Jump to ratings and reviews
Rate this book

غرابهای سفید

Rate this book
ضیاء موحد متولد ۱۲ دی ۱۳۲۱ در اصفهان است. وی در سال ۱۳۴۸ در مقطع کارشناسی ارشد رشته فیزیک از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و تحصیلاتش را تا مقطع دکترا در رشته فلسفه دردانشگاه لندن ادامه داد.
دکتر ضیاء موحد از قدیم در کنار فلسفه و منطق و نقد ادبی گوشه چشمی به شعر نیز داشته است. ضیاء موحد در پاسخ این سوال که چرا شعر می‌گوید، چنین توضیح می‌دهد: شعر «آواز» آدمی است، چنان که پرندگان هم نیاز به خواندن آواز دارند و این نیاز، نیازی به دلیل و منطق ندارد.

این دفتر شعرهایی است از این دهه و برگزیده‌ای از دفتر شعر آب‌های مردهٔ مروارید و چند شعر دیگر در روال همان دوره.

101 pages, Paperback

First published January 1, 1990

1 person is currently reading
29 people want to read

About the author

ضیاء موحد

22 books53 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (17%)
4 stars
4 (13%)
3 stars
14 (48%)
2 stars
5 (17%)
1 star
1 (3%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
March 1, 2021
نام تُرا به خاک نوشتند
و خاک زخم شد
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 17, 2015
به حکم استقرا
غراب سیاه است
چنین ارسطو در ارغنون نوشت
Μετά την εκτέλεση το
و پور سینا در منطق شفا آورد
که:الغراب اسود
و در قرون وسطی
توماس اکویناس یک روز دید
به روی سنگ سیاه سر در کلیسای او
نوشته اند
که:
negro es corvus
و این چنین بود و بود
که ناگهان خبر آوردند
غرابهای سفیدی هم پیدا شده است
و دیده اند
که روی کنگره های خراب قصری ویران
غرابهای سفید
نشسته اند کنار غرابهای سیاه
غرابهای سفیدی با همان قواره و قد و قارقار و غیره و غیره!
و شیخ ما
-که مزارش غرق نور رحمت حق باد
چو این شنفت
تبسمی فرمود و گفت
نه!
غراب
به هفت دریا هم پر اگر بشوید
سیاه است
غراب
سفیدهم اگر باشد
همان سیاه سیاه است
همان سیاه سیاه سیاه!
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
December 11, 2009
ما با چراغ ديشب بر گرد شهر گرديديم
و شهر
آرام بود
و خوب بود
خيلي خوب

گاهي ستاره‌اي مي‌مرد
كه ظاهراً و حتماً عمرش سر رسيده بود
گاهي ستاره‌اي نيز
كه بي‌دليل و علت مي‌خواست
پا از مدار ثابت عالم
و حلقه‌ي محاصره‌ي عادت و غريزه به بيرون نهد
در هيأت شهابي خاكستر مي‌شد

يك‌بار هم صداي مهيبي برخاست
كه شهر را به ارزه درآورد
البته چيز مهمي نبود
رستم بود
كه با صلاح صاحبديوان
او را
كه گوئيا سلامتش از شرب خم در ملاء عام
نزديك بود در خطر افتد
با عزت تمام
و احتياط كامل
به باغ دره‌اي امن
از دره‌هاي كوه دماوند برده بودند

ما با چراغ ديشب بر گرد شهر گرديديم
و در سپيده دم
با گوش خود شنيديم
در زورخانه شير خدا ضرب مي‌گرفت
و پهلوان حسين خراساني
آن شرزه شير گرد
در گود مثل فرفره مي‌چرخيد
و نام حضرت احديت را
به پاكي و بزرگي مي‌برد


و روز بود
و خوب بود
خيلي هم خوب

Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews254 followers
July 28, 2014
اولین و آخرین کتاب شعر خوب ضیا موحد بود
بخصوص شعر گربه
گربه
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.