Jump to ratings and reviews
Rate this book

کلیدر #1-2

کلیدر، جلد اوّل و دوّم

Rate this book

617 pages, Paperback

First published January 1, 1978

139 people are currently reading
760 people want to read

About the author

محمود دولت‌آبادی

79 books1,385 followers
Mahmoud Dowlatabadi is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری ۱۳۷۶
دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲
برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰
Award for International Literature at the House of Cultures in Berlin 2009
Nominated Asian Literary Award for the novel Collon Collin 2011
Nominated for Man Booker International prize 2011
برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲
English translation of Colonel's novel, translated by Tom Petrodill, nominee for the best translation book in America 2013
Winner of the Literary Prize Ian Millski Switzerland 2013
Knight of the Art and Literature of France 2014

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
569 (60%)
4 stars
234 (24%)
3 stars
107 (11%)
2 stars
30 (3%)
1 star
7 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 137 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,044 reviews656 followers
April 23, 2023
دو جور آدم خوشبخت توی این دنیا وجود داره، اول کسی که این کتاب رو برای اولین بار میخونه، و دوم کسی که اون رو هدیه میگیره. و من در جمع خوشبخت ها، خوشبخت ترینم.
......
زیور! زیور بیچاره و غمگین من؛ جایی که همه زیبایی مارال، شیدایی شیرو، مردانگی و دلاوری گل محمد و سخت جانی کلمیشی ها را می ستایند، تو قهرمان من هستی . آه زیور! تو در میان غربت و تنهایی بی امانت چه باشکوه ایستاده ای، چه خیره کننده و چه غم انگیزی.
تو از قماش همان زنانی هستی که سال هاست همچون میش های طویله شان، میزان ارزششان با تعداد زایش سالیانه سنجیده شده است و هرچقدر از طراوت پوست صورت، برجستگی پستان ها و سیاهی زلف های پرپیچ و تاب بهره بیشتری داشته باشند، سهم بیشتری هم از نان، عشق و سایه نصیبشان می شود. و تو زیور بیچاره من، با آن رحم خشکیده و بی بار، پوست چروکیده چرمگون از آفتاب خشن کویر،  پشت خمیده از بار غمی که تنها زنانی که بسترشان از عشق و آغوش تهی شده باشد به دوش می کشند، و چشم های بی فروغی که سال هاست جز اخگر آتش شبانه خاربن برقی در آن نخلیده، چه بی ارزش و بی نصیبی.
من تنهایی و رنج تو را درک نمیکنم زیور، اما آن را دیده ام و می فهمم. من رنج تو را در خاطرات مادرها و مادر بزرگ ها شنیده و در قطره اشک فرو چکیده از گوشه چشم شان دیده ام، آن قدر نزدیک و آن قدر حقیقی که گویی امروز به سرشان آمده، و هرروز و هرروز و هرروز از نو تکرار می شود، و از این دیده و شنیده ها آن چنان درد کشیده ام که گویی خود آن رنج را زیسته ام و سوخته ام.
.......
کلیدر به عقیده من از آن دست داستان های واقع گرایانه ست که هرکس به قدر ظرفیت روانی، ویژگی شخصیتی و زاویه دیدی که به زندگی دارد از آن لذت میبرد و بنابراین بخش های خاصی از آن برایش برجسته تر شده و با کاراکترهای خاصی هم به نسبت بقیه ارتباط برقرار می‌کند. اما در نهایت همه از آن بهره ای میبرند و چیزی می آموزند. و بهره ای که من از آن برده ام، دردی ست که به سینه ام چنگ می اندازد و پشتی که تیر می کشد.
تا جلدهای بعد ...
Profile Image for Robert Khorsand.
356 reviews395 followers
May 1, 2021
جلدِ اول و دوم به پایان رسید اما سفرِ من به کلیدر حالا حالاها ادامه خواهد داشت... .

در ابتدا عرض ‌می‌کنم که اگر عمرم به پایان نرسد در انتهای این سفرِ طولانی یک ریویوی اجمالی برایش خواهم نوشت اما حال تنها به نکاتی پررنگ که در جلد اول و دوم کتاب به چشمم آمد اشاره می‌کنم.

محمود دولت‌آبادی، نویسنده‌‌ایست که من توانِ توصیف او را ندارم!
او آنقدر در شخصیت پردازی خلاق و تواناست که تک تک شخصیت‌هایی که تعدادشان در کتاب قابل شمارش نیست را به قدری زیبا و دقیق توصیف نموده که در هر کجای کتاب اسم آن شخص را می‌خوانیم او را همانندِ یکی از اعضای نزدیکِ خانواده‌ی خود فرض می‌کنیم!

او آنقدر در صحنه‌سازی خلاق و تواناست که برای مثال وقتی بیابان را در گرگ و میش توصیف می‌کند کافی‌ست چشم‌های خود را ببندید و نفسی جانانه در بیابان بکشید تا هوای آن را استشمام کنید!

او آنقدر از زندگیِ ایلیاتی‌ها و بیابانگردها آگاه و همچنین در داستان‌نویسی خلاق و توانا بود که از ابتدای این سفر شب سر خود را در چادرِ کلمیشی سر بر روی نازبالشتم می‌گذاشتم و سحر با گل‌محمد بیدار می‌شدم و پیِ کار می‌رفتم. فرقی نداشت چه کاری، شده در اوجِ نعمت گله‌داری می‌کردیم و وقتی آفتاب به میان‌ِ آسمان می‌‌آمد لنگِ یک بز را می‌کشیدم و از سینه‌ای او شیر می‌دوشیدم و با نان‌هایی که بلقیس‌خاتون پخته بود به بدن می‌زدمِ جانمممممممممممم. چه در زمانِ بزمرگی و قحطیِ زمستان با گل‌محمد طاغی‌هایی که مارال می‌کند را بار شتر می‌کردیم و از بیابان به سوی شهر می‌رفتیم که بفروشیم و اندکی آردِ گندم، قند و ... بخریم و برگردیم.
چه زمانیکه به همراهِ گل‌محمد، بیگ‌محمد، خان‌عمو، صبراو و مدیار برای دزدیدنِ یک دختر رفتیم و بجای آوردنِ دختر جنازه‌ی مدیار رو در نیمه‌شب دفن کردیم...!

آه، امان از این سفر پر قصه و قصه‌های پر غصه!
چه بگویم از دلِ پردردِ مارال وقتی که پدرش و نامزدش به زندان افتادند و مادرش هم فوت کرد و طعمه‌ی صدها نامرد شد و سر به بیابان گذاشت؟ چه بگویم از دلِ بلقیس‌خاتون؟ چه بگویم از شوریدن‌های دلِ‌ زیور؟ چه بگویم از بیداری کشیدن‌های شیرو؟ چه بگویم از گل‌محمد وقتی مارال را لخت و عریان تماشا کرد؟ چه بگویم از دلِ کلمیشیِ پیرمرد وقتی گوسفندهای مریضش را در حال مرگ می‌دید و برای عذاب نکشیدن سرشان را می‌برید؟ چه بگویم از حال عبدوس که در زندان خبر مرگِ زنش و آوارگیِ دخترش را شنید؟ چه بگویم غلطه باید بگم چه‌ها بگویم از چه‌ها و چه‌های بی‌انتهای این سفر؟!؟

این سفر سفری‌ طولانیست، این سفر کارِ هرکسی نیست و مردِ سفر می‌خواهد و دلی به بزرگیِ دریا اما خوشحالم که پا در این سفر گذاشتم و دستِ آقای محمود‌خانِ دولت‌آبادی که را که باعث شد خانواده‌ی کلمیشی من را در میان‌ خودشان مهمان کنند می‌بوسم.

