فلسفه معمایی کم اهمیت و غوطه ور در میان ابرها نیست که ربطی به زندگی بشر نداشته باشد، بلکه اهمیت اساسی دارد. ویل دورانت، بزرگ ترین مروج فلسفه در قرن بیستم و نویسنده کتاب سترگ تاریخ تمدن، با همین اعتقاد دعوت به فلسفه را نوشته است. این کتاب حاصل تفکر نیم قرن دورانت درباره مسائلی است که فلاسفه طی چند هزار سال به آنها اندیشیده اند. دورانت کناره گیری فلسفه از امور انسانی را خطرناک می دانست و امیدوار بود فلسفه نقش مهم همیشگی خود را دوباره پیدا کند. این کتاب پر از روح ماجراجویی است. ویل دورانت با قلم زیبا و اثرگذارش، هنر فلسفه ورزی را به نمایش می گذارد و ما را جذب ماجراهای فلسفه و اندیشمندان می کند.
William James Durant was a prolific American writer, historian, and philosopher. He is best known for the 11-volume The Story of Civilization, written in collaboration with his wife Ariel and published between 1935 and 1975. He was earlier noted for his book, The Story of Philosophy, written in 1926, which was considered "a groundbreaking work that helped to popularize philosophy."
They were awarded the Pulitzer Prize for literature in 1967 and the Presidential Medal of Freedom in 1977.
اگر شعر زیباییهایی را بر ما آشکار میکند که به آنها توجه نداشتهایم و به چشممان نیامدهاند، و فلسفه حکمتی برای فهمیدن و بخشیدن به ما ارزانی میکند، همین کافی است و بیشتر از همهی ثروت جهان میارزد. صفحه ۶۰ کتاب من در طبیعت، الوهیتی شاعرانه حس میکنم، و یاد گرفتهام که تقریباً از همهی حالتهای آن لذت ببرم. گاهی، زیر بارانی نرم یا در میان برفی متراکم قدم میزنم، و ماه و انعکاس نور آن را روی آبهای آرام تماشا میکنم، یا نور آفتاب را نظاره میکنم که قندیلهای روی درختان را در آخر زمستان آب میکند. در این لحظات، رضایت خاطری بسیار طبیعی به من دست میدهد، و مرا تقریباً بهنحوی راز آمیز با زمین و هر شکلی از حیات متحد میکند. آن وقت، سرشار از حسی مبهم ولی لبریز از حقشناسی میشوم؛ حقشناسی نسبت به موجودی که نامش را نمیدانم. در چنین لحظاتی، احساس میکنم روشنگری عقل در کنار نیروهای خاموش طبیعت اطرافم و درونم چقدر ضعیف و ناچیز است. پس، با رضایت خاطر از هر چیزی که در کتابهایم آموختهام رو برمیگردانم. و بهنظرم میآید همهی کارهایی که این طبیعت انجام میدهد، دلیل و توجیهی دارد. در این حالت، بهسان اندیشهی رواقی قدیم، درک میکنم که میتوان با تسلیم شدن به طبیعت و پذیرش راهنمایی آن، حکمت فراوان اندوخت. صفحهی ۸۱ کتاب زندگی همچنان ارزش زیستن خواهد داشت؛ زندگی دستکم به شکل نمایشی هنری، بهصورت چشماندازی آکنده از زیبایی و وحشت، تراژدی کمدی، و رنج و سرمستی، ارزش خواهد داشت. اما عاقلترین فرزندان ما آنهایی نیستند که صرفاً از تماشای این نمایش لذت خواهند برد بلکه آنهاییاند که بالا میروند و وارد صحنه میشوند و خود را در اجرای نمایش غرق میکنند. صفحهی ۹۱ کتاب شور و هیجان برونو مانند شوریدگی مردان بزرگ بود که نور را حتی در جاهای خطرناک جستجو میکنند. مثل پروانهای که شعله را میجوید حتی اگر مرگش در آن باشد. انسان از پروانه شجاعتر است چون میداند که نور خطرناک است. هر انسانی که نور جدیدی کشف کرده، مانند پروانه تن به آتش داده و سوخته است. اما عظمت انسان در این است که با چشمان باز به سمت نور جدید میرود، نه با سوگیری، نه با عملی کور که تنها با رسیدن پرتوهای نور به چشمش انجام میدهد. درمورد پروانه این اتفاق میافتد. اما انسان به دل خطر میرود و میداند خطر هست. و تقریباً به همین دلیل آن را جستجو میکند. همان طور که نیچه میگوید: «مرد واقعی، خطر میجوید و با آن بازی میکند.» صفحات ۱۴۵-۱۴۶ کتاب
