اوّلین کاری بود که از مدرسصادقی میخواندم. (قبلاً دوازده داستانش را از کتابخانه گرفته بودم و نتوانسته بودم بخوانمش.) کتاب شامل چهار داستان است که بیشتر فضای رئالیستی دارند و از زندگی انسانهای مختلف حرف میزنند. خیلی خواستم مدرسصادقی را به «آن بیتی» آنوریها تشبیه کنم. امّا باز فکر میکنم تشبیه درستی نباشد. خلاصه کتاب مقبولی بود.
اولین تجربه از مدرسصادقی، و شاید آخریش. امتیاز ۱.۵ . داستانهای آنطرف خیابان، پدرها و پسرها، باغ مشیر، برای کی حمام بسازم؟. نمیتونم بگم کدومش بهتر بود، چون هیچکدومو دوست نداشتم و چیز جالبی ندیدم. از فضای داستانها و شخصیتها خوشم نیومد و یکمم حرص خوردم، و این شاید ربطی به نویسنده نداشته باشه و فقط توصیفی از ایرانِ چند دهه قبل باشه.
از نویسندهای که با سابقه است انتظارم بیشتر بود. عموما از آن دست داستانهایی نبودند که در خاطرم بماند . مجموعه ای از ۴ داستان کوتاه که اغلب کمی توصیفات خوب و تیپهای تکراری داشت. استاد هنر پا منقلی، دانشجویی که عاشق استادش میشود، پیرمردهای کهنهباز، جوانهایی که پیرها را درک نمیکنند، مرد خسیس رباخور، جوان خارج نشین که میخواد زن وطنی بگیرد. بغیر از یک شخصیت زنی که تصمیم گرفته لال باشد در داستان آخر، بقیه حرفی برای گفتن نداشتند.
شخصا از داستان آخر «برای کی حمام بسازم؟» بیشتر خوشم اومد. داستان توصیفات خوبی دارد. این داستان به فرم نامهنگاری است. داستان مردی است که یکبار با مادرش به خارج از کشور رفته و با زن خارجی ازدواج کرده. مادرش از تنهایی روزهی سکوت گرفته و بعد مادرش برگشته ایران. مرد هم بعد از چند مدت و پس از جدایی از همسر اولش، قصد میکند برگردد و یک زن ایرانی بگیرد.
داستانهای دیگر مجموعه عبارتند از: «آن طرف خیابان»، دختری که هنر خوانده و به استادش علاقهمند شده و میخواهد عاشق سینهچاکش رو بپیچاند. «پدرها و پسرها»، رابطهی دو جوان، یکی مانده در وطن و دیگری ترک وطن کرده بعد از چندین سال با پدران پیرشان. «باغ مشیر»، پدری برای فرزندش که سالها خارج از کشور بوده میخواهد زن وطنی بگیرد، به خانهی یکی از همکاران قدیمش میرود و در طی گفتگو، خاطرات گذشته مرور میشود.
چهار داستان اندکی بلند. جعفر مدرس صادقی در این چهار داستان خیلی شبیهه به ریموند کاروِر و مثلاً بعضی از داستان های آلیس مونرو (و از داخلی ها هم فکر میکنم بعضی داستانهای زویا پیرزاد). یعنی اینکه با کشف و شهودهای عمیق یا با گره ها و فراز و نشیب ها و هیجان های تکان دهنده روبه رو نیستیم. بلکه هر داستان بیشتر جهان بیرونی و همچنین جهان درونی آدمها رو از طریق گفتگو و وصف به مرور باز میکنه و پیش میبره و به پایان میرسونه. و در آخر توی خواننده میبینی که مدتی رو در جهان دیگری با آدمها دیگری زندگی کردی و این تجربۀ زندگی شاید رادیکال نبوده، اما تجربۀ ناب و جالبی بوده؛ مثل شیرجه زدن ناگهانی توی استخر آب سرد. نوعی عوض شدن حال و هوای ذهن.
داستان «آن طرف خیابان» جالب و خواندنی بود، به ویژه انتهای داستان. داستان «پدرها و پسرها» رو هم خیلی خوش داشتم، با اینکه دقیقاً از اون داستانهای صرفاً وصف-طور و دیالوگ-محور بود. داستان «باغ مُشیر» هم جالب بود (به ویژه توصیف ظاهر خانم افراشته که یه اِروتیسم ریز و مؤثری توش داشت) و بالاخره داستان «برای کی حمام بسازم؟» که اوکی بود، و البته به خوبی دو داستان اول کتاب نبود.
روی جلدش زده که جایزۀ ادبی یلدا رو در سال 1381 برده.
شخصیت ها و فضاهای داستان ها بسیار به عم نزدیک بودند و شباهت زیادی داشتند. در دو داستان آخر پسری از خارج آمده بود که قرار بود از ایران زن بگیرد. . من با ایده ی لال شدن زن در خارج و بازگشتن به ایران همدلی داشتم فقط. . داستان آن طرف خیابان. استاد داستانی یادآور یکی از شخصیت های جهان واقعی ست بسیار. . در داستان ها خاطره گویی و اطاله ی کلام بسیار وجود دارد.
