What do you think?


اولدوز #0
اولدوز و عروسک سخنگو
از متن کتاب:
بچهها، سلام! من عروسک سخنگوی اولدوزخانوم هستم. بچههایی که کتاب الدوز و کلاغها را خواندهاند من و اولدوز را خوب میشناسند. قصهی من و اولدوز پیش از قضیه کلاغها روی داده، آنوقتها که زن بابای اولدوز یکی دو سال بیشتر نبود که به خانه آمده بود و اولدوز چهار پنج سال بیشتر نداشت. آنوقتها من سخن گفتن بلد نبودم. ننهی اولدوز مرا از چارقد و چادر کهنهاش درست کرده بود و از موهای سرش توی سینه و شکم و دستها و پاهام تپانده بود.
یک شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درددل کرد. حرفهایش اینقدر در من اثر کرد که من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته.
بچهها، سلام! من عروسک سخنگوی اولدوزخانوم هستم. بچههایی که کتاب الدوز و کلاغها را خواندهاند من و اولدوز را خوب میشناسند. قصهی من و اولدوز پیش از قضیه کلاغها روی داده، آنوقتها که زن بابای اولدوز یکی دو سال بیشتر نبود که به خانه آمده بود و اولدوز چهار پنج سال بیشتر نداشت. آنوقتها من سخن گفتن بلد نبودم. ننهی اولدوز مرا از چارقد و چادر کهنهاش درست کرده بود و از موهای سرش توی سینه و شکم و دستها و پاهام تپانده بود.
یک شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درددل کرد. حرفهایش اینقدر در من اثر کرد که من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته.
72 pages
First published April 1, 1967
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 71 reviews
July 18, 2013
یه بار داشتیم با بابا انباری رو میگشتیم که توی کارتون یکی از کتابها، یه کتاب گنده و خیلی قدیمی با ورقای زرد پیدا کردیم به اسم «قصههای صمد بهرنگی». آوردیمش بالا و انقدر مامان و به خصوص بابا از فضایلش گفتند که از همون شب شروع کردم به خوندنش.
این کتاب نه تنها -برای من- مقدّس ئه، بلکه دردناک هم هست. به شدّت دردناک. و من -اون موقع کلاس دوّم بودم- انقدر، انقدر و انقدر باهاش گریه کردم که تا الان برای هیچ کتاب یا فیلم دیگهای نکردم.
و دلم میخواد یهبار دیگه، یه جمعهشبِ دیگه، تو یه اتاقِ شلوغپلوغ و پر از کارتنهای کتاب، دوباره اینُ برای اوّلین بار بخونم.
هیچچیز نمیتواند مرا آنقدری که این کتاب با بویِ ورقهای کهنه و نمدارش در یک جمعهشبِ دوّم دبستان تکان داد، تکان بدهد. مطلقاً هیچچیز.
این کتاب نه تنها -برای من- مقدّس ئه، بلکه دردناک هم هست. به شدّت دردناک. و من -اون موقع کلاس دوّم بودم- انقدر، انقدر و انقدر باهاش گریه کردم که تا الان برای هیچ کتاب یا فیلم دیگهای نکردم.
و دلم میخواد یهبار دیگه، یه جمعهشبِ دیگه، تو یه اتاقِ شلوغپلوغ و پر از کارتنهای کتاب، دوباره اینُ برای اوّلین بار بخونم.
هیچچیز نمیتواند مرا آنقدری که این کتاب با بویِ ورقهای کهنه و نمدارش در یک جمعهشبِ دوّم دبستان تکان داد، تکان بدهد. مطلقاً هیچچیز.
January 13, 2018
به نظر من داستان این کتاب تا حد زیادی منسوخه و بعید میدونم برای بچههای نسل امروز جذابیتی داشته باشه. در عین حال بهرنگی به حدی با کلیشهها داستان ساخته (زن بابای بدجنس و مستخدم مهربون) که حتی وقتی با کودک درونم این کتاب رو میخوندم، بیشتر حوصلهم سر میرفت و حتی یه جاهایی مثلا وقتی زن بابا اولدوز رو شکنجه میکرد تا واقعیتو بگه، بیشتر اذیت میشدم تا اینکه لذت ببرم.
