حاکمیت طبق تعریف عبارت از اقتدار عالیه و حاکم کسی است که حکم میکند. از این تعریف ابتدایی که بگذریم، این مفهوم نیز مثل هر مفهوم دیگری در علوم انسانی، بیش از اینکه تعریف داشته باشد، تاریخ دارد. از آنجا که در این تعریف پای حکم در میان است که موضوعی قضایی محسوب میشود، حاکمیت نیز عمدتاً موضوعی حقوقی تلقی شده و در نتیجه سیاست به معنای سازوکاری است که حاکمیت در آن متجلی میشود.
دکتر فاطمه صادقی یکی از عمیقترین پژوهشگران سیاست ماست. از هوشمندیهای او موضوعشناسی است. فکر میکنم جز معدود پژوهشگرانی است که بر روی مسئله قوه موسس کار کرده است. اگر چه گرایش فکری چپگرای نویسنده در تمام کتاب مسلط است، اما این نافی قلم شفاف و نکتهبینیهای او نیست. کتاب مشتمل بر چهار جستار در باب حاکمیت و سیاست، الهیات، وضعیت استثنا و انقلاب است با توجه با قوه موسس. اما یکی دو نکته در این کتاب بود که واقعا برایم عجیب یا بهتر بگویم قابل فهم نبود. مثلا تحقیر «ملت» و ستایش از«مردم» آن هم بدون توضیح قانعکننده.
هر چند عنوان و موضوع کتاب دارای اهمیتی اساسی از نظر تئوریک در اندیشه سیاسی و فلسفه حقوق عمومی است، اما کتاب حاضر بیشتر حالت درسگفتار مکتوب است تا یک کتاب پژوهشی. نویسنده صورت درسگفتارهای خود در موسسه پرسش را به صورت مکتوب درآورده است و به صورت کتاب چاپ نموده است. منابع استفاده شده در طول کتاب از پنج یا شش مورد تجاوز نمی کند و این باعث ضعف اساسی کتاب شده است. همچنین موضوعات متعدد مرتبط با بحث قدرت موسس در کتاب نیامده و به آنها پرداخته نشده است. لذا اثر حاضر در نهایت می تواند برای آشنایی کسانی که هیچ مطالعه و شناختی از موضوع کتاب ندارند به عنوان آشنایی و مدخلی بر موضوع می تواند مفید باشد ونه چیزی بیشتر.