اگر دوریم اگر نزدیک
بیا با هم بگرییم ای چو من تاریک
جامعهشناسی نخبهکشی کتابی است از علی رضا قلی ، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه جامعه شناسی . او در این کتاب با نگاهی به جامعه و تاریخ ایران، به بررسی سرنوشت نخبگان اصلاحگر ایران پرداخته ، افرادی مانند قائممقام فراهانی، امیرکبیر و دکتر محمد مصدق. اوکوشیده نشان دهد که چگونه ساختار سیاسی و اجتماعی ایران، به جای حمایت از این نخبگان، آنان را حذف کرده و مانع اصلاحات بنیادین شده.
رضاقلی استدلال میکند که جامعه ایرانی در طول تاریخ، گرفتار چرخهای تناقضآمیزی بوده: از یک سو خواستار تغییر و اصلاح بوده، و از سوی دیگر نخبگان اصلاحگر را تحمل نمی کرده و این گونه این چرخه نخبهکشی باعث شده ایران بارها فرصتهای تاریخی برای توسعه و نوسازی را از دست بدهد. نویسنده ، ریشههای این پدیده را در فرهنگ سیاسی، ساختار اقتصادی و روابط قدرت در ایران می داند.
کتاب ابتدا زمینههای تاریخی و اجتماعی ایران را بررسی میکند و البته هر از گاهی هم به بررسی روند رُشد ، پیشرفت و توسعه اروپا می پردازد . رضاقلی سپس زندگی و اصلاحات قائممقام و امیرکبیر را روایت میکند، و در نهایت به مصدق میرسد. او نشان میدهد که هر سه این شخصیتها با وجود نیت اصلاحگرانه، قربانی همان چرخه نخبهکشی شدند.
در کنار ایده اصلی کتاب ، یعنی چرخه تکرارشونده نخبهکشی در تاریخ ایران ، رضاقلی چند ایده فرعی و مکمل را هم مطرح میکند که به فهم بهتر این چرخه کمک می کند . نخست، او فرهنگ سیاسی استبدادی را شرح می دهد ، فرهنگی که بیشتر بر اطاعت و سازگاری با قدرت بنا شده و امکان مشارکت فعال مردم را محدود کرده و در نهایت باعث شده که اصلاحات بنیادین بهسختی پذیرفته شود.
دوم، رضاقلی بخشی از مسئولیت عقبماندگی را متوجه خود جامعه و مردم ایران کرده. او میگوید مردم در لحظههای حساس تاریخی، به جای حمایت پایدار از نخبگان اصلاحگر، یا سکوت کردهاند یا حتی در حذف آنان نقش داشتهاند. ازنگاه او نخبهکشی تنها محصول قدرت سیاسی نیست، بلکه ریشه در رفتار اجتماعی نیز دارد.
سوم، رضاقلی به ساختار اقتصادی و معیشتی ایران پرداخته. او میگوید فشارهای معیشتی و نبود امنیت اقتصادی باعث شده مردم بیشتر به بقای روزمره فکر کنند تا حمایت از اصلاحات بلندمدت. این شرایط اقتصادی، زمینهی بیاعتمادی به نخبگان و عقبنشینی جامعه را فراهم کرده.
کلی گویی های کتاب :
رضاقلی مردم ایران را متهم کرده که در بزنگاههای تاریخی پشت نخبگان اصلاحگر را خالی کردهاند. او میگوید جامعه نه تنها از این نخبگان حمایت نکرده، بلکه گاه با سکوت یا همراهی با قدرتهای حاکم، زمینهی حذف آنان را فراهم آورده است. با این حال، رضاقلی توضیح دقیق و مستند درباره سازوکار این اتهام ارائه نکرده. روشن نیست که این نخبهکشی چگونه در سطح اجتماعی رخ داده: آیا ناشی از بیاعتمادی مردم به اصلاحات بوده، یا ترس از بیثباتی، یا فشارهای معیشتی که آنان را به سازگاری با وضع موجود واداشته است؟
در مورد مرحوم دکتر مصدق، با توجه به اصرار ایشان بر ترک خیابان و واگذاری صحنه به کودتاچیان، پرسش این است که مردم در آن شرایط چه کار بیشتری میتوانستند انجام دهند؟ یا اصولا مردم در زمان محمد شاه یا ناصرالدین شاه ، شاه شهید کجای داستان بودند که بتوان از آنان انتظار واکنش داشت ؟
در بخشی دیگر از کتاب و با استناد به تامس مور در مورد سخت کوشی مردم بریتانیا ، رضاقلی مردم ایران را متهم کرده که اهل کار و فعالیت نیستند و همین را یکی از دلایل عقبماندگی تاریخی می داند . ادعایی که بیش از آنکه بر شواهد تاریخی و دادههای دقیق استوار باشد، به نظر میرسد نوعی کلیگویی و قضاوت عمومی دربارهی جامعه باشد.
مردمی که در دورههای مختلف، بهویژه در کشاورزی، صنایع دستی، تجارت و حتی مهاجرتهای کاری، بسیار فعال بودهاند. اختراع قنات وانتقال بسیار با صرفه آب ، این اکسیر حیات را می توان تنها یکی از نمونه های سخت کوشی ایرانیان و تلاش آنان نه برای زنده بودن ، بلکه برای زیستن و زندگی کردن دانست . همچنین در قرن نوزده مهاجرتهای گسترده کاری ایرانیان به کشورهای همسایه مانند روسیه و عثمانی نشان داد که ایرانیان در صورت وجود فرصت و امنیت، اهل کار و فعالیتاند. بنابراین، مشکل اصلی شاید نه در ویژگی ذاتی مردم، بلکه در ساختارهای سیاسی و اقتصادیای بوده که انگیزه و امکان کار را از آنان گرفته.
این گونه رضا قلی مرحوم ، کتابی نوشته که با جسارت جامعه را در کنار حکومت مسئول می داند ، اما شواهد و مدارکی برای این ادعا ارائه نکرده ، همچنین رضا قلی اعتقادی هم به جبر جغرافیا ، کمبود بارش و دور بودن شهرها از یکدیگر نداشته .
همین امر باعث شده کتاب او بیشتر به یک هشدار اجتماعی و قضاوت کلی شبیه باشد تا پژوهشی دقیق و مستند .
کتابی که ، مسئولیت را متوجه جامعه میکند، اما در ارائه شواهد دقیق و مستند ناتوان است.