تجربهٔ دوم از ابوتراب خسروی و مأیوس کننده. فکر کنم دیگه سراغش نرم. اگر به خاطر زبان خوب و چند ایدهٔ قشنگ (هر چند ابتر) نبود شاید دو ستاره می دادم.
تا اواسط داستان هنوز منتظر بودم که داستان شروع بشه، و حس می کردم تا این جا فقط مقدمه چینی بوده. بعد که به صفحه دویست رسیدم متوجه شدم که قرار نیست داستانی رخ بده و هر چی هست همینه.
یک سری از مضمون ها (مثل این که کلمات روح آدم ها رو حفظ می کنند و بعد از مرگ آدم ها، هر وقت اون کلمات خونده بشن اون آدم ها دوباره زنده میشن) تکراری بودن و قبلاً توی اسفار کاتبان خیلی بهتر و متناسب تر استفاده شده بودن.
نویسنده گفته بود برای نوشتن بخش هایی که منجّم باشیِ دربار روایت می کنه، مدت درازی (چند سال این طور که یادمه) کتاب های قدیمی نجومی خونده، تا بتونه با نثر و اصطلاحات اون ها آشنا بشه و شرح باورپذیری از ساختن رصدخونه با اصطلاحات درست نجوم قدیمی بده. نکته ش اینه که کل این بخش چند صفحه ای رو من بدون خوندن پریدم. چون این شرح «باورپذیر» برای من «فهم ناپذیر» بود، و خوندن و نخوندنش مطلقاً کمترین تأثیری در پیشروی داستان نداشت. این طور که از ریویوها فهمیدم، دیگرانی هم بودن که در خوندن این بخش به مشکل برخوردن و معترض بودن.
نتیجۀ اخلاقی: فُرم خوبه، اما هدفمند بودن فُرم ضروریه.
پ ن:
دو تا اشکال خیلی عجیب بود برام. یکی این که نوشته بود «ادامهٔ عرایضشان» و منظورش «فرمایش» بود. اشتباه کردن بین فرمودن و عرض کردن برای همچین نویسنده ای با همچین نثری خیلی عجیب بود.
یکی هم این که هر وقت کسی می خواست توبه کنه، شروع می کرد به خوندن سورهٔ توبه! نویسندۀ قرآن ناخوانده لابد تصوّر کرده سورهٔ توبه همه ش راجع به توبه کردنه! در حالی که این سوره در حقیقت اولتیماتوم پیامبر به مشرک ها و منافق هاست که اگر تا چهار ماه اسلام نیارن باید آمادهٔ جنگ باشن. حالا تصور کنید کسی که با گریه و زاری می خواد توبه کنه، این سوره رو بخونه!
مثل یه داستان دیگه که یکی از شخصیت های داستان وحشت کرده بود، پاشد نماز وحشت خوند! با این که نماز وحشت ربطی به وحشت کردن نداره. نماز وحشت نمازیه که برای آرامش روح کسی که تازه دفن شده خونده می شده.
نتیجۀ اخلاقی: گول اسم ها (سورۀ توبه، نماز وحشت) رو نخورید، و قبلش راجع بهشون تحقیق کنید.