ماجرای این کتاب در تهران قدیم و اواخر دوره قاجار رخ میدهد. در کنار این روایت که پیکره اصلی داستان را تشکیل میدهد داستانی نیز بهصورت همزمان در پاریس در حال رخ دادن است که در ضمن آن بازتابی از حضور روشنفکران و سیاسیون اواخر دوره قاجار در دولتهای اروپایی ارائه میشود.
این رمان پیش از انتشار بهعنوان یکی از نامزدهای نهایی جشنواره داستان انقلاب معرفی شده بود.
در بخشی از این کتاب آمده است: «قهوهام را سر کشیدم و به شیشههای مهگرفته خیره شدم. این کافه دنج را در یکی از گشتزنیهایم گوشه پارک بولوین پیدا کرده بودم. پاتوق همیشگیام در کافه دولاپه دیگر دنج نبود. هر روز عدهای منورالفکر مفتخور ایرانی میآمدند و مسائل تکراری مطرح میکردند.
قجرها فلانی را گرفتهاند. قزاقها فلان انجمن را بستهاند. درِ آن روزنامه را گل گرفتهاند. پسرعمویم را از مناصب دولتی عزل کردهاند. عمهزادهام را از امیرتومانی خلع کردهاند ... و هزار و یک خبر و شکایت بیربط.
اینجا هم نمیگذاشتند آب خوش از گلویمان پایین برود. احمقها پاریسِ پایتخت عیش و عشرت را با مرکز ثقل تحولات سیاسی ایران اشتباه گرفتهاند. یکی نیست بگوید اگر خود ناکستان یا پسرعمو و عمهتان سرکار بود باز اینطور غر میزدید؟ بابت هر روز اقامت اینجا کمِ کم پنجاه تومان هزینه میکنند. پنجاه تومان یعنی پول دو اسب کالسکهکش جوان. مگر کمپولیست؟ با دوبرابر آن میشود یک خانه متوسط در تهران خرید. من را خر فرض کردهاند. این پولها را از کجا میآورید که اینجا اینطور قهوه فرانسه بخورید و در تیاتر و اپرا و سیرک جولان بدهید و شقی و لوپق و توپق حواله هم کنید؟»
_ حاج شیخ! مسئله اول من این است که اگر دو حرف مخالف هم در مسائل مملکت بیان شد و هر دو به نظر درست بود، کدامشان را اختیار کنیم؟ شیخ در حالیکه عصا میزد و زیرلب اِنّاانزلنا میخواند. نیمنگاهی به او کرد و گفت: _ مَن قال؟ اینکه چه کسی گفته ... درست است که فرمودهاند «اُنظر اِلی ما قال». اما این تا جایی است که شبهه تمام لشکرش را در دلت پیاده نکرده باشد. در وقت فتنه و حکومت شبهه معلوم نیست قرآن سرِ نیزه را ببینی یا علی وصیِ برحق را. شاید هم قِسم سوم شوی، خروج کنی و هر دو را خاطی ببینی. این جا دیگر فقط به خود «حرف» نباید نگاه کنی. باید ببینی حرف از دهان «چه کسی» درمیآید. کمی فکر کرد و چند قدم جلوتر پرسید: _ و اگر هر دو طرف اهل عدل و فضل بودند چه؟ _سخت شد جوان! سخت! اولاً که باید به امام عصرت متوسل شوی که کمکت کند. بعد تنها یک راه میماند. تحقیق کن ببین حرف کدامشان «دیگ پلوی شیطان» را گرم میکند؟
میگویند طلبهای داخل آسیاب شد و دید آسیابان خوابیده است و خر پیوسته سنگ آسیاب را میچرخاند. مدتی نشست تا آسیابان بیدار شد. از او پرسید: جناب آسیابان چطور میخوابید و نگران نیستید که این خر کارش را درست انجام دهد؟ آسیابان خندید و گفت: اولاً که من چشمهای خر را بستهام. او هم پیوسته راه میرود و نمیداند که دارد مسیری دایرهای را میچرخد. ثانیاً که به گردنش زنگوله آویختهام. اگر مدتی حرکت نکند صدا نمیآید و من میفهمم ثابت است. بلند میشوم و هیاش میکنم. طلبه نگاه عاقل اندر سفیهی به آسیابان کرد و گفت: عجب! اما اخوی! مسئلة. اگر جناب خر گرام از حرکت ایستاد و سرش را به چپ و راست تکان داد که شما نفهمید ایستاده، چه میکنید؟ میگویند که آسیابان چوبی برداشت و به طلبه گفت: یالا از اینجا برو بیرون که خر من از این کار ها بلد نیست. مگر اینکه شما طلبهها یادش بدهید.
