اولین مجموعه داستانش به نام «کوچهٔ بن بست» در سن هفده سالگی به اتمام رسید و در سال ۱۳۴۵ منتشر شد. امیرشاهی مقالاتی نیز در مطبوعات منتشر کرده است. او پس از انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد. از جمله آثار امیرشاهی به موارد زیر میتوان اشاره کرد: «بعد از روز آخر» (۱۳۴۸) شامل داستانهای: «آخر تغزیه»، «آغا سلطان کرمانشاهی»، «اسم گذاری بچه سیمین»، «اینتریو»، «بعد از روز آخر»، «در این مکان و در این زمان» و «مه دره و گرد راه». «منتخب داستانها» (۱۳۵۱)، «کوچه بن بست» شامل: «ده»، «استفراغ»، «اسم نویسی»، «بار»، «دو زن»، «سگها»، «کانداس»، «کوچه بن بست»، «گرما»، «نقاهت» و «به صیغهٔ اول شخص مفرد» (۱۳۴۹) از وی به چاپ سپرده شد. آثاری که از امیرشاهی در خارج از کشور به چاپ رسیده است عبارتند از: «در حضر» (۱۹۸۷)، «در سفر» (۱۹۹۵) مجموعه داستانهای «مادران و دختران» شامل: «عروسی عباسخان»، «دده قدم خیر» (۱۹۹۹) و «ماه عسل شهربانو» (۲۰۰۰) «داستانهای کوتاه» (۱۳۷۷) و «سوری و شرکا» (۱۳۷۴). مجموعه داستان «سار بیبی خانم» (۱۳۴۷)
این اولین جلد از چهارجلدیِ «مادران و دختران» نوشتهی مهشید امیرشاهی است که خواندم. زبانِ روایتها گیرا و نثر و قلم نویسنده بسیار پخته است. اما کتاب به نظرم بیشتر شبیه قصه و خاطره است تا «رمان» چرا که این سبک نوشتار با معیارهای رماننویسی همخوانی ندارد. در مجموع از خواندنش لذت بردم و به سراغ جلدهای دیگر هم خواهم رفت.
بی ارزش ترین کتابی که تا به حال خواندم کاش می شد یک سوم ستاره را به این کتاب داد گول نقد های مثبت رو نخورید که کتاب اصلا ارزش نقد های مثبتی که بهش نوشتن رو نداره انتهای داستان از اول معلومه و شخصیت های داستان در یک جمله ی خیلی کوتاه خلاصه می شوند و داستان اصلا پیچش خاصی ندارد. وقتی که کتاب رو شروع کردم انتظار یک رمان تاریخی را داشتم با داستانی که خواننده را تا به آخر بکشد و نیازی نباشد بعضی از پاراگراف ها را حذف کنم ولی در عوض با رمانی رو به رو شدم که در سبک رمان های عامه پسند دهه های 30 و 40 ایران نوشته شده است. کل کتاب درباره ی این هست که چقدر زن های ایرانی احمق و بی هنر هستند و غرب و زنای غربی بهتر از ایرانی ها و در کل رمان هم نویسنده تلاش داشته این رو بگه که هر کسی که دیندار هست آدم دروغ و قاتل و عقب مانده ای هست ( که این نقد برای بعضی ها صدق می کند ولی نه برای همه ولی خانم امیر شاهی در طول داستان اصرار دارند که نشان بدهند همه همین طور هستند)و تصویری که از زنان غربی و غرب در اوایل قرن بیست در رمان ارایه می دهد مال دهه های 1950 و 40 هست نه اوایل قرن بیست .در آخر فقط این رو می تونم بگم که یاد صادق هدایت و بهرام صادقی و گلشیری و خیلی از نویسنده های خوب ایران به خیر که جایشان را نویسنده های بی هنری مثل خانم امیر شاهی گرفتند.
مهشید امیرشاهی در به تصویر کشیدن زندگی با تمام زیر و بم ها و حرف ها و خاطره ها و ریزه کاری ها و لهجه ها و داستان ها و زشتی ها و زیبایی ها استادی ست چیره دست. عروسی عباس خان اولین جلد از چهارگانه مادران و دختران در همچنان که داستانی است بدیع و زیبا و پرکشش، یکی از بهترین منابع شناخت تاریخی زندگی ایرانیان است
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛ http://www.goodreads.com/author_blog_...
تصویرسازی ها، لحن، دیالوگها عالیه! این کتاب باید تا حالا هزار بار فیلم میشد و این که هیچ کارگردانی سراغش نرفته تنها فقر مطالعه رو میرسونه. کافیه بخونین تا بدونین چقد این کتاب تصویری و سینماییه.
امیرشاهی نثر خیلی خوبی دارد، اما متاسفانه این نثر را باقی عناصر داستان همراهی نمیکنند. تلاشی که در بازسازی لهجهها در فضای داستان دارد قابل توجه است اما آنقدر نمکش را زیاد کرده که شور شده.
شخصیتها قابل حدساند، ایستا، یک حداقل خردهروایتی پشت هر کدامشان اما چیز دیگری نیست. این بستر ظرفیت بیشتری برای درام داشت که متاسفانه حیف و میل شده. مشخصا امیرشاهی تحقیقات قابل توجهی راجع به دورهی مشروطه داشته اما جز یکی دوجا (مثلا: ماجرای باسکرویل) ازشان استفادهی درستی نکرده.
اما چقدر کلمه و ترکیب امثال و حکم بهجا داشت این رمان.
کتاب بدی نیست. خب همونطور که از اسمش هم میشه حدس زد بیشتر به زنان میپردازه تو داستانش. جزئیات خوبی میگه و کلیت داستان هم تو زمان محمدعلیشاه اتفاق میفته. ولی داستانش خیلی قوی نیست. یه جاهایی یه تیکه از داستانو رها میکنه و دیگه بهش نمیپردازه مثلا. در کل من جذب شدم به خوندن جلد های بعدش ولی تا اینجا نظرم اینه که میتونست بهتر باشه.
شاهزاده میگفت: «تا وقتی این همه از آحاد مردم بیخط و جاهلند، از حقوق و آزادی چه میفهمند؟ باید مدرسه ساخت، باید عالم ساخت تا قدر مشروطه دانسته بشه وگرنه همه زحمات آب در هاون کوبیدنه.» و بیش از هر طبقهای روحانیون را مسئول بیعلمی ملت میدانست.
برگرفته از جلد اول کتاب مادران و دختران «عروسی عباس خان» نوشته مهشید امیرشاهی
بالاخره فرصتی شد که جلد اول از چهارگانه ی مادران و دختران مهشید امیرشاهی رو بخونم. بی اغراق یکی از بهترین رمانهای فارسی بود که بعد از مدتها خوندم. این چهارگانه، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران بین دو انقلاب رو از خلال سرگذشت جذاب چند نسل یه خانواده تعریف میکنه. نثر روان و زبان آهنگین و توان قصه گویی و تصویرسازی امیرشاهی بینظیره و به نظرم تنه به تنه ی ساعدی و هدایت و محمود میزنه. غم انگیزه که در قیاس, نویسنده ی چیره دستی مثل امیرشاهی انقدر محجور و مغفوله. مشتاقانه در حال خوندن ادامه ی چهارگانه ام و خوندنش رو به همه پیشنهاد میدم.
کتابهایی که شرح زمانهای گذشته هستند رو خیلی دوست دارم. در عین حال که سرگرم میشیم با شرایط و وضعیت اجتماعی اون دوران هم آشنا میشیم. سریع برم سراغ جلد دوم😜