ضیاء موحد متولد ۱۲ دی ۱۳۲۱ در اصفهان است. وی در سال ۱۳۴۸ در مقطع کارشناسی ارشد رشته فیزیک از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و تحصیلاتش را تا مقطع دکترا در رشته فلسفه دردانشگاه لندن ادامه داد. دکتر ضیاء موحد از قدیم در کنار فلسفه و منطق و نقد ادبی گوشه چشمی به شعر نیز داشته است. ضیاء موحد در پاسخ این سوال که چرا شعر میگوید، چنین توضیح میدهد: شعر «آواز» آدمی است، چنان که پرندگان هم نیاز به خواندن آواز دارند و این نیاز، نیازی به دلیل و منطق ندارد.
این دفتر شعرهایی است از این دهه و برگزیدهای از دفتر شعر آبهای مردهٔ مروارید و چند شعر دیگر در روال همان دوره.
به حکم استقرا غراب سیاه است چنین ارسطو در ارغنون نوشت Μετά την εκτέλεση το و پور سینا در منطق شفا آورد که:الغراب اسود و در قرون وسطی توماس اکویناس یک روز دید به روی سنگ سیاه سر در کلیسای او نوشته اند که: negro es corvus و این چنین بود و بود که ناگهان خبر آوردند غرابهای سفیدی هم پیدا شده است و دیده اند که روی کنگره های خراب قصری ویران غرابهای سفید نشسته اند کنار غرابهای سیاه غرابهای سفیدی با همان قواره و قد و قارقار و غیره و غیره! و شیخ ما -که مزارش غرق نور رحمت حق باد چو این شنفت تبسمی فرمود و گفت نه! غراب به هفت دریا هم پر اگر بشوید سیاه است غراب سفیدهم اگر باشد همان سیاه سیاه است همان سیاه سیاه سیاه!
ما با چراغ ديشب بر گرد شهر گرديديم و شهر آرام بود و خوب بود خيلي خوب
گاهي ستارهاي ميمرد كه ظاهراً و حتماً عمرش سر رسيده بود گاهي ستارهاي نيز كه بيدليل و علت ميخواست پا از مدار ثابت عالم و حلقهي محاصرهي عادت و غريزه به بيرون نهد در هيأت شهابي خاكستر ميشد
يكبار هم صداي مهيبي برخاست كه شهر را به ارزه درآورد البته چيز مهمي نبود رستم بود كه با صلاح صاحبديوان او را كه گوئيا سلامتش از شرب خم در ملاء عام نزديك بود در خطر افتد با عزت تمام و احتياط كامل به باغ درهاي امن از درههاي كوه دماوند برده بودند
ما با چراغ ديشب بر گرد شهر گرديديم و در سپيده دم با گوش خود شنيديم در زورخانه شير خدا ضرب ميگرفت و پهلوان حسين خراساني آن شرزه شير گرد در گود مثل فرفره ميچرخيد و نام حضرت احديت را به پاكي و بزرگي ميبرد