از این ولایت اولین مجموعهداستانی است که علیاشرف درویشیان نوشته است. درویشیان در این مجموعه به فقر، محرومیت و تنهایی آدمهایی میپردازد که در حاشیهی زندگی شهری فراموش شده و جدا افتادهاند. کتاب نمونهی خوبی از ادبیات متعهد و رئالیستی دههی ۵۰ است. در داستانهای کتاب شخصیتهای اصلی، غالبا افرادی هستند که سرنوشتشان تحت تاثیر نیروهای اقتصادی و اجتماعی خارج از ارادهی خود قرار میگیرد
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از دوازده داستان تشکیل شده است... داستانها چه از نظرِ موضوعی و چه از نظرِ فنونِ داستان نویسی، چنگی به دل نمیزنند... درکل به انتخاب چکیده ای از چند داستان را در زیر برایتان مینویسم --------------------------------------------- داستانِ ندارد نیازعلی ندارد، کودکیست که پدرش بیکار در خانه نشسته و فقط قرآن و دعا میخواند.. مادرش هم سالهایِ سال برایِ تاجرِ آجیل و خشکبار، با دندان هایش پسته را خندان میکرده و حال دندان هایش همه شکسته و دیگر توانِ کار کردن ندارد.. برادرش نیز در خاکبرداری جان داده است .. البته تمامِ مشکلات نیازعلی در این داستان در بهشت حل میشود.. مهم نیست که نیاز دارد و ندارد.. مهم این است که دعا میکنند و صاحب نامش علی، برایشان ریش گرو میگذارد.. این هم از بدبختی مردم بیچاره که هرچه میکشند از همان موهومات است و با نام علی و تازی پرستی آنها را میدوشند ********************** داستانِ قبر گبری مردی روستایی به همراه پسرش، برای رفع مشکلات و کسبِ درآمد رو به گورکنی و یافتنِ گنج آورده اند.. قبری قدیمی پیدا کرده آن را خاکبرداری میکنند.. اما همان چیزی هم که پیدا میکنند را از آنها میگیرند ********************** داستانِ گازولک ریشه دواندنِ خرافاتِ احمقانه و موهوماتِ دینی در این داستان نیز کاملاً نمایان است.. زن و مردی فقیر، نوزادی مریض به نام «نذر علی» دارند.. نوزاد را پیشِ پیرزنی میبرند تا او را درمان کند.. پیرزن گازولک که سوسکی با دندان هایِ انبری و قدرتمند است را با پارچه به دورِ سر نوزادِ بی زبان و بیچاره میبندد.. خلاصه گازولک، جمجمۀ بچه را سوراخ کرد و او را میکشد.. ولی به قولِ همان پیرزن، یعنی «بی بی وسط» شاید خواست خدا بوده است و خدا خواست و به حقِ علی، نوزاد زنده ماند ********************** داستانِ هتاو داستان در مورد مردی به نام «براخاص» است که زنش میمیرد و بچه هایش با مادربزرگ زندگی میکنند.. این مرد یک دختر و دو پسر کوچک دارد.. دختر بچه «هتاو» نام دارد.. براخاص به موجودی کثیف به نام «ویس مراد» بدهکار است.. ویس مراد این دختر بچۀ کوچک یعنی هتاو را جایِ طلبش برای پسرِ سربازش یعنی «خداداد» میگیرد.. براخاص بیشعور و بیخرد به ویس مراد قسم قرآن میدهد که تا دختر بزرگ نشده با او همخوابگی و سکس نداشته باشند.. ولی با این وجود دخترِ بیچاره تاب و توانِ گاییدن را ندارد.. خونریزی میکند و جان میدهد.. این هم از قسمِ قرآن و خدا داد.. به درستی که خداداد را خدا داد و دخترِ پاک و بیگناه را هم اعتقاداتِ پوچی که انسانیت را از بین برده است --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب؛ مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
به نظرم دو و نیم ستاره برای این کتاب مناسب بود(فغان از گودریدز و کمبود نیم ستاره اش!)
کتاب شامل دوازده داستان کوتاه است, در چاپ بعد از انقلاب یکی از داستانها(تیشه)حذف شده, علت: شخصیت مرفه بی درد این داستان یک حاج آقاست که مدام در حال ذکر گفتنه!