این ریویو به پایان رسید اما سفرِ من در کلیدر ادامه دارد و برایتان در آینده باز هم خواهم نوشت اما اگر عمرم کفافِ پایانِ این سفر را نداد، روی سنگِ قبرم بنویسید او در کلیدر با دنیا وداع کرد.

یازدهم اردیبهشت‌ماه یک‌هزار و چهارصد
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
October 7, 2019
این جلد را باید حوصله خرج کنید ولی طوری نیست که نشود خواند


آنچه در ادامه می‌اید اندکی درباره کلیت کلیدر است:
اگر حوصله کار بلند خواندن دارید توصیه می‌کنم حتما کلیدر بخوانید
کاوش در اعماق شخصیت‌ها و زیر و رو کردن درونیات آنها حتما شما را متاثر می‌کند.
روایت و نحوه رفت و آمد شخصیت‌ها به روند قصه هم به گونه‌ای است که احساس نمی‌کنید زاید است.
نویسنده در بستر ۹ جلد از رمانش فضایی را رقم می‌زند تا جلد دهم را بنویسد.
به نظرم من جلد دهم این کتاب یک اثر عاشورایی است
لذت بردم از مطالعه این رمان
Profile Image for Ali.
260 reviews59 followers
April 8, 2023
فوق‌العاده

داستان بلند کلیدر با مارال شروع میشه. دختری که مادرش رو از دست داده و پدر و نامزدش در زندان هستن و از سر ناچاری، به خانواده عمه‌اش پناه می‌بره تا با اونا زندگی کنه. با فاصله کمی چند اتفاق دیگه هم رخ میده (که برای اسپویل نشدن چیزی راجع‌شون نمیگم) و همین اتفاقات ریز و درشت، داستان ما رو شکل و ادامه میدن.

اما در مورد تجربه شخصی خودم.
معمولا وقتی می‌خوایم یه مجموعه یا رمان بلند رو شروع کنیم، یه ترس کوچیکی گوشه ذهنمون هست که نکنه نتونم تمومش کنم و وسطش جا بزنم؟
هر چقدر کتاب بزرگ‌تر باشه، این ترس هم بیشتر میشه و همین باعث میشه خوندن اون کتاب رو هی عقب بندازیم. رمان بزرگ کلیدر هم چنین ترسی رو در من ایجاد می‌کرد ولی یه روز به خودم گفتم بیخیال، بالاخره که باید بخونیش و تجربه‌اش کنی. پس سرت رو خلوت کن و شروعش کن. همین کار رو هم کردم و الان که دارم اینو می‌نویسم شدیدا از این تصمیمم راضیم.

من قلم جناب دولت‌آبادی رو خیلی دوست دارم و سه کتاب قبلی که از ایشون خوندم شدیدا بهم چسبیدن با این حال، کلیدر یه چیز دیگه‌ای بود.

ما توی جلد اول و دوم کلیدر، با شخصیت‌های زیادی آشنا میشیم. این آشنا شدن که میگم منظورم این نیست که صرفا اسمی ازشون برده بشه. نه. در واقع یه شناخت درست حسابی از شخصیت‌ها پیدا می‌کنیم. از گل‌محمد و مارال و زیور و بلقیس گرفته تا شیرو و قدیر و بابقلی بندار و شیدا.
کلیدر توی این مورد طوری بود که بعد از خوندن نزدیک ۲۰۰ صفحه از کتاب، کاملا با داستان و همه شخصیت‌ها اخت گرفتم و انگار وارد منطقه کلیدر شدم.

❌چند خط پایینی یکم اسپویل داره. حواستون باشه❌

کلیدر تا اینجایی که خوندم چندین صحنه درخشان داشته که توی ذهنم حک شده.
زمانی که گل‌محمد برای مدیار، مرثیه سر میده.
زمانی که جنون به مردان خانواده کلمیشی می‌زنه و به جون گله می‌افتن.
و توصیف درخشانی که جناب دولت‌آبادی از حمله مغول‌ها به نیشابور می‌کنه که مو به تن آدم سیخ می‌کنه.

راستش یه صحنه عالی دیگه هم بود که حیفم اومد حرفی راجعش نزنم.
یه جای داستان زیور با ماهک درددل می‌کنن. زیور از ترس‌هاش میگه‌. از اين‌که ممکنه شوهرش، بره و زن دیگه‌ای بگیره‌ از این‌که ممکنه عاشق زن دیگه‌ای شده باشه. در نهایت حرفش رو با این جمله می‌بنده که هر چی نباشه اون مَرده و من زنم. همین جمله خیلی حرفا توی خودش داره. اين‌که ارزش یه زن اون زمان، اول و آخر به بچه‌زاییدنش بوده. این‌که زن حق اعتراضی به این رفتار مرد نداشته. مرد می‌تونه هر کاری بخواد بکنه چون مرده و زن نباید چیزی بگه چون زنه. اون صحنه خیلی برام غم‌انگیز بود و باعث شد خیلی بیشتر زیور رو بشناسم. وقتی درد کسی رو بدونی، خودت رو هم بهش نزدیک‌تر می‌دونی و حس همدردی بیشتری وجودت رو پر می‌کنه.

در کل از این دو جلد اول، بسیار بسیار راضی بودم. در کنار این شخصیت‌ها زندگی کردم و لذت بردم. بدون شک تا آخرین جلد رو می‌خونم و امیدوارم بقیه جلدها هم همین‌قدر عالی و لذت‌بخش باشن.
Profile Image for Leyla Eskandarnejad.
56 reviews16 followers
November 16, 2025
نوشتن از کلیدر بهانه‌ای شد تا بعد از مدت‌ها که فرصت بودن در گودریدز رو نداشتم، بهش برگردم.
اول از همه اینو بگم که حتی اگر قبلا خوندینش هم حتما حتما نسخه‌ی صوتیش رو گوش بدید که شاهکار خالصه. من زیاد اهل کتاب صوتی نیستم اما این یکی رو با جون و دل گوش دادم و بی‌نهایت لذت بردم ازش. از صدای کاراکترها خصوصا راوی و گل‌محمد و بلقیس تا موسیقی محشر کیهان کلهر.

آخ کلیدر
نوشتن ازش برام سخته. انقدر تو همین کتاب اول احساسات متفاوت و متناقضی با این کتاب تجربه کردم و انقدر ازش حرف دارم که سخته مکتو�� کردنش.
ادبیات اقلیمی همیشه علاقه‌ی شماره یک من بوده و هست و کلیدر یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این سبک محسوب میشه و ازین بابت خوشحالم که بالاخره فرصت خوندنش برام پیش اومده. کلیدر بعد از مدت‌ها کتابیه که واقعا داره به جونم میچسبه.
یه رابطه‌ی عشق و نفرت عجیبی با این کتاب و قلم محمود دولت‌آبادی پیدا کردم.
اینجا درباره‌ی نقاط قوت و ضعفی که حاصل نظر و سلیقه‌ی شخصیمه صحبت میکنم.

