اون لحظاتی که این کتاب رو اولین بار این کتاب رو 8سال پیش خوندم رو به یاد دارم..داستانیه که صرفنظر از این که ایا اصلا واقعی هست یا نه,متن جذابی داره و خواننده رو به فرانسه و اروپای قرن 18میبره..و دوران ناپلئون..در این کتاب به زندگی "روبو"پرداخته شده که سرباز فرانسوی و شبیه ناپلئون هه..و پستی بلندی های یک زندگی با تمام وجود قابل لمس هه. شخصیت پرداری این کتاب رو دوس دارم..و خوندنش حس خوبی میده به من..این روزا کتابایی که حس خوبی بدن کمتر نوشته میشن.. پ.ن:راجب مترجمش میگن ممکنه نیمی از کتاب رو خودش نوشته باشه-_-..بد نیست به هر حال..
کتاب سایه عقاب نوشته ژان دنکور به ترجمه زنده یاد ذبیح الله منصوری نوبت چاپ ششم 1376 سرگذشت زندگی ناپلئون بناپارت فوشه رئیس پلیس ناپلئون، شخصی به اسم روبو رو از بین گارد سلطنتی پیدا می کنه که شباهت زیادی به امپراطور داره و طی یک ملاقات با امپراطور این شخص و نزد ناپلئون میبره و پیشنهادش و مبنی بر داشتن یک بدل به بناپارت میده آجودان ناپلئون به اسم دوروک ابتدا با این امر مخالفت می کنه ولی بعداز رفتن فوشه ( که مردی محیل و فتنه انگیز بود) به امپراطور پیشنهاد میده که این شخص ( روبو) بدون اینکه فوشه مطلع بشه از خدمت بیرون بیارن و تحت تعلیم قرار بدن ، و همین امر هم صورت می گیره و بعد ها اسم روبو بین نفرات کشته شده جنگ اسپانیا و فرانسه مکتوب به دروغ مکتوب شد تا روبو بدور از چشم دیگران و بطور ناشناس تحت تعلیم قرار بگیره .... دوروک شخصی به اسم راوی رو به خدمت می گیره تا به روبو خوندن و نوشتن و قواعد زبان فرانسوی رو یاد بده و اطلاعات علمی اون و بالا ببره ...
-همه می دانند تا افسر دارای ایمان نباشد سرباز،مومن نمی شود. -توانت می گفت فایده ی این چیزها برای ما چیست؟ آیا اطلاع از رفتن یک پرتغالی به آنجا که گفتی سبب ازدیاد شیر گاوهای ما می شود یا اینکه بر شماره ی بره های ما میافزاید آیا ما با اطلاع داشتن ازین قصه ها خواهیم توانست که وسعت مزارع خویش را وسیع تر کنیم یا اینکه بر موجودی پول خود بیفزاییم. روبو می گفت توانت عزیز، انسان همه چیز را برای شیر گاو و بره های میش و زمن مزرعه نمی خواهد و دانستنی ها جزء چیزهایی است که نتیجه پولی فوری نمی دهد ولی انسان را در زندگی هشیارتر می نماید.
البته اين جزو كتابهايي بود كه در دوران نوجواني خوندم و يادمه خيلي با شوق ميخوندمش و اين موضوع كه آدم يه بدل داشته باشه برام خيلي جالب و هيجانانگيز بود. بعدها خواندم و ديدم كه اين شيوهي قديمي هنوز كه هنوز است(حتي اكنون) استفاده ميشود و اكثر سياستمداران همواره يك يا دو بدل دارند. آخرين بدلي كه همهي مردم ديدند، بدل صدام حسين بود. در تاريخ معاصر ايران هم از بدل محمدرضا پهلوي نيز اسنادي وجود دارد