Jump to ratings and reviews
Rate this book

سه شب با مادوکس

Rate this book
---

First published January 1, 1995

14 people are currently reading
345 people want to read

About the author

Matei Vişniec

149 books418 followers
From an early age, Matei Vişniec discovered literature as a space dedicated to freedom. He draws his strengths from Kafka, Dostoevsky, Poe, Lautréamont. He loves the Surrealists, the Dadaists, absurd and grotesque theatre, surrealist poetry, fantastic literature, magical realism, even the realist Anglo-Saxon theatre. He loves everything except Socialist Realism.

Vişniec studied philosophy at Bucharest University and became an active member of the so-called Eighties Generation, who left a clear stamp on the Romanian literature. He believes in cultural resistance, and in literature’s capacity to demolish totalitarianism. Above all, Matei Vişniec believes that theatre and poetry can denounce manipulation through "great ideas", as well as brainwashing through ideology.

Before 1987 Matei Vişniec had made a name for himself in Romania by his clear, lucid, bitter poetry. Starting with 1977, he wrote drama; the plays were much circulated in the literary milieus but were barred from staging. In September 1987, Vişniec left Romania for France, where he was granted political asylum. He started writing in French and began working for Radio France Internationale. At the present time, Vişniec has had many of his works staged in France, and some twenty of his plays written in French are published (Actes Sud-Papier, L'Harmattan, Lansman). His plays have been staged in more than 20 countries. In Romania, after the fall of Communism, Matei Vişniec has become one of the most frequently performed authors.

The work of Matei Vişniec has been represented in London by the performance "The Body of a Woman as a Battlefield in the Bosnian War", staged at the Young Vic Theatre, in November 2000. The play received rave reviews in the British newspapers and magazines, including The Guardian. "The Story of the Panda Bears told by a Saxophonist who has a Girlfriend in Frankfurt" has been performed at the Edinburgh Festival (August 2005). The production is by Rouge28 Theatre, London.
In Unites States, the work of Matei Vişniec has been represented in New York, Chicago, New Jersey and Hollywood.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
118 (17%)
4 stars
259 (38%)
3 stars
206 (30%)
2 stars
78 (11%)
1 star
18 (2%)
Displaying 1 - 30 of 47 reviews
Profile Image for Hossein Sharifi.
162 reviews8 followers
April 27, 2018
Matei Vişniec
کتاب صوتی این اثر را میتوانید از سایت زیر به قیمتی مناسب خریداری کنید
کتاب صوتی سه شب با مادوکس اثر ماتئی ویسنی یک
نمایشنامه" سه شب با مادوکس" داستان چهار نفر است که هر یک مدعی هستند به مدت سه شب، همزمان، با فردی به اسم مادوکس بوده اند. نمایشنامه از صبح روز سوم آغاز می شود. هر یک از شخصیت های داستان، در یک زمان با مادوکس هم بازی و هم صحبت بودند، مادوکس به هر یک از آنها قول آموزش بازی جدیدی را داده که در آن نه برنده و نه بازنده وجود داشته باشد. چون در آن شب ها مادوکس همیشه برنده ی بازی ها بوده است تمام صحبت هایی که بین مادوکس و آن سه نفر شده یکسان است...

اما چرا سه شب با مادوکس و چرا چهار شب نه ؟ چرا این مادوکس آنقدر در رفتن عجله دارد ؟ آیا مادوکس واقعا وجود دارد؟ مادوکس کیست ؟؟؟ و سوال های بیشمار دیگری که در ذهن خواننده تشکیل میشود