برف عجب معجزه ای می کند.همه آثار بدبختی ها و خرابی هاو خشکسالی ها را می پوشاند و صاف و صوف می کند و همه را می برد آن زیر و آنچه آن رو میبینی همه سفید و پاکیژه است. تو می توانی خیال کنی این منظره ای که داری تماشا می کنی یک جایی است توی آمریکا یا کانادا.چه می دانم؟یک جای خیلی با صفا و آباد.
زیاد خوشم نیومد. درسته که تیپ سازیاش خوب بود اما فکر می کردم همه ی آدماش شبیه همن. تقریبا همشون یه جوری بد بودن بدون یه ذره خوبی تو وجودشون و اصلا جذابیتی نداشتن و کششی ایجاد نمی کردن. طرز نوشتنش هم دوست نداشتم انگار همش داشت توضیح می داد این یعنی این ، اون یعنی اون. مخصوصا تو داستان پدرها و پسرها این معنی کردناش خیلی اذیتم می کرد و دوست داشتم نخونمش. و توصیف صحنه های بیخودی هم خیلی داشت به نظرم. ماجراهای داستاناش هم شاید برای کسی که تو اون سال ها زندگی کرده جالب باشه ، برای من نبود. بیشتر انگار یه چیزی بود که انتظار داری تو مجله بخونی نه تو کتاب. داستان آخرش «برای کی حموم بسازم؟» رو بیشتر از بقیه دوست داشتم ، بامزه بود.
جعفر مدرس صادقي جزو نويسندگاني است كه در طول اين سالها هرگز خود را به حاشيه نكشانده و آثار خويش را نيز دچار حاشيه نكرده است مدرس صادقي را جزو نويسندگاني باهوش و داناي فعلي ميشناسم. به دور از هر گروه و دسته و حزب و كانون، سر در كار خود به نوشتن ميپردازد و براي كارنامهي خود آثار بهتري رقم ميزند
کتاب از چهار فصل تشکیل شده. چهار داستانِ کوتاه. که به نظرم بهترین داستان، نخستین داستانه. همونی که اسمش، اسم کتابه. و شاید به تنهایی میتونست نمرهی بالاتری کسب کنه ولی داستانهای بعدی نمرهای بین ۱۵ تا ۱۷ رو دارن به نظرم. داستان اول - یعنی آنطرف خیابان - از محبوبه (دختر زیبایی که نقاشه) میگه و اینکه تحت تاثیر استادِ خوشتیپ و خوشصحبتِ نقاشیش قرار میگیره و با تشویقهای اون نمایشگاه نقاشی برپا میکنه و حتی تصمیم میگیره باهاش ادواج کنه. سه داستانِ دیگه عبارتند از «پدرها و پسرها»، «باغ مشیر» و «برای کی حمام بسازم؟»
کتاب از چهار داستان تشکیل شده که به جز داستان سومی بقیه رو دوست داشتم. خود داستانها خوب روایت شدن. منسجم هستند.ولی به جز داستان اول و چهارم، بقیه داستان معمولی بودن. شخصیتهای خاکستری که زندگیشون درامه و اتفاق خاصی درشون نمیافته. به نظرم میشد خود شخصیتها رو بهتر معرفی کرد. این اولین کتابی بود که از مدرسصادقی خوندم.حس میکنم با نخوندن بقیه آثارش چیزی رو از دست نمیدم. ولی فرم رواییش رو دوست داشتم. محتوا:۱/۲ فرم:۱.۵/۲ ویراستاری و طراحی جلد: ۱/۱
برف عجب معجزه ای می کند.همه آثار بدبختی ها و خرابی هاو خشکسالی ها را می پوشاند و صاف و صوف می کند و همه را می برد آن زیر و آنچه آن رو میبینی همه سفید و پاکیزه است. تو می توانی خیال کنی این منظره ای که داری تماشا می کنی یک جایی است توی آمریکا یا کانادا.چه می دانم؟یک جای خیلی با صفا و آباد.
داستان های مدرس صادقی معمولا روان و ساده به نظر می رسند. اما اگر داستان گاوخونی را خوانده باشید، میبینید که در پس روایت های ساده و نسبتا خطی، زیرلایه های عمیق تری دارد. این هم به نسبت کتاب قشنگ و دوست داشتنی ای بود. مجموعه ی ۴ تا داستان کوتاه. دوستش داشتم.
مجموعهای از چهار داستان کوتاه بود. به نظر من کشش لازم برای یکبار خوندن داشت. قصههایی معمولی بودند و در عینحال که خستهکننده نبودند، شگفتی خاصی هم در سیر داستان اتفاق نمیافتاد.