...
ما که پیوسته، در سراشیب تار،
بدون بازگشت رانده میشویم،
هرگز نخواهیم توانست بر روی اقیانوس زمان
یک روز هم، لنگر بیندازیم
...
***
...
شصت سال عشق و معصومیت،
جذبه و کشش به سوی خدا
همه در قفس ابدیت نهاده و رها شده بود.
این بود دختری از کتاب قطور ابدیت،
برای چه؟ برای گوری در میان شن ها؟
برای آنکه این شیارهای میان تهی پر شود؟
برای آنکه علف آنها را بپوشاند؟
...
***
...
مگر ما در مرزهای آسمانی تو،
خطوط فاصله اندازی میبینیم؟
مگر این کنبد مینایی دیواری دارد؟
یا حد و مرزی در آن تعبیه شده است؟
واژه ملل چه باشکوه است!
اما برای بیدادگری ها!
مگر عشق و محبت، آنجا که گام ها متوقف می شوند،
پایان می یابد؟
بروید این پرچم ها را پاره کنید،
خودخواهی، کینه فقط یک وطن دارند،
و برادری هرگز ...