به راستی که ماتئی ویسنی یک از بهترین و زیرک ترین نمایشنامه نویسان است.
در زمان خواندن این نمایشنامه مدام یاد دو نمایشنامه ی دیگر می افتادم؛ یکی در انتظار گودو اثر جاودانه ی ساموئل بکت و دیگری مرگ در میزند اثر وودی آلن.
در این نمایشنامه همه منتظر آمدن و بیدار شدن مادوکس هستند که بیاید و آنان را از خواب بیدار کند. عده ای اورا مقصر و کلاش میدانند. همانند در انتظار گودو که استراگون و ولادیمیر نیز منتظر گودو بودند که بیاید و آنان را از رنج و پوچی زندگی برهاند، این چهار نفر نیز منتظر مادوکس هستند. مادوکس همانند پیامبر آخر الزمان، همانند یک منجی است که آدمیان برای رهایی از روزمره گی هایشان چشم به دیدار او هستند. تمام شخصیت های داستان سالهاست که مشتری نداشتند و چشم انتظار بودند و حالا یک مشتری پیدا میشود که بارقه ای امید را در دل آنان روشن میکند. اما بر خلاف گودو که هرگز خود را به انسان ها نشان نمیدهد، مادوکس خود را نشان داده و با آنان کودکی خود را در اشتراک میگذارد. کودکی سرشار از مرگ. بلی مرگ! مرگ برادرش. این برادر که غرق شده و شاید نشان تمامی انسان هایی باشد که در تنهایی خود، در انزوا، در روزمره گی و سرگشتگی غرق شده اند. اینجاست که عدد سه در نام این نمایشنامه نمودی دوباره پیدا میکند. چرا سه شب؟ عدد سه روند زندگی انسان ها را نشان میدهد. از تولد تا مرگ. از گذشته ، حال، تا آینده. این مادوکس کسی نیست جز خود ما. جز انسان ها. مادوکس و منجی بشریت به گفته ی ماتئی ویسنی یک تنها کسی است که در درون خود انسان هاست و تنها کسی است که انگیزه ی لازم را در شخصیت ها بوجود می آورد که از سرگشتگی ها و روزمره گی ها رهایی یابند. مادوکس فرشته ی مرگ است! اما نه مرگی که انسان بعد از آن نابود میشود، بلکه انسانی رها و آزاد و به دور از این پوچی های زندگی چشم می گشاید. مادوکس همواره با آنهاست! مرگ همواره با آنهاست و میتوانند برای رها شدن از زندگی پوچ خود تاس بیندازند. این بازی جدید که در آن برد و باخت مهم نیست تنها چیزی که اهمیت دارد خود بازی و همان زندگی کردن است.

ترجمه های تینوش نظم جو را دوست دارم... اگر قبلا کتابی از ماتئی ویسنی یک خواندید و دوست نداشتید احتمالا این کتاب را نیز دوست نخواهید داشت :دی
Profile Image for Ali.
52 reviews52 followers
December 26, 2019
تو جان مرا از تلخی و درد آکنده ای
و من تورا دوست داشته ام
با بازو هایم و سرود هایم
تو مهیب ترین دشمنی مرا
و تو را من ستوده ام،
رنج برده ام ای دریغ و تو را ستوده ام...
احمد شاملو

پ.ن: خطاب به مرگ
Profile Image for Banafsheh.
175 reviews225 followers
February 7, 2020
بعضی وقتها که بعضی کتابهارو میخونم با خودم فکر میکنم که فرق من با یه نویسنده توی اینه که من حرفمو صاف و مستقیم هم بلد نیستم بزنم چه برسه با تمثیل ولی نویسنده میاد یه داستان میگه و تو رو ول میکنه بری بفهمی هدفش چی بوده و نهایتا وقتی به حد خودت میفهمیش میکی بابا ایول، دمت گرم !!


حالا حکایت من و ویسنی یک از اینم فراتره. چون من واقعا تا زمانی که چهارتا نقد نخونم روی داستاناش نمیفهمم چی میخواسته بگه. فقط از اون فضای سورئال بامزه که خلق میکنه لذت میبرم.

مادوکس کسیه که سه شب مهمان یه جزیره بوده و هر شب همزمان پیش چند نفر بوده !!
حالا که رفته تازه این آدما فهمیدن که ایشون همزمان شبا پیششون بوده و با یکی بیلیارد بازی کرده، با یکی مست کرده، با یکی عشق‌بازی کرده و ...


