آشوری دانشآموختهٔ دبیرستانهای البرز و دارالفنون است و همدرسِ نوجوانیِ بهرام بیضایی و عبدالمجید ارفعی. در دوران نوجوانی با مطالعهٔ نشریات حزب توده به آن مکتب گرایش پیدا کرد، و پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی عضو سازمان جوانان حزب توده بود. پس از چندی در سال ۱۳۳۶ به حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) پیوست. آشوری در سال ۱۳۳۷ از دارالفنون دانشآموخته و وارد دانشکدهٔ حقوق و علومِ سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران شد و لیسانس اقتصاد خود را در سال ۱۳۴۲ گرفت. در همان سال در دورهٔ دکترای اقتصاد در همان دانشکده پذیرفته شد ولی آن را نیمهکاره رها کرد. کار تألیف کتاب، ترجمه، و نوشتن مقالات را از همین دوران شروع کرد. در دوران دانشجویی عضوِ هیئت اجراییهٔ «جامعهٔ سوسیالیستهای نهضت ملی ایران» به رهبری خلیل ملکی نیز بوده است. نخستین کتاب او، به نام فرهنگ سیاسی، در روزگار دانشجویی از او منتشر شد که هنوز هم، با نام دانشنامهٔ سیاسی، در ایران در زمینهٔ علوم سیاسی کتاب مرجع است و تاکنون بیش از سی چاپ از آن منتشر شده است. در همان دوران آشوری در مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین بهعنوانِ ویراستار در دائرةالمعارف فارسی و سپس در بخش انتشارات به کار مشغول بوده است
آشوری از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران و عضو انتخابشدهٔ نخستین هیئت دبیران آن بوده است (۱۳۴۸). در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی، دانشکدهٔ علوم اجتماعی، دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، در مؤسسهٔ شرقشناسی دانشگاه آکسفورد در بریتانیا، و دانشگاه زبانهای خارجی توکیو تدریس کرده، و عضوِ هیئت مؤلفان لغتنامهٔ فارسی در مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا (وابسته به دانشگاه تهران)، عضو هیئت ویراستاران دانشنامهٔ ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا در نیویورک) و از نویسندگان آن بوده است. همچنین سردبیری چند مجلهٔ ادبی و نیز نامهٔ علوم اجتماعی را در مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی (وابسته به دانشگاه تهران)، به عهده داشته است
آشوری در قلمروی علوم اجتماعی و فلسفهٔ مدرن به توسعهٔ زبان فارسی از نظر دامنهٔ واژگان و بهبود سبک نگارش یاری فراوان کرده است. آشوری در آثار خود واژگان نوترکیبی چون گفتمان، همهپرسی، آرمانشهر، رهیافت، هرزهنگاری، درسگفتار و مانند آن را بهکار برد که معادلی برای آن در زبان فارسی وجود نداشت. فرهنگ علوم انسانی او شامل صدها ترکیب و واژهٔ اشتقاقی تازه برای گسترش زبانِ فارسی در زمینهٔ علوم انسانی و فلسفه است. از میان آثار او میتوان به بازاندیشی زبان فارسی، شعر و اندیشه، تعریفها و مفهوم فرهنگ، و فرهنگ علوم انسانی اشاره کرد. ما و مدرنیّت نام مجموعه مقالههایی از اوست که در آن به تحلیل بحران فرهنگی جامعهٔ ایران در مواجهه با مدرنیّت میپردازد. وی نویسندهٔ عرفان و رندی در شعر حافظ است که تفسیری هرمنوتیکی از بنیادهای اندیشگی دیوان حافظ بر پایهٔ پژوهش متنشناسانهٔ تاریخیست
یکی از مهمترین نکتههایی که در این کتاب آمده این است که ما نباید دشمنی شدیدی با ورود کلمات بیگاه به زبان فارسی داشته باشیم. کلمات را میتوان وارد کرد. حتی میتوان از کلمات بیگانه به عنوان بن فعل استفاده کرد و در این باره مثالهایی هم میآورد. مثلاً «فهم» عربی که در فعلهای فهمیدن و فهماندن یا در صفت فهمیده به کار میبریم. این نمونهای است از بهکارگیری درست کلمات بیگانه در زبان فارسی. کلمات، به قول خود داریوش آشوری، باید در زبان فارسی «گوارده» شوند. مثال دیگر کلمات کشتن و کشته و کشنده است، در مقابل کلمات قتل و قاتل و مقتول، که اولی در دستور فارسی ساخته شده است و دومی در دستور عربی. یعنی ما باید بیشتر متوجه دستگاه صرفی (یا نحوی؟ بلد نیستم.) زبان فارسی باشیم تا کلمات فارسی.