تخیل بهرنگی تو این داستان از دید من جنبهی خلاقیت پیدا نمیکرد و این داستان تقریبا برام هیچی نداشت...
----------
یادگاری از کتاب:
هر نوری هر چهقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی ست.
تخیل بهرنگی تو این داستان از دید من جنبهی خلاقیت پیدا نمیکرد و این داستان تقریبا برام هیچی نداشت...
----------
یادگاری از کتاب:
هر نوری هر چهقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی ست.
August 26, 2026
فکر کنم یاشار اولین اسم پسرونهای بود که عاشقش شدم… کراش منِ ۷-۸ ساله یه اسم بود :)))
February 3, 2018
نسخهی صوتی «اولدوز و عروسک سخنگو» را با ستایش، خواهر هشت سالهام، گوش کردیم. دلم میخواست همانقدر که دردها و رنجهای مردم را میشنود، به دنیای خیال و رؤیا هم ایمان بیاورد. همان دنیایی که اولدوز و یاشار را از تلخی زندگی دنیاییشان نجات میداد...
آن شب جانوران جنگل هم نخوابیده بودند. دورادور، پای درختها، جا خوش کرده بودند و عروسکها را تماشا می کردند. یاشار و اولدوز از دیدن این همه عروسک و پرنده و جانور ذوق میکردند. هیچ بچهای حتی در خواب هم چنین چیزی ندیده است. ماه در آب برکه دیده میشد. درختها و پرندهها و شعلههای آتش هم دیده میشد. همه چیز زیبا بود. همه چیز مهربان بود. خوب بود. دوستداشتنی بود. همه چیز. همه چیز. همه.
آن شب جانوران جنگل هم نخوابیده بودند. دورادور، پای درختها، جا خوش کرده بودند و عروسکها را تماشا می کردند. یاشار و اولدوز از دیدن این همه عروسک و پرنده و جانور ذوق میکردند. هیچ بچهای حتی در خواب هم چنین چیزی ندیده است. ماه در آب برکه دیده میشد. درختها و پرندهها و شعلههای آتش هم دیده میشد. همه چیز زیبا بود. همه چیز مهربان بود. خوب بود. دوستداشتنی بود. همه چیز. همه چیز. همه.
August 23, 2009
نوشته های صمد بهرنگی را بسیار دوست دارم به دو دلیل: اول این که همراه کودکیم بود و دوم این که همراه بزرگسالیم هم شد.
در اکثر نوشته هایی که از صمد بهرنگی خواندم یک روح غم انگیز ناشی از دور بودن تجلی تمایلات سیاسی اش که فقر را ناشی از آن می پنداشت با دستمایه فولکلوریک به چشم می خورد
اما این نوشته حاوی روحی لطیف و کودکانه است. الدوز (به معنای ستاره) دختری که از ظلم نامادری و بی توجهی پدر رنج می برد به زشت ترین پرنده دنیا پناه می برد و می بیند که آن موجودی که آدم ها آنقدر از آن بدشان می آید چقدر مهربان تر از همان آدم هاست
این درونمایه اصلی که بر اساس یک تضاد از باور عامه و حقیقتی بنادین بنا شده است، دستمایه بهرنگی در خلق این داستان است که با پایانی غم انگیز (مرگ ننه کلاغه و بچه کلاغه) و فراری افسانه ای و غرورآفرین (الدوز و یاشار) خواننده اش را به اعماق خیال در یک تضاد اندوه و امیدواری رها می کند.
شخصیت سازی انسان گونه از کلاغ ها این امکان را برای بهرنگی پدید می آورد که نکته های اجتماعی پند گونه اش را در قالبی کودکانه عنوان کند
در اکثر نوشته هایی که از صمد بهرنگی خواندم یک روح غم انگیز ناشی از دور بودن تجلی تمایلات سیاسی اش که فقر را ناشی از آن می پنداشت با دستمایه فولکلوریک به چشم می خورد
اما این نوشته حاوی روحی لطیف و کودکانه است. الدوز (به معنای ستاره) دختری که از ظلم نامادری و بی توجهی پدر رنج می برد به زشت ترین پرنده دنیا پناه می برد و می بیند که آن موجودی که آدم ها آنقدر از آن بدشان می آید چقدر مهربان تر از همان آدم هاست
این درونمایه اصلی که بر اساس یک تضاد از باور عامه و حقیقتی بنادین بنا شده است، دستمایه بهرنگی در خلق این داستان است که با پایانی غم انگیز (مرگ ننه کلاغه و بچه کلاغه) و فراری افسانه ای و غرورآفرین (الدوز و یاشار) خواننده اش را به اعماق خیال در یک تضاد اندوه و امیدواری رها می کند.
