این کتاب منو از رخوت کتاب نخوندن نجات داد چند روزی بود که درگیر خواندن مرگ قسطی بودم و نمیتونستم ادامه بدم این کتاب به قدری گیرایی داشت که خیلی راحت خوندمش و اگر مشغولیت زیادی نداشتم حتما خیلی سریعتر میخواندمش قصه ها برام شیرین و قابل تصور بودن
باغ اول دههی شصت چاپ شد و در سایه ماند... جنس روایتهایاش انگار برای درک و خوانش به زمان نیاز داشت. باغ برای من جهانیست بیپیرایه که بینِ داستان و جُستار قرار میگیرد. فرمی که دوایی در تمام آثارش آن را رعایت کرد. حدیثنفسی با زمان، مکان و قطعن احساسی که از این هردو در زباناش میسابد.