عنوان: طنزآوران امروز ایران؛ گردآوری: عمران صلاحی؛ تهران، مروارید، 1349، 1373، در 375 ص؛ چاپ ششم 1376؛ شابک: ایکس - 964602615؛ چاپ هشتم 1384؛ عنوان روی جلد: پنجاه و یک داستان طنز از چهل نویسنده؛ موضوع: طنز فارسی قرن 20 م
عمران صلاحی (زادهٔ يكم اسفند ۱۳۲۵ – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.
صلاحی تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجلهٔ اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.
عمران صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزهٔ طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدیپور منتشر کرد که مجموعهای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم میسرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد.
صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سالها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود.
وی با گل آقا با نامهای مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچهٔ جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و… و مجله بخارا همکاری داشت.
عمده شهرت صلاحی در سالهایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه بهطور مرتب مطالبی با عنوان ثابت حالا حکایت ماست مینوشت و از همان زمان وی بر اساس این نوشتهها آقای حکایتی لقب گرفت و بعدها توسط انتشارات مروارید به چاپ رسید و چاپ کتاب در سال ۱۳۹۳ به نوبت چهارم رسید. از او آثاری به زبان ترکی آذربایجانی نیز در دست است.
يا واقعاً وضع طنز و فكاهه نويسى ايران افتضاحه، يا دست اندر كاراى اين مجموعه خيلى بد جمع آورى كردن. به هر حال فقط با دو تا از نوشته ها (از منوچهر احترامى و ابوالقاسم حالت) واقعاً خنديدم. الباقى كمابيش لحن غيرطنز نوشته هاى انتقادى رو داشتن كه من اصلاً نمى پسندم.
: در مقدمه کتاب آمده " ، هـجـو ، یعنی به تمسـخر گرفتن عـیبها و نقصها به منظور تحـقیر و تنبـیه . از روی غـرض شخـصی ؛ و آن ضد مدح است ، طـنـز ، یعنی به تمسـخرگرفتن عـیبها و نقصها به منظور تحـقیر و تنبـیه . از روی غـرض اجـتماعی ؛ و آن صورت تکامل یافته ی هـجـو است ، هـزل یعنی شوخی رکیک به منظور تفـریح و نشـاط، در سطحی محدود و خصوصی؛ . و آن ضد جد است ، فـکاهـه ، یعنی شوخی معتدل به منظور تفـریح و نشـاط . درسطحی نامحدود و عـمومی؛ و آن صورت تکامل یافته هـزل است
به عبارت دیگر ، خـنده ی هزل و فکاهه، نوشـــخـنـد است و خـنده ی هجـو و طنـز، نـیشـــخـنـد " ....آنچه در این مجموعه می خوانید طنز و فکاهه است . و
اما در واقع داسـتان های این کتاب صرفا جنبه انتـقاد اجـتماعی را دارند .و تعداد خیلی کـمـی با نوشـخـند و (حتی نیشخند) همراه اند بنظرم داستانهای رضا گنجه ای، صمدبهرنگی، رسول پرویزی، ایرج پزشکزاد، حسن تهرانی، دهخدا، خسروشاهانی و کیومرث منشی زاده از طنز و فکاهه بیشتری نسبت به بقیه داستانها برخوردارند
اخـتـلاس و اخـتـلاس بر وزن اسـکـناس اندر لغت سـرقـت را گویند و اخـص آن سرقت دیوانیان است از خزانه ودر تسمیه ی این کلمه عقاید متفاوت است زمره ای کتابت آن با (صاد) کرده و ریشه آن را «خـلـوص» دانسته اند و حجت ایشان اینکه مامور مخـتلس را ارادت و اخـلاص چنان است که کیـسه ی خویش از خزانه ی دیوان فرق ننـهـد و جدایی در میان نبیند
گروهی دیگر اخـتـلاس را از «اختـلال حـواس» گرفته و به همین علت مخـتلسین را از سیاست و مجازات معـاف دانسته اند
خواجه علی طفیلی در رساله ی «مصـباح المخـتـلسـین» اختلاس انـدک را تحـریم فرموده و حجتی که آورده این است که چنین مختلس را یارای ارضای فراتران خود نیست و گاه باشد که مغرضین بر وی حسـد برند و به زندانـش اندازند
و بر مختلس است که در امر اختلاس ، هـمـت بلند دارد و از مسـروقات خویش بخشی گران نثار فراتران کند و بقیت آن به نام خویش و پیوند به کار ابتیاع ضیاع زند و عمر در شادکامی بسر آورد که گفته اند تو دزدی می کن و در کاسـه انداز / که دزدان راسـت در این ره سـروری اگــر دزدی نباشــد در ادارات / در اسـتـخـدام دولت، نیسـت سـودی !!!