کتاب دو بخش دارد: 1)اقناع و توجیهِ مخاطب دربارهیِ این مساله که زبانِ فارسی نیاز به بازاندیشی دارد؛ 2) پیشنهاداتِ آشوری در جهتِ بازاندیشیِ زبانِ فارسی. و
در بخشِ اول آشوری با بیانِ شواهدی تاریخی بیان میکند که زبان فارسی در دورهای سخت تختِ تاثیرِ نثرِ «فضل فروشانه و درباریای» بوده است که از زبانِ گفتاریِ عامّهیِ مردم به دور بود. اثراتِ این نحوه از زبان را تا امروز میبینیم. اینکه ما نمیتوانیم نامهای اداری بنویسیم و یا اینکه تبلیغات و پیامهایی که به وسیلهیِ زبانِ رسمی و نه گفتاری نوشته میشود گواهِ این امر است. به تعبیرِ آشوری کارکردِ ذهنیّتیِ زبان سببِ پدیدآمدنِ دوگانهیِ زبان گفتارِ عامّهیِ مردم و زبانِ رسمیِ مردم میشود. اکنون آشوری پیشنهاد میدهد. ش
جدایِ از برخی پیشنهاداتی که بعید میدانم بین نویسندگان -از هر گونهاَش- جا بیفتد دو پیشنهادِ آشوری را مطرح میکنم که به نظرم اگر همه انجام دهیم بخشِ بزرگی از نارساییهایِ نگارشِ حاضر حل میشود. یک: نقش نمایِ اضافه_ آشوری پیشنهاد میدهد نقش نمایِ اضافه بگذاریم، حتی زیرِ «ی» و و کلماتی که «ی» بعد از «ـه» غیرِ ملفوظ است. مثلاً: کتابِ زیبا، زیبایِ شهر، خانهیِ بد دو: «یا»یِ نکره_ او معتقد است که «یا»یِ نکره در صورتِ لزوم باید از بقیّهیِ «یا» ها جدا شود. مثلاً: «کتابی نوشتم» با «کتابی نوشتم» تفاوت دارد :) در مثالِ اول منظور «نوشتن به سبک و سیاقِ کتاب» است و در دوم منظور «نوشتنِ یک کتاب» است؛ شاید هم بتوان جایِ مثالها را جابجا کرد :) آشوری پیشنهاد میدهد در مثالهایِ «یا»ی نکره از «ي» استفاده شود («یا»یی که زیرِ آن دو نقطه دارد) ش
از نکاتِ دیگری که آشوری مطرح میکند واژهسازی است. در این باره وی دو جریان را مطرح میکند: یک: گروهی معتقدند با برخوردِ خردورزانه بر حسبِ قالبهایی که قاعدههایِ صرفی و پیشینِ زبان به دست میدهد میتوان واژهسازی کرد. مثلِ «یونیدن» و «یونش» از مادّهیِ «یون» درشیمی. دو: گروهی دیگر از مادّهیِ موجود در زبان اسم، صفت، مصدر و مشتقهایِ تازه میسازند. مثلِ «برقیدن» از برق. آشوری در برخورد با این عقیده که «میتوان و باید در برابرِ هر واژهیِ خارجی یک واژهیِ فارسی گذاشت» مخالف است. تفاصیلِ بیشتر را در کتاب بخوانید.