شخصیت سازی انسان گونه از کلاغ ها این امکان را برای بهرنگی پدید می آورد که نکته های اجتماعی پند گونه اش را در قالبی کودکانه عنوان کند
October 29, 2017
خواندن قصه های اولدوز در نوجوانی بسیار شیرین و دلنشین
بود کتابهای کوچک و بیجلد و کهنه ای بودند که
تاریکترین اتاقهای منزل عمویم را روشن میکردند
کتابهای زیادی آنجا پیدا نمیشد و حالا فکر میکنم
که چقدر عجیب بوده پیدا کردن قصه های صمد
در جایی که کتاب ارزشی نداشت
بود کتابهای کوچک و بیجلد و کهنه ای بودند که
تاریکترین اتاقهای منزل عمویم را روشن میکردند
کتابهای زیادی آنجا پیدا نمیشد و حالا فکر میکنم
که چقدر عجیب بوده پیدا کردن قصه های صمد
در جایی که کتاب ارزشی نداشت
December 7, 2022
شاید در دورهی خودش کتاب متوسطی (متوسط در حد ادبیات فارسی) به حساب میومده. ولی در حال حاضر به هیچ وجه ارزش خوندن نداره. و از رویکرد امروزی به ادبیات کودک قرنها فاصله داره.
داستانها رو مقایسه کنید با خیلی آثار کلاسیک ادبیات کودک تا بفهمید چقدر از دنیا عقبیم.
داستانها رو مقایسه کنید با خیلی آثار کلاسیک ادبیات کودک تا بفهمید چقدر از دنیا عقبیم.
August 14, 2023
بهرام:پس چرا مردم بهش می گویند راه مکه؟
یاشار :معلوم است دیگر آدم های قدیمی(بیسواد)که از علم خبری نداشتند،برای هر چه که خودشان بلد نبودند افسانه درست می کردند،این هم یکی از آن افسانه هاست.
یاشار :معلوم است دیگر آدم های قدیمی(بیسواد)که از علم خبری نداشتند،برای هر چه که خودشان بلد نبودند افسانه درست می کردند،این هم یکی از آن افسانه هاست.
January 16, 2024
قصه ای از آزار و اذیت زن بابا و پناه بردن کودک به عروسکش
به نظرم برای کودکان مناسب نیست
به نظرم برای کودکان مناسب نیست
November 21, 2017
صمد بهرنگی رو به لطف کتاب های صوتی رایگان فیدیبو دارم کشف میکنم و صد حیف که تو دوره کودکی و نوجوانی نتونستم باهاش آشنا بشم. با این وجود حس میکنم هنوز این ماهی که از آب گرفتم تازه ست.
January 7, 2016
Azeri kökenli İranlı yazar ve öğretmen Samad Behrangi, öğretmenlik yaptığı bir vilayette, komşusunun kızı Yıldız'ın (Ulduz) anlattıklarından etkilenerek yazmış bu öyküsünü. Küçük Ulduz'un sevgisi ile konuşmaya başlayan bez bebeğinin hikayesi, dünyanın halı dokuyan bütün çocuklarına adanmış.
İyi okumalar...
İyi okumalar...
December 26, 2019
"Bir ışık ne kadar küçük olsa da yine de aydınlıktır."
Öyle çok okudum ki çocukken bu kitabı, masalı. Sayfaları parçalandı, kayboldu. Ben yine de okumaya devam ettim. Hala da durur o kitap kitaplığımda.
Çocuklara ışık ne kadar küçük olsa da karanlığı aydınlatacağını öğütleyen sıcacık öykü.
Öyle çok okudum ki çocukken bu kitabı, masalı. Sayfaları parçalandı, kayboldu. Ben yine de okumaya devam ettim. Hala da durur o kitap kitaplığımda.
