Jump to ratings and reviews
Rate this book

نامه‌ی سرمدی

Rate this book
می‌دانم که بی‌انصافی است آدم کسی را که به قول معروف دست‌اش از دنیا کوتاه است بنشاند و هر چه می‌خواهد بارش کند. اما این حرف‌های فروخورده‌ی سالیان است. به قول تو: هیچ آدمی نیست که خودخواه نباشد. مخصوصاً که آن کودک خفته درته وجود آدم بالغ هم باشد. خودت گفتی، نه؟ حالا این کودک بیدار شده و باز می‌خواهد حرف بزند. گفتم در این سال‌ها ننوشتم چون تو ذوقم را کور کردی. حالا که تو نیستی، یا هستی اما دیگر «تو» نیستی، می‌خواهم از خودم بنویسم. تو حالا کاملاً در اختیار منی. چه بخواهی چه نخواهی وقف وجود «من» شده‌ای تا بنشینی و به حرفهام گوش بدهی.

360 pages, Paperback

First published January 1, 2018

Loading...
Loading...

About the author

محمدرحیم اخوت

14 books7 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (40%)
4 stars
2 (40%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (20%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Hamid.
540 reviews
January 7, 2022
داستانِ گیرا و تنیده ای است این داستان. آن چنان درست و آن چنان خواندنی(برای من) که با خودم می گویم مگر همین نیست واگویه های همیشگی در ذهن در خیال و این پیوستگی و گاه به گاه بریده بریده شدنِ حواس؟! جان و تنِ داستان آن چنان زیباست که خواندنش گویی دیدنِ نقشِ ترمه، تماشای بته ها و جقه های زری بر تنِ پارچه ی رنگین. و شخصیت ها، این شخصیت های انگار خودم، انگار شما. و اصفهان که در کتاب جاری ست و تهران که آرام تن سپرده است به کتاب. مثل تماشای تو در همان دوردستِ بی قرار. هی عجب از این همه سودا که در خیال می آید و می رود و بعد دوباره از سرِ نو، بی تاب و سپس آرام
نامه ی سرمدی اگرچه دیرچاپ شده است اما چنان شاداب و خواندنی ست که ایمان می آورم به آغازِ فصل سرد. اگرچه شاید برخی خوانندگان را خوش نیاید از برخی چیزها که در داستان آمده اما آن چنان درست همه چیز سرجای خودش هست که می بینم؛ چه خوب که همه ی آن چیزها در داستان هست. انگار که مجموعِ نویسنده های دلخواه را داری هم زمان می خوانی در این داستان که محمدرحیم اخوت خودش بی گمان از نویسنده های دلخواه است. شفاف و دور از نیرنگ، چه غافل بوده ام از او و حالا این یافته ی نو، این نامه ی سرمدی جانِ داستانی مرا به وجدی آورده است که انگار گریزانم تا روزهایی از پی داستانی دیگر رفتن. مرا تا روزها بس از مزه مزه کردن این داستان که خوانده ام و چنین است که هم چنانم در ذهن می آورمش و به احترام کشمکش های آن روزه ی داستان می گیرم تا چه پیش آید. شاید که گذران ایام است که سایه انداخته بر سرِ ما. هی وای از ما


1398/03/16
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,187 followers
November 19, 2021
آنچه‌ در این کتاب دوست داشتنی‌ست قصه‌گویی‌های اخوت است که شیرین و نرم نقل می‌کند و می‌گوید و ناگهان می‌بینی که یادت رفته اصلاً سر رشته ماجرا از کجا شروع شد. می‌روی در دل کوچه پس‌کوچه‌های روایت‌گری و گم می‌شوی. با این همه قصه نه آن‌چنان تنش دارد و نه قرار است گره‌گشایی‌های خارق‌العاده‌ای در آن رخ بدهد. ماجرا جوری است که دوست داری بخوانی اما می‌دانی که مقصود قصه چیزی نیست که بخواهد از این رو به آن روی‌ات کند. حتی اخوت با انتخاب قالب یادداشت‌های روزانه و گذاشتن خودش به‌عنوان واسطه‌ای برای انتقال این یادداشت‌ها و چاپ کردن‌شان خواسته فاصله‌ای بگیرد از آن‌چه آدم از یک قصه معمول انتظار دارد و خواسته نشان بدهد که کل داستان به اندازه دفتری از یادداشت‌های روزانه عادی و نزدیک به واقعیت است. این شیوه که اخوت سیر می‌کند در وقایع و اغلب توی گذشته‌هاست و لحظه‌ی حال و اکنونِ داستان کوتاه و مختصر و بی‌حادثه است، در رمان نام ها و سایه ها هم حاکم بود. منتهی آدم‌های این رمان احوال جذاب‌تری دارند و داستان‌هایشان در هم تنیده‌تر است. در نام‌ها و سایه‌ها رابطه دوبه‌دو بود و نفر سوم خیلی زود حذف شد و کنار رفت. این‌جا آدم‌ها انگار بیش‌تر با هم بده بستان دارند و راوی هم آدمی است که در کنار روایت این رابطه‌ها و درگیر شدن با آدم‌ها، آدمِ خواندن و نوشتن است و حرف‌هایش چه مکالمه‌های ذهنی و چه دیالوگ‌هایش با دیگران درباره شعر و داستان خواننده را قلقلک می‌دهد و شاید مجاب کند که به سراغ آن شعرها و داستان‌ها، شاعرها و ماجراهایشان برود. به گمانم این پاراگراف چکیده‌ای است از حرف رمان، چه در فرم و چه در محتوا:

«می‌گفت آدم عاقل و بالغ جز گذشته و آن‌چه از آن باقی مانده، چیزی در دست ندارد که از آن حرف بزند. یا دلش را به آن خوش کند. می‌گفت این‌که می‌گویند گذشته گذشته است، پرت‌وپلاست. بله؛ هر چیز که فراموش شده باشد گذشته است؛ اما چیزی که فراموش نشده باشد هنوز هست. دنیای امروز و زمان حال و زندگی ما را همین‌ها می‌سازند. زمان حال که خیام آن همه سفارش آن را می‌کند چیزی نیست جز عصاره‌ی گذشته‌یی که با توهم آینده آلوده نشده است.»
Displaying 1 - 2 of 2 reviews