پیشنهاداتِ او دربارهیِ «ایسم» جالب و محلِّ تامّل است و ارجاعتان میدهم به خواندنِ کتاب؛ باشد که حالَش را ببرید. پ
کسی هستم که نزدیک ده سال پیش بهشیوهای بنیادگرایانه به سرهگرایی روی آوردم و چند سالی ست که آن سبک را واکنشی کور به بیگانهزدگی زبانی دانسته و سرزنش میکنم، پیش از این بسیاری از نوشتههای استاد آشوری را در سالهای گذشته در وبلاگشان (بهنام جستار) یا در گفتگوها و سخنرانیهایشان دربارهی نیچه و هایدگر و زبانشناسی و غربزدگی، دنبال کردهام و بسیار آموختهام و این نخستین باری بود که کتابی از ایشان را در دست میگیرم و از آغاز تا پایان میخوانم. بسیار خرسندم از اینکه بسیاری از واژگانی که ناخودآگاه ساخته و بهکار گرفتهام در این نوشتههای شیوا آمدهبود و به زبان بیزبانی به من فهماند که سبک نگارش درستی را آنچنان که پیشتر میپنداشتم در پیش گرفتهام. بیشتر پیشنهادهای کتاب، دارای پایبست علمی است ولی شماری از آنها بهویژه دربارهی سرهمنویسی و جدانویسی دستکم در این زمانهی ما عادی نمیشود و خیلی هم خوشآیند خود من نیست. کتاب بسیار خوب و آمورنده و ژرفاندیشانهای بود، از کتابهای مرجعی که زیاد به آن بازخواهم گشت (مراجعه)
اشتباهاً دو بار خريدم، يك بار چاپ سوم ٢٨٠٠ توماني را پنج هزار تومان از دستفروش و بار ديگر چاپ هفتم را ١٢٨٠٠ تومان نو. اما دستفروشش لطفي ديگر داشت؛ ظاهراً صاحب قبلي، يكي از برگه هاي تبليغاتي ميرحسين هشتادوهشت را لاي كتابش جا گذاشته بود...
ده مقاله كه حداقل نيمي از آنها تكراري بود درباره ي لزوم توجه به تغييرات زبان امروز، ساخت واژه هاي جديد و دستورخط. البته اولين بار بود ميديدم نويسنده در نگارش، ي نكره را از ي پسوند جدا ميكند.
البته که با همهٔ پیشنهادهای این کتاب برای بازاندیشی در زبان فارسی موافق نیستم ولی کفهٔ پیشنهادهای مثبت و به راستی چارهساز سنگینتر است. از این رو فکر میکنم خوندن این کتاب بسیار راهگشاست.
اوج کتاب همان مقالۀ "بازاندیشی زبان فارسی" است که نام کتاب را نیز بر دوش می کشد. که سخن اصلی اش این است که واژگان بومی زایندگی دارند و می توان از داشتن یک واژه مثلا فعل یا اسم می توان به مجموعه ای از صفات و اسم ها و افعال دیگر رسید. و می گوید که وارد کردن لگام گسیخته و بی حساب واژگان غیر فارسی به فارسی باعث می شود که دستگاه واژه سازی زبان فارسی از کار بیفتد و بنابراین زبان آشفته و دیریاب می شود. افعال بسیط جای خود را به مجموعه ای از افعال ترکیبی غلط و سنگین می دهند و این "فقر فعل" باعث می شود که زبان فارسی نتواند مفاهیم تازه و بیگانه را بیان کند و به زبانی ناتوان تبدیل شود. مقالۀ زیبای دیگر "پسوند ایسم و مسألۀ برابریابی برای آن در فارسی" است که محتوایش از عنوانش مشخص است و نویسنده در آن پیشنهادهای جالب و ارزنده ای برای برابریابی داده است. برخی دیگر از مقاله ها پیشنهادهایی داده اند که به زعم من نوشتار و زبان را دشوارتر می کند تا ساده تر، که "چند پیشنهاد دربارۀ روش نگارش و خط فارسی" از آن جمله است. و بعضی دیگر از مقالات تکراری هستند و یک حرف را - که کم و بیش همان حرف کتاب "زبان باز" است - بارها و بارها تکرار می کنند. در کل کتاب ارزشمندیست.
بیشتر از اینکه موضوعات برام جذاب باشن، نحوه بسط موضوعات برام غیرجذابن. داریوش آشوری با اینکه جملهبندیها و انتخاب واژگان رشکبرانگیزی داره اما طرح بحثش چندان چنگی به دل نمیزنه و گاهی حتی پیش پا افتاده به نظر میرسه.
با خوندن این کتاب بود که فهمیدم پاس داشتن زبان فارسی چیزی فراتر از اینه که به جای فلان کلمهٔ بیگانه یه کلمهٔ دیگه رو به کار ببریم. یعنی این هم هست، ولی چیزای خیلی مهمتری هم هست.
کتاب بسیار ارزشمندی است که خواندنش را برای هر که به فارسی میخواند و مینویسد توصیه میکنم! نویسنده در نه مقاله (کتابی که من در دست دارم مقالهی دهم را ندارد!) از مشکلاتی سخن میگوید که جلوی زایش و پویایی زبان فارسی را گرفته است. سپس به تلاشهایی که بعد از جنبش مشروطه برای زندهکردن زبان فارسی انجام شده میپردازد و راههایی هم برای برونرفت از مشکلات جدید��ر پیشنهاد میکند.