هر کدوم از این آدم عجیب یه چیزی گرفتن، یه همدم، یه یار، یه رفیق، یه مسافر و...
دقیقا همون چیزی که توی زندگیشون کم داشتن. و آخر قصه !! امان از آخرش...
Profile Image for Pouria.
203 reviews64 followers
May 21, 2019
سه شب با مادوکس / ماتئی ویسنی یک / ترجمه ی تینوش نظم جو / نشر نی / تاریخ اتمام کتاب: اردیبهشت 1398/ امتیازم به کتاب از پنج: سه و نیم
با خوندن این نمایشنامه، جمله ای از کتاب سقوط نوشته ی آلبر کامو یادم اومد:"چون احتیاج داشتم که دوست بدارم و دوستم بدارند، تصور کردم که عاشق شده ام. به عبارت دیگر خودم را به حماقت زدم."
داستان درباره جماعتیه که فک می کنن شخصی به نام مادوکس اومده و سه شب رو باهاشون گذرونده و کلی خوش گذشته در صورتی که تهش که میرن سراغ مادوکس میبینن مادوکسی وجود نداره و خودشون بودن و خودشون!
ما آدما یه وقتایی اینجوری هستیم واقعا. به چیزی نیاز داریم و به هر دلیلی فعلا نمی تونیم به دست بیاریمش هر چی هم زور میزنیم. بعد شروع میکنیم چنگ زدن به این ور اون ور که از این آشفتگی در بیایم و کارای عجیب غریبی می کنیم، همینطور که حرفای چهار کاراکتر این نمایشنامه عجیبه. همشون هم به شدت توی کسب و کارشون به کسادی خوردن و روحیه ی کِسِلی دارن و یک ناامیدی خاصی هم گاها توی مکالماتشون هست مثلا:
"وقتی آدم دنبالت می گرده هیچ وقت پیدات نمی کنه... هیچ وقت!... البته میشه گفت آدم هیچ وقت هیچ کسی رو که دنبالش می گرده پیدا نمی کنه..."
شاید بهتره آدم اول خودشو پیدا کنه بعد دنبال کسی باشه که باهاش زندگیش بهتر بشه. شاید کل حرف این نمایشنامه همین باشه که مادوکسی وجود نداره که بیاد و حالمونو خوب کنه و کسب و کارمونو رونق ببخشه و زندگیمونو بهتر کنه. این خودمونیم که نجات دهنده ی خودمون می تونیم باشیم همونطور که کاراکتر های نمایشنامه آخرش که میرن دنبال مادوکس، به خودشون بر می خورن. چهار تا کاراکتر دقیقا مثل خودشون. شاید بهتره بیشتر از این دنبال یکی دیگه نگردیم که تغییر مثبتی تو زندگیمون ایجاد کنه. خودمون مادوکس خودمون باشیم. شاید توی این مسیر کسی هم اومد که هم مسیرمون بود و در کنار هم حالمون واقعا بهتر بود که این روزا به نظرم خیلی باید خوش شانس باشیم که همچین مواردی گیر بیاریم.
این کتاب منو یاد کتاب محشر "در انتظار گودو" نوشته ی ساموئل بکت هم میندازه که مفهوم نزدیکی داره. ترجمه ی کتاب رو هم دوست داشتم.
یاد جمله ی دیگه ای هم که منسوب به ریچارد باخ هست افتادم که می تونم ارتباطش رو با این کتاب ببینم:
یک عمر
در انتظارِ کسی هستی
که درکت کند و تو را
همانگونه که هستی، بپذیرد؛
و عاقبت درمی یابی که او،
از همان آغاز خودت بودی.
Profile Image for Masoud Irannejad.
199 reviews131 followers
August 20, 2019
کتاب ماجرای چهار نفر است که همگی بر این باورند ، سه شب گذشته را با مادوکس نامی گذرانده اند
داستان جالبی بود ولی خود نویسنده هم نمی دونست چجوری جمعش کنه برا همین اصلا پایان خوبی نداره



پ.ن1 : خودمونیم مادوکس عجب آدم بی کاری بوده سه شب همزمان با چهار نفر میره بیرون به همشون هم حرف های یکسان می زنه