نقاط قوت
تعلیق
یکی از مهم‌ترین و قدرتمندترین ویژگی کلیدر به نظر من ایجاد حس تعلیقه. تقریبا قبل از تمام صحنه‌های مهم، از چندین صفحه قبل میتونی حدس بزنی که یه اتفاقی قراره بیفته و میخکوب کلمات میشی. تنش رو تو دیالوگ‌ها حس میکنی و تا به اون اتفاق نرسی نمیتونی کتاب رو بذاری زمین..

بی‌پروایی
دولت‌آبادی تو نوشتن داستان، اتفاقات، دیالوگ‌ها، احساسات کاراکترا و ... بسیار بی‌پروا عمل کرده. که از نظر من تا حد زیادی کنترل‌شده و به‌جا بوده. این ویژگی خصوصا در توصیف احساسات زنان قصه مثل مارال و زیور _که بدون سانسور و به عنوان امور بدیهی دربارشون صحبت میکرد_ برام جالب بود و تازگی داشت.

نثر شاعرانه و حماسی
یکی از ویژگی‌‌های مهم کلیدر که هم تبدیل به نقطه‌ی قوت و هم نقطه‌ی ضعفش شده، همین نثر خاص و متفاوت دولت‌آبادیه.
دولت‌آبادی خیلی سعی کرده نثر و حال و هوای داستانو طوری پیش ببره که اسطوره‌ای به نظر برسه. گاهی موفق بوده، گاهی نبوده.
مثلا نحوه‌ی آشنایی مارال و گل‌محمد کنار چشمه ، پروسه‌ی پیشرفت احساساتشون و وجود زیور من رو به شدت یاد داستان خسرو و شیرین مینداخت.

اطلاعات
حجم اطلاعات دقیق و حجیم و گسترده‌ای که دولت‌آبادی از زندگی مردم عشایر و روستاهای منطقه کلیدر داره حیرت‌انگیزه واقعا. و جوری که انقدر ظریف و با دقت تمام این اطلاعات_جغرافیایی، مردم‌شناسی، تاریخی و ..._ درکنار هم چیده واقعا فوق‌العادس.


نقاط ضعف
نمیدونم این نقطه ضعف محسوب میشه یا نقطه قوت، ولی راوی کلیدر سوم شخص نیست، بلکه قطعا خود شخص محمود دولت‌آبادیه. و اینو به وضوح میشه تو خطوط کتاب حس کرد. و این موضوع به خودی خود برای من جالبه و نقطه ضعف نیست.
چیزی که نقطه ضعفه (حداقل برای من) اینه که نظرات شخصی دولت آبادی خیلی زیاد تو متن کتاب گنجونده شده. اجازه نمیده توی مخاطب نظر شخصی خودتو داشته باشی و یه جورایی نظر خودشو تحمیل میکنه. تو خیلی از سکانس‌ها من از اتفاقا ناراحت میشدم ولی میدیدم راوی اتفاقا به شدت خوشحاله و این خوشحالی رو به من تحمیل میکنه.

کاراکترها
محمود دولت آبادی استاد ساختن کاراکترهاس. کاراکترهای فرعی فوق‌العادن. ولی حس میکنم کاراکترهای اصلی کامل ساخته و پرداخته نمیشن. انقدری که بعد از دو جلد من هنوز نمیدونم راجع‌به کاراکترهای اصلی چه حسی داشته باشم. ارزش اخلاقی مشخص و ثابتی ندارن. تو یه سکانس گل محمدمیشه مظهر دلاوری و وفاداری، تو سکانس بعدی میشه تجسم خیانت و بی‌اراده بودن.
یا یهو یه کاراکتری وارد میشه، کلی از رشادت‌ها و جذابیتاش تعریف میشه بعد یهو حذف میشه. بدون اینکه من مخاطب فرصت کنم باهاش ارتباط بگیرم. و بعد شاهد مرثیه سرایی کاراکترای دیگه هستیم که چون من از رابطه‌اشون خبری ندارم نمیتونم اونطور که باید احساساتی بشم. ( من برای گوسفندهای کلمیشی که بزمرگی بهشون افتاده بود گریه کردم اما برای مدیاری که به زعم دولت آبادی جوون رعنای ایلیاتی پرپرشده بود نه تنها گریه نکردم بلکه حتی غمگین هم نشدم و ذهنم پر علامت سوال بود فقط).

خلاصه که با تمام حرصی که بهم داد واقعا دوسش داشتم و بی‌صبرانه منتظر خوندن جلدای بعدیشم.


*خوندن کلیدر دولت آبادی و بازخوانی سووشون دانشور همزمان شد و خیلی جالب بود برام تفاوت دیدگاه‌های این دو نویسنده درباره‌ی زندگی عشایر و اجبار یک‌جانشینی.
دولت‌آبادی به طور همدلانه و واقع‌گرایانه و با فوکوس روی زندگی روزمره‌ی مردم عشایر.
دانشور با قضاوت یک‌طرفه‌ی کسی که تجربه‌ی این نوع زندگی و سختی‌هاشو نداره، و حمله به کاراکترای عشایری که از یک‌جانشینی بی‌برنامه ناراضین.
Profile Image for Saaye Tafreshi.
129 reviews12 followers
April 24, 2018
کلیدر داستانی بسیار زیبا و فوق العاده با قلم محسور کننده دولت آبادی، که تشبیهات زیبایش دمی در خیال نگهت می دارد،کتابی است که حاضر نمی شوی حتی از یک خط آن نخوانده بگذری.
داستان با مارال شروع میشود ، دختر کردی که دهنه اسب سیاهش را به شانه انداخته بود ، گردنش را سخت و راست گرفته بود و با گام های بلند به سمت نظمیه میرفت.....
و بعد دلاور ، عبدوس ،گل محمد ،بلقیس، شیرو،زیور.....
همه و همه داستان را به زیبایی به پیش میبرند،حکایت یک ایل کرد که در بیابانهای اطراف مشهد ساکن هستند و روزگار میگذراند،
حکایت مردم قله چمن ،مردم روستا و شهر که حوادث گوناگونی را رقم میزنند
گاه از زبان شیدا ،گاه نادعلی و گاه قدیر
داستان را باید از زبان خودشان بشنوین با خوانش این اثر بینظیر
Profile Image for Gandom.
72 reviews51 followers
May 9, 2020
و جلد دوم کلیدر هم تمام شد...!
کلیدر برای من طعم آشنایی داشت.. شیرین و تلخ اما دلچسب! برای دخترکی که سالهای ابتدایی زندگی را به همراه عشایر زندگی کرده است!
کُرد نیستم اما معنی سیاه چادر و بزمرگی و گوسفند و پشم و گلیم و داس و زمین را خوب میدانم.. کلیدر دفتر خاطرات ایلیاتی هاست انگار...
ایلیاتی هم نیستم اما آشنا به رفتار و گفتار ایلیاتی که باشی، لذتی دیگر دارد خواندن کلیدر
پ. ن: طبق محاسبات خودم قرار بود به کلیدر یک ستاره(یا شاید دو!) کمتر بدم. اما وقت عمل دست و دلم لرزید!
صحنه های جنسی زیادی داره این کتاب که به خودی خود باعث کم شدن امتیاز نیست (از نظر من!) اما تحقیر جنسی رو نمیشه باهاش کنار اومد...از یک طرف گویا نگاه و قلم دولت آبادی با خانم ها مهربان نیست! از طرفی چه جای انتظار؟! که گویا حقیقت آن روزگار چنین بوده و شاید دولت آبادی تنها روایتگر زبان و نگاه یک دوره است! لذا 5 ستاره برای یک روایت خوب اما تلخ که گاه گاه قلب یک زن را می‌لرزاند...!
یادگاری از کتاب:
«آخر پرده های دل آدم از آهن که نیستند؛ به نگاهی گاه در هم می‌ریزند! گاه چنین است که تاب کلامی را نمی‌شود آورد. بند دل می ریزد! در این میان گناه را پای که باید نوشت؟»
Profile Image for Farnaz Farid.
355 reviews40 followers
January 29, 2024
شاید ۲۵ سال پبش کلیدر رو‌خوندم همه ی جلدهاشو
و با همه شون زندگی کردم . با شادی های کم شون خندیدم با گریه های زیادشون گریه کردم

کتاب صوتی با گویندکی بی نظیر آرمان سلطان زاده و بقیه ی گروه غنیمتی شد که دوباره با گل ممد و مارال و زیور و شیرو و کلمیشی ها همراه بشم
و لذت دوباره ببرم .
با اینکه کتاب سرشار از جنسیت زدگیه اما حیفه لذت خوندنش رو نبرد.