لذت شیرین پژوهش در زبان فارسی برای من که تخصصی در این زمینه ندارم، واقعا دوست داشتنی بود و این کتاب هم بسیاری از ابهامات ذهنی من در زمینه نوشتار و به ویژه ترجمه را پاسخ داد
به نظرم هر کسی که دستی در نوشتن و ترجمه داره حتما باید این کتاب رو بخونه و کاش یکسری از مطالب این کتاب در کتابهای درسی ادبیات فارسی دبیرستان و دانشگاه آورده بشه مقاله بازاندیشی و دگرگونیهای زبان فارسی از همه بهتر بود.
تا پیش از خواندن این کتاب هیچگاه به ژرفای این مسئله پی نبرده بودم که چهقدر زبان نیازمند اندیشیدن و بازاندیشی است. درست است که زبان همینطور که در اقیانوس تاریخ به پیش میرود راهش را امواج و طوفانهای گاه و ناگاه تغییر میدهند، اما آیا ما باید سکّان را رها کنیم و تماشاگر باشیم؟ داریوش آشوری با قلم خواندنیاش به طرح پرسشهای بهجا و پاسخهای پیشنهادی برای گرفتاریهای زبان فارسی میپردازد و دیدی به خواننده میدهد که اگر برای خوانندهی دغدغهمند کافی نباشد، لازم هست. بخشهای جذاب کتاب برای من نفوذ و قدرت زبان عربی، جانسختی زبان فارسی در طول زمان، کاستیهای خط فارسی، چالشهای ترجمه و از همه مهمتر، پیشنهادهای جناب آشوری برای مسائل گفته شده بود. دغدغهای که از شروع خواندن کتاب برای من ایجاد شده و امید دارم که ماندگار باشد این است که در برابر نفوذ واژگان زبانهای دیگر و یا وامگیری زبان فارسی از آنها چهقدر باید از در دفاع وارد شد و در جایی که نیاز است سختی کار را به جان خرید و در این راستا تلاش کرد که وامهایمان از زبانهای دیگر دستکم پس از گوارش در دستگاه زبان فارسی بهکار گرفته شوند.
«بازاندیشیِ زبان فارسی» مجموعهٔ ده مقاله به قلم داریوش آشوری ست که پیرامون زبانفارسی در مواجهه با مدرنیت، نگاشته شده. آشوری در کتاب به توصیف ویژگیهای ساختاری و تاریخی زبان فارسی میپردازد و فارسی را با زبانهای عمدهٔ مدرن مقایسه میکند. نهایتا در بخش های پایانی کتاب نویسنده راهکارهایی برای سازگاری بهتر فارسی با جهان مدرن ارائه میدهد. یکی از جالبترین مقالههای کتاب، «روح علمی و زبان علمی» نام دارد. در این مقاله نویسنده نگاهی به روند تاریخی و ساختاری پیدایش زبان علمی در جهان غرب دارد.
کتابی بسیار ارزنده و آموزنده که با ترسیم تاریخچه ای کوتاه از زبان فارسی و ترکیب آن با زبان های عربی و اروپایی دست از پیشداوری های تعصبی برداشته و به تحلیل و ارائه راهکارهای نوین در جهت بهبود وضعیت نثر فارسی می پردازد
مجموعهمقالهای است دربارهی زبان فارسی و نکتههای مرتبط با آن. ساختار شستهرفتهی کتاب بهخوبی مقولههایی را چون ارتباط زبان و زندگی، ترجمهی دقیق و دمسازباطبیعتزبان، واژهسازی و زبانشناسی را بازگو میکند. اشکال اصلی کتاب این است که از نیمههای آن نوعی تکرار، آشکارا بهچشم میخورد. در چندین مقاله، مدام مسئلهی ارتباط زبان و دنیای مدرن و جایگاه زبان علمی در روزگار ما بهشکلی خستهکننده تکرار میشود. مقالهی «چند پیشنهاد دربارهی روش نگارش و خط فارسی» هرچند نکات سومند بسیاری دارد، بهنظر برخوردی سلیقهای و ناکارآمد با این موضوع بهشمار میرود. ایراد فاحش دیگری که از داریوش آشوری، با آنهمه دقت و موشکافی در مباحث مربوط به زبان، بعید بهنظر میآمد، یکیدو اشتباه ویرایشی بود: بهکاربردن دو واژهی «مدرنیت» و «ابزاریت» که یکی واژهای فرنگی و دیگری واژهای فارسی است با نشانهی مصدرسازِ عربی. بهسادگی و سهولت میتوان این دو را با «مدرنشدگی» و «ابزاربودن» یا کلمههای ازایندست جایگزین کرد و از کابرد این ساخت نادرست پرهیخت.