پ.ن2 : از اونجایی که پایانش رو دوست نداشتم خودم پایان جدید براش تعریف می کنم:) پایان جدید از این قراره آخر سر معلوم میشه مادوکسی وجود نداره و درحقیقت چهار تا برادر چهار قلو بودن به اسم کاظم، جاسم، قاسم و سامی ، اومده بودن شهر ، خواستن هم باسه خنده این ها رو ایستگاه کنن هم پول ی نفر باسه اتاق هتل بدن :)
229 reviews119 followers
June 26, 2017
یه نمایشنامه ی متفاوت. چهار نفر که معتقدن شب گذشته رو با شخصی به نام مادوکس گذروندن. و هرکدوم هم معتقدن خودشون درست میگن و دیگران دروغ.
این نمایشنامه، اولین نمایشنامه ی سه بعدی توی ایرانه که توسط تیم سایت نوار خوانش شده و سبک متفاوتش لذت این نمایشنامه رو چند برابر میکنه. شاید اگه کتابشو میخوندم، انقدر لذت بخش نمی بود.
Profile Image for Neda.
498 reviews82 followers
April 11, 2015
ببینم شما ها دیشب رو با مادوکس نگذروندین؟
:))
اون از دوران کودکی اش براتون نگفت؟ اینکه از پل می ترسه؟ از برادرش نگفت و عکس خودش و برادرش رو نشونتون نداد؟
چهارتا شخصیت که در این نمایشنامه پیدا میشن ادعا میکنند که هر سه شب پیش رو با مادوکس گذروندندو به این نتیجه می رسند که مادوکس کسی هست که میتونه در آن واحد در چندجا سرو کله اش پیدا بشه..
یه سری آدمها منزوی و تنها و افسرده: کافه چی که هیچ مهمونی نداشته، راننده تاکسی که هیچ مسافری نداشته، و از این دست.. همگی از ورود مادوکس خوشحال میشن..
اما در پایان داستان هم مابا مادوکس روبه رو نمی شیم.
یه جورایی انگار مادوکس زاییده تخیل بازیگران هست..
Profile Image for Baahaarmast.
77 reviews97 followers
October 18, 2014
همه‌ی آدم‌ها انگار نیاز به دست‌آویزی دارند برای زندگی، برای ادامه‌ی زندگی. فرقی نمی‌کند چقدر عجیب، چقر غیرقابل باور و گاهی غیرقابل تحمل؛ همیشه بایست یک چیزی باشد تا به زندگی آن‌طور که می‌خواهیم معنا بدهد.
لحن ویسنی‌ئک را دوست دارم، تکرارهای گاهی کسل‌کننده و تاکیدش روی افعال و هجاها. تاکیدش روی سکوت‌ها. دقتش به جزئیات. کاراکترهای او معتقدند آدمیزاد هیچ‌وقت نمی‌تواند انچه را که همواره پی‌ش است را بیابد یا اگر بیابد از او بازستانده می‌شود اما هربار خودشان، خودشان را غافلگیر می‌کنند. من این نگاه پرتناقض، ساده و در عین حال پیچیده را دوست دارم.خیلی.
Profile Image for Mahshid D.
52 reviews27 followers
April 26, 2017
داستان به گواه تحلیل هایی که ازش خوندم درمورد حضور مرگ بین آدم‌ها بود. بیشتر از هرچیزی هم یاد مرگ در می‌زند وودی آلن پیر افتادم موقع خوندنش. اما در روایت دوم به پیشنهاد نویسنده جهانی به تصویر کشیده شده بود که بسیار بسیار زیاد دنیای موازی بود. بعد تموم کردن نمایشنامه زدم روی پیشونیم که پسر! هشت ماه از عمرت رو حروم کردی تا یه روایت از دنیای موازی دربیاری. لوزر بدبخت!
پانوشت: نیاز نیست که تکرار کنم ماتیی ویسنی‌یک کریزی درجه یکیه؛ نه؟!
Profile Image for I.Shayan.
206 reviews
October 18, 2019
نمایش نامه‌ی جالبی بود
ولی عالی نبود
من اجرای سایت نوارشو گوش دادم که باعث شد جذاب تر شه
Profile Image for Amir.y.
6 reviews7 followers
August 27, 2008
هنوز هم اجرایی که در دانشکده کردیم از این نمایش را به یاد دارم. زورمان به هیچ کاری نمی رسید. نمایشنامه خوانی گذاشته بودیم. همین یک اجرا بود و بس. آن هم با تم آهنگ باب دیلن ...
Profile Image for Nazanin Banaei.
254 reviews
February 5, 2015
برونو: گریه می‌کنی؟
گروبی : آره
برونو : چرا؟!
گروبی : چون تو فکر می‌کنی من خَرَم
برونو : من؟!
گروبی : آره،تو! تازه هیچ‌کدوم از اون چیزهایی که بهت گفتمو باور نکردی..
برونو : چرا، باور کردم.
گروبی : نه، باورم نکردی... تو همیشه فکر می‌کنی من یه آدم خنگی‌ام.هروقت بارون میاد تو با من بد میشی