امتیازم:۴/۵
Profile Image for فؤاد.
1,131 reviews2,377 followers
November 18, 2016
کو جرق و جرق شمشیرت ننه گل محمد؟
کو درق و درق هف تیرت ننه گل محمد؟

کو اجاقت کو اتاقت ننه گل محمد؟
کو برارای قولچماقت ننه گل محمد؟

الای بمیره قاتلت ننه گل محمد
خنک ره دل مارت ننه گل محمد


خلاصه جلد اول و دوم، برای یادآوری شخصی

Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
July 31, 2020
درمورد جلد اول:
خیلی با خودم فکر کرده ام که چه نیازی به صحنه آب تنی مارال بود در جلد اول. محمدرضا بایرامی که خودش عاشقانه کلیدر را دوست دارد میگفت دارد یک قرارداد با مخاطب میگذارد که اگر با من همراه شوی باز هم از این چشمه ها (به هر دو معنا ) بهت نشان میدهم. من مطمئن نیستم این طور باشد ولی احتمالش را رد نمیکنم. ما یک فامیل داشتیم اصلا قیافه ش به رمان نمی خورد . آمده بود توی کتابخانه من دنبال کلیدر میگشت و در گوشی به من میگفت من آن صحنه را خوانده م!!! قضاوت با شما

اما خب یک صحنه فوق العاده دارد که خاری به پای گل محمد رفته و در حالی که دارد تلاش میکند خار را از پایش بیرون بکشد مارال دارد توضیح میدهد که عشق دلاور در دل من نیست و وقتی که حرفش را به گل محمد شیرفهم میکند خار هم از پای گل محمد بیرون می آید! واقعا استاد است دولت آبادی

جلد دوم رمان اینگونه با توصیف درخت #تاغ شروع میشود:

کرانه ای به پهنای فرسنگها بر کویر. ابرویی زمخت بر نگاهی گداخته. کشیده شده از باختر افغان تا فراسوی یزد کهن. طاغزار؛ جنگل‌گونه‌ای گسسته ناپیوسته؛ از تایباد بر می‌گذرد، طبس را در خود می‌گیرد، جنوب خراسان را می‌پیماید، بر بالاسر کاشمر و پناه کوهسرخ، دست و بازو به سوی یزد پیش می‌کشاند جنگل کویری. بوته‌زار گاه از خود واکنده می‌شود، پاره می‌شود، می‌گریزد، دور می‌شود و بار دیگر در منزلی دیگر به‌خود می‌پیوندد، طاغی. طاغ درختی است نه افراشته و سر به آسمان برداشته؛ کوتاه است و ریشه در ژرفاها دارد، گاه بیش از بیست پا، تا که ریشه به نم برساند. در دل خاک بی‌امان فرومی‌دود.

رمز ماندگاری طاغی در کویر هم در این است. خشکسالی و بی‌آبی نابودش نتواند کرد. در کشمکش کویر و طاغی، طاغی فراز آمده است، طاغی توانسته است تن خویش در خاک خشک بنشاند و بماند؛ به پشتی ریشه‌های کاونده و ژرف‌رونده‌‌اش تاب توانسته بیاورد. اما به قد اگر درختان یلان‌اند، طاغی گرد است؛ کوتاه و در زمین کوفته؛ استخواندار و استوار؛ بی‌نیاز باران که ببارد یا نه. بر زمین و در زمین نشسته، یال بر خاک فشانده؛ با این همه خودسر و پرغرور. طاغی، عارفان خراسان را به یاد می‌آورد.
طاغی قشلاق است. پناه زمستانی پاره ای ایلات و گوسفندچرانان کلیدر. میانگاه کاشمر و بیهق، تکه ای از بوته زار را، سیاه چادرها در بر گرفته اند، سیاه چادرهایی نهفته در لابلای درختان تنگاتنگ که افراشته ترینشان به یال اسبی نتواند رسید. طاغی پناهگاه زمستانهء گوسفندان و سگان و چوپانان و هیزم کشان و دله دزدان است.
در طاغی، خانوار کلمیشی نیز میخ چادرهای خود در زمین فروکوبیده بودند...
Profile Image for Mobina J.
206 reviews70 followers
May 8, 2024
هزاران بار قلبم تیر میکشه با خوندن این داستان مخصوصا هر بار تب و تاب زیور رو میخونم . عاشق قلم دولت آبادی هستم.
Profile Image for Amin.
418 reviews437 followers
October 28, 2022
گرچه در ابتدای امر می‌تواند به نظر برسد که مطالعه این جلد نسبت به جلدهای دیگر خسته کننده و کندخوان است، اما در واقعیت تجربه مطالعه همین جلد بزرگترین انگیزه برای ادامه مطالعه بود. یعنی نه تنها برای من این جلد خسته کننده و کند نبود٬ بلکه گیرایی و روایت داستان از بسیاری از آثار دیگر و جذاب دولت آبادی هم بیشتر بود. شاید این گونه بتوانم سخن دوستان دیگران را برای خود تفسیر کنم که در جلد اول مدت زمانی به طول می انجامد که با قلم استاد و البته نحوه مواجهه با اسامی مختلف و فراوان شخصیت ها و همین طور کلمات و اصطلاحات محلی خو بگیریم. به موازات چنین عادتی داستان هم رفته رفته شکل میگیرد و برای من تداعی کننده خلق اثری بزرگ است. از آن منظر عرض میکنم که تلاقی حوادث و توالی آنها که هیچ کدام بر پایه شخصیتی محوری نیستند یا در یک اتفاق درنگ نمیکنند یادآور داستان های بزرگی است که تعادل مناسبی بین شخصیت پردازی و فضاسازی اتفاقات را فراهم می کنند که البته کاری است بس دشوار

