Jump to ratings and reviews
Rate this book

هفت دفتر سیدعلی صالحی

Rate this book

223 pages, Paperback

First published January 1, 1995

31 people want to read

About the author

سیدعلی صالحی

83 books310 followers
سیدعلی صالحی در ۱ فروردین ۱۳۳۴ در روستای مَرغاب از توابع ایذه بختیاری در استان خوزستان در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. پدر او کشاورز، شاعر و شاهنامه خوان بود؛ و در سال ۱۳۴۰ به دلیل شیوع حصبه در مرغاب همراه با خانواده به مسجد سلیمان اقامت کرده و در سال ۱۳۴۷ در همان شهر وارد دبیرستان شد. در سال ۱۳۵۳ به دلایل تنبیه و تهدید از سوی مدرسه و مقامات ترک تحصیل کرد و یک سال بعد باز به مدرسه بازگشت و دیپلم ریاضی گرفت.

اولین شعرهای او در سال ۱۳۵۰ به اهتمام ابوالقاسم حالت در مجله محلی شرکت نفت چاپ شد. او در سال ۱۳۶۰ قصه‌گوی کودکان در مهدکودک لیلی شد که توسط پرویز رجبی و همسرش اداره می‌شد. او خود را و سرنوشت خود را مدیون این دو می‌داند و می‌گوید پاییز سال ۱۳۶۰ خورشیدی بود که آنجا کنار عزیزانم آرام گرفتم از جهان و اضطراب آن. حتی پدر و مادر و بستگانم نیز نمی‌دانستند من کجای این زندگی مفقود شده‌ام.

سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه چند نفر از شاعران هم‌نسل خود جریان «موج ناب» را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند.

وی در اردیبهشت سال ۱۳۵۸ برای اقامت دایم به تهران می‌رود و در پاییز ۱۳۵۸ در کنکور رشتهٔ ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود. در همین زمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.
وی در جریان انقلاب فرهنگی زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد.

در سال ۱۳۶۳ با نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، پیشنهاد «تقطیع هموار و مدرن» را مطرح کرد. سرانجام موفق می‌شود این روش تقطیع را همه گیر کند که تا امروز مورد قبول است.
یک سال بعد «جنبش شعر گفتار» را با ساده کردن زبان شعر معرفی می‌کند که با آغاز دهه هفتاد به جریانی مقبول در شعر فارسی تبدیل شد. وی در این باره گفته‌است: «ریشه شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقاً یک شاعر کامل در « شعر گفتار» است. من تنها برای این حرکت «عنوانی دُرُست» یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مؤلف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین! »

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (23%)
4 stars
10 (33%)
3 stars
8 (26%)
2 stars
3 (10%)
1 star
2 (6%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
May 8, 2011
دلم مي‌خواست كسي در حوالي احوالِ من نبود
دلم براي خواندنِ همان آواز قديمي تنگ است

من از پلكِ گشوده‌ي اين پنجره‌ها مي‌ترسم
بايد بروم جايي دور
بايد جايي دور بروم
ديگر نه مولوي را دوست مي‌دارم و نه حوصله‌ي حافظ را
تنها به كوچه مي‌نگرم
عده‌اي مغموم از كوچه‌ي مشرف به پسين مي‌گذرند
رخت‌هاشان تاريك
چشم‌هاشان خيس
اما من دلشان را از اين پيش‌تر
جايي دور ديده بودم
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 6, 2015
بی‌قرارتر از قناری در اردی‌بهشت
حضوری از پسِ يادها
گلگونه می‌آيد،
با پيراهنش در آواز کودکان.
از آبيانه به سبز درآ
چرخان در آتش و
خاموش در تولد لحظه‌ها.
شطِ شکسته از اشارتِ او
قافله‌ای در راه
از آب و از اوفيليا
از گمان و از گيسو.


سه سايه در پی باران
سيگار روشنی در شب
رهگذری از سراغ دوست
پنجره‌ای در انتهای بن‌بست.


نه!
از کفنها بستری ندارم که بميرم.


يگانه از شب و از ستاره گفتن،
برخاستن و
برگزيدن و
رفتن.
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
January 23, 2012
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا همه می‌دانند که همه‌ی ما یک‌طوری غریب
یک طوری ساده و دور
وابسته‌ی دیرسالِ بوسه و لبخند و علاقه‌ایم.
آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خوابِ عصر جمعه را می‌دید.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه‌ی دلنشین پریا
ریرا و دریا را دوست می‌داشتیم.

دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیاله‌ی آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ایوانِ آذرماه نخواهم گرفت
دیگر نه خوابِ گریه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه،
دیگر نه بُن‌بستِ باد و
نه بلندای دیوارِ بی‌سوال ...!

من، همین منِ ساده ... باور کن
برای یکبار برخاستن
هزار‌هزار بار فروافتاده‌ام.

دیگر می‌دانم
نشانی‌ها همه دُرُست!
کوچه همان کوچه‌ی قدیمی و
کاشی همان کاشیِ شبْ شکسته‌ی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بی‌راه و بستر که تهی!
ها ری‌را، می‌دانم
حالا می‌دانم همه‌ی ما
جوری غریب ادامه‌ی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریه‌ایم.
گریه در گریه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ی لیالی!
در جمع من و این بُغضِ بی‌قرار،
جای تو خالی! ...
Profile Image for طیبه تیموری.
146 reviews
July 11, 2015
وقتی که تو نیستی

من حُزن هزار آسمانِ بی اردیبهشت را

گریه می کنم



فنجانی قهوه در سایه های پسین،

عاشق شدن در دی ماه

مردن به وقتِ شهریور



وقتی که تو نیستی

هزار کودک گمشده در نهان من

لای لای مادرانه تو را می طلبند.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.