داریوش آشوری در کتاب «بازاندیشیِ زبانِ فارسی»، که شامل نُه مقاله و حاصلِ پژوهشهایِ بیست سالۀ او از دهۀ پنجاه تا هفتاد است، سعی در آسـیبشناسیِ نثرِ زبانِ فارسی و بررسیِ ریشههایِ تاریخیِ آن دارد.
نثری که در دوران سلامتِ خود (تا قرن پنجم و ششم هجری) از زبانی محلّی و تنگمیدان به زبانی پخته و رسا و زیبا بدل شد و گنجینهیِ واژگانِ آن چه با جوششِ درونیِ خود، چه با بهرهگیریِ بجا از عربی و شاید زبانها و گویشهایِ دیگر گسترشِ بسزا یافت. اما پسرفتِ آن از زمانی آغاز شد که زبان بجایِ آنکه حاملِ معانی و بیان باشد، بازیچهی دستِ زبانبازان شد و آن مسابقهیِ هولناک بر سرِ آوردنِ واژههایِ هرچه غریبتر از عربی (و حتّا ترکی) در گرفت که حاصلِ آن فرسودگیِ زبان و سطحی شدنِ آن، ازدسترفتنِ حدودِ روشنِ معناها و پیچیدگی و دشواریِ بیهودهیِ آن بوده است که دامنهاش تا به امروز کشیده شده و گرفتاریِ امروزیِ ماست. بازیچه شدنِ زبان در دستِ زبانبازان، خاستگاهِ همهیِ فاجعهیِ فسادِ نثرِ فارسی است و این فاجعه را با این قیاس میتوان بهتر دریافت که زبانِ مقدّمهیِ شاهنامهیِ ابومنصوری که کهنترین متنِ مانده از فارسیِ دری است، با زبانِ امروزیِ ما فاصلهای ندارد و هر فارسی زبانِ باسواد میتواند آن را بخواند و بفهمد، اما زبانِ میرزانصرالله منشی یا هر متفنّنِ پُرگویِ بیهودهگویِ زبانباز را تنها ادیبانِ اریب میفهمند (آشوری، ۱۳۷۲: ۲۰).
علاوه بر کلیله و دمنه، نثرِ خواجه نصیر طوسی نیز در اخلاقِ ناصری، زبانِ قلنبهی اهلِ مدرسه است که شاید هیچ ترکیبِ درست و کوتاهِ فارسی در آن نتوان یافت (همان: ۱۱۶). چنانکه ملکالشعرایِ بهار هم در جلدِ اوّل سبکشناسی، دربارهی آمیختگیِ بیش از اندازهیِ نثرِ فارسی با عربی مینویسد:
در نتیجهی این آمیزش و اختلاط، زبانِ فارسی ضایع نشد بلکه بر درازا و پهنا و ژرفایِ آن در افزود، و از آنرو ادبیاتی زیبا و تاریخی از این زبان بوجود آمد. این معنی تا قرنِ چهارم و پنجم دوام داشت. از قرنِ پنجم به بعد تفنّن در تقلیدِ ادبایِ ایرانی از تازی زیادتر از اندازه و حدِّ طبیعی رواج یافت... و باعث شد که نثرِ فارسی که صدی پنج لغتِ تازی بیش نداشت، در نیمهی ثانیِ قرنِ پنجم از صدی پنجاه نیز تجاوز کرد و در قرنِ ششم و هفتم و هشتم تا صدی هشتاد نیز کشید (همان: ۱۹).