جلد دوم همه چیز دارد. از داستانی عاشقانه و غیرمنتظره٬ تا شخصیت پردازی عناصر جدیدی در داستان که با جلد اول تفاوت آشکاری دارند و البته پایانی غیرمنتظره تر. یعنی انگار در اینجا دولت آبادی هنر به تصویر کشیدن وضعیت اجتماعی گروههای مختلف و پیوند زدنش به شرایط اجتماعی را به رخ میکشد. شرایطی که در جلدهای بعد پای‌شان به داستان بیشتر باز خواهد شد. اما روی‌هم‌رفته این جلد هم بسیار راضی‌کننده بود. گرچه در ابتدا کمی از فضای پرهیجان پایان جلد اول فاصله گرفته بود اما شاید خاصیت قلم ایشان باشد که به توصیف فضا و شخصیتهای تازه میپردازند و کم کم حوادث و پیوندزدن زندگی‌های گوناگون از راه میرسند
Profile Image for Nirvana.
213 reviews34 followers
July 11, 2023
واقعا بهترین رمان ایرانی بی‌شک کلیدر هست! بیشتر کسانی هم که نظری برخلاف نظر من دارند با نویسنده اثر زاویه دارند که البته نظرشون محترمه! من که خیلی جناب دولت آبادی نازنین دوست دارم. سایه‌اشون مستدام.
شنیدن نسخه صوتی این کتاب مانند خوندنش برای بار اول برام دلچسب بود.به قدری لذت بردم که کل کتاب با سرعت نرمال گوش کردم و برخلاف عادتم سرعت خوانش رو زیاد نکردم. خیلی کار با کیفیتی از آب دراومده!با تشکر از جناب آرمان سلطان زاده. شما رو هم به این لذت وافر دعوت میکنم!
Profile Image for Kamrani Adnan.
92 reviews24 followers
July 17, 2018
جلد اول و دوم تموم شد
عشق ناپایدار، وضعیت اجتماعی، مصیبت، دروغ خوشایند، فرار و مرگ

باید بیشتر از این‌ها به کلیدر پرداخته بشه!
Profile Image for Fatemeh.
35 reviews
April 22, 2025
جلد اول و دوم تمام شد...
کلیدر سرآغاز یک سفر عمیق و به یادموندنی و تاثیر گذاره جوری که محمود دولت آبادی با قلم بی‌نظیرش تو رو با زندگی پرپیچ و خم مردمی آشنا میکنه که سرنوشتشون به زمین‌ها و گله‌ها و سنت‌هاشون گره خورده
در وصف این کتاب نمیدونم چی باید بگم که حق مطلب ادا بشه
شیوه روایت ادبی و شاعرانس
و دیالوگا عامیانه اس
هر کاراکتر به بهترین نحو شخصیت پردازی شده
جوری که با تک تکشون میتونی همزاد پنداری کنی

(البته بگم من این کتاب هم‌زمان هم صوتی گوش میدادم هم میخوندم لذتش هزار برابر میشد آرمان سلطان زاده یه رمان صوتی تر و تمیز تحویل داد. هر کراکتر یه صدا داشت و فضای داستان جوری روایت میشد که انگار تو هم تو دل داستان نقش داری)
Profile Image for محمد فرد.
Author 5 books66 followers
April 19, 2020
کمی طول کشید اما در نهایت تمام شد.

جادوی دولت آبادی را نه قلمش یا قدرت داستان پردازی اش که در شبیه سازی زندگی می دانم.
شخصیت هایش آن‌قدر زنده هستند که بعد از خواندن دو جلد اول می توانید مثل دوستان یا آشنایانتان به یادشان بیاورید. تحلیلشان کنید و ذره ای شک نکید که شخصیت هایی حقیقی نباشند.
همین می شود که با وجود سنگینی نثر و روایت کش دار، باز هم نمی شود کتاب را نیمه کاره رها کرد. شخصیت ها به قدری واقعی هستند که نه برای اتفاقات داستان که فقط برای سرگذشتشان و جویا شدن حالشان کتاب را خواهید خواند.
این کتاب، جادوی شخصیت هاست.

(طبعا این نظر تا پایان جلد دوم اعتبار دارد :)) )

+ دوست داشتم به خاطر روای پرحرفش یک ستاره کم کنم. اما نقاط قوت کتاب این ضعف را می پوشاند. هرچند باید بگویم که خواندنش سخت است و کمی باید دندان روی جگر بگذارید.
Profile Image for Mohammad.
195 reviews123 followers
May 2, 2023
هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
-سعدی

من بخش زیادی از دوران کودکی و بچگیم رو توی روستا گذروندم. هفته‌ای نبوده که دو یا سه روزش رو نریم روستا و توی خونه‌ی گلی و ظروف عجیب‌و‌غریب مامان‌بزرگم غذا نخوریم و توی کوه‌ها و دشت‌های اون اطراف ندویده باشم. تجربه‌ای که من از زندگی در روستا دارم در ظاهر با زندگی روستایی کلیدر خیلی فرق داره. اما در باطن، غم و اندوه، شادی‌ها و رنج‌‌های اهالی کلیدر، شخصیت‌های این رمان و طرز حرف‌زدن‌شون برای من چیز ناآشنایی نبود.

اما خود رمان. اگر بخواهم از نثر آن صحبت کنم باید بگویم که دولت آبادی برای خودش یک ساختار زبان خاص آفریده و چیدمان و نوع واژگان و جنس توصیفات همگی در کنار هم یک نثر بسیار آموزنده از خیلی جهات و بسیار دل‌نشین از خیلی جهات دیگر پدید آورده‌اند. نثر دولت آبادی مثل یک اسب چموشی‌ است که یکه‌شناس بوده و در آغاز می‌بایستی به سختی از آن سوار بگیرین؛ اما بعد از مدتی به نثر عادت می‌کنین و لذت ماجرا دوچندان می‌شود.

کلیدر اثری است بیرون آمده از روح. از دل و جان. از میان آن همه خروش و غوغای بی‌امان. جایی که غم‌های متشابه ما ایرانی‌ها در کنجی یله داده‌اند و بی‌خیال این تن و روح نمی‌شوند. عرق روحی که پای اثر ریخته شده است در جای جای متن و کلمات آن حس می‌شود. از دل بیرون آمده و بر دل هم می‌نشیند. توصیفات آن زلال است چون آب برکه. چون باران صبح‌گاهی. حکایتی است که بوی صحرا می‌دهد و طعم عشق؛ مزه‌ی تلخی زیر دندان و اشکی حاصل غم که به چشم‌ها پناه آورده است؛ نوای ترنم کمانچه‌ای پیچیده در گوش. بی‌تاب و کشیده. چون سرابی که باورش نمی‌کنی. سفری است به دل کویر. تاختن در پستی و بلندی‌های دشت‌. سفری به یاد ماندنی. انسان‌هایی دارد آشنا. غم‌هایی آشنا. دردهایی آشنا. اندوهی به بار رسیده که زیر سایه درختش بارها تکیه داده‌ایم.

از نظر من اصولاً دو نوع پرگویی و روده‌درازی وجود دارد. اول اینکه هیچ کتابی در ابعاد حجمی بالا وجود ندارد که وارد جزئیات نشده باشد‌. معمولاً در رمان‌هایی با حجم بالا، ابعاد داستان نیز گسترده‌تر می‌شوند و به مسائل و موضوعات مختلفی می‌پردازند. مثل برادران کارامازوف یا جنگ و صلح، آثاری که به وسعت یک زندگی هستند. هرچه از زندگی بخواهیم در آن‌ها یافت می‌شود. کلیدر نتوانسته کاملاً در این موضوع موفق شود و بعضی از شاخه‌هایش لنگ می‌زند. از سیاست می‌گوید اما کم. به دین کار آن‌چنانی ندارد. تاریخ را گذرا نگاه می‌کند. اما خب این حرف‌ها به درد ریویو جلد اول و دوم رمان نمی‌خورد و هنوز کلی از راه مانده. در کنار این‌ها اثری پر از توصیفات است. پر از احوالات درونی شخصیت‌ها. اما قلم در ورق ول هم می‌چرخد. بی‌کم‌و‌کاستی نیست و هرس نیاز دارد. اما چیزی بود که از قبل از آغاز هم انتظارش را داشتم و با آن کنار آمدم و این‌طور هم نبود که صرفاً توصیفات زیادی داشته باشد، بلکه در عین حال زیبا هم بودند.