Çocuklara ışık ne kadar küçük olsa da karanlığı aydınlatacağını öğütleyen sıcacık öykü.
April 7, 2018
هر نوری هر چهقدر هم ناچیز باشد بلاخره روشنایی است.
May 4, 2021
این یکی رو نشندیده بودن یه جاهاییش شبیه قصه ای بود که عمه ام تعریف میکرد ولی اون با سنگ صبور حرف میزد . داستان عمم یادم نیست .
ولی به جاش یاد این افتادم که قدیمها چقدر قصه مقدس بود
یادمه هر مامان بابایی چنتایی قصه بلد بودن ،تو خانواده ما لا اقل اینجوری بود بابام یه داستان عمم یکی مامانم چنتا بابابزرگم یکی مامان بزرگم چنتا ...
و هر وقت میدیدمشون منتظر میشدیم تا شب شه و رختخواب هارو بندازیم و زیر خنکی رختخوابا قصه هاشونو با التماس ما تعریف کنن .
یادمه من قصههای عمم و اقا جونم و خیلی دوسداشتم
ماه پیشونی سنگ صبور و ملک جمشید .
مامانم هم یه کتاب داشت که از توش میخوند .
قصه های های مامانم هانسل و گرتل شاهزاده و قورباغه و توپ طلا و ... اینها بود
جالبه اون کتابی که مامانم میخوند و جلد آبی داشت وقتی من سواد یاد گرفته بودم گم شد وهیچوقت ندیدمش
ولی به جاش یاد این افتادم که قدیمها چقدر قصه مقدس بود
یادمه هر مامان بابایی چنتایی قصه بلد بودن ،تو خانواده ما لا اقل اینجوری بود بابام یه داستان عمم یکی مامانم چنتا بابابزرگم یکی مامان بزرگم چنتا ...
و هر وقت میدیدمشون منتظر میشدیم تا شب شه و رختخواب هارو بندازیم و زیر خنکی رختخوابا قصه هاشونو با التماس ما تعریف کنن .
یادمه من قصههای عمم و اقا جونم و خیلی دوسداشتم
ماه پیشونی سنگ صبور و ملک جمشید .
مامانم هم یه کتاب داشت که از توش میخوند .
قصه های های مامانم هانسل و گرتل شاهزاده و قورباغه و توپ طلا و ... اینها بود
جالبه اون کتابی که مامانم میخوند و جلد آبی داشت وقتی من سواد یاد گرفته بودم گم شد وهیچوقت ندیدمش
August 22, 2014
قصه الدوز قصه همه دختركان مظلوم ومعصوم سرزمين من است ..قصه الدوز روياي شيرين و بينهايت دور بچه هايي است كه از همه نعمتهاي كودكي محروم شده اند ..شايد اين روزها دختركان وطن من وضعي بهتر واسوده تر از زندگي الدوز دارند وانشالله داشته باشند اما زماني كه صمد قصه الدوز را نوشت بيشتر دختران در اين سرزمين سر نوشتي به مانند الدوز داشته اند ومحروميت از تحصيل//كار سخت //.نامهرباني وتحقير به خاطر دختر بودنشان ودختربه دنيا امدنشان همه انها را به نوعي افسرده ومحروم كرده بود ..صمد در اين كتاب به زيبايي توانسته روياهاي كودكان معصوم ومظلوم سرزمينش را حكايت كند ودرد ورنج وارزوهاي برباد رفته انها را فرياد كند ..قصه الدوز داستان بي نهايت تاثر برانگيزي است وخواننده را به شدت باخود همراه ميكند ................
December 9, 2019
I remember reading this story when I was a kid, and at that time, I did feel sympathy for Ulduz. Now that I have finished the book, I can't help but think Samad Behrangi's stories are warm, yet real, tempting to take one to a world of fairy and at the same time showing them the genuine strings of life, connecting the fantasy to non-fiction, he makes cute oeuvres!
