مونیخ به افق تهران شامل خاطرات مهدی حجوانی و بازگویی حسها، تجربهها و برداشتهایش از سفر به آلمان در دو مرحله و در قالب یادداشتهای روزانه است.
این یادداشتها از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ میلادی را در بر میگیرند. هر دو سفر در قالب فرصت مطالعاتی کتابخانهٔ بینالمللی نسل جان مونیخ انجام شده است.
مهدی حجوانی در مونیخ به افق تهران طبق آنچه در مقدمه آمده با بیانی صمیمی و بیشتر با روایتی داستانی، به مواردی از این دست پرداخته است: خیابانها و خانههای مردم، فوتبال و جام ملتهای اروپا، جشن اکتبر، فرهنگ مردم المان و تجربهاش از حضور در مدرسهای آلمانی و البته دلتنگیهایش برای ایران.
مهدی حجوانی (با اسم کوچک مهران در شناسنامه)، اول فروردین ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد. او دکترای پژوهش هنر، عضو هیئت علمی دانشگاه، نویسنده، مترجم و سرویراستار نشر است. اصلیترین کارش تا امروز ادبیات و به ویژه ادبیات کودک بوده و بیش از هر کاری، در تأسیس نهادهای فرهنگی و مدنی فعال بودهاست. فعالیتها
حجوانی در راهاندازی تشکل غیردولتی و کم عمر «دفتر ادب و هنر کودک و نوجوان» همکاری کرد که یکی از فعالیتهایش انتشار گاهنامه تخصصی «قلمرو ادبیات کودکان» بود که سردبیری چهار شماره آخرش با حجوانی بود. در سال ۱۳۶۹ در شکلگیری مؤسسه نشر افق به عنوان سرویراستار نقش ایفا کرد که تا امروز ادامه دارد. او در سال ۱۳۷۴ در این مؤسسه، فصلنامهای تخصصی و مستقل با عنوان «پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان» تأسیس کرد که انتشار آن به جز وقفه ۴ ساله، تا امروز استمرار یافتهاست. پژوهشنامه، از شماره ۵۲ با همکاری شهر کتاب، نهادی با عنوان «لاکپشت پرنده» تأسیس کرد که در کار بررسی مداوم و معرفی آثار برتر حوزه کودک است. حجوانی از سال ۱۳۷۶ در تأسیس ماهنامهای در زمینهٔ اطلاعرسانی و نقد کتاب با عنوان «کتاب ماه کودک و نوجوان» در مؤسسه خانه کتاب مشارکت کرد و به مدت ۸ سال از شماره ۱ تا ۹۶ سردبیر آن بود.[۳] او همچنین در سال ۱۳۷۷ در تأسیس «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» مشارکت کرد. حجوانی، هم عضو هیئت مؤسس انجمن و هم از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۱ عضو هیئت مدیره بود. حجوانی در سال ۱۳۸۲ در شکلگیری نهاد مدنی دیگری با عنوان «انجمن تصویرگران کتاب کودک»، به عنوان یکی از دو عضو هیئت مؤسس نقش ایفا کرد. دانشگاه شیراز، نخستین مجله علمی پژوهشی در حوزه ادبیات کودک را با عنوان «مطالعات ادبیات کودک» تأسیس کرد که نخستین شماره آن در بهار ۱۳۸۹ منتشر شد و تا امروز ۶ شماره از آن منتشر شدهاست. حجوانی از نخستین شماره، عضو هیئت تحریریه این مجله بودهاستو در مرکز مطالعات ادبیات کودک در ۴ همایش علمی مقاله ارائه کرده یا به عنوان عضو شورای علمی حضور داشتهاست.[۷] او ۲ بار و در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ از کتابخانهٔ بینالمللی نسل جوان مونیخ بورس مطالعاتی گرفت و مجموعه ۷ مقالهٔ او به زبان انگلیسی در منابع کتابخانه ثبت شد.
