده است، فراهم میکند. خاطرات احمد خیامی، روایتهای کارآفرینی است که به همراه برادرش یکی از بزرگترین واحدهای صنعتی بخش خصوصی را با تمام فراز و نشیبهای موجود در زمینهی اقتصادی و سیاسی توسعه دادهاند. این خاطرات دربردارندهی نکاتی ارزنده برای محققان است. این کتاب موضوعات زیادی را که در مورد شرکت کارخانجات ایرانناسیونال مبهم باقی مانده بود روشن میکند و بحثهای جدید را که در صنعت خودروسازی و تاریخ اقتصادی و اجتماعی ایران به میان خواهد آورد.
احمد خیامی به نظرم یک فرد متعالی بود و خدمات بسیاری برای کشور و مردمش به ارمغان آورد.
در این کتاب میبینیم که ایشان چگونه برای اهداف والایشان چگونه تلاش می کنند و بخاطر ناملایمات و کارشکنی ها و حسادت ها و دشمنی ها تسلیم نشد و به کارهای خود ادامه داد. همچنین نکات ریز جالبی که ایشان در کسب و کارهای خود پیش برد و نتایج شایسته ای کسب کرد و در مذاکراتشان با افراد و گروه ها که چگونه انجام دادند.
ایشان خلق کننده ثروت و کارآفرینی نمونه بودند. ایشان به دنبال ثروت نبودند.
واقعا نمیدانم ریشه منفعت طلبی شخصی در اغلب ایرانی ها که پخش شده از کجا آمده،
امیدوارم همه ی ایرانیان کم کم همچون ایشان دگراندیش شوند و منفعت خود را در گروه منفعت دیگران ببینند.
در مطالعهی زندگینامههای خودنوشت کارآفرینان و مدیران برتر، همیشه برایم این سؤال وجود دارد که چه بخشهاییاش واقعی است و چه بخشهایی اغراق و حتی افسانه. در زمان مطالعهی زندگینامهی آقای خیامی بنیانگذار «ایران ناسیونال» یا همان «ایرانخودرو»ی امروزی هم از این دغدغه فارغ نبودم؛ اما فارغ از نکات جالبی که در مورد راهاندازی یک صنعت بسیار استراتژیک (و این روزها بارِ خاطر مملکت) در این کتاب هست، از سختکوشی و پشتکار، شمّ مدیریتی و اقتصادی و از همهتر از «ناامید نشدن»های آقای خیامی (نمیگویم امیدواریهایش، میگویم ناامید نشدنهایش!) میتوان درسهای زیادی گرفت.
خاطرات در جاهای بسیاری تاریخ مشوشی داره که در یک مورد در پاورقی هم اشاره شده،و به نظر میاد راوی خیلی از خود متشکره که این مورد واقعا توی ذوق میزنه به خصوص وقتی توی متن شروع به نصیحت یا تعریف از خود میکنه. مشخصا بسیاری از مطالب گفته نشده به عنوان مثال در ابتدا راوی خودش رو مصدقی معرفی میکنه و در اخر کتاب بعد از انقلاب به دیدن شاه میره! یا مثلا در مورد موارد اقتصادی اشاره میکنه که عموما پول بدست امده رو صرف کارگرا یا سرمایه گذاری یا کارهای خیر میکنه اما اخر کتاب از حساب های سوئیس صحبت میشه! در کل کتاب دارای نقاط ابهام زیادیه
اول اینو بگم که نمیدونم چقدر از تن نوشتاری کتاب مال احمد خیامی ست. چون مهدی خیامی از زبان پدرش نوشته.
راستش تا به حال با چنین کتابی که این پیچیدگی را با نظر نقطه نظر و کلمات چه کسی طرف هستم روبرو نبوده ام.
نثر کتاب البته به دل می نشیند ولی ننی توانم باور کنم که صدا و این جملات از سال 1330 به گوشم میرسد. این نثر مال یک آقای تر و تمیز و ژیگول هست (من برای توصیف مسعود صرامی کارآفرین اصفهانی از همیندکلمات استفاده میکنم) که همین دیروز این را نوشته باشد نه هفتاد سال پیش.
میشه گفت یکی از مهمترین تفاوتهای احمد خیامی با بقیهی آنتروپرونرهای دهه ۴۰ در نگاه به تولید در داخل بوده. یعنی قبل از اینکه سیاستگذاریهای اقتصادی تجار ایرانی رو به سمت صنعت هُل بده، خیامی به دنبال مزیت نسبی تولید اتوموبیل در داخل ایران بوده. شاید به همین علت ایران ناسیونال تفاوت چشمگیری با بقیهی صنایع اون دهه طلایی داره.
کتابی بی نظیر درباره احمد خیامی و روند شکل گیری ایران ناسیونال و سایر اقدامات وی از زبان خود ایشان به کسانی که به مطالعه آثار علی اصغر سعیدی و دوران شکوفایی صنعتی ایران قبل انقلاب علاقمندند توصیه می کنم
خیلییی خوب بود..کتابی که به نظرم هر ایرانی ای باید بخونه..بخش مهمی از شخصیت ایرانی ما و جزئی جدانشدنی از تاریخ این کشور کتابی بی جبههیی که ازش انتظار داشتم چه بسا برعکس چیزی که تصور میکردم و عجیب و خداروشکر از اجازهی چاپ این کتاب خواندنی.. مصداق واقعی خواستن و تلاش کردن، توانستن است..
سفرنامه پیکان!! جالب بود با وجود تناقضاتی که داشت و بعضا تعریف بیش از حد نویسنده از خودش. به هر حال واقعیت هایی هم در این کتاب بود. نیت خیر و اراده و پشتکار و کار شبانه روزی. به نظرم خوندنش برای هر کارآفرین و سرمایه گذار و جوانی لازمه. تا مدت ها ذهنم رو درگیر خودش کرد.
گزیده ای از زندگینامه یک کارآفرین که فقط خاطرات خودشو گفته و کمتر به جزئیات روند فعالیت شرکت ها و همکاران پرداخته شده، اینکه چقدر سانسور شده مشخص نیست ولی خوندن خیلی مطالب در ستایش حکومت قبلی عجیب بود.