میان مایه بود و در یک سوم پایانی حتا بی مایه. داستانِ دستمالی شده ای که می خواهد خواننده اش را مواجه کند با یک داستان مثلن باتعلیق و هیجان، اما دستاوردی جز کاریکاتور ندارد. پس از خواندن مجموعه داستانِ خوبِ بوی قیرداغ و رمانِ بسیار خوبِ تپه ی خرگوش، گمانِ دیگری داشتم که استخوان را خواندم اما حیدری مرا دلزده کرد. خواننده ات را نباید در اندازه ی بیننده های مشتاقِ سریال های مبتذل و فیکِ تلویزیون دستِ کم بگیری و با رخدادهای پیش بینی پذیر و پایان بندیِ از سر ناچاری(شاید هم ناتوانی از داستان گفتن) دلزده کنی، تنها به این خیال که حتمن باید آنچه را که نوشته ای بیرون بدهی. خلاص.
1398/05/22