ابهامات و آنچه در دل و ذهن و چشمان رُخشید نهفته بود، باعث شده بود که اینگونه توی سرم جولان دهد. من داشتم به او فکر میکردم چون میخواستم کشفش کنم نه تصاحب! از طرفی هم تهِ دلم نمیخواستم تمام زوایای ذهنی و رفتاریاش برایم روشن شود. احساس میکردم رُخشید مانند کتابیست که هر بار بخوانمش چیز جدیدی دستگیرم میشود. مانند فیلمی که هر بار ببینمش نکتهٔ تازهای از آن خواهم یافت. مانند یک موسیقیِ عمیق که هر بار گوش کنم یک نُتِ بکر از آن کشف خواهم کرد. دلم میخواست مدام ببینمش، بخوانمش، به اصواتِ آهنگینی که توی وجودش جریان داشت گوش کنم تا هر بار چیزی از درونش بیابم که خودش هم از آن بیخبر است.
"رُخشید در ابتدا برای من دنیایی از ابهام بود و من مانند مسافری نابلد برای کشف این جزیرهی ناشناخته. برای شناختن این جغرافیای ناشناس پا در پر پیچوتابترین مسیری گذاشتم که تا آن روز در هیچ جهانی تجربهاش نکرده بودم. من برای پیدا کردن حسی که درونم ریشه دوانده بود گم شدم."
بیایید واقعنگر باشیم، این کتاب تجربه اول نویسندهشه و معمولیترین کتابی بود که تو زندگیم خوندم نه بد و نه خوب! عرضم به حضورتون که بزرگترین مشکل این کتاب توصیفات بیش از اندازشه! یکی از مشکلاتی که تو قهوه سرد آقای نویسنده هم بود. نویسنده اومده یه عالمه جمله و متن قشنگ، عقاید روشنفکرانه و توصیفات بلند رو وارد داستان کرده. بله توصیفها زیبان و جملات قابل تامل اما واقعا جاشون وسط اون داستان نیست! یه جاهایی انقدر توصیفات زیاد میشد که منِ خواننده رشته داستان رو از دست میدادم. از این که وقت گذاشتم و کتاب رو خوندم پشیمون نیستم (هر چند خیلی شبیه فیلمای ایرانی بود)، به طور کلی ضعفهایی داشت مثلا یکی از شخصیتهای فرعی و جذاب کتاب (موتا جان) عملا انتهای کتاب حذف شد، به نظرم لازم نبود حتما آخر و عاقبت تکتک شخصیتها مشخص شه. نمیدونم چرا اما به نظرم این کتاب شبیه نسل ماست! نویسندههای هر نسل از دغدغههای همون نسل مینویسن شاید ما واقعا همچین آدمای سردرگم و سطحیای هستیم!
پ.ن: یه ایرادی که به کتاب وارده "سیگاره" طرف خوشحاله سیگار میکشه، ناراحته سیگار میکشه... چه خبره آقا؟! نکن، نکنید برای سلامتی خطر داره! :/
واقعا نمیدونم ۲ ستاره خوبه یا باید کمترش کنم ... 🤔
خب به لطف فضای مجازی فکر می کردم با یه پدیده طرفم ولی متاسفانه با یه داستان معمولی با شخصیتای معمولی تری سروکار داشتم.
وقتی داشتم لیست کتابایی که از نمایشگاه کتاب می خواستم بخرم رو می نوشتم، اولین کتاب راز رخشید برملا شد بود. در این حد دوست داشتم بخونمش.
متاسفانه داستان برای من کاملا قابل پیش بینی بود و رازی که انقدر مهم بود که تو اسم کتاب هم اومده بود، اصلا ... انصافا، رازی که برملا شد اون بود؟! (به راحتی میشد حدس هست این راز چیه و من کاملا مطمئن بودم قضیه چی بوده.)
دفعاتی که داستان به گذشته برمی گشت و از عشق علی و رخشید می گفت، برای من خیلی جذاب نبودن. یا بخشایی که درباره لوله کشی ساختمون و اینا بود خیلی کش داده شده بودن.
عشق بین علی و رخشید که انگار عشق افسانه ای بود و نمونه نداشت، اصلا خوب به تصویر کشیده نشده بود و برای من هیچ کدوم از شخصیتا عمیق نبودن و از سطح فراتر نرفته بودن و نتونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم. در حدی که اگه همشون می مردن بعید میدونم برام مهم بود.
من شخصا این کتاب رو به هیچ کس پیشنهاد نمیدم ولی در کل اگه می خواید این کتاب رو بخونین، بدونین که با داستان معمولی و شخصیتای معمولی سروکار دارین. شاید در این صورت برعکس من واقعا دوستش داشته باشین.