تم کلی شبیه به بقیه داستانهای کوتاهی بود که از آقای درویشیان خواندم, اینجا هم نویسنده فقط روایت کننده ی بدبختی مردم روستاست, از شخصیت پردازی آنچنانی خبری نیست, نویسنده آنچه را دیده روایت کرده (گویا آقای درویشیان مدتی در روستاهای گیلانغرب و کرمانشاه معلم بودند, در سه تا از داستانهای این کتاب هم شخصیت اصلی/راوی معلم مدرسه ست, شاید این قصه ها تجربه شخصی خود ایشان باشد!), اما مابین روایتشان شعارهای سیاسی را هم فراموش نکردهاند! که همین از نکات منفی این کتاب بود.
اما تفاوت این داستانها با باقی داستانهایی که از ایشان خوانده ام, در مذمت خرافات بود، تا به حال عامل اصلی باعث بدبختی مردم حکومت ظالم و ستمکار بود, اشاره به خرافات و مذهب چندان نمودی نداشت, اما بعضی از داستانهای این کتاب مستقیما در مذمت خرافات و باورهای سنتی غلط نوشته شده بودند:نکته مثبت این کتاب!
"هتاو" به نظرم بهترین داستان این کتاب بود. "قبر گبری", "کاکه مراد" و "خالو رسول" هم خوب بودند.
مجموعهای از ۱۱ داستان کوتاه با محوریت کلی فقر، خرافه و مشکلات اجتماعی است که در فضای روستایی کرمانشاه اتفاق میافتد سه خُمِ خُسروی، هَتاو و ندارد به نظر من سه داستان بسیار خوب این مجموعه هستند
نمیدونم کتابو کی کادو داده بهم:)) -- آه و فغان و افسوس.من چرا تا این سن درویشیان رو نمیشناختم؟! این کتاب ۸۵ صفحه ای (در قطع جیبی)شامل ۱۱تا داستان کوتاهه که خودش یه براوردی از حجم داستان ها بهمون میده البته نوشتن که یکی از داستان های این مجموعه بعد از انقلاب حذف شده وگرنه ۱۲تا داستان بوده ضمنا این کتاب یکی از مهمترین دلایل بازداشت و زندانی شدن درویشیان پیش از انقلاب بوده درویشیان هم مثل خیلی از نویسنده های دیگه ی اون دوره،مغضوب دوتا حکومت بوده -- کتاب فضاهای ساده ی غمناک روستایی رو به تصویر میکشه.فضاهایی که توش علاوه بر فقر،رگه هایی از خرافات و عقبماندگی وجود داره.درویشیان توی این داستان ها زیاد سراغ توصیف نمیره اما به شکل کلی فضاسازی داره و با جملات محدود اما کاربردی و دقیق تونسته حس و حال بستری که اتفاقات در اون صورت میگیره رو کاملا منتقل کنه. همینجا بگم که خیلی جاها مینیمالیسم رو در فضاسازی و تصویر سازی میشه دید.ایجازی که هنر نویسنده رو نشون میده و ضمن فضاسازی منطقی،حوصله ی آدم رو هم سر نمیبره. مثلا در داستان "کاه" این جمله رو در وصف غلامرضا میگه:"همیشه ترس نامعلومی در چهرهاش دیده میشد" یا مثلا "روی قلب عروسک گود شده بود.چکه اینکار را کرده بود" کلا جملات خیلی کوتاهی برای این فضاسازیا بکار رفتن ولی تاثیرگذار و بجا -- واقعا با بیشتر پایانبندی ها هم ارتباط برقرار کردم.یه جوریه که وقتی میرسیدم به صفحه ی آخر با خودم میگفتم هنوز که داستان به جایی نرسیده.چجوری قراره تموم بشه؟! و با یه پایانبندی خوب مواجه میشدم در بیشتر داستانا مثلا پایان داستان "کاه" هم ضربه داشت هم غم داشت هم یه جورایی پایان باز بود و میشد ازش برداشت متفاوتی هم کرد -- درونمایه ی داستان ها چیزی بین داستان های هدایت و گوهرمراد بود.مخصوصا این فضاهای روستایی فقیرِ بخاطر سیاست عقب مانده،واقعا خط اشتراک بزرگی با گوهرمراد میساخت -- داستان "هتاو" واقعا هم غمگین بود هم دقیق و ساده.داستان کودک همسری و یه جورایی ازدواج بخاطر قرض داشتن به کسی.حس سیاهیش شبیه هزار خورشید تابان خالد حسینی بود. -- امیدوارم بازم ازش بخونم
گاهی وقتها که از تکرار دردها و اندوههای خودم خسته میشم، به داستانهای جناب درویشیان سری میزنم. داستانهای که هرکدوم روایتی از اندوه و دردی جدید هستند. اما این از غمم کم نمیکنه یا باعث نمیشه فراموششون کنم؛ دلیلی تازه برای غصه خوردن بهم میده. دلیلی واقعی، بیرون از خودم.