****



سزار:متأسفم...
کلارا:برو واسه عمه‌ات متأسف باش! ولی یه بوس که می‌تونی بهم بدی...
Profile Image for Mina.
3 reviews
August 26, 2018
از اینکه داستان دو پایان داشت خوشم اومد...
Profile Image for Roya.
757 reviews163 followers
February 1, 2024
شبیه به نمایشنامه "در انتظار گودو" بود.
فکر کنم تا اینجا بعد از "پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی"، بهترین نمایشنامه‌ای بود که از ماتئی ویسنی‌یک خوندم
Profile Image for Mahsa Sharifi.
40 reviews26 followers
February 22, 2017
اون تظاهر ميكرد حرف ميزنه ولي بيشتر گوش ميكرد
************************************
ايستگاه اخر
*********
مادوکس را شاید بتوان تمثیلی ترین نمایشنامه ی ویسنی یک دانست . ویسنی یک در این نمایشنامه با طرح مسائلی از جمله تنهایی،توهم و . .درونیات انسان معاصر را به چالش کشیده است . در واقع مادوکس به عنوان یک منجی عمل کرده و بر دیگران ظاهر میشود . حال آنکه وقتی آنها به خود می نگرند می بینند که این مادوکس همانا خود آنها هستند و تنها چیزی که باعث بروز این مسائل می گردد تنهایی تک تک این شخصیت هاست . حال قرار است تمام این شخصیتها در سه روز متوالی کارهایی شبیه به یکدیگر انجام دهند . ارتباطی را با یک شخصیت ثابتی برقرار کنند . با او به گفتگو بنشینند . بازی کنند ؛ در بازی ای که همیشه مادوکس پیروز است . از چیزهایی بگویند که توسط مادوکس بیان شده است . اینکه او قرار است بازی را اختراع کند که نه برد داشته باشد و نه باخت . برایش سیگار بخرند که تا صبح آنها را دود کند . برایشان از مجموعه اتفاقاتی که در کودکیش گذشته بگوید . اینکه براردرش در یک کوزه غرق شده و اینکه او به خاطر همین مسئله به آنجا آمده تا به دنبال برادر گمشده اش بگردد . از پل کوچکی نزدیک خانه ی پدر و مادرش و نداشتن جرات جهت رد شدن از روی پل. از نگاه کردن به تصویر خودش در چشمه . از جوک قورباغه. از تعریف کردن کل داستان زندگیش و از ساعتی که موسیقی می نوازد و دست آخر اینکه بفهمند که اصلا مادوکسی وجود نداشته است .
*************************************************ا حضور مادوکس را به عنوان هدیه ای می یابند که نباید آن را ازدست دهند . این هدیه ممکن است برای آنها تعبیرهای گوناگون داشته باشد . به همین منظور نمایشنامه سه شب با مادوکس تعبیرهای متافیزیکی را نیز به بررسی می گذارد . اینکه وجوه ماورایی مادوکس که کم کم در این نمایشنامه با هر یک از شخصیتها هویدا می گردد ، در درون هر کدام از آنها ریشه دوانده و آنها را به سمت مادوکس به پیش می برد . در واقع اینجا مادوکس همان نقطه ی متعالی ست که در مسیر طبیعی که شخصیتها می پیمایند به عنوان یک آرمانمرد و مردی که نماینده ی آرمانشهر آنهاست متجلی می شود .
Profile Image for Zahra Pakdel.
75 reviews28 followers
August 12, 2017
شما هم دیشب با مادوکس بودید؟
باهاتون بازی کرد؟
ساعت نقره ایش رو که موسیقی میزنه رو بهتون داد گوش کنید؟ کلینگ کلینگ کلانگ....کلینگ کلینگ کلانگ
تموم زندگیش رو براتون تعریف کرد؟ بهتون گفت که وقتی بچه بوده جرئت نداشته از روی پل رد بشه؟
به شما هم قراره یه بازی یاد بده که کسی توش نه ببره نه ببازه؟
.
باید گیرش بندازیم
Profile Image for Reyhane.
85 reviews79 followers
August 19, 2019
منو یاد «در انتظار گودو» انداخت.
Profile Image for Amene.
816 reviews84 followers
November 24, 2021
خیلی خوب بود یعنی ژانر ایده‌آل من بود.
البته خب شباهت زیادی به مرگ در می‌زند وودی آلن و در انتظار گودو ی بکت داشت.
اما بهرروی لذت‌بخش بود.
Profile Image for Ali  Noroozian.
224 reviews27 followers
March 14, 2020
در تعلیق می مانی آنچه که روایت می شود در دنیای خواب است یا بیداری ، بازیگران زنده اند یا مردگانی که در برزخ پس از مرگشان ، به روایت و تماشای زندگی خود از پشت یک در نشسته اند
انسان به دنبال شریک جرمی می گردد تا اورا متهم برد و باخت بازی زندگی خود کند ، و متهم کسی نیست جز خود فرد ، چرا که به خاطر نفس بازی ( فارغ از برد و باخت ) بازی نمی کند و تنها به دنبال نتیجه است
Profile Image for Negar.
44 reviews106 followers
July 13, 2008
خیلی دوست داشتم نمایشنامه خوندن رو از یه جایی شروع کنم...به نظر من آدمی که کتاب خوندن یکی از تفریحهای مسلم زندگیشه باید همه جور کتابی بخونه و هیچوقت به یه سبک و نوع کتاب خودشو مقید نکنه..
سه شب با مادوکس استارت من در خوندن نمایشنامه بود...قبلا هم تک و توک نمایشنامه خ��ندم مثلا مرگ در می زند وودی آلن که فوق العاده دوستش داشتم..اما اون موقع با قصد نمایشنامه نرفتم سراغ این کتاب ...خیلی اتفاقی صفحاتیشو توی کتابفروشی خوندم و خب خوشم اومد....
Profile Image for Mohadese.
27 reviews7 followers
July 14, 2017
به قول یکی از همین دوستان گود ریدز که :