میتونم صدبار این کتابو بخونم و تا آخر عمرم ازش لذت ببرم🤌اولین بار بود از دورانت میخوندم و این مثل کتاب "تسلیبخشیهایفلسفه" بود اما تخصصی تر و عمیق تر و با نگاه و قلم متفاوت و قشنگ دورانت به فلسفه.انگار نشسته بودم پیش یه پدربزرگ مهربون همه چیز دان و به زیباترین شکل ممکن درمورد فلسفه و جهان و اجتماع و همه چیز باهاش حرف زدم🥲بعضی حرفاشو دلم میخواس تتو کنم تو صورتم🥲تصاویری هم که اضافه کرده بودن خیلی وایب خوبی میداد>>>اون قسمت گفتگوی آخرش رو هم خیلی دوست داشتم🥺 در کل پیشنهاد میکنم برای کسی که میخواد تازه با فلشفه اشنا بشه یا حتی عاشق فلسفه بشه یا حتی با فلسفه اشنا و عاشقه طعم این کتابو حتما بچشه😌🌿
ویل دورانت یه بابابزرگ مهربونه که میشینه برات جوری از راز و معمای هستی میگه که تو رو شیفتهی همین جادوی سردرنیاوردن ازش میکنه و بهت میگه نباید دنبال حل کردن این معما باشی، باید توش شرکت کنی و ازش لذت ببری. انقدر مهربون و قشنگ حرف میزنه که حتی جاهایی که باهاش مخالفی هم لبخند میزنی و ترجیح میدی به جای ابراز مخالفتت، بهش گوش کنی و سعی کنی از حکمتی که تو زندگی پربارش بهش رسیده چیزی یاد بگیری. «دعوت به فلسفه» نخستین کتابی بود که از این بابابزرگ مهربون، به پیشنهاد یک دوست، خوندم. درسته که شاید خیلی جاها باهاش مخالف بودم اما بینش فلسفیش دلنشین و زیبا بود. بهنظر میاد جز معدود کسانی باشه که حقیقتاً اون جوری که فکر میکرده، مینوشته و حرف میزده، زندگی کرده. دیدگاهی که دربارهی چیستی فلسفه داره که نگریستن از زاویهی دید نامتناهی به دنیا و پدیدهها و جریانات توشه منو یاد اسپینوزا میانداخت و البته که خودش هم در کتاب تأکید کرده بود چقدر به اسپینوزا ارادت داره:
فلسفه چشمانداز است. منظورم از آن «دیدن هر چیز در پرتو شرایط و موقعیت آن چیز، و در صورت امکان، از چشماندازی وسیعتر» است.
کتاب دعوت به فلسفه، مجموعه نوشتههای ویل دورانت مورخ و فیلسوف معاصر آمریکایی دربارهی اهمیت و جایگاه دانش فلسفه است. این کتاب حاوی سه بخش میباشد. دورانت در بخش اول به بررسی فلسفهی موجود میپردازد. او به نسبت علم و هنر با فلسفه اشاره میکند و فلسفه را به معنی جستجوی حقیقت و حکمت میداند. او سپس به مشکلات فلسفهی فعلی و انتزاعی شدن مباحثش میپردازد و میگوید که که اساس و پایهی فلسفه، اخلاق و سیاست است و این فلسفه نباید به سمت معرفتشناسی و مباحث ذهنشناسی برود و در آن محصور بماند. دورانت در فصل دوم به بررسی زندگی چند تن از فیلسوفان مشهور میپردازد: کنفوسیوس، سقراط، افلاطون، جوردانو برونو. فصل سوم نیز حاوی دیدگاه دورانت دربارهی نسبت فلسفه و زندگی میباشد. این فصل، عصارهی تفکرات دورانت دربارهی فلسفه است. او اعتقاد دارد که هدف و فلسفهی زندگی، مهمترین پرسش فلسفه است. پرسشی که برای خیلیها مجهول مانده. بر همین اساس است که او فلسفه را به هر آنچیزی که میتوان با آن معنی زندگی را شناخت، تعریف میکند. طبق این تعریف، تاریخ نیز بخشی از فلسفه است چرا که بررسی سیر زندگی انسان بر روی زمین، حاوی نکات متعددی در شناخت معنای زندگی است. او فلسفه را به چشمانداز تعریف میکند. چشم اندازی که با آن میتوان دنیا و وقایع آنرا به صورت عمیق و جدیتر مورد مطالعه و بررسی قرار داد.
"آنچه خواهد شد،خواهد شد. بنابر این بهترین کاری را که از دستم بر میآید،انجام میدهم.چون بنا ندارم خودکشی کنم.میخواهم این لحظه را که زندهام،زندگی کنم." -اسپینوزا- وای از فصل هشتم و گفتگوی بسیار زیبای ویل دورانت با آریئل همسرش.
اگر مخاطب از خواندن این کتاب انتظار علاقه مند شدن به فلسفه را نداشته باشد، می تواند آن را کتاب خوبی لحاظ کند نکته مهمی که قبل از خواندن باید در نظر داشت این است که کتاب از روی یک فایل صوتی نوشته شده و متاسفانه مترجم در ابتدای کتاب هیچ توضیحی در این خصوص نداده است و در آخر اینکه فصل های مربوط به آموزش فلسفه با مثال برای من جذاب بود
ترجمه کتاب از ابولفضل حقیری قزوینی
پایان به تاریخ سیزدهم بهمن نود و هشت خورشیدی در کلینیک فارابی!
این کتاب رو از اول به آخر نخوندم بلکه به خاطر کاری که انجام میدادم هر بار به بخشی اش مراجعه میکردم و هربار شگفت زده میشدم ، چه قدر زیبا و فوق العاده بود واقعا به این کتاب علاقه مند شدم و به نظرم خوندنش خیلی خوب و مفیده . میتونید این کتاب رو در طاقچه مطالعه کنید