سیماب و كیمیای جان ماجرای مردی است كه در بین میسیونهای مسیحی بزرگ شده و در دربار مغولان به مقام سرداری رسیده است. او در یكی از لشكركشیها با زنی به نام مارتا روبهرو میشود و به او سخت دل میبندد. سپس بر خلاف رسم مغولان، مارتا را به خدمت خان نمیفرستد و با او میگریزد. این سردار خشن در عین حال هنرمندی شیفته است كه تصویری از مارتا مینگارد؛ اما مارتا گرچه مدیون اوست، در دل میلی به او ندارد...