اگر «مرگ» را تكاندهندهترین، تلخترین و غیرقابل دركترین مواجهه انسان با هستی ـ و در واقع «نیستی» ـ بدانیم، شنیدن حرفهایی كه انسانها درست پیش از مرگ نزدیك و محتوم خویش به زبان میآورند شاید بیش از هر اثر ادبی و فلسفی، روان شنونده را درگیر كند؛ به ویژه اگر گوینده نه بر اثر حادثه و بیماری و هر عامل طبیعی یا ناگهائی، بلكه با سالها اندیشیدن به مرگ، سالها، روزها و لحظهها شمارش معكوس برای مواجعه با «لحظه محتوم» در یك قدمی آن باشد. چه كسی میتواند قضاوت كند كه مرگاندیشان بزرگی چون تولستوی و خیام و شوپنهاور درك بیواسطه عمیقتری از مرگ داشته باشند تا مجرمی كه قرار است درست هفت دقیقه بعد زهری كشنده را در تمام رگهایش پذیرا باشد؟ این كتاب، حاصل گردآوری و ترجمه آخرین سخنان محكومان اعدام در همان دقایقی است كه مرگ در هیات سیاهچالهای عظیم در مردمكهای وحشت زده انسان خیره میشود. كتابی كه روان شما را دچار زلزله خواهد كرد؛ شاید خفیف اما ابدی. طوق لعنت.
.این کتاب مجموعه ای از آخرین صحبت های محکومان به اعدام توسط تزریق کشنده در ایالت تگزاس آمریکا بین سال های 1942 تا سال 2018 هست توی توضیحات پشت جلد کتاب اومده که: اگر «مرگ» را تكاندهندهترین، تلخترین و غیرقابل دركترین مواجهه انسان با هستی ـ و در واقع «نیستی» ـ بدانیم، شنیدن حرفهایی كه انسانها درست پیش از مرگ نزدیك و محتوم خویش به زبان میآورند شاید بیش از هر اثر ادبی و فلسفی، روان شنونده را درگیر كند؛ به ویژه اگر گوینده نه بر اثر حادثه و بیماری و هر عامل طبیعی یا ناگهائی، بلكه با سالها اندیشیدن به مرگ، سالها، روزها و لحظهها شمارش معكوس برای مواجعه با «لحظه محتوم» در یك قدمی آن باشد. چه كسی میتواند قضاوت كند كه مرگاندیشان بزرگی چون تولستوی و خیام و شوپنهاور درك بیواسطه عمیقتری از مرگ داشته باشند تا مجرمی كه قرار است درست هفت دقیقه بعد زهری كشنده را در تمام رگهایش پذیرا باشد؟ این كتاب، حاصل گردآوری و ترجمه آخرین سخنان محكومان اعدام در همان دقایقی است كه مرگ در هیات سیاهچالهای عظیم در مردمكهای وحشت زده انسان خیره میشود. كتابی كه روان شما را دچار زلزله خواهد كرد؛ شاید خفیف اما ابدی. ولی کتاب اون تاثیری که توقع داشتم روی من بذاره رو نذاشت چون این توضیحات پشت جلد اگر هم درست باشه با توجه به تکراری بودن خیل عظیمی از صحبت ها (از نظر محتوا) به نظر درست نمیاد و به نظرم اگر کتاب به صحبت های پایانی محکوم ها, چند مقاله درباره خود مقوله اعدام, همینطور بررسی روانشناسانه این قضیه و حتی مصاحبه با خانواده های قربانی بعد از اعدام قاتل تقسیم می شد شاید با کتاب با ارزش تری طرف می شدیم. در صورتی که تنها یک گزارش تحت عنوان "مرگ به مثابه کسب و کار" هم که در پایان کتاب ترجمه شده, مترجم عزیز در پی نوشت توضیح داده که فقط قسمت های مهم و اصلی این گزارش ترجمه شده بدون توضیحی که این مهم بودن با چه معیارهایی مهم شده و اون قسمت هایی که مهم نبودن چرا مهم نبودن. و هر چند یک سری اطلاعات مفید توی کتاب بود ولی در کل به نظرم کتاب, کتاب خوبی نیست و خیلی هم به نظر نمیاد گردآورندگان دغدغه مند این موضوع (اعدام) بوده باشند.
قطعاً بهترین چیزی نبود که میشد نوشت و انتظار داشت، اما ایدهی فوقالعاده بکر و ناب و عجیبی بود. خوندن کتاب هم به دلیل تکراری و بعضاً شبیه بودن موردهای داخل متن یکم اذیت میکرد، اما بعضی موردهای ناب و عمیقی هم توی کتاب بود.