همه ی آدمها انگار نیاز به دستآویزی دارند برای زندگی، برای ادامهی زندگی. فرقی نمیکند چقدر عجیب، چقر غیرقابل باور و گاهی غیرقابل تحمل؛ همیشه بایست یک چیزی باشد تا به زندگی آنطور که میخواهیم معنا بدهد.
:)
یجوری عجیب بود برام این داستان حس میکنم خیلی جای فکر داره که قشنگ درکش کنم
Profile Image for Mina Zamani.
53 reviews8 followers
August 20, 2019
خیلی خوب بود...هر دیالوگی رو که میخوندم تو ذهنم صحنه و ظاهر بازیگراشو تو تئاترش تصور میکردم..شاید روایتش عجیب باشه ولی چیدمان خیلی خوبی داشت.
Profile Image for Nazi Zandieh.
10 reviews1 follower
June 3, 2020
هر کتاب بیشتری که از این بشر میخونم بیشتر متحیر میشم چه طور میشه انقدر یک نویسنده ریزبین باشه و هیچ کلمه مطلقا هیچ کلمهٔ اضافهٔ بدون فکری نداشته باشه
چه طور در عین سادگی انقدر پیچیده است و چه طور مفاهیم پیچیده انقدر ساده است؟
Profile Image for Alizam.
68 reviews1 follower
March 28, 2021
یه نقدی که بهش دارم اینه که وقتی توی فضای سورئال داستان وارد میشه، این تاکید روی سورئال بودنش و سوال تکراری توسط نقش ها داره داستان رو زیادی کش میده.
از لحاظ مفهوم چیز ابزوردی از زندگی های نکرده مان نشان می دهد.
از آرزوهای به ثمر نرسانده و شاید بیشتر از همه تنهایی انسان
Profile Image for Razieh Yar.
24 reviews12 followers
June 5, 2021
ماتئی ویسنی‌یک رو دوست دارم، نوع نگاهش به ایده‌ ها جالبه. مخصوصا پایان بندی سه ‌شب با مادوکس! میدونه چطور از زبان رمزدار ادبیات استفاده کنه.



سزار: میدونی، کشتن کسی که همزمان چند جای مختلف زندگی میکنه، کار آسونی نیست.
Displaying 1 - 30 of 47 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.