داریوشِ آشوری بر آن اعتقاد است که نثرِ فارسی حتّا در آثارِ بهترین نویسندگانش همچون بیهقی و غزالی هرگز به آن پایهای نرسید که زبانِ سعدی در بوستان رسیده است. و زبانِ نثرِ سعدی در گلستان و مجالس باز با زبانِ بوستان همسنگ نیست. یعنی زبانِ نثر هرگز از چنان مایهی روشنی و شفّافیّت و رسایی برخوردار نشد و در بهترین آثارِ نثریِ این زبان نیز لنگیهایِ فراوان و پیچیدگیها و دشواریهایِ نابجا بسیار میتوان دید و حس کرد (همان: ۱۰۴-۱۰۵). در زمینهیِ نثر باآنکه هزاران کتاب نوشتهاند، زبانِ فارسی هرگز به چنان پختگی و رسایی و روانی نرسید که در شعر رسید. در طولِ هزاران سال رسانهیِ اصلیِ اندیشهیِ ایرانی شعر بوده و نبوغِ قوم در این زمینه بیش از همه جوشان و زایا بوده است (همان: ۱۵۴). داریوش آشوری آزردگیِ ابوریحان بیرونی از خامیِ زبانِ کتابهایِ علمی به فارسی را درست و بجا دانسته و معتقد است هرچند او کوشیده است با نوشتنِ کتاب التفهیم دست به تجربهای در کارِ گفتارِ علمی به فارسی بزند، اما اگر اجباری در کار نبود، یعنی شاهزادهای از او چنین درخواست نکرده بود، چه بسا هیچگاه دست به چنین کاری نمیزد. و سرانجام، حاصلِ کار نیز نباید او را چندان خرسند کرده باشد (همان: ۱۴۸).
در اوجِ رشد و گسترشِ علم و ادبیّات در سدهیِ چهارم و پنجم هجری، مردی جوینده و پژوهنده، یک نبوغِ علمی بیمانند، یعنی ابوریحانِ بیرونی، در پیشگفتارِ کتابِ عربی و داروشناسیِ الصَیدَنَه، پس از خوار شمردنِ زبانِ مادریِ خویش، زبانِ خوارزمی، زبانِ طعنه بر فارسی میگشاید و میگوید:
هر قومی زبانی را که بدان خوگراست خوشگوار میپندارند و آن را با همهی درشتیها و نا��ساییهایش برای نیازهایِ خود به کار میبرَد. و این نکته را که با خویشتنِ خویش میسنجم که خوگر با زبانی است که هرگاه چیزی از علم در آن بنشانند چنان شگفت مینماید که دیدنِ شتر بر بام و زرّافه در زیرِ پالان. سپس به تازی و فارسی پرداختهام که در هریک دستی دارم و در آنها کار کردهام. مرا نکوهش به تازی خوشتر است تا ستایش به فارسی. و معنایِ این گفته آن کس داند که در کتابهایِ علمی که به فارسی درآوردهاند درنگرد تا ببیند که چگونه آب و رنگِ آن میرود و چهرش تیرگی میپذیرد و بیهوده میشود؛ چراکه این زبان جز به کارِ بازگفتنِ داستانهایِ خسروان و قصّههای شبانه نیاید (همان: ۱۴۷). داریوش آشوری معتقد است که زبان باید مانندِ تمدّن، مدرن گردد و آنچه سببِ گسترشِ زبان [انگلیسی] شده است، ساختارِ علمی و تکنیکیِ آن زبان است (همان: ۱۷۳). هرچند متذکّرِ این نکته نیز شده که باید دانست داشتنِ یک زبانِ سره و گسیختنِ یکسره از گذشته نه شدنیست نه درست. اما گذشته را یکجا و کورانه پذیرفتن هم، دستِ کم در این زمانه، نه شدنیست نه درست... باید چیزهایِ ارزنده و گرانبهایش را گردگیری کرد و سرِ طاقچه گذاشت و آشغالهایش را بیرون ریخت (همان: ۳۵).
منبع: _ آشوری، داریوش، ۱۳۷۲، بازاندیشی زبان فارسی، تهران، مرکز.
very beneficial book for overview of Persian language situation and suggestions for correcting. The book consists of 10 articles of Ashuri during last 40 years. Due to the fact the book s collection of some articles, the book is a little repetitious. Instead of chronologically sequencing of articles, I'd rather sort them by subject.
بعضی کتابها انقد تمیز و شستهرفته و تراشخورده ان که روح و روان و زبانِ آدمو میپالاین و تا چند ساعت بعدش، این حالت حفظ میشه. کتابِ «بازاندیشی زبان فارسی» داریوش آشوری اینجوریه. بخونید و معنیِ جلا یافتن، رو بهعینه ببینید.