January 18, 2021
این جزو اولین کتاب هایی بود که خوندم البته نمی شد گفت خوندم صوتیش رو گوش دادم با خواهرم. اون موقع خیلی خوشحال شدم عاشق هر نوع داستانی بودم واقعا فرقی نمی کرد چی باشه کافی بود بهم بدن تا بخونمش و این هم که خیالی بود و من هم عاشق چیزهای خیالی خیلی ازش خوشم اومد. فکر کنم اگر الان هم یه بار دیگه بخونمش حتی بیشتر هم خوشم بیاد.
Read
November 8, 2017شامل ۲۳داستان کوتاه از زندگی دخترکی به نام اولدوز
April 27, 2024
من قبلا الدوز و کلاغ رو خونده بودم. الآن که این کتابو خوندم فهمیدم ترتیبش برعکسه و با اینکه داستان خراب نشد ولی اونطوری میخوندم جالبتر بود.
June 16, 2013
ادبیات کودکان در فرهنگ ما، مترادف بوده است با پند و اندرز. نویسندگان ادبیات کودکان، اغلب بزرگسالانی بوده اند که قصدشان راهنمایی کودک، به ویژه در "اطاعت" و "سر بزیری" و "مراعات" و از این قبیل سفارشات "پیرانه سر" بوده. این گونه تفکر، ناشی از کوتاهی در برآورد درک کودکان و نوجوانان، و ناپخته انگاری و "کم پنداری" اذهان جستجوگر آنان است. در مورد آثار صمد بهرنگی، نقص بزرگ دیگری هم به چشم می خورد، و آن جدا انگاری کودکان آذری از دیگر کودکان ایرانی ست. این یک واقعیت است که روش آموزش و پرورش ما که هرگز جالب نبوده، در مورد کودکانی که با زبانی غیر از فارسی چشم به جهان باز می کنند، دچار نقص و تبعیض، و روشی تحمیلی ست. اما این نقص بزرگ آموزشی را نباید به قصه های کودکان و نوجوانان کشانید و اذهان بی غل و غش آنان را به خصومت ها و موضع گیری های "قدرت" نزد بزرگ ترها، آلوده کرد. شایسته نیست در قصه های کودکان و نوجوانان، این "تفاوت"ها را بزرگ نمایی کرد و آنها را به "نبرد" و "مبارزه" و چه و چه تشویق و ترغیب کرد، و پاکیزگی ذهن روشن آنان را به "غرض"ها و "خصومت"های بزرگسالان آلود. هر انسان طی یک رشد طبیعی، به حقوق خود آگاه می شود و روش مبارزه برای احقاق حقوق پایمال شده اش را، به زعم خود می یابد. روش های هرکس، لزومن بهترین و کاراترین روش ها نیستند تا خود را محق بدانیم تا همان را به کودکان و نوجوانان "درس" بدهیم. این خود نوعی "تحمیل" است. به گمان من، اغلب آثار صمد بهرنگی، یا دست کم آنها که من خوانده ام و به یاد دارم، از این پند و اندرزهای مبارزه جویانه، و ترغیب و تشویق به حفظ تفاوت و غیره... خالی نیستند.
June 10, 2007
یکی از بهترین کتاب های دوران بچگی. انتخاب اسمم به احترام به صمد بهرنگی از این کتاب بود
June 29, 2010
کتابهائ صمد بهرنگی همیشه به نحوئ مرا به یاد مادرم میاندازد و در عین حال به گریه ام میاندازد....چه قلم توانایی داشت این مرد بزرگ که دریغا که فراموش شود و باید به نسل آینده او را شناساند.
April 29, 2014
عروسک گنده یا تو حرف بزن ، یا من از غصه میترکم ...!!!
August 12, 2014
عروسک گنده یا تو حرف بزن یا من میترکم ... غصه مرگ میشوم دق میکنم. من دارم میترکم ... حرف بزن ... حرررررف...
January 18, 2015
کتابی برای کودکان
January 16, 2018
İldeniz Kurtulan'ın Facebook sayfasından eserlerinin pdf'leri paylaşılıyor: https://www.facebook.com/%C4%B0ldeniz...