کاملا معمولی .شخصیت هایی که کامل نبودن..عشقی که انگار افسانه ای بود و خب این چه رازی بود که برملا شد؟بعد از تموم شدنش حس اینو داشتم که یه فیلم ایرانی درجه ۳ دیدم.سرگرم شدم وقتم گذشت اما لذت نبردم. با اون حجم استقبالی که تو نمایشگاه شد توقعم خیلی بالا بود.درمجموع سرگرم کنندست اما به کسی پیشنهاد نمیکنم این کتابو اونم با این قیمت.
کلا با داستان های معمایی عشقی اصلا حال نمیکنم. شبیه قهوه سرد اقای نویسنده بود. یک سری توضیحات بر هم و اضاف داشت. داستان هم موضوع خوبینداشت فقط داستان پیردلزیش بد نبود با اغماض بهش یک ستاره دادم
رمان عاشقانهایه و خوندنش آسون، ولی پس از اتمام کتاب چیزی ازش در ذهن من نموند؛ موارد زیر خیلی تو ذوقم زد: - اصل داستان که به طور کلی باورپذیر نبود. - نویسنده داستان رو عجولانه روایت میکنه. - رفتار شخصیتها و شعارهایی که میدن برام ملموس نیست و به نظرم نویسنده میتونست در شخصیتپردازی قویتر عمل کنه. در حین داستان همهاش به یاد سریالهای زرد ایرانی میافتادم. - حجم بالایی از سانتیمانتالیسم. - شخصیتهایی که همه چیناسموکر هستن و در واقع یک سور به شخصیتهای سریال پیکیبلایندرز زدن. البته این مشکلیه که من با واژۀ "سیگار" دارم. - داستانهای دارای فرجامهای غیرقابل پیشبینی، مستعد یکبارمصرف بودن هستن و من این کتاب رو مستثنا نمیدونم. در نهایت برای گذراندن وقت خوبه ولی نه بیشتر.
داستان پردازی ضعیف بیان ضعیف یه جاهایی از کتاب ادم امیدوار میشه که داره داستان جذاب میشه که سریع نا امید میشیم به غیر از بقیه مشکلاتی که دوستان گفتن نحوه بیان داستان و توصیف عناصر محیطی ای که احساس کردم نویسنده با خودش فکر میکرده که خیلی داره هنرنمایی میکنه گاهی خیلی بی ربط و اعصاب خرد کن میشدن 😅و موضوع اصلی خوده داستانه!!اصلا یه موضوعات و اتفاقات و روند پیش پا افتاده ای توی داستان به وجود میاد که قشنگ احساس میکنیم داریم یه فیلم ایرانی (نه هندی😄)میبینیم ولی خب از حق نگذریم چند جای زیبا و جالب هم توی کتاب وجود داشت
من به شخصه يه خاطر استقبال خيييلي زيادي كه از اين كتاب شد ، انتظار بيشتري داشتم. قلم نويسنده روان و دل نشين بود اما داستان اصلا جذاب نبود. خيلي شبيه سريال هاي تلويزيون بود 😒👎🏻
به نظرم کتاب نکته ی خاصی نداره ولی بعضی از جملاتش قشنگه من با این دید این کتاب رو خوندم که یک سال پرفروشترین کتاب ایران بوده ولی هنوزم نمیدونم علت فروشش چی بوده به نظرم کاملا معمولی و بدون پیام و نکته خاص
چقدررر تعریف این کتاب رو شنیده بودم. وقتی دیدم دوستم داره این کتاب رو خیلی خوشحال شدم که میتونم بخونمش ولی اصلا اصلا اونجوری که ازش شنیده بودم نبود و در اینستاگرام صرفا این کتاب بلد شده! منو یاد کتاب روزبه معین انداخت. دقیقا اون کتاب هم همینقدر تعریف بود پشتش ولی داخل کتاب؟ هیچی چیز رضایت بخشی نبود. نویسنده هم مثکه زیاد سریال ایرانی دیده :)))) کاملا مشابه همونا بود.
برای نوجوانیم و درفضایی که هیچ شاهکار ادبیاتی را نخوانده بودم جذاب بود اما حالا حس خوبی به این رمان ندارم چون اثر گذاری از او ندیدم تنها دقایقی فان و سرگرمی
تا ۶۰ درصد کتاب با علی روبرو بودیم که داشت ماجرای آشناییش با رخشید رو توضیح میداد که خب ساده و دوست داشتنی بود اما وقتی که برگشت ایران و ماجرا ها و مثلا درگیر راز رخشید شدن کتاب زیبایی خودش رو از دست داد آخرش یه طوری شد و به نظرم نیازی بهش نبود و انگار شد کلید اسرار حقیقتا اگه داستان به همون رویه ادامه داشت میشد یه روایت ساده عاشقانه و به از این بود. این سه امتیاز رو من به همون قسمت ها میدم، چون خوندن و شنیدن این حکایت های ساده و ملموس برام جذابیت داره.
