رز ارغوانی قاهره یعنی تحقق یک رؤیا؛ رؤیای همهٔ شیفتگان سینما در تمام این سالها؛ امکانِ روبهرو شدن با قهرمانان خیالی، آوردنِ آنها به دنیای واقعی، و پاگذاشتن به جهانِ آنسوی پرده. آلن نهفقط به این رؤیا تجسم میبخشد، بلکه آن را تجزیه و تحلیل و حتی هجو میکند. و آنچه او را از افتادن به ورطهٔ شعار و احساساتگرایی نجات میدهد، سلاح همیشگیاش، طنز است. بااینحال طنز رز ارغوانی قهقهه به راه نمیاندازد بلکه فقط لبخندی ملیح گوشهٔ لبان تماشاگر مینشاند. درنتیجه رز ارغوانی هم ستایش سینمای کلاسیک هالیوود است، و هم نقد و هجو آن
Noted American actor, screenwriter, and filmmaker Woody Allen, originally Allen Stewart Konigsberg explored the neuroses of the urban middle class in comedies of manners, such as Annie Hall (1977) and Deconstructing Harry (1997).
This director, jazz musician, and playwright thrice won Academy Award. His large body of work mixes satire, wit and humor in the most respected and prolific cerebral style in the modern era. Allen directs also in the majority of his movies. For inspiration, Allen draws heavily on literature, philosophy, psychology, Judaism, European cinema, and city of New York, where he lives.
زنی تنها، با زندگیای خاکستری و شوهری که او را نمیبیند، هر شب پناه میبرد به سینمای محله؛ جایی که پرده نقرهای برایش پنجرهای میشود به جهانی ممکن، رؤیایی، گرم. تا روزی که «شخصیت» از دل فیلم بیرون میزند و وارد زندگی او میشود. نه بازیگر، نه آدمی واقعی، بلکه خودِ نقش؛ مردی از نور و خیال، که عاشقش میشود.
وودی آلن در رز ارغوانی قاهره معادلهٔ واقعیت و خیال را به هم میزند. فیلم، روایت سادهای دارد، اما با هر پلان، سؤالاتی سنگین میپرسد: عشق واقعی چیست؟ زندگی واقعی چیست؟ رؤیا تا کجا میتواند پناهگاه باشد؟ و اگر پناه شد، دیگر چه نیازی به واقعیت است؟ آلن اینبار فلسفه را از دهان روشنفکران عصبانی نیویورکی بیرون میکشد و میبرد به دل سینمای عامهپسند، به یک فیلم عاشقانهٔ بیادعا، به لبهای زنِ تنها که میان رؤیا و واقعیت، فقط میخندد و اشک میریزد.
نقشآفرینی میا فارو در قالب زن شکستخوردهای که زندگی را تنها در نور پردهٔ سینما معنا میکند، از بهترین کارهایش است؛ شکننده، ساده، بدون اغراق. جف دانیلز در نقش دوگانهاش –هم شخصیت فیلم و هم بازیگرش– چنان ظریف بازی میکند که انگار خودِ مفهوم «واقعیت» را دو تکه کرده.
اما آنچه فیلم را به اثری جاودانه بدل میکند، پایان آن است. در زمانهای که سینما اغلب نوید وصال میدهد، وودی آلن درِ سینما را باز میکند، شخصیت خیالی را از فیلم بیرون میآورد، بعد برش میگرداند، و تماشاگر را با زنی تنها، روی صندلیاش، رها میکند. جایی بین اشک و لبخند. جایی بین دو جهان.
رز ارغوانی قاهره ادای دِینیست به سینما، اما نه با بوسه و ستایشهای هالیوودی، بلکه با نگاهی تلخ، انسانی و شریف. فیلمی دربارهی رؤیاهایی که حتی اگر محقق نشوند، باز هم ارزش زیستن دارند. چرا؟ چون همین رؤیاها، ما را تا فردا میکشند. حتی اگر پرده خاموش باشد.