Read
September 13, 2015بچه ها، سلام! من عروسک سخنگوی اولدوز خانم هستم. بچه هایی که کتاب « اولدوز و کلاغها» را خوانده اند من و اولدوز را خوب می شناسند. قصه ی من و اولدوز پیش از قضیه ی کلاغها روی داده، آنوقتها که زن بابای اولدوز یکی دو سال بیشتر نبود که به خانه آمده بود و اولدوز چهار پنج سال بیشتر نداشت. آنوقتها من سخن گفتن بلد نبودم. ننه ی اولدوز مرا از چارقد و چادر کهنه اش درست کرده بود و از موهای سرش توی سینه و شکم و دستها و پاهام تپانده بود.
یک شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درد دل کرد. حرفهایش اینقدر در من اثر کرد که من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته.
سرگذشت من و اولدوز خیلی طولانی است. آقای « بهرنگ» آن را از زبان اولدوز شنیده بود و قصه کرده بود. چند روز پیش نوشته اش را آورد پیش من و گفت: « عروسک سخنگو، من سرگذشت تو و اولدوز را قصه کرده ام و می خواهم چاپ کنم. بهتر است تو هم مقدمه ای برایش بنویسی.»
من نوشته ی آقای « بهرنگ» را از اول تا آخر خواندم و دیدم راستی راستی قصه ی خوبی درست کرده اما بعضی از جمله هاش با دستور زبان فارسی جور در نمی آید. پس خودم مداد به دستم گرفتم و جمله های او را اصلاح کردم. حالا اگر باز غلطی چیزی در جمله بندیها و ترکیب کلمه ها و استعمال حرف اضافه ها دیده شود، گناه من است، آن بیچاره را دیگر سرزنش نکنید که چرا فارسی بلد نیست. شاید خود او هم خوش ندارد به زبانی قصه بنویسد که بلدش نیست. اما چاره اش چیست؟ هان؟
حرف آخرم این که هیچ بچه ی عزیز دردانه و خودپسندی حق ندارد قصه ی من و اولدوز را بخواند. بخصوص بچه های ثروتمندی که وقتی توی ماشین سواریشان می نشینند، پز می دهند و خودشان را یک سر و گردن از بچه های ولگرد و فقیر کنار خیابانها بالاتر می بینند و به بچه های کارگر هم محل نمی گذارند. آقای « بهرنگ» خودش گفته که قصه هاش را بیشتر برای همان بچه های ولگرد و فقیر و کارگر می نویسد.
البته بچه های بد و خودپسند هم می توانند پس از درست کردن فکر و رفتارشان قصه های آقای « بهرنگ» را بخوانند. بم قول داده.
دوست همه ی بچه های فهمیده: عروسک سخنگو
یک شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درد دل کرد. حرفهایش اینقدر در من اثر کرد که من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته.
سرگذشت من و اولدوز خیلی طولانی است. آقای « بهرنگ» آن را از زبان اولدوز شنیده بود و قصه کرده بود. چند روز پیش نوشته اش را آورد پیش من و گفت: « عروسک سخنگو، من سرگذشت تو و اولدوز را قصه کرده ام و می خواهم چاپ کنم. بهتر است تو هم مقدمه ای برایش بنویسی.»
من نوشته ی آقای « بهرنگ» را از اول تا آخر خواندم و دیدم راستی راستی قصه ی خوبی درست کرده اما بعضی از جمله هاش با دستور زبان فارسی جور در نمی آید. پس خودم مداد به دستم گرفتم و جمله های او را اصلاح کردم. حالا اگر باز غلطی چیزی در جمله بندیها و ترکیب کلمه ها و استعمال حرف اضافه ها دیده شود، گناه من است، آن بیچاره را دیگر سرزنش نکنید که چرا فارسی بلد نیست. شاید خود او هم خوش ندارد به زبانی قصه بنویسد که بلدش نیست. اما چاره اش چیست؟ هان؟
حرف آخرم این که هیچ بچه ی عزیز دردانه و خودپسندی حق ندارد قصه ی من و اولدوز را بخواند. بخصوص بچه های ثروتمندی که وقتی توی ماشین سواریشان می نشینند، پز می دهند و خودشان را یک سر و گردن از بچه های ولگرد و فقیر کنار خیابانها بالاتر می بینند و به بچه های کارگر هم محل نمی گذارند. آقای « بهرنگ» خودش گفته که قصه هاش را بیشتر برای همان بچه های ولگرد و فقیر و کارگر می نویسد.