نمره ی دقیق تر من به این کتاب سه و نیم هست. از سه بیشتر بود. اما به چهار هم نمیرسید. چون من به آبشوران چهار امتیاز داده بودم و بیشتر از این کتاب دوستش داشتم. کتاب همچنان شامل داستان های کوتاهی بود که سراسر حاکی از غم و فقر و فقر فرهنگی و مالی و مشکلاتی بود که مردم اون خطه باهاش مواجه بودن. هر سرگذشتی تلخ بود و حتی عجیب و از همه تلخ تر هتاو بود.
مرد کراوات سفید با تعجب از پیرمرد پرسید: خب کجاست؟ چرا معطل میکنی!؟ پیرمرد ناگهان به طرف کرسی دوید لحاف را بالا زد و با خشم فریاد کشید: اینها قربان هه هه ایناها. سهخم خسروی ببین چه کبودن. آری قربان. مرد کراوات سفید و دیگران سرشان را نزدیک بردند، چشم که به تاریکی عادت کرده بود، ناگهان مرد کراواتسفید یکه خورد. چشمهایش باز شد. گیسوی طلایی دخترکی روی زمین در خاکهای چاله کرسی ریخته بود. زیر کرسی دو پسرک و یک دختر دست در گردن یکدیگر از سرما خشک شده بودند. صورتهای کبود کوچکشان به سقف افتاده بود. شاید منتظر چیزی بودند.
اسم پدرت چیه؟! -ریش چرمی، آقا. چه کارهس؟ -هیچی، آقا. خیلی پیره، نشسته توی خانه و کتاب دعا میخوانه، آقا. مادرت چه میکند؟ -بی کار شد، آقا. دیروز دندانهای جلوش افتاد و بیکار شد. خوب که جویا شدم، معلوم شد که مادرش برای مش باقر، تاجر خشکبار ده، کار میکرده. کارش خندان کردن پسته بوده. پستههای دهان بسته را با دندان باز میکرده. روزی بیست و پنج ریال هم میگرفته. پس از سالها کار، دندانهایش ریخته و بیکار شده
این کتاب هم مثل بقیه مجموعه داستان های علی اشرف درویشیان ساده و روان روایت کننده فقر، فلاکت، جهل و خرافات توده مردمه، شرایطی که مسببش بخشی حکومت و بخش دیگه جهل و نادانی مردم برمیگرده ، علی اشرف درویشیان تو مجموعه داستان هایی که تا اینجا ازش خوندم بیشتر حالت راوی رو داره بازی های زبانی و ادبی یا تکنیک خاصی نداره، فقط یه راوی از جامعه ای هست که نویسنده توش زیست میکنه، البته این نکته رو هم باید متذکر شم که علی اشرف درویشیان سوسياليسته و خب قطعا داستان هایی که مینویسه هم در راستای مکتب سیاسیشه. اما در زمان حال ها هم اونقدر فقر و جهل و فلاکت تو کشورمون هست که روایت های درویشیان اونقدرا برامون اغراق آمیز نیاد. به هر حال علی اشرف درویشیان راوی قشر فرودست و له شده زیر طبقات مرفه جامعه و حکومته. اما خود کتاب 11 داستان داره که گویا در نسخه اصلی 12 بوده که یک داستان به اسم "تیشه" به دلیل اینکه شخصیت منفی داستان یک حاج آقا بوده که مدام هم ذکر میگفته در چاپ های جدیدتر از کتاب حذف شده، داستان ها خوب بودن اما میشد بهتر باشن، من بیشتر به چشم روایت نگاه میکنم یعنی به عنوان برشی از تاریخ فرودست جامعه پنجاه و شصت سال قبل به همین خاطر کتاب حتی داستان ضعیفی هم داشته باشه بازم خوندش خالی از لطف نمیشه، درسته مستند نیست اما مطمعن هستم خیلی نزدیک به واقعیته، اگه با این دید بخونید خوندنش توصیه میشه اما اگه دنبال داستان قوی، تکنیک یا بیان ادبی تر هستین فکر نکنم حداقل این کتاب باب میلتون باشه.