از دیگر فعالیتهای وی:
استاد مدعو دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی (چهار ترم از نیمسال اول ۹۲ – ۱۳۹۳ تا نیمسال دوم ۱۳۹۷ – ۹۸) استادیار و عضو هیئت علمی دانشکدهٔ هنر دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر، از سال ۱۳۸۷ تا کنون عضو هیئت تحریریه و از داوران مجلهٔ علمی- پژوهشی مطالعات ادبیات کودک، دانشگاه شیراز، (مرکز مطالعات ادبیات کودک) با همکاری انجمن ترویج زبان و ادب فارسی، از بهار ۱۳۸۹ تا کنون صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر فصلنامهٔ تحلیلی و آموزشی پژوهشنامهٔ ادبیات کودک و نوجوان - ناشر: افق از سال ۱۳۷۴ تا پایان شهریور سال ۱۳۸۵ :۵۱ شماره و صاحب امتیاز، مدیر مسئول و عضو شورای سردبیری در دورهٔ جدید از شمارهٔ ۱ (پیدرپی ۵۲) زمستان ۱۳۹۰ تا شمارهٔ ۱۸ (پیدرپی ۶۹) سرویراستار انتشارات افق ازسال ۱۳۶۹ تا ۱۳۹۳، ادیتور بخش بزرگسال از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۶ و مشاور از سال ۱۳۹۶ تا کنون مشاور ادبی واحد کودکان انتشارات قدیانی (بنفشه) از سال ۱۳۶۹ تا کنون عضو هیئت مدیره انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
راستش خوشحالم که از یک نفر با سبک خودش و نه کپی از ضابطیان و امیرخانی میخونم (چیزی که متاسفانه توی سفرنامهها زیاد داره تکرار میشه) نکته مهم اینکه این کتاب هم مثل خیلی نمونههای دیگه سفرنامه نیست، سفری هست به آلمان برای دوره مطالعاتی و تحقیقاتی و نویسنده روزمرگیهاش و گاهی نظرات شخصی و خاطراتش رو مینویسه. قبل از خوندنش با خودم گفتم خب که چی؟ اینکه اتفاق هیجانانگیزی نیست یا از چی میخواد صحبت کنه! ولی برای من کتاب روان و خواندنی بود. چیزی که در موردش دوست دارم اینه که نویسنده خودمونی و صاف و صادقه، قلم خوبی داره و سعی نمیکنه ادا در بیاره. خوب بلده یه چیزایی رو روایت کنه و در موردشون داستان بگه چیزی که دوست ندارم اینه که همین صاف و سادگی کار دست نویسنده داده و دو سه مورد هوموفوبی و اظهارنظرها و عقاید نامناسب در خصوص خانمها که متاسفانه توی ذهن خیلی از افراد هست ولی حداقل سعی میکنن به زبون نیارن (مثلا اعتقاد داره خانمها رانندههای خوبی نیستن ولی همونجا میگه که همسرشون راننده بسیار خوبی هست و یا همین همکار خانمشون توی آلمان با ماشین میبرنشون که ایشون هم رانندگیشون خوبه. خب مرد حسابی، دوست داشتی توی اون لحظه توی آلمان رانندگی کنی، اوکی، دیگه چه نیازی به گفتن این چرت و پرتها بود آخه!)
فکر میکردم با کتاب جالبی طرف باشم اما نظر نویسنده در مورد رانندگی زنان و چند مورد اظهار نظرهای جنسیتزدهی دیگر کافی بود تا من را از خواندن ادامهی کتاب باز دارد.
با اینکه به این کتاب دو ستاره از پنج ستاره داده ام باز هم اگر این نویسنده کتابی چاپ کند برای حمایت از او کتابش را خواهم خرید.
دلیل هایی که باعث شد به این کتاب دو ستاره بدهم: یک:: نویسنده در بیش از نیمی از کتاب در مورد دوران کودکی و نوجوانی و پدر مرحومش حسن آقا و برادر و خواهر و ..... و شخصیت هایی مانن آمنه ( دخترکی که صورتش به دلیل اسید باشی نابود شده و در اسپانیا زندگی می کند ) صحبت می کند. دو:: نویسنده جسمش در آلمان و روحش در ایران است شاید بهتر بود عنوان کتاب به « تهران به وقت مونیخ تغییر میکرد ».سه:: در کل کتاب فقط یک عکس است که آن هم از نویسنده در نمایشگاه کتاب فرانکفورت می باشد.
