Jump to ratings and reviews
Rate this book

سرگيجه، فيلم‌نامه

Rate this book
کارگردان: آلفرد هیچکاک

182 pages

First published January 1, 2007

1 person is currently reading
23 people want to read

About the author

Samuel Albert Taylor

78 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
11 (24%)
4 stars
13 (28%)
3 stars
13 (28%)
2 stars
6 (13%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Seyed Mohammad Reza Mahdavi.
186 reviews5 followers
October 13, 2019
نسبت به رمان اصلی ضرب آهنگ سریعتری داشت.البته تغییرات زیادی هم نسبت به اصل رمان داده شده
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,031 reviews90 followers
July 1, 2025
سرگیجه ساخته آلفرد هیچکاک، از آن فیلم‌هایی‌ست که نه‌تنها دربارهٔ وسواس است، بلکه خودِ وسواس است: یک تصویر، یک صدا، یک خاطرهٔ کاذب که مثل مارپیچ پله‌های ناقوس کلیسا، مدام تکرار می‌شود و تو را دور خودت می‌چرخاند، تا جایی که دیگر نمی‌دانی آن‌که نگاه می‌کند کیست، و آن‌که دیده می‌شود کی.

در سطح ظاهری، فیلم دربارهٔ کارآگاه بازنشسته‌ای‌ست با ترس از ارتفاع، که مأمور تعقیب زنی مرموز می‌شود؛ زنی که گویی نیمی از جهانِ مادی‌ست و نیمی دیگر از دنیای ارواح. اما هیچکاک، استاد فریب، این داستان ساده را لایه‌لایه می‌پیچد، تا جایی که بیننده – مثل خود شخصیت اصلی – میان خیال و واقعیت، گذشته و حال، میل و ترس، گم می‌شود.

سرگیجه دربارهٔ نگاه است، اما نه هر نگاهی؛ بلکه نگاه مردانه‌ای که می‌خواهد خلق کند، تملک کند، و بازسازی. شخصیت جیمز استوارت، عاشق نمی‌شود؛ او درگیر بازسازی یک تصویر است. می‌خواهد زنی را که از دست داده، در دیگری بیافریند. و در این راه، عشقش به زن، تبدیل می‌شود به نوعی جراحی روح؛ به نوعی قتل نمادین. او نه به زن، بلکه به فانتزی‌اش از زن دل بسته است. و فاجعه دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

کیم نواک، با آن بازی سرد، محو و مبهم، به زن‌بودگی‌ای جان می‌دهد که هم واقعی‌ست، هم خیال‌پردازی‌شده، و هم قربانی. او هم سوژهٔ میل است، هم ابژه‌ی ترس. زنِ هیچکاکی در او کامل می‌شود: زنی که باید بمیرد تا میل باقی بماند، زنی که تا وقتی مرموز است، جذاب است؛ و وقتی تبدیل به انسان شد، حذف می‌شود.

از منظر روان‌کاوانه، فیلم نوعی بازنمایی مصور از مفهوم بازگشت امر سرکوفته است: جیمی با مرگ، با شکست، با میل سرکوب‌شده‌اش روبه‌رو نمی‌شود، بلکه دوباره و دوباره آن را بازسازی می‌کند، بازآفرینی می‌کند، بازمی‌بیند، اما نمی‌تواند از آن عبور کند. سرگیجه‌ای که او را درگیر کرده، تنها ترس از ارتفاع نیست؛ بلکه ترس از فروپاشی کنترل است. فروپاشی تصویری که خودش ساخته، اما نمی‌تواند در آن زندگی کند.

نورپردازی‌ها، دوربین‌های چرخان، رنگ‌های اشباع‌شده، موسیقی وسواس‌گونهٔ برنارد هرمن – همه و همه، حس تعلیق و مالیخولیای فیلم را تقویت می‌کنند. و البته آن نمای معروف «dolly zoom» – که تصویر را کش می‌دهد و عمق را می‌بلعد – خود استعاره‌ای‌ست از همان چیزی که فیلم درباره‌اش است: کشیده‌شدن ذهن میان ترس و میل، میان حقیقت و توهم.

سرگیجه فیلمی‌ست دربارهٔ کنترل، دربارهٔ رؤیا، دربارهٔ تمنا. اما در نهایت، فیلمی‌ست دربارهٔ ناممکن بودنِ عشق واقعی، وقتی معشوق را نه همان‌گونه که هست، بلکه همان‌گونه که می‌خواهیم، می‌بینیم.

این اثر، که سال‌ها مورد بی‌مهری بود، امروز نه‌تنها به عنوان شاهکار هیچکاک شناخته می‌شود، بلکه در فهرست‌های سینمایی – حتی بالاتر از «همشهری کین» – در صدر می‌نشیند. شاید چون حقیقتی را نشان می‌دهد که هنوز از اعترافش می‌ترسیم:
این‌که عشق، گاهی نه نجات است، نه آرامش، بلکه وسواس است.
و گاهی، بدترین سرنوشت یک زن، این است که معشوقهٔ خیال کسی شود.
نه چون آن مرد دیوانه است، بلکه چون تمام جهان، شبیه آن مرد ساخته شده.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.