خوب كلاريس، برهها ديگه فرياد نميكشند؟- اين داستان عاليه. هيچ وقت اون خوابي كه در اين داستان روايت ميشود رو فراموش نميكنم. هرگز. در سينما و ادبيات خوابهاي زيادي تعريف ميشود و يا به تصوير كشيده ميشود، اما اين خواب را هرگز فراموش نميكنم
خوابي كه مأمور ويژه " كلاريس استارلينگ" كه در فيلم "جودي فاستر" نقشش را بازي ميكند هر شب ميبينيد و از خواب ميپرد خوابي كه در آن چند بره در گوشهاي از آغل از وحشت فرياد ميكشند و از اين فرياد او از خواب ميپرد عاليست. فقط بايد ذهن تصويري داشته باشيد تا ببينيد اين اسم " سكوت برهها " و اين خواب چقدر قشنگ است و لذت ببريد " جودي فاستر " و "سر آنتوني هاپكينز" هر دو اسكار خود را براي بازي در اين فيلم بدست آودند
«سکوت برهها» به کارگردانی جاناتان دمی، فیلمی است که به اعماق تاریک روان انسانها و مرزهای باریک میان عقل و جنون، خوب و بد میپردازد. این اثر در دل یک داستان جنایی-روانشناسانه با فضایی سنگین و نفسگیر، مخاطب را وارد دنیایی میکند که در آن شخصیتها نه فقط به دنبال حل یک معمای قتل هستند، بلکه در جستجوی فهم عمیقتری از ماهیت انسان و سایههای وجود خود میباشند.
فیلم بر پایه رمان توماس هریس ساخته شده و محور اصلی آن رابطه پیچیده و در عین حال متضاد میان کلاریس استارلینگ، مأمور جوان FBI، و دکتر هانیبال لکتر، قاتل زنجیرهای باهوش است. دمی در به تصویر کشیدن این دو شخصیت موفق میشود تا کشمکش درونی و بیرونی آنان را به شکلی دقیق و ملموس نمایش دهد؛ جایی که لکتر، با تمام شرارت و هیولایی که هست، به نوعی معلم و آینهای برای کلاریس تبدیل میشود، در حالی که هر دو در مرز شکنندهای از اخلاق و جنون حرکت میکنند.
از منظر سینمایی، دمی با بهرهگیری از نورپردازیهای سرد و طراحی صحنههایی محدود و بسته، حس خفقان و فشار روانی را به بیننده منتقل میکند. فیلمبرداری استادانه و موسیقی تأثیرگذار، ترکیبی ایجاد میکند که همواره مخاطب را در تعلیق و نگرانی نگه میدارد. دیالوگهای پرطنین و بازی بینقص آنتونی هاپکینز و جودی فاستر به عمق روانی شخصیتها میافزایند و به بیننده امکان میدهند تا در لایههای تاریک ذهن آنان نفوذ کند.
«سکوت برهها» نه فقط یک تریلر جنایی است، بلکه مداقهای فلسفی بر مفهوم شر و مسئولیت فردی در جهانی است که خطوط میان خیر و شر گاهی مبهم میشوند. فیلم پرسشهایی بنیادین درباره قدرت، کنترل و آزادی فردی مطرح میکند و در نهایت یادآور میشود که مقابله با هیولاها، چه در دنیای بیرون و چه در درون خود، نیازمند شجاعتی بینظیر است.
جاناتان دمی با ساخت این اثر، نه تنها یک کلاسیک در ژانر جنایی خلق کرده، بلکه اثری خلق کرده که با بررسی عمیق روان انسان، جایگاهی ویژه در تاریخ سینما و فرهنگ عامه یافته است؛ فیلمی که همچنان پس از سالها، مخاطبان را به تأمل و واکاوی در پیچیدگیهای وجود انسانی وا میدارد.