قلم قشنگ و ملموس نویسنده باعث میشد تا اشتیاق خواننده برای ادامه ی داستان پایدار بمونه و حس خوبی که خوندن کلمات کتاب برای آدم ایجاد میکنه غیرقابل توصیفه. فلش بک هاش به تصویرسازی ذهنی خواننده از داستان کمک میکنه مثل یه فیلم. گرچه کتاب دوم نویسنده است و کتاب معمولی به حساب میاید و لزوما نباید معروفیت ناگهانیش را در نظر گرفت اما در ژانر خودش موفق بوده.
کتاب خوبی بود ولی خوب انتظار و خوشحالی بعداز چاپش برای همه باعث توقع زیادی شده بود من رخشید و موتا جان رو خیلی دوست داشتم .داشتن ی موتا جان تو زندگی و داشتن همه ی حس های قشنگ رخشید قبل و بعد علی یجورایی آرزوی همه س
توصیه میکنم کتاب را همراه با البوم سکرت گاردن بخوانید
یعنی یکی از بدترین کتابهایی که تو زندگیم خوندم. هر وقت یادم میوفته که ۳ روز از زندگیم رو صرف خوندنش کردم فقط برای اینکه کتاب رو تمام کنم چون از خوندن نصفه نیمه کتاب بدم میاد از خودم ناراحت میشم. این کتاب رو توی اینستاگرام اینقدر تعریف کردند که کنجکاو شدم بخونم.
نیمه اولش که پر از توصیفات زیاد و فاز نویسنده این بود که بگه من و کاراکترام خاصیم و خیلی متفاوتیم فاز قهوه و هنر و از این حرفا یه سری توصیفا و حرفای قشنگ هم بود که به نظرم هرکدوم جدا جدا قشنگ بودن ولی وصل کردنشون بهم اضافه گویی بود. نیمه دوم کتاب روون تر و قشنگ تر و بهتر بود. خلاصه۲.۵ میدم.
این کتاب رو دوستم بهم داد بخونم و بعد از تموم شدنش تا چند دقیقه داشتم فکر میکردم اصلا چرا نویسنده باید همچین کتابی رو بنویسه. هیچ نکته یا پند خاصی نداشت و کاملا قابل پیشبینی بود. احتمالا به هیچ کس پیشنهاد نمیدم بخونتش.
یک داستان معمولی پایان بندی رو اصلا دوست نداشتم، مثل پایان بندی های سریال های تلویزیونی بود. اصلا مورد علاقم نبود ولی پتانسیل اینو داشت که بهتر پیش بره.
من این کتابو تو چاپ اول با امضای نویسنده گرفتم به امید خوندن یه کتاب خوب و عاشقانه ولی صادقانه بگم یه کتاب لوس بود که به درد نوجوان های دهه ۶۰ هم نمیخورد 😐😐خلاصه رو تبلیغات مجازی خیلی حساب باز نکنید
این کتاب خوب شروع شد ولی قوی تموم نشد چند مورد خوبش این بود که : از نظر نویسندگی من ازش يه چيزایی یاد گرفتم همه چیز با دقت و ریز بیان شده بود همزمانی اتفاقا هم خوب بود ولی چیزایی که من دوسش نداشتم: اسم کتاب اصلا به داستان مربوط نبود،راز مربوط به خواهر رخشید بود! نویسنده ميگفت "راز رخشید راز تمام دختران این سرزمین است" ولی به نظر من نيست!اصلا مربوط نميشه... غافلگیری های نویسنده خیلی زود حدس زده ميشد و درست هم بود و يه سری اتفاقا تکراری بود چون تو اکثر رمان های ایرانی دیده ميشه
بعد از خواندن کتابِ "چیزهایی هست که نمیدانی" از علی سلطانی، و لذت فراوانی که از داستان های کوتاه آن بردم مطمئن بودم راز رخشید را هم دوست خواهم داشت. نوشته های آقای سلطانی صمیمی و جذاب هستند، ولی داستان رخشید برایم جز صفحه ی مربوط به افتادن او از بالکن هیچ نقطه ی اوج دیگری نداشت. ارزش خواندن داشت؛ ولی لازم به ذکر است که "چیزهایی هست که نمیدانی" کجا و این کتاب کجا...
This entire review has been hidden because of spoilers.
این رمان شروع خوبی داره ولی در طول داستان گاهی حوصله ی خواننده سر میره و خوب میشه گفت من توقع دیگه ای از پایان این کتاب داشتم...کمی تا قسمتی ضعیف بود ولی نمیشه از دیالوگهای کوتاه و دوست داشتنی که در داستان وجود داشت گذشت...!