کتاب حاضر که گزارش فارسی پنج سفرنامه و خاطرات ایران را در بردارد، شرح زندگی و کار چهار تن از فرستادگان ژاپنی در ایران و یادنامهی یکی از آنها در دههی ۱۹۳۰-۱۹۲۱ م است. افرادی که سفرنامهی آنها در این کتاب آورده شده عبارتند از نوئیدا ئیشیرو سال ۱۳۰۲، اوچییاما ایواتارو (۱۳۰۶-۱۳۰۵) ، کوروئی تا کاتسومی (۱۳۰۷)، کاساما آکیئو(۱۳۰۸) و همچنین در این کتاب یادنامهی تایرا تایزو برای ناروسه شونسوکه (۱۳۰۸) آورده شده است.
امروز سلسله قاجار در ایران حکومت دارد و پادشاه کنونی (احمدشاه) هفتمین پادشاه این سلسله است. او هنوز بسیار جوان است و دو ماه پیش از رسیدن ما به تهران به فرنگ رفته بود و در مدتی که ما در تهران می گذراندیم او در ایران نبود. در غیاب او برادر کوچک ترش ( محمد حسین میرزا) نیابت سلطنت را داشت... اما در ایران و خارج از ایران همه می دانند که کسی که در عمل اداره کشور و سیاست مملکت را در دست دارد سردار سپه، رئیس الوزرا، است. او را تا کنون رضاخان می نامیدند اما چون در ایران کسی را که صدراعظم می شود با عنوانش نام میبرند، حالا او را سردارِ سپه می خوانند ( لقب سردار سپه را احمد شاه پس از رئیس الوزرا شدن رضاخان به او اعطا کرد، اما وی پس از چند ماه که بر قدرتش افزود خواست که این عنوان را در خطاب به او به کار نبرند)، که معنیش این است که رئیس الوزرا یعنی سردارِ سپه حالا قدرت بسیار دارد. او از خانواده کشاورزی از ساحل دریای خزر برآمد. اما از سربازی به وزرات جنگ رسید و سرانجام در ماه اکتبر سال پیش و چندی پس از کودتا ( در سوم اسفند 1300) رئیس الوزرا شد. او مردی بسیار دلیر است، با قامتی به بلندی بیش از 180 سانتیمتر، و همیشه یونیفورم لشکری می پوشد. سیما و قیافه اش با دیگر ایرانی ها تفاوت دارد. دارای چشمانی نافذ است، چنان که نگاهش مانند تیر اثر میکند و بینی عقابی و نوک تیز دارد. چهره اش ابرمردی قهرمان را نشان میدهد و براستی هم او میان دولتمردان امروز شخصیتی ممتاز است و حکومت ایران بی او وزنی ندارد. در این دو سه ساله که او کارها را در دست گرفته، ایران نظم و ترتیبی پیدا کرده است. گویا او از کمال پاشا رهبر ترکیه تاثیر پذیرفته و به اصلاح کارها و اعتلای مملکت همت نهاده است. پیش تر بدنه کارآمد لشکر ایران سوارنظام قزاق بود که افراد آن را افسران روسی تعلیم میدادند اما اکنون این واحد نظامی از احتیار روسها درآمده و جزیی از قشون ایران شده است. ما در سراسر سفرمان در ایران به راهزنی برنخوردیم و براستی همه جا امن بود. بعد شنیدم که این امن و آرامش تازه برقرار شده و فکر کردم که همانا حاصل تدبیر و تلاش این مرد توانا است... مردم ایران امیدوارند که این مرد در جهت پیشرفت مملکت و تعالی قدرت ملی تلاش کند. این برای او کاری بزرگ است. زندگی نامه اش نشان میدهد که تحصیل چندانی نکرده است و در امور بین الملل یا پیمان با ممالک خارجی دانش و تجربه ندارد اما چون مردی دلیر است در کار اصلاحات تند و قاطع عمل میکند. ایرانی ها میگویند که به قابلیت او اطمینان دارند و خارجی ها ( دیپلمات ها) هم میگویند که هنگامی که با طرف ایرانی قرار توافقی میگذارند چاره ای جز این نیست که به قدرت و قابلیت او اعتماد کنند. **********
چادر یکی از قواعدی است که اسلام برای خانم ها نهاده است و زنها [در بیرون خانه یا نزد مرد بیگانه] خود را سراپا در چادر می پوشانند و روی خود را به احدی نشان نمی دهند. به تهران که رسیدیم نخستین چیزی که شگفت زده مان کرد این بود که در کوی و گذر شهر که می رفتیم زنی را نمی دیدیم که چادر نپوشیده و صورتش باز باشد. همه شان چادر سیاه سر کرده و رو گرفته بودند و فقط چشم هاشان پیدا بود. در بیرون خانه، زن با زن و مرد با مرد جدا جدا را می روند. اگر مردی و زنی در انظار و در بیرون خانه با هم حرف بزنند، پلیس آنها را سرزنش میکند و تذکر میدهد... زن ها توی خانه شان هم چادر به سر دارند. می گویند که این سخت گیری در تهران از همه جای ایران شدیدتر است. پایگاه اجتماعی مرد و زن هم تفاوت دارد.پس چون مهمان مرد به خانه کسی برود، خانم خانه نمی تواند برای پذیرایی نزد او ظاهر شود و خود را نشان بدهد. اگر هم مهمان خانمی باشد، او را به اتاق خانم خانه هدایت می کنند و آنجا می نشیند و با خانم ها گفت و گو می کند [ و مرد خانه پذیرای او نمی شود] حتی میان اهل یک خانه ، خانم در یک اتاق می گذراند و شوهرش در اتاق دیگر می نشیند. زن و شوهر یا مادر و پدر و بچه های کوچک می توانند با هم غذا بخورند اما وقتی که بچه ها بزرگ شدند جدا غذا می خورند.