حتی نویسنده هایی ک میشناسم و ازشون خوندم هم بدترین آثارشون انتخاب شده بود بقیه هم ک نمیشناختم با خاطره بدی شناختم. در کل چند تا طنز خوب داشت خیلی قسمتا واقعا هیچ نکته طنزی درشون نبود نمیدونم شایدم من با سبک طنزشون آشنا نبودم در کل کار بی ذوقی بود بنظرم.
به یاد می آورم که یک بار کلاس دوم راهنمایی که بودیم معلم انشا از ما خواسته بود یک نوشته با موضوع طنز آماده کنیم. صبح روزی که قرار بود انشاها را بخوانیم من این کتاب را به مدرسه بردم و خودم و دو سه نفر از دوستانم هر کدام یکی از طنزها را انتخاب کردیم و نوشتیم. آن روز آقای معلم حسابی از انشای من تعریف کرد . وقتی نوبت یکی دیگر از دوستانم شد که انشایش را بخواند هنوز دو سه سطر اول را تمام نکرده بود که فهمیدیم طنزی که برای رونویسی انتخاب کرده یکی از کارهای خیلی معروف بوده که در این کتاب هم آورده شده است. از آن کارهایی که تا به حال ده ها بار در سریال و برنامه کودک و نمایش و قصه و ... همه ما شنیده ایم. زنگ تفریح بعدی از این که آقای معلم از انشای او هم تعریف کرده بود و نفهمیده بود همه رونویسی کرده ایم حسابی همراه بقیه رفقا خندیدم ولی حالا بعد از ده دوازده سال شک دارم که آخر کار ما آقا معلم را گول زدیم یا برعکس.
مجموعه ای از آثار طنزپردازان تقریبا معاصر. تقریبا چون بعضیاشون معاصر محسوب نمیشن. غالب طنزها سیاسی و اجتماعی بود. و جالب اینجاست که برای روزگار امروز ما با وجود سالها اختلاف قابل استفاده بود. اوایل کتاب بابت چندان خنده دار نبودن طنزها پشیمون شدم از خرید و خوندنش. اما بعد تصمیم گرفتم اسم تمام طنزپردازانی که تو این کتاب اومدن رو سرچ کنم و بیشتر درباره شون بدونم و نیمچه بیوگرافیشون که تو کتاب اومده رو اصلاح کنم. نتیجه بسیار برام جالب بود. عده ایشون رو اصلا نمی شناختم و در مورد عده ای هم اطلاعات جدیدی کسب کردم. نکته غم انگیز این بود که بعضی از این نویسنده ها حتی صفحه ویکیپدیا نداشتند و برای برنامه آینده م اضافه کردنشون به ویکیپدیا رو تو دستور کار گذاشتم. نکته دیگه اینکه متوجه شدم نشریه توفیق، نشریه خوبی بوده و خیلیا از اونجا مشهور شدند. این هم یه بخشی از کتاب که حیفم اومد نذارم: سخنگوی دولت در تمام دنیا معمولا کسی است که زبانش از همه اعضای کابینه درازتر است.
کتاب شامل 51 متن است که بیشتر آنها در قالب خاطره و یا داستان روایت میشوند برخی از قالبهای دیگر طنزنویسی مثل نمایشنامه، پرسشنامه، شعر و دیکشنری هم در متنها وجود دارد لزوما همهی نویسنده ها طنزنویس نیستند و ممکن است زمانی یک متن طنز نوشته باشند مثل جلال آل احمد، باستانی پاریزی، صمدبهرنگی و... در مجموع به نظرم بیشتر داستانها و متنها جذاب نیستند بیشتر از این لحاظ کتاب مفیدی است که توانسته مجموعهای از داستان طنز ایرانی را در یک جا جمعآوری کند
جمع آوری بسیار ضعیفی بود جز دو یا سه داستان بقیه جنبه طنز نداشت حتی تک جمله های پرویز شاپور جنبه کاریکلماتور نداشت کتابی که تا این حد ازش اسم برده می شه دو دلیل داره یا خوانندگانش با طنز آشنا نیستند یا معنی طنز هوشمندانه را نمی دونن آدم رو یاد نوچه روزنامه نگارهای بخش طنز روزنامه قانون می ندازه که با یارکشی اونجا به اسم طنز چیز میز می نویسند.