فرم روایت دولت‌آبادی و حتی بعضی از صحنه‌های عاشقانه‌اش برای من بسیار یادآور رومن رولان بودند. خیلی تحقیق و جست‌و‌جو کردم که شاید نشانی یا مصاحبه‌ای پیدا کنم که علاقه دولت‌آبادی به رومن رولان در آن ذکر شده باشد اما به چیزی نرسیدم. تفاوت و نقطه متمایز‌کننده دولت‌آبادی با ایشون دمیدن روح روستایی در اثرش بود. محیط و فضاسازی‌هایی خاص ایران و انعکاسی از جامعه آن دوران که بی���شباهت با زمان حال هم نبودند.
حوادث و رخداد‌ها در جلد دوم نسبت به جلد اول کاهش یافتند و دلیل آن ورود شخصیت‌های جدید به داستان بود که کمی داشت باعث دلسردی من می‌شد که پایان‌بندی جان تازه‌ای به جلد دوم بخشید.

در پایان، وقتی سراغ کلیدر آمدید. با زنبیلی بیایید. با حوصله و آگاه از اینکه توصیفات و جزئیات زیاد هستند اما در عین حال اگر حوصله‌ش را داشته باشید از آن‌ها لذت خواهید برد.

برای من در لیست بهترین رمان‌هایی بود که از ادبیات کشورمون خوندم و بعد مدتی استراحت سراغ جلد سوم و چهارم هم می‌رم حتماً. دوست داشتم از شخصیت‌ها بیشتر صحبت کنم. قره مثلاً:)) یا زیور و خودخوری بی‌پایانش. بلقیس و سنگ صبور داستان. گل محمد و تلاش بی‌وقفه‌ش. مارال و غربتش. بیگ محمد و بی‌تابی‌اش. آخ که ما ایرانی‌ها چه غم‌های بزرگی داریم و این روزگار چه بد با ما تا کرده است.
Profile Image for Shady(i).
134 reviews28 followers
February 19, 2023
پایان کتاب اول (جلد اول و دوم)
شروع: ۲۴ تیرماه ۱۴۰۰
پایان: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰

با همراهی و دلگرمی یکی از همکارام، خوانش کلیدر رو شروع کردم. این تصمیم باعث شد به همدیگه قوت قلب بدیم و مدام راجع به روند کتاب و پیشروی داستان صحبت کنیم. حتما باز هم این کار رو انجام می‌دم. (مخصوصا با رمان‌های طولانی)
فکر می‌کردم شروع "طولانی‌ترین رمان فارسی" خیلی سخت باشه؛ در کمال تعجب اصلا اینطور نبود! شروع داستان به شدت گیرا بود و در طی خوانش این دو جلد (۶۱۷ صفحه)، هیچ‌وقت داستان راکد و حوصله سر بر نشد.
پایان‌بندی جلد دوم انقدر جذاب و ماهرانه بود که با گذاشتن نقطهٔ پایان این جمله، می‌خوام جلد سوم رو شروع کنم. :)))
Profile Image for Fatemeh Eftekhari.
115 reviews69 followers
October 23, 2020
در پایان جلد یک و دو تنها دو نکته دارم:
1. یک لقمه نان این روزها و در حین خواندن کلیدر برایم گوارا تر از تمام خوردنی های دنیا است، خیلی وقت ها به جای این که کتاب را کنار بگذارم و بروم غذا بخورم، به تکه نانی در حین خواندن کتاب بسنده می کنم، غم نان غم عجیبی است حال فکر کن خودت روستایی باشی و زائر عشایر باشی و مال دار
2. آقای دولت آبادی پدر کشتگی خاصی با زنان دارد؟
Profile Image for Negin Hdzdh.
85 reviews50 followers
December 13, 2020
هنوز تکلیفم با خودم روشن نیست که چند ستاره واقعا حقش هست. به نظرم تازه داستان داره شروع میشه. شاید بعدا بیام ستاره ها رو تغییر بدم.
Profile Image for Hamide meraj.
208 reviews149 followers
January 12, 2019
چی بگم در وصفش جز زیبایی و لذت ... هر چند خوندن این کتاب رو خیلی خیلی به سختی شروع کردم اما صفحه به صفحه ایمان اوردم که قلم دولت ابادی تکه و نمونه نداره... حالات تک تک ادم ها رو جوری وصف میکنه که انگار روح عریان ادم ها رو داری میبینی ..

در این جهان گرد و فراخ، کم آدمی رهاست، آزاد است. هر تنابنده گرفتار در گرفتار است. پنداری مردمان در تار عنکبوتی بی پایان گرفتار آمده اند. هر
تن، بندی ِ تنی دیگر، چیز دیگر. شانه هایشان بسته شده است. دستهایشان بسته شده است. مغزهایشان، زبانهایشان بسته شده است. بسا صد سالگانی، درون همان چاردیواری که پای بر خشت نهاده اند، سر بر خشت می گذارند؛ بندیِ خشت دیوار. بسا مردانی که همۀ عمر خود در فراز بردنِ دیوار پیرامون خود، روزگار به سر می برند؛ بندیِ دیوارهای بلند. بسا کسانی که تو می شناسی بر دیگچه های سکۀ خود، اژدهاوش چمبر زده اند؛ بندیِ خون ناچاران . بسا گرفتاران. بسی گرفتاران. یکی به کندوی خود، یکی به انبار خود. یکی به دشت و یکی به آیش . یکی به گله، یکی به چوبدست گله. اربابان به غارت و آن دیگران به غارت شدن. دهقان به خاک کهنۀ این خاک، نان شب و قرض و به دستۀ بیلش بسته است. چوپان به شب دراز و ستاره. چوبدار به پشم و پوست. پیله ور به همه. به هر سوی. به هزار سوی. همه به هم. چنانکه خارها، درمنه ها، درختها، گلها و قارچها به زمین و آفتاب و هوا بسته اند.
توری است تنیده در هم این زندگانی، د

این جماعت اگر طناب مفت هم گیر بیاورند، خودشان را با آن دار می‌زنند

هرگاه شتری در پهنۀ کویری از پای درافتد، آسمان پر از باشه‌گان و لاشخوران می‌شود. به اولین یورش، کلاغان چشمانش را از کاسه‌ها بیرون می‌کشند و جانوران می‌خورندش. مرد نیز چنین است. پس، فروافتادن مباد. مباد! شکستن شاید، اما درغلتیدن نه. نبودن شاید، اما نیمکاره بودن نه. شلیدن به عبث، هرگز! مرگ حتی به از خواری. مردان را ذلت قرین مباد. کدام چشم‌اندازی دلشکن‌تر از تاشدن مرد؟ نمد برای تاشدن است، نه مرد! نه گل محمد! گل محمد هنوز ایستاده است. دست‌های او هنوز با اوست. چشمانش، قلبش، پاهایش. خون، همچنان در رگهایش می‌جوشد. ناتوانی نه؛ این زبون‌تر از آن است تا بتواند در جان گل محمد بخلد:
دور شو زبونی! کور شو! زمین هنوز زیر پای گل محمد است. در چشم ستاره‌ها هنوز چشم می‌تاباند. کم آذوقگی و تنگدستی هنوز پایمردی او را از او وانستانده است. اندوه را گو گم‌شو. تو نه زیبندۀ جان گل محمدی. او از برای خرده اندوهان آفریده نشده است. دریا با نسیم نلرزد؛ کوه با غریو و کویر با توفان