برگی از تاریخ در قالب رمانی پرکشش و خواندنی. از همان ابتدای کتاب داستان مخاطب رو با خودش همراه میکنه و پیش میبره. خیلی دوست داشتم طولانیتر باشه و بیشتر از شخصیت شیخ فضلالله نوری بگه که خودم نرم سرچ کنم ولی خب همینقدر هم خوب بود و کیف کردم از خوندن کتاب و اینم بگم که پایانبندی خوبی داشت.
یک رمان خوب با محوریت دوران مشروطیت به خصوص احوالات و افکار شهید شیخ فضل الله نوری وهمچنین نقش انگلیس در تغییر مسیر مشروطه همراه با طلبه ای به شیخ فضل الله نزدیک میشویم و ماجراهای مختلفی را که در اطراف او اتفاق می افتند، میبینیم. همچنین سری هم به فرانسه میزنیم، کشوری که برای بسیاری از متجددین آن روز قبله آمال بود و حال بهتر میشناسیمش. چقدر به این دست رمان های تاریخی برای رساندن تاریخ به نسل خودمون و بعد نیاز داریم
A good novel focusing on the constitutional era, especially the situation and thoughts of the martyr Sheikh Fazlullah Nouri, as well as the role of Britain in changing the course of the constitution. we approach Sheikh Fazlullah and see the various adventures that are happening around him. We also visit France, a country that for many of the newcomers of the day was the utopia, and now we know it better. How much we need such historical novels to bring history to our generation and beyond
بسمـ الله... یک روایت خوب از ماجرای مشروطه و شیخ فضلالله نوری بود. از این روایتهایی که یک برهه از تاریخ یا یک شخصیت رو ماندگار میکنه برات. در کنار موضوع خوب و روایت قشنگ، پختگی قلم هم توجهم رو جلب کرد. داستان آبکی نیست، ته هم نگرفته! نه زیاد از در و دیوار و چهرۀ معشوق و برگهای پاییزی میگه و نه انقد موجز و مختصره که نفهمی ماجرا چطور اتفاق افتاده.
📚رمان پرکششی است که از همان ابتدا در خواننده چالش ذهنی ایجاد میکند و کمی از دانستههای تثبیت شده ذهنی و تاریخیاش را قلقلک میدهد و به نوعی تابوشکنی میکند. همین به همراه چیزهای دیگر خواننده را تا آخر داستان میکشد با خودش.👌
رمان کوتاهی بود که دست روی نقطه ای بحث بر انگیز از تاریخ ایران گذاشته بود و این دلیلی بود برای رفتن سراغ این کتاب. در مورد موضوع مشروطه کمتر رمانی را خواندم که بتواند مسائل آن دوران را برایم روشن کند، مخصوصا اعدام شیخ فضل الله نوری. این رمان توانست من را با خود همراه کند و تا حدودی جواب قانع کننده ای به من مخاطب که خبری از آن دوران نداشتم داد.
«...تا وقتی مردم شما شاهنامه و منطقالطیر میخوانند، به هر شخص و فرهنگ بیگانهای شاخ و دندان نشان میدهند و راه پرواز را بهجای زمین در آسمان جستوجو میکنند. هیچ وقت نمیتوانند با فرهنگ دول یوروپ آشنا شوند و همانطور وحشی و خشن باقی میمانند...»
