محمدابراهیم جعفری (زادهٔ ۱۳۱۹ - درگذشتهٔ ۱۸ فروردین ۱۳۹۷) نقاش نوگرا و شاعر معاصر، عضو رسمی هیئت علمی دانشگاه هنر تهران و انجمن هنرمندان نقاش ایران بود.
با تیر و کمان کودکی ام در کوچه باغ های قدیمی در انبوه درختان باران خورده سینه گنجشکی را نشانه گرفته بودم که عاشق تو شدم
گنجشک بر شانه ام نشست و من شکارچی ماهری شدم از آن پس هرگز به شکار پرنده ای نرفتم
هروقت دلتنگم آواز میخوانم پرنده می آید، پرنده می نشیند، پرنده را می بویم، پرنده را می بوسم، پرنده را رها میکنم و چون شکار دیگری میشود کودکی ام را میبینم در کوچه باغ های قدیمی در کنار دیوار های باران خورده با بوی کاهگل و آواز پرنده به خود می پیچد و گریه میکند های آواز چقدر تو را دوست دارم
میشد با وسواس بیشتری شعرها را انتخاب کرد تا کیفیت کتاب بالاتر برود. به نظرم نصف اشعار، ضعیف و معمولی هستند. با این حال، به نظرم آقای جعفری ذاتا انسان عاشقی بودند(یا حتی هستند!). از آنجایی که ایشان نقاش بودهاند، به تبع سطور کتاب مملو از نقاشی و تصویراند. روحشان شاد.
دلتنگیام برای تو آبی.... و خاطراتِ عشقِ تو نارنجی.... خاکستری شدم....
این کتاب تا جایی که میدونم تنها کتاب شعر آقای جعفریه.(البته کتابی از ترانه های ایشونم چاپ شده) راستش تعداد اشعار فوقالعاده ایشون از نظر من شاید کمتر از ده تا باشه و بقیه شعرها یا مضمون تکراری داشتن یا خیلی معمولی بودن. قیمت کتاب هم به نسبت بالاست خیلی که یه مقدار باز سخت تر میکنه پیشنهاد دادن این کتابو! اما در کل حس خوبی دارم از خوندنش!:)
محمد ابراهیم جعفری لطافتی در شعرهایش دارد که آدم را یاد سهراب می اندازد و از خواندن کتابش لذت بردم.
وقتی بلور ماه در چشمه ها شکست... وقتی شب سیاه... در غارها و سایه کُهسارها نشست... وقتی مرغ شب... ابریشمِ نوای دل آویزِ خویش را... بر پیله طلایی صد ستاره بست... من از نشیب دره بسوی تو می دوم... با اسب راهوار... لرزان و بی قرار... دیوانه وار می پرم از سنگچینِ رود... تا در کنار چشمه نمانی به انتظار...