نکاتی جالب در مورد کتاب: توصیه میکنم فصل ۶ و ۱۵ کتاب را بخوانید، در فصل ۱۵ توضیح نویسنده در مورد وطن و خاک و ملیت در صفحه های ۸۳ و ۸۴ به اندازه چند کتاب برای من اهمیت داشت. امیدوارم نویسنده در کتاب بعدی با ترکیب سفرنامه اش با مباحثی مانند آنچه که در بالا ذکر شد ( به جای خاطرات شخصی ) به ارزش اثر خود بیافزاید.
متاسفانه در قسمتهایی از کتاب، هوموفوبیا و سکسیسم نویسنده به شدت تو ذوق میزنه... اگر بشه اونها رو نادیده بگیریم، میشه گفت که با یک کتاب دوستداشتنی که لحنی شیرین (و مشابه منصور ضابطیان) و قلمی روان داره روبهرو هستیم.
نثر روان و صمیمی نویسنده رو خیلی دوست داشتم. بیانش که طنزی شیرین داره و خاطراتش از کودکیش و در عین حال اطلاعاتی که درباره کتابخانه بین المللی مونیخ میده کتاب رو برام جذاب کرد. دوست دارم کتابهای دیگه این نویسنده رو هم بخونم
پیش از این تصور میکردم صرف اینکه نوشتهای در زیرمجموعه "سفرنامه" که نوع ادبی مورد علاقهم هست دسته بندی شود، باعث میشود از خواندن آن لذت ببرم و یک نفس تا انتهای کتاب بروم تا اینکه در روزنامهای محلی سفرنامهای از آلمان خواندم و دیدم میشود سفرنمه بیمزه و خسته کننده هم نوشت!
اما مونیخ به افق تهران خوب و روان و دوست داشتنی بود. کتاب گزیده ماجرای دو سفری است که نویسنده به فاصله سه سال به مونیخ داشته و برداشتی از محیط و فرهنگ و مردمان آلمان دارد با دقت بیشتری روی هم دورههایی که از کشورهای مختلف به این فرصت مطالعاتی آمده اند به علاوه یاد آقاجون حجوانی تفاوت جزئی لحن نوشتههای سال ۲۰۰۵ با یادداشتهای سال ۲۰۰۸ برایم جالب بود که یک نویسنده چطور تو ۳ سال میتونه تغییر کنه، البته لجن شاید کلمه درستی نباشه، شاید ریتم بگم بهتر باشه. بهتر بود چندتا عکس هم به کتاب اضافه میشد، ما بچههای نسل اینستاگرام اینطوری عادت ندارم از نظر شخصی هم مقایسه توصیفات نویسنده با خاطرات خودم از سفر و همچنین تبدیل قیمتهای یورو به ریال و تفاوتش دراین ده سال برایم جالب بود قیمت کتاب هم فقط ۲ یورو هست
برداشتها نویسنده با وجود سفرهای متعدد به اروپا گاها چنان خام و عامیانه است که عجیب است. اظهار انزجار مکرر از روابط همجنسگرایان، اظهار نظرهای عجیب راجع به زنان و کاهش قیمتشان با افزایش سن. با این تحصیلات و سوابق حرفهای و دنیادیدگی سفرنامه چنگی به دل نمیزند. فلی هم همون کَک خودمونه
با خوندن خیلی از مطالب کتاب اعصابم خرد میشد وبه خاطر همین مجبور بودم مدام به خودم یادآوری کنم این کتاب دو دهه قبل نوشته شده و خیلی از ارزشها تغییر کردن؛ پس لازم نیست حرص بخوری و حتما دیدگاه نویسنده هم طی این سالها عوض شده!
کتاب بیشتر شبیه خاطرهنویسی بود تا سفرنامه. اونقدر که فکر میکردم جذاب نبود.
مونیخ به افق تهران، سفرنامهای از مونیخ و کتاب بینالمللی نسل جوان مونیخ با چاشنی خاطرات و تجربیات مهدی حجوانی.