ی تاب وُ ناگهانی، بیگ محمد کند ! نخواست صبراو را در آغوش کشد. این کار چندان مردانه نمی نمود. جای دلهای نازک، سینه ی مردان ِ بیابان نیست. گیرم که جای جا باشد، به فرمان ِ غمزه های دل نمی توان بود. گاه چنان باید که پنجه های زُمُخت درون سینه فرو کنی، قلبت را چون پرنده ای زیبا از قفس بیرون بکشانی و شمروَش آن را در مُشت بفشاری و بکوشی تا درد در چهره ات برنتابد. مردان، نه آن کودکان و نه آن سرایندگان ِ دلسوخته اند. قلب ِ نازنین ِ خود را، گاه چون شقایقی زیر ِ پاوزار لِه می کنند
...
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
December 8, 2013
ها مارال؟ هر چه را هست به من بگو! پروا مکن. پروا مکن. به من بگو. بگو. هر گاه بدانم ناجوانمردی به نومزاد من نگاه بد کرده ، این قفل ها را به دندان می جوم، خودم را به او می رسانم و چشمهایش را از کاسه بر می کنم.»

«روز رنگی دیگر می گیردهنگام که روزگار تو زیر و زبر شده است.غروب سرخ است یا تیره؟ تو چگونه اش می بینی؟ تا چگونه اش ببینی! شب نورباران است، هنگام که قلب بر فروز باشد. غروب گنگ است، اگر مارال قلبی گنگ داشته باشد، اگر روحی گنگ داشته باشد. غروب گنگ بود.»

«گاه چنین است که جهنم هم دلچسب می نماید. فریب پیچ و تاب شعله، به خود می کشاندت. می بلعدت. کدام کس توانسته آتش را زشت بشمرد.؟ عشق سودایی، همان آتش است. به خود می کشاندت، فرو می بلعدت، آتش می زند، آتشت می کند. به آنکه درافتی، خود آتشی. خود آتش. بسوزد این خرمن.»

«حال، خموشی جنون با او بود. چیزی مثل فرو نشستن طغیان رودد. آرام گرفتن درد. به ناتوانی زانو زدن. آرامش فرو نشستن بادهای میانه سال.جای پای زجر بر چهره زن.»

«صوقی با هر نفس، گام در گودالی از هول می گذاشت. هولی خفته و مرموز.شب، همه هول. با این همه او پروا به دور انداخته، سینه بیابان می شکافت و پیش می رفت. در گردابی از بیخودی و پریشان خویی گام برمی داشت. دست ها به هر سوی گشاده؛ داغ به دل، گسیخته و دیوانه وش. مردانه می گذشت؛ بی بیمی از سایه های شبانه کوه و کلوت و بیابان. بی راهی به خستگی پای؛ بی امانی به کوفتگی تن. به خشم راه می پیمود. خون بر چشم و کف بر لب، پیچ و خم راه و بیراه را می نوردید، خس و خار بیابان از زیر پای در می کرد و پیش می شتافت.»

«این است که آدمیزاد دست کم دو گونه زندگانی می کند؛ یکی آنکه هست و دیگری آنکه می خواهد.»

«هر کسی را یک جوری نخ به لنگش بسته اند. اینها را همه عمر بدهکار نگاه می دارند و ما را همه عمر طلبکار؛ تا به خودشان، چشم و دست خودشان دوخته باشند. عادت اینها هم اینست که پسرشان را زود زن می دهند. هنوز ریش و سبیل پسرها درنیامده که زنی می اندازند تنگ بغلشان. مثل سنگی که به پای آدم غرق شده ببندی!»
Profile Image for Madam Eli.
89 reviews17 followers
May 8, 2020
معلوم نیست جلد دوم رو کی بخونم
با وجود ادبیات ناب و زیباش روند داستان به شدت کنده و توصیفات بیش از حد خسته کننده ست
Profile Image for Negarin.
56 reviews18 followers
May 24, 2025
کلیدر، جلد اول و دوم: شروع یک سفر به یاد ماندنی.

کتابفروش محبوبم می‌گفت که کلیدر، درس جامعه‌شناسی‌ است. و به راستی که کلیدر، با شخصیت‌های متعدد و پرداخت پرجزئیاتشان‌که هر کدام سمبول قشری از جامعه ایران‌اند، شیرین‌ترین درس جامعه‌شناسی است که تا به حال آغاز کرده‌ام.

دولت آبادی زندگی ایلیاتی را خوب می‌شناسد و سودازدگی‌ کویری را می‌توان به وضوح در اثرش مشاهده کرد. روح کوچ‌نشینی و بی‌پروایی تقریبا در تمام شخصیت‌های اصلی داستان دیده می‌شود. چه در گل محمد که به نوعی نماد این‌گونه خلقیات است و چه در شخصیتی همچون زیور که صبورانه غم را تحمل می‌کند.

زیور تا به اینجا برای من شخصیت قابل توجهی است‌.‌ گاه به چشم‌هایش فکر می‌کنم. به اینکه نگاه چنین زنی با چنین غم‌های بزرگی، آنگاه که با روح کویر آمیخته شود چقدر می‌تواند نافذ و بُرا باشد.‌

سفرم به کلیدر تازه شروع شده و مدت‌ها ادامه خواهد داشت. تا به اینجا، کلیدر یکی از شیرین‌ترین تجربیاتم از رمان فارسی را رقم زده و مشتاقانه به سراغ جلدهای بعدی خواهم رفت.
Profile Image for Sousan Navabi.
39 reviews
June 12, 2024
نمدونم حاوی اسپویل هست یا نه،🫠⛔️
قشنگ یه منحنی سینوسی از اتفاقات،یه جاهایی با خیال راحت داستانو میخونی،یه جاهایی از استرس و هیجان قلبت کنده میشه و دوس داری ادامه ماجرا رو سریع بخونی
یه کم از حس هام نسبت به شحصیت ها تو جلد اول و دوم رو مینویسم تا ببینم حسم به اشخاص چقدر عوض میشه در جلدهای بعدی (برداشت کاملا حسی):
خیلی ذهنم درگیر شیرو میشه
قدیر رو میخوام با ناخن هام بکشم
بابقلی و خانواده اش رو یه جا میخوام بکشم
زیور رو میتونم بگم طفلی
برای مارال فعلا حسی ندارم،البته دلم براش میسوزه
گل محمد هم که هر بار یه حس متفاوتی بهش دارم
بیگ محمد بی عقل و احساس
ماه درویش که جمله اینو خدا زده گویای احوالشه
بلقیس : همون ژاله علو تو سریال روزی روزگاری
Profile Image for Niloo zgh.
50 reviews15 followers
April 27, 2023
نمیدونم چه امتیازی بدم به کتاب، داستان جذابه، توصیفات فوق العاده قوی ، شخصیت پردازی ها، فضاسازی ها.
اما زن ستیزی و کلا جملات توهین آمیز به زنان قصه، انقدددددر زیاد و آزاردهنده است که نم��شه ازش چشم پوشید، میدونم که برای اون زمان و فرهنگ اون‌موقع این چیزها عادی بوده ولی این حجم از تکرار و حتی با لذت و لحنی مفتخر بیان کردنش اصلا توجیه نداره، اینکه هرجا بخوای ضعفی از قهرمان مرد داستان رو به تصویر بکشی از صفت ها و تشبیهات زشت و زننده منسوب به زن ها استفاده کنی خیلی دیگه زیاده رویه. برای دختر و زن امروز لااقل شنیدن مداوم و پر تکرار حتی در یک اثر قدیمی، آزار دهند و سخته.
من خودم کرمانج خراسان هستم و خیال میکردم کتاب خیلی بیشتر از اینها به دلم بشینه اما به هیچ وجه اینطور نبود، حداقل تا اینجا یعنی انتهای جلد دوم نظرم اینه.
Profile Image for Araam Bayaani.
156 reviews
Read
July 26, 2014
بخش هایی از کتاب:



از کلیدر 1



روز رنگی دیگر می گیرد هنگام که روزگارِ تو زیرو زبر شده است...
آنکه از خویش بِکند، میان ِ سیاه چادرِ دیگری، جای پایِ پایداری ندارد.