البته بچه های بد و خودپسند هم می توانند پس از درست کردن فکر و رفتارشان قصه های آقای « بهرنگ» را بخوانند. بم قول داده.
دوست همه ی بچه های فهمیده: عروسک سخنگو
August 30, 2023
اریش کستنر در ابتدای کتاب کلاس پرنده در حال خواندن کتابی از یک نویسنده کودکان به خشم میآید. چون: «این آقای نویسنده میخواهد به بچههائی که کتاب او را میخوانند، بقبولاند که آنها همیشه سرحال و خوشحال هستند... این آقای حقهباز خیال میکند بچهها از خمیر خوشمزه شیرینی درست شدهاند.» صمد بهرنگی درست برخلاف آقای حقهباز است. او که در روستاهای اطراف تبریز معلم دبستان بود، خمیره بچهها را شناخته بود.
من اولدوز و عروسک سخنگو را زمانی که دبستانی بودم خواندم و یادم میآید از خواندنش خیلی لذت بردم (خیلی بیشتر از اولدوز و کلاغها). ستارهها مال همان موقع است. این کتاب هیچ وقت کهنه نمیشود؛ بچههای ما باید این فرصت را هم داشته باشند که بین این همه محصول فرهنگی ژاپنی و امریکایی، کمی هم از آدمهای دور و بر خودشان، از گذشته و حال خودشان، چیزی بشنوند.
پیشنهاد: اگر کودک نیستید، برای خواندن کتابهای معروف کودکان وقت نگذارید، وقت این کارهایتان گذشته و لذتی نخواهید برد.
من اولدوز و عروسک سخنگو را زمانی که دبستانی بودم خواندم و یادم میآید از خواندنش خیلی لذت بردم (خیلی بیشتر از اولدوز و کلاغها). ستارهها مال همان موقع است. این کتاب هیچ وقت کهنه نمیشود؛ بچههای ما باید این فرصت را هم داشته باشند که بین این همه محصول فرهنگی ژاپنی و امریکایی، کمی هم از آدمهای دور و بر خودشان، از گذشته و حال خودشان، چیزی بشنوند.
پیشنهاد: اگر کودک نیستید، برای خواندن کتابهای معروف کودکان وقت نگذارید، وقت این کارهایتان گذشته و لذتی نخواهید برد.
February 18, 2018
هر نوری هر چهقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی ست
...
الدوز در زبان ترکی به معنی ستاره است... قصه روایتگر داستان دختری به همین نام است که با پدر و نامادری اش زندگی می کند که به سوگ از دست دادن گاوش و در تنهایی با عروسکش که به سخن آمده است صحبت می کند... داستان به لحاظ تخیل های کودکانه زیباست ولی من با چند موردش از جمله تصویر سازی بدی که از نامادری ممکن است برای یک کودک ایجاد کند موافق نبودم با توجه به اینکه قصه، قصه ای کودکانه است...
...
الدوز در زبان ترکی به معنی ستاره است... قصه روایتگر داستان دختری به همین نام است که با پدر و نامادری اش زندگی می کند که به سوگ از دست دادن گاوش و در تنهایی با عروسکش که به سخن آمده است صحبت می کند... داستان به لحاظ تخیل های کودکانه زیباست ولی من با چند موردش از جمله تصویر سازی بدی که از نامادری ممکن است برای یک کودک ایجاد کند موافق نبودم با توجه به اینکه قصه، قصه ای کودکانه است...
April 3, 2007
داستان به سبب ارتباط صمیمانه و زنده کودک و عروسک شیرین می نماید. اما باید توجه داشت نگاه سنتی ناخوشایند به زن بابا، نکته ای که در داستان به شدت تقویت می شود، می تواند تصویری نامناسب در ذهن کودکی ایجاد کند که هنوز قدرت تحلیل و تصمیم آگاهانه ندارد. ممکن است منجر به این پیشداوری اشتباه شود که زن بابا موجود خبیثی است. در حالی که شرایط زندگی امروز می طلبد کودکان زن بابا را به عنوان یک عضو خانواده در نبود مادر بپذیرند! نکته ای که خود جای بحث دارد
Displaying 1 - 30 of 71 reviews






