بین صفحههای این کتاب میتونیم به کتابهای کتابخونه بینالمللی مونیخ خیره بشیم، بین خیابونهای مونیخ و فرانکفورت و بارسلون قدم بزنیم، با مترو از اینور شهر به اونور شهر بریم، بریم نمایشگاه کتاب فرانکفورت و نماینده کتابخونه بینالمللی مونیخ باشیم، و کلی حس و حال تازه و نو رو کنار مهدی حجوانی تجربه کنیم.
قلم مهدی حجوانی توی این کتاب خیلی جسته گریختهست و به نظرم همینه جذابش میکنه؛ چون بیآلایشه، در همبرهمه و به اصطلاح خودمونی آش شلهقلمکاره. یه شلهی خوشمزه و پرلعاب. مهدی حجوانی توی این کتاب بهقدری خودمونیه که میشه با خاطراتش کلی خندید یا حتی بغض کرد. یا گاهی هم با نقطه نظراتش درباره بعضی چیزها حرص خورد.
ختم کلام اینکه این کتاب یه سفرنامه خودمونی از مونیخه که به اصطلاح به طرز فکر یه آدم ایرانی، ایرانیزه شده و حاصلش شده مونیخ به افق تهران.
کتاب «مونیخ به افق تهران» شرح دو سفر آقای مهدی حجوانی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان، به کشور آلمان در خلال دو فرصت مطالعاتی بود که کتابخانه بینالمللی جوانان مونیخ در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ به او عطا کرد. در این سفرنامه، نویسنده با زبانی گرم و صمیمی و همراه با نثری روان به بازگویی شرایطی که در آن کشور وجود دارد، کارهایی که در پیش رو دارد، اطلاعات جالب درباره کتابخانه بینالمللی مونیخ، مردمان آن کشور و فرهنگشان میپردازد و طنزی که در جای جای کتاب وجود داره خواندن این سفرنامه را لذتبخشتر کرده است. چون پراکندهگویی جز جدایی ناپذیر هر سفرنامه است در کنار توضیحاتی از سفر، نویسنده بنابر حس و حال خود در آن زمان گریزی به خاطرات کودکی و نوجوانی خود میزند. این کتاب در قطع رقعی و ۲۴۰ صفحه به چاپ رسید و برای گروه سنی ۱۵+ سال مناسب است.
قبل از خودم دادم یکی از مهندسان بازنشسته شرکت تراکتورسازی که یک دوره آموزشی در آلمان را در دوران جوانی گذرانده بود، کتاب را خواند و شهادت میداد که توصیفات نویسنده از خلق و خوی آلمانها صحیح است و واقعی. خودم بعد از این که مدتها بود مونیخ به افق تهران را در قفسه در انتظار مطالعه داشتم، در کمتر از ۲۴ساعت خواندم. خاطرات یک نویسنده کودک و نوجوان که دو بورس تحقیقاتی از مونیخ میگیرد و در کتابخانهای در این شهر چند ماهی را می گذراند. لذت بردم از خاطرات سفر و خاطرات دوران نوجوانی و جوانی مهدی حجوانی .
درسته اول کتاب نویسنده گفته که بیشتر خاطرات و حس های خودشون رو از این سفر دارن مینویسن ولی به نظر نمیشه اسم سفرنامه یا حتی زندگی نامه روی کتاب گذاشت بیشتر مثل یادداشت های کوتاه برای مجله ها یا وبلاگ ها بود یعنی به من که همچین حسی میداد ولی جاهایی از کتاب هم بود که خوشم اومد ازش مثلا آخرای کتاب که درمورد اون خانوم آمریکایی حرف میزنن چون کتاب رو از یه نفر که بسیار سفرنامه میخونه هدیه گرفته بودم شاید سطح توقع ام بالا بود از کتاب ولی درمجموع بد نبود کتاب سریع پیش میره و خیلی خودمونی همه چیز رو عنوان میکنه
کتاب روون و ساده ای بود، بیشتر از این که سفرنامه باشه دفترچه خاطرات نویسنده بود، البته که خاطرات بدی هم نبود ولی اینطور نبود که دید خیلی زیادی درمورد آلمان به آدم بده، بیشتر درمورد خود نویسنده و خانواده ش و مراورداتش صحبت میکرد.