بسم الله در میان انواع رمان، «رمان تاریخی» هم مثل مابقی، همواره با اقبال برخی از مخاطبانِ ادبیاتداستانی و ادبار عدهای دیگر مواجه بوده است. شاید دلیل عمدهی کسانی که روی خوشی به رمان تاریخی نشان نمیدهند این باشد که: «برای اطلاع از تاریخ، بهترین و نزدیکترین راه، مراجعه به متن تاریخ است. رمان تاریخی اساسا نمیتواند چیزی بیشتر از روایتهای تاریخی ارائه دهد. پس مراجعه به متون تاریخ به صرفهتر است.» سوالی که اینجا پیش میآید این است که آیا رمان تاریخی نسبت به آنچه که یک رمان باید داشته باشد چیزی کم دارد؟ در واقع زمانی که یک رمان تاریخی تمام مولفههای جذابیت یک رمان را داشته باشد قطعا میتواند هر رماندوستی را به خود جذب کند، ولی آیا این قدرت جذب را دارد؟ یا صرفا همان روایت تاریخ است که کمی پردازشهای خیالی هم به آن اضافه شده؟ سوال مهمتر این است که اساسا عوامل جذابیت یک رمان برای ما انسانها چیست؟ موارد مختلفی را میتوانیم جزء این عوامل به حساب بیاوریم که یکی از مهمترینِ آنها «انسان» است. برای متفکران فلسفهی هنر این مسئله مطرح است که بشر تا به کی به ساخت فیلم و نوشتن رمان ادامه خواهد داد؟ آیا زمانی خواهد رسید که روایتهایِ فیلمها و رمانها دیگر تکراری شوند و جذابیتی برای ما نداشته باشند؟ برخی به این پرسش اینگونه جواب میدهند که تا وقتی انسان، خودش را و زندگی و افکار و اعمالش را دوست دارد و برایش مهم و جذاب است، از شنیدن و دیدن آنها هم لذت خواهد برد. یعنی از آنجایی که ما در فیلم و رمان به تماشای «انسان» مینشینیم، این دو همیشه برایمان جذاب خواهند بود، چون انسان و انسانیت برایمان جذاب است. حال، آیا در رمانهای تاریخی ما به تماشای انسان و افکار و اعمال و زندگیاش مینشینیم یا صرفا شاهد روایت یک حادثهی تاریخی هستیم که در آن، شخصیتها به صورت مستقل جایگاهی ندارند و آنچه مهم است حوادث سیاسی و اجتماعی و علل و نتایج آنها است؟ مقصود این نوشتار قضاوت راجع به مجموعهی رمانهای تاریخی نیست و اینکه آیا مخالفین این سبک، صرفا بنابر سلایقشان از آن رویگردان هستند و یا مستمسکی فنی و مستدل دارند. اما در رمان «قربانی طهران» این مولفهی جذابیت، مورد توجه قرار گرفته و رعایت شده است. یعنی درست است که هدف اصلیِ این رمان قرار دادن مخاطب در فضای غبارآلود دوران مشروطه است، ولی در این میان این «انسان» است که مهم است و روایت از دریچهی پراختن به انسانِ عصرِ مشروطه شکل میگیرد. مسئلهی دیگری که در جذابیت رمان(و هر نوع داستانی) مهم است، خودِ «روایت داستانی» است. یعنی آن عناصری که روایت داستانی را از روایتهای دیگر مثل روایت تاریخی جدا میکند، همانها عامل جذابیت رمان هستند. (البته در اینجا لزوما منظورمان از عناصر، همان عناصر پیرنگ نیست) عناصری مثل: شخصیتپردازی، فضاسازی، گرهافکنی، کشمکش، تعلیق، غافلگیری، اوج،گرهگشایی، و... . و پیاده کردن این امور در یک داستان تاریخی امر مشکلی است. مگر میشود در یک رمان تاریخی که مخاطب ابتدا و انتهای حوادث و وقایع را میداند و از سرگذشت شخصیتها مطلع است، کشمکش و تعلیق و غافلگیری و... بوجود آورد؟ این همان هنر اصلی نویسندهی یک رمان تاریخی است. چیزی که در قربانی طهران هم به ظهور رسیده است. یعنی هرچند که مخاطب از ماجراهای مشروطه و شخصیتهایش مطلع باشد، ولی سیر روایت به نحوی است که مخاطب، هم دچار غافلگیریای تکاندهنده میشود و هم اموری در داستان قرار داده شده است که مخاطب را به دنبال خود میکشد(تعلیق) و همچنین در کشاکش احوال شخصیت اصلی و وقایعی که بین او و سایر شخصیتها میگذرد، در متن حوادث مشروطه قرار میگیرد. قربانی طهران سعی کرده است از تمام مولفههای جذابیت یک رمان تاریخی استفاده کند و مخاطب را تا به انتها با خود همراه کند ولی نه صرفا برای ارائه و بیانِ آگاهیهایی در ��اب مشروطه. بلکه برای قرار دادن مخاطب در فضای آن دوران و فراهم آوردن فرصتی هرچند اندک برای تنفس در آن حال و هوای گرفته و غبارآلود. لذا رمان اصراری بر تزریق اطلاعات زیاد به خوانندهاش ندارد. و آنچه به نظر میرسد نویسنده در پی آن بوده، نشان دادن زاویههای جدید برای نگاه کردن به اطلاعاتی است که از مشروطه داریم. یکی دیگر از قوتهای قربانی طهران در تنوع روایتها(دانای کل و اول شخص) و خلاقیت در فصلبندیها و نامگذاری آنهاست که در هم تنیدگی آنها بافتی جذاب را پدید آورده. مهمترین نقطه ضعف این رمان، کوتاه بودن آن است. به نحوی که به پرداخت صحیح و عمیق شخصیتها و نیز جریانات فکریِ آن عصر و نشان دادن انسانِ عصر مشروطه و ایرانِ آن زمان، تا حدودی لطمه وارد کرده است. در نهایت، با توجه به پایانبندی رمان، میتوان حدس زد که در آینده باز هم با «هاشمکهکی» همراه خواهیم شد و در بخشهای دیگری از تاریخ این سرزمین، با فضاها و اتمسفر خاص خودشان تنفس خواهیم کرد.
قربانی طهران داستان طلبهای اهل قم است که برای انجام مأموریتی راهی طهران میشود. تهران نه ها طهران چون داستان در عصر مشروطه و سلطنت قجرها بوده. القصه که طلبهی متقی و اهل خدا پیغمبر ما میآید که دین خدا را یاری کند و مملکتی را از دست شیخ منحرف سدِّ راه مشروطه خلاص کند اما درگیر ماجراهایی میشود که بذر شک را در دلش میکارد و شک میکند به دیگ پلویی که استبداد انگلیس فراهم کرده برای رسیدن مردم ما به مشروطه و آزادی به نظر من داستان اضافه گویی ندارد نویسنده آب به کتاب نبسته و در عین تعلیق و کشش داستان، زیاده و بیهوده ننبشته، از قضا با توجه به فضای طلبگی داستان، برایمان بالای منبر هم نرفته تا از حرفهای تکراری به زور محظوظمان کند و از این حظیظ به دامن بیحوصلگی بیفتیم. تقریبا هر جا هم که منبر رفته به نظر بنده راهگشای داستان بوده و بازکنندهی گره آن. جامع و مانع گفته بی آنکه بگوییم : «چه قدر بی سر و ته و لوس و شعاری» یا اینکه بگوئیم: «چقدر حرف مفت میزنی مرد، داستانت را بگو و برو» به قول استادمان (گلاب به رویتان) «اسهال قلم» ندارد. خیلی هم نخواسته همهی شخصیتها را به سرانجام برساند و آخر سر همه چیز را رکوپوست کنده بگذارد کف دستمان اشارتی میکند و رد میشود. نگفته نماند که این کاربر از داستان کتاب خیلی خوشش آمده و دلش نمیآید که ۴ بدهد پس ثبت شود که ۵ از ۵
