من كتابخواني را به صورت جدي با ترجمههاي مرحوم (ذبيحالله منصوري) آغاز كردم. پيرامون ترجمههاي معروف آن مرحوم نقل و حديثهاي فراواني وجود دارد كه كاري به هيچ كدام از آنها ندارم. واقعيت امر اين است كه آن مرحوم حق بزرگي بر گردن بازار نشر ايران در دههي شصت و اوائل دههي هفتاد دارد. آنهايي كه يادشان ميآيد حتماً به خاطر دارند كه كتابهاي ايشان هيچ وقت در قفسهي كتابفروشيها نميماند، چه برسد به اين كه خاك بخورد. به نوعي ميشود گفت بازار نشر ايران تا حد زيادي، از كارگر چاپخانه بگيريد تا حروفچين و ناشر و توزيع كننده و كتابفروش به ايشان مديوناند من وامثال من نيز كه كتابخواني را با ترجمههاي ايشان آغاز كرديم و بعدها براي خود صاحب سليقه شديم و در كتابخواني خط پيدا كرديم نيز به ايشان مديونيم. براي آن مرحوم همواره احترام قائلم
معمولاً وقتی نقدای اینجور کتابا رو میخونم، میبینم خیلیها ریت پایین میدن یا مینویسن «موثق نیست» انگار خودشون زمان صفوی و عثمانی موقع حمله سلیمان به آذربایجان حضور داشتن و مشغول گزارش نوشتن بودن! خب واقعیت اینه که حتی منابع کلاسیکی هم که به اصطلاح موثق/معتبر حساب میشن، پر از اغراق، سانسور و جهتگیریان. خیلی از وقایع اون دوران یا اصلاً سند درست و حسابی ندارن، یا بین روایتها کلی تناقض هست…
بعضیام میگن مترجم دست برده تو متن. خب آره، شاید! ولی بهنظرم ذبیحالله منصوری همیشه سعی میکرد متن رو روونتر کنه، نه اینکه نابودش کنه. و انصافاً هم این یکی از کتاباییه که اگه ترجمه خشک و دانشگاهی داشت، خیلی از جذابیتش کم میشد و خسته کننده بود 🫠🦦 البته جلد دوم یکم توضیحاتش زیاااادددد بود که به نظر میرسه مترجم تصمیم گرفته بود هر جا نویسنده یه جمله گفته، خودش سه تا توضیح اضافه کنه🤦🏻♀️
طبق معمول ذبیحالله منصوری اولش شاید یکم خوندش سخت باشه و اما بعد صد صفحه لذت بخش شد البته همچنان گاهی جاده خاکی زدن ها و منحرف شدن مترجم از داستان اذیت میکرد فکر نکنم لازم به ذکر باشه این یک داستان تاریخیه نه پژوهش