آخر آدمیزاد بعضی وقت ها خبرها را بو میکشد. یکجوری که انگار ندیده ها را دیده. می دانم بو می کشد. بر می خوری به حرفم ؟در مثل غمی به آدم رو می کند.ناگهانی ها! آدم نمی داند این غم از کجا آمده و به تهِ دلش چسبیده! فقط دلش می گیرد .طوری که انگار قلبش را میان نیمتنۀ کهنه ای پیچیده اند و دارند مالش می دهند. آدم به فکر می افتد. فکرو خیال می بافد تابالاخره در جایی روزنه ای،روشنایی ای پیدا میکند. اگر یک نفر از خودی هایش را ببیند و با او همکلام شود که دیگر کار تمام است. همین که لب وا کند، آن خودی همه چیزِرا تهِ دلش خوانده،همه چیز را.آنچه را که نباید بفهمد فهمیده ...


از کلیدر 2

سگ ها هم پس از کتک خوردن ترسو می شوند.برای نیم یا یک روز ترسو می شوند.ترس. آن ها دُم به زیرِ شکم می کشند و می کوشند از هر نگاهی دور بمانند. از هر صدایی بر خود می لرزند. پرهیزاز هرچه،کنجی می جویند.چشم هایشان بیم زده می شود.ترسو.کج کج راه می روند. با احساسی از گناه راه می روند.گناهِ ناتوانیِ خود. خود را زیادی می بینند.شرمگین و خوار. چنان که گویی تنها آنکه پیروز است نباید شرمگین باشد.آنکه پیروز است! افتادن هیچ شکوهی ندارد.بر زمین خوردن و کتک خوردن خواری می آورد.آن گاه که جانی از زیرِ ضربه ها بدر بردی،تازه هراس آغاز می شود.جویده شده ای.جای جایِ زخمِ بیم در تو بافته می شود.احساسِ اینکه نتوان برخیزی! احساسِ دهشتناک.اگرنتوانی برخیزی؟!بیمِ فردا.این تو را می کشد. با این همه برمیخیزی. اما همان دم که برخاستی ترسِ این داری که نتوانی بایستی.به دشواری می ایستی،اما به راه افتادن دشواریِ تازه ایست.یک گام و دوگام.پاها،پاهایِ تو نیستند.می لرزند.ناچارو نومید قدم بر می دارند.ناچارو نومید قدم بر میداری. در تو ستونی فرو ریخته است!




آدمیزاد،درد و دریغ را پیش از اینکه از راه برسد،بو می کشد.چه رسد به اینکه درد و دریغ در خانه اش جا خوش کرده باشد.



..............


"مارال" دختر "عبدوسِ" کورد و "مهتاو ِ" بلوچ ناچار می شود به قوم پدری که هیچگاه آنان را ندیده باز گردد از نامزد خود "دلاور" هم که در زندان است دور میشود، غریبی مشهود است نزدِ عمه اش "بلقیس" مانده

عمه اش بلقیس و شوهرش "کلمیشی" 3 پسر دارند به نام های "خان محمد" که در زندان است . "گل محمد " که با "زیور" زنی بیوه ازدواج کرده و "بیگ محمد" و در انتها دختری به نام " شیرو" از طرفی فقر و نداری و زمستانی سخت و تمام مشکلات ایلیاتی ها ... طبیعت ِ این مردم بسیار عریان است به غریزه عمل پیش میبرند
از سویی خونخواهی رسمی دیرینه است میانشان
و زن هاشان خویی عجیب تر دارند طبیعتی گاه سرکش و گاه رام
....
کشمکش های زیاد است و فقر زیاد تر
از سویی آنچه دارند برای هم کیش ِ خود می دهند و از سویی دیگر به راه ِ خویش می روند ...



پایان این دو جلد به مالیه چی ها می رسد که آمده اند پیِ مالیات از این قوم آن هم در زمستانی که هیچ به روزگارشان نگذاشته که یا آن ها را راضی کنند یا گل محمد را با خود ببرند ....
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
February 1, 2010
پیش‌تر درباره‌ی این رمان چیز دیگری نوشته بودم. زمانی که این رمان را شروع به خواندن کردم شانزده یا هفده سالم بود و یادم است آن موقع این رمان را نپسندیدم

اکنون دوازده سال از آن زمان می‌گذرد و من نیز بسیار بسیار بیش‌تر خوانده‌ام و دیده‌ام و روزگار گُرده از دمارم بیرون کشیده است. دوست دارم اگر عمر مجالی باقی بگذارد یک بار دیگر این کتاب را بخوانم. زیبایی‌هایش را کشف کنم. با قهرمانانش هم‌ذات پنداری کنم. برایشان ماتم بگیرم و جان کلام: با این ده جلد داستان مدتی زندگی کنم

اگر عمر مجالی دهد
Profile Image for Mostafa.
209 reviews29 followers
July 25, 2018
حیرت‌انگیز زیباست. حسی عجیب در مواجهه با کلیدر دارم: هم دوست دارم تند و تند پیش بروم و هم دلم نمی‌آید به راحتی از سطر سطر کتاب بگذرم.
به شدت توصیه می‌کنم بخوانید. چند بار هم بخوانید.
Profile Image for Mahnaz .
140 reviews15 followers
September 17, 2024
« چه می کشی گل محمد؟ تو آیا نرم نرم داری چلانده می شوی ، آرام آرام داری می شکنی ؟ قدم به قدم داری پیر می‌شوی ؟ در جوانی ، آن هم؟! پیری زودرس . چه پدرانه سخن می گویی ! بار چندین کَس ، سنگینی همه خانوار کلمیشی را بر شانه داری ، هم از این است شاید که کلامت دم به دم دارد نرم می شود ؟ شکسته می شود . پیرانه می شود . محتاط می شود . با کم بهاترین کَسان، تو به نرمی و کرنش سخن می گویی. چه خردمند! نه! تو نیازمندی و همین دارد از پای می اندازدت…»
در جلد دوم شخصیت های جدیدی به کتاب اضافه شدن که داستان و پیچیده تر می کنه .اگه شما هم صوتی کتاب رو گوش بدین ، از دیدن سریال هم ملموس تره و انگار خودتون بین این آدما زندگی می‌کنید. صداها به حق به شخصیت ها میاد و واقعا گوش دادن به این داستان زیبا رو لذت بخش میکنه .
واقعا قلم استاد محمود دولت آبادی عجب قلم زیبایی است
« هزاران درود بر این ذهن پر مایه »
Displaying 1 - 30 of 137 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.