از 5 بهش 2.6 میدم. در کل راضی بودم کتاب جیبی هست که میشه همراه داشت تو تاکسی، مترو، استراحت های کوتاه و... یه داستانش رو مطالعه کرد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب سرشار از درد و رنج دیگری از علی اشرف درویشیان... مجموعه ای از روایت هایی از فقر مالی و فقر فرهنگی که اکثر خاطراتی از زمان معلمی علی اشرف درویشیان در سالهای بسیار دور است. از نظر من داستان "ندارد" که در این مجموعه داستان گنجانده شده است بهترین و تامل برانگیز ترین و غمناک ترین داستان درویشیان است. قلم درویشیان بسیار گیرا و حرفه ای است و با وجود استعداد سرشاری که در روایت داستان و نویسندگی دارد،به حد کافی دیده نشده و آثارش شناخته نشده است. بسیار افتخار میکنم به اینکه با چنین فرد با استعداد و فرهیخته ای همشهری هستم و افتخار مطالعه داستان های هنرمندانه ایشان با قلم شگفت انگیزش را داشته ام. داستان هتاو روایت بسیاری از دختران بیگناه و مظلوم این سرزمین و کشورهای جهان سوم دیگر است که روزانه در سکوتی آغشته به شرم جان میدهند و کسی هنوز در مقابل ظلمی که به این دسته از دختر بچه ها رواداشته میشود قد علم نکرده است و این سیکل معیوب در غالب های مختلف همچنان ادامه دارد... تمامی داستان های این کتاب به نحوی تامل برانگیز و حاوی پیامی مهم هستند که خواندن این کتاب را بر همهی کتابخوانان واجب میکند.
روایت هایی از دل خانواده های ندار و زحمتکش که اگر قلب سنگی هم داشته باشی ترک می خورد! داستانها به دهه حدودا چهل برمی گردد همان دهه ای که آدمهای فراموش کرده تاریخ از آن به خوبی و نیکی یاد می کنند!
اولین کتابی که این نویسنده خوندم.مجموعه داستانهای کوتاه با موضوعیت فقر که سرنوشت شخصیت ها را تحت تاثیر قرار میداد. بنظرم «ندارد» و«سه خم خسروی» و «تیشه» زیباترین داستانها بودند
«ندارد»، «سهخُم ِ خسروی»، «قبر ِ گبری»، «هَتاو»، «زمین» و «تیشه» تنها عناوین پدرمادردار ِ اینمجموعه هستن. مابقی، نه انسجام طرح رو دارن و نه استفادهی مناسب از عناصر داستان توشون دیده میشه؛ در بهترینحالت چیزیان مث قُرقُرهای روزمرّهی کوچه و بازار. مسئلهی اساسی اینجاس که نویسندهی محترم (که مبارز دلیر و آزادیخواهِ بزرگی هست) خوب ورد آورده ولی سوراخ دعا رو گم کرده و «داستان» رو با «تریبونِ سیاسی» اشتباه گرفته، و آشکارا شعار میده. نمیدونم ولی من اگه جای آقای درویشیان بودم، خیلیاز کارهای اینمجموعه رو راضی نمیشدم که چاپ بشن، ینی اُفت داره واسه یه «داستاننویس» که اینهمه «بد» بنویسه. با همهی اینا، من «ندارد» رو یهداستانِ بهیادموندنی میدونم که میتونه راهشُ باز کنه و موندگار بشه. «ندارد» تکخالِ اینکتابه و یه صدآفرین ِ دُرُسوحسابی داره. «تیشه» (داستانِ آخر مجموعه که توی چاپهای بعدازانقلابش بهکلّی سانسور و حذف شد) هم ئیدهی جالبی داره، ولی نویسنده خرابش کرده. من اگه بودم، جز در پاراگرافِ آخر لو نمیدادم که حاجی به دزدیدهشدنِ تیشه پی برده و به کارگر رودَس زده.
کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاهه و علیاشرف درویشیان تو هر کدوم از اونها به فقر، توسعهنیافتگی و خرافاتی که مردم در مواجهه با مشکلاتشون بهشون رو آوردن میپردازه. با اینکه داستانها خیلی کوتاه هستن، غمشون خیلی بزرگه و بعد از خوندن هر کدوم یه مدت زمان نیاز داشتم. مخصوصا با داستان هتاو واقعا قلبم فشرده شد. درویشیان به خاطر این کتاب و پرداختن به معضلات اجتماعی، توسعه نامتوازن، فقر و سایر مشکلاتی که گریبانگیر مردم بوده، چندین سال زندان بوده. بخشی از روایت زندگی خودش در اون سالها رو تو کتاب سالهای ابری و در قالب شخصیت "شریف داوریشه" (که از ترکیب حروف به هم ریخته اسم خودش ساخته شده) بیان کرده. بخش دردناک اینجاست که ۵۰ سال گذشته و هنوز هم قصه همونه.
آقای علی اشرف درویشیان اهل کرمانشاه و همشهری عزیز ما داستانهاش یه غم و رنج خاصی توی تمام داستاناش هست که حکایت از رنج و فقر مردم اون زمان و به گونه ای انتقاد از شرایط موجود زمانه خود میکنه اگه توجه کرده باشید کل داستاناش یا توی کرمانشاه یا گیلانغرب و روستاهای اطرافش هست چون آقای درویشیان اهل کرمانشاه و معلم در منطقه گیلانغرب بودن داستانها زیبا بودن و چون از لهجه و گویش کوردی کلهری و کرمانشاهی استفاده شده کتاب رو برام لذت بخش کرد
روایت فقر و بدبختی مردم روستا بدون کمترین پرداختِ ممکن. داستانها جالبند اما با وجود کوتاهیشان، این مینیمالیسمِ ناپرداخته کمی خواندن را سخت میکند. تلخِ ماجرا اینجاست که اگر امروز به مردم آن قریهها سر بزنیم وضعشان همانست که بود
خوشبختانه در این دو سه دهه ی اخیر، بسیاری به نوشتن پرداخته اند و در میان آثار چاپ شده، کارهای قشنگ، کم نیست. اما متاسفانه به هزار و یک دلیل، یکی هم دور افتادگی از ایران، خواندن همه ی آنها برایم میسر نشده. از میان بسیاری که خوانده ام، کارهای درخور ستایش کم نیستند؛ از این مکان (قاضی ربیحاوی)، دیوان سومنات (ابوتراب خسروی)، جامه به خوناب (رضا جولایی)، خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ (ایرج صغیری)، نیمه ی غایب (حسین سناپور)، پرنده ی من (فریبا وفی)، رنگ کلاغ (فرهاد بردبار)، راز کوچک و داستان های دیگر (فرخنده آقایی)، سیاسنبو (محمدرضا صفدری)، سوء قصد به ذات همایونی (رضا جولایی)، سلام خانم جنیفر لوپز (چیستا یثربی) و... کسانی چون شهریار مندنی پور و محسن مخملباف هم بوده اند که بنظر من چند اثرشان خواندنی و ماندنی ست؛ "هشتمین روز هفته"، "سایه های غار"، "ماه نیمروز" و "دل دلدادگی" از شهریار مندنی پور و "باغ بلور" و چند اثر دیگر از محسن مخملباف که در مجموعه ی آثارش با نام "گنگ خوابدیده" خوانده ام. از آنان که پیش از انقلاب هم می نوشتند، چند کار از جعفر مدرس صادقی؛ "گاوخونی"، "شریک جرم" و...، چند اثر از امیر حسن چهلتن؛ "دیگر کسی صدایم نزد" و "تالار آینه" و... را دوست دارم. برخی شان انگار دیگر نمی نویسند، "صفدری" مثلن، یا "صغیری"، و چه حیف! شاید هم که نوشته اند و مثل کار خیلی های دیگر در هزار توی تایید و مجوز و غیره مانده است...
اولين كتابي بود كه از اين نويسنده ميخوندم و دو چيزرو در اين محموعه داستان كوتاه خيلي دوست داشتم. اول از همه زبان ساده و آميخته با لهجه ي محلي بود كه لطف خاصي به داستان ميبخشيد و دوم پايان غيرمنتظره ي يك سري از داستان ها بود.( مثل داستان كوتاه ندارد و يا سه خم خسروي ) و اينكه هم نوع زبان و هم نوع داستان ها تا حد نسبتا زيادي براي من يادآور صادق چوبك بود.