قربانی طهران داستانیه که در دوران مشروطه روایت میشه. . داستان ماجرای طلبه ای مشروطه خواه به اسم هاشم رو روایت میکنه که برای ماموریتی خطیر عازم تهران میشه. به موازات ماجرای هاشم ماجرای زندگی یکی از خان های بختیاری که از ایران به پاریس مهاجرت کرده هم روایت میشه که اون هم به طریقی پاش به نهضت مشروطه باز میشه. در ادامه داستان میفهمیم که علی قلی خان و هاشم یه ربطی به هم دارن. . داستان جالبی بود ولی پر از ایراد بود از نظر من. قسمت های اول کتاب خیلی خیلی خیلی کند پیش رفته بود و چیزای بی اهمیت رو توصیف کرده بود ولی قسمت های پایانی خیلی زیاد سریع پیش رفت. . آخرش خیلی بد تموم شد،خیلی زیاد پایانش باز بود یعنی اصلا نمیشد فهمید که چی شد بالاخره؟! . خیلی از سوالات داستان حل نشده باقی موند مثلا بانی خیر کی بود بالاخره؟آدم بدی بود؟یا مثلا علی قلی اومد ایران تونست کاری بکنه؟ یعنی به نظرم اونهمه داستان رو کش داد ولی قسمت مهمش ول کرد🤷🏻♀️ . راجع به قسمت اطلاعات تاریخی داستان هم،شاید در کل شمارو کمی با جو تهران و ایران در اون زمان آشنا کنه و یه اطلاعاتی هم راجع به افراد مشهور اون زمان بده ولی خب نمیشه گفت خیلی به معلومات شما اضافه میکنه.
مطالعۀ چند صفحۀ ابتدایی کافی بود تا آخر کتاب را حدس بزنم. امیدوار بودم غافلگیری رخ بدهد که نداد و حدسم درست از آب درآمد؛ نمیدانم بگویم متأسفانه یا نه. ما با یک کتاب معمولی طرف هستیم و نباید انتظار زیادی داشته باشیم. با این احوال چه چیزی به این کتاب ارزش یکبار خواندن میدهد؟ تاریخ! تاریخ کشور ما پراست از سوژههای بکر و مهمی که رویشان غبار نشسته. بعضی عمداً و بعضی سهواً! این کتاب سراغ مشروطه رفته. یکی از نقاط حساس و بسیار مهم در تاریخ ایران عزیزمان. بهقول عزیزی: نمیشود بدون مطالعه دربارۀ مشروطه امروز را درست بفهمی. . از کتاب: "اهل فضل و عدل هم که باشی حواست به لشکر شیطان نباشد، کلاهت پس معرکه ست."
رمان به خوبی توانسته بود فضای غبار آلود آن سالها را برای خواننده منتقل کند . و البته مظلومیت شیخ فضل الله نوری را. خدا قوت به نویسنده کتاب به خاطر این اثر عالی .👏👏👏
قرابنی طهران کتابی ارزشمند و قابل تحسینه که به موضوعی پرداخته که در این سالها بهشکل عجیبی مهجور مونده. روایت تاریخی حامد اشتری به خوبی موفق شده دلهره و تردیدی که در داستان وجود داره رو به خواننده انتقال بده. نگارش چنین روایتهای سالمی از شخصیتهای بزرگ ملی و مذهبی کشورمون حتما یکی از اولویتهاست. در کل کتاب خوبیه وفقط یه نکته وجود داره اونم اینه که پایان کتاب میتونست کمی باحوصلهترروایت بشه. بهنظرم جمعبندی داستان و ختم داستان با کمی عجله همراه شده و شاید جا داشت بیشتر برای پایان داستان از قلم خوب حامد اشتری بهره برد. به حامد اشتری بابت این کتاب تبریک میگم.