Jump to ratings and reviews
Rate this book

سندروم ژولیت

Rate this book
ساکنان شهر تهران، از بعد رویداد شوم «سال سم» برای همیشه از تجربه‌ی عشق محروم شده‌اند. شرکت‌های فروش عشق، محصول نایاب خود را در نمایشگرهای بزرگ سطح شهر، به رخ شهروندان می‌کشند و حسرت به دلشان می‌ریزند. شهروندان فرودست غرب‌نشین برای مقابله با میراث نحس پیشینیان و آنهایی که از فلاکت آنها سود می‌برند، ابزاری در دست ندارند. افسردگی، اعتیاد و خودکشی بیداد می‌کند.
شهریار، کاراگاه دایره‌ی جنایی پلیس، در پی مختوم کردن پرونده‌ی خودکشی دختری به نام نیلوفر و پسری که هم‌زمان در آپارتمان او اوردوز کرده، به حقایقی می‌رسد که او را ناخواسته از مسیر حل پرونده، منحرف می‌کند. شهریار به دنبال سرنخ‌های زندگی و مرگ نیلوفر، به سطوح ناشناخته‌ای از شهر پا می‌گذارد و ...
سندروم ژولیت، هشتمین رمان بزرگسال و دوازدهمین اثر ضحی کاظمی است. او پیش از این رمان‌ خاک ‌آدم‌پوش را در ژانر فانتری-تاریخی و رمان‌های کاج‌زدگی، آدم‌نما، مجموعه‌ی سه جلدی دنیای آدم‌نباتی‌ها و باران‌زاد را در ژانر علمی‌تخیلی منتشر کرده است. رمان‌های سال‌ درخت و باران‌زاد او به زبان انگلیسی هم منتشر شده‌اند.

208 pages, Paperback

First published January 1, 2020

11 people are currently reading
244 people want to read

About the author

ضحی کاظمی, Zoha Kazemi

19 books137 followers
ضحی کاظمی متولد 1361 در تهران است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌ی مهندسی و سپس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی ادامه داده و از سال 1391 تا کنون، 16 اثر داستانی از ایشان در ایران منتشر شده است. چهارمین اثر او با عنوان «سال درخت» که در سال 1393 منتشر شد، مورد استقبال منتقدین و مخاطبان ادبیات داستانی قرار گرفت. این رمان که در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده، با ترجمه¬ی خانم کارولین کراسکری در همان سال به انگلیسی برگردانده و در لندن منتشر شد. کاظمی از اولین نویسندگان ایران است که به صورت حرفه ای در ژانر علمی تخیلی و فانتزی دست به قلم برده و آثار متعدد و متنوعی در این ژانرها خلق کرده است. تا کنون 7 اثر بزرگسال گمانه زن و مجموعه رمان سه جلدی «دنیای آدم نباتی ها» برای گروه سنی نوجوان، از ایشان منتشر شده و دو اثر دیگر در ژانرهای فانتزی و علمی تخیلی در دست چاپ دارد. رمان پساآخرالزمانی «باران زاد» او که سال 98 منتشر شد، همزمان به انگلیسی در لندن به انتشار رسید. این رمان به عنوان برنده جایزه «نوفه» برای بهترین رمان گمانه زن سال انتخاب شد. همچنین، کاظمی برای رمان «رنسانس مرگ» در سال 99 برای بار دوم، برنده جایزه «نوفه» شد و رمان «کاجزدگی» او در اولین دوره برگزاری «نوفه» در سال 97، مورد تقدیر قرار گرفت. «سندروم ژولیت» پرفروش ترین اثر بزرگسال کاظمی، در زیرژانر دیستوپیا با ساختار روایی کارآگاهی نوشته شده و مورد استقبال خوب مخاطب ادبیات گمانه زن قرار گرفته. آخرین اثر منتشر شده کاظمی، رمان «پاکسازی تز قاتل» است که در سال 1402 در ژانر علمی تخیلی-جنایی منتشر شده است. پیش از این در سال 1400 مجموعه داستان «زمان سوار» شامل 9 داستان کوتاه گمانه زن به بازار آمد. ضحی کاظمی در حال حاضر مدیر کتابفروشی راماست، اولین کتابفروشی تخصصی ادبیات گمانه زن در ایران.

Zoha Kazemi is an Iranian speculative fiction writer. She was born in 1982, in Tehran and is currently living there. She has an engineering BS and an MA in English literature. She started writing and publishing stories around twelve years ago and writes both in Farsi and English. So far, she has published 14 novels, a short story collection, and a flash fiction collection in Iran. Her novels “Rain Born” (Austin McCauley Pub.) and “Year of the Tree” (translated by Caroline Croskery, Candle and Fog Publications) are available in English. She has won the Noofe award for the best speculative novel of the year in Iran, two times in a row for her dystopian novel “Death Industry” and her post-apocalyptic novel “Rain Born”. Her first sci-fi novel “Pine Dead” was acknowledged in the first Noofe award. She has also written other dystopian novels like “Humanoid” and “The Juliet Syndrome” which is a best seller in Iran. Kazemi has published a three-volume novel for young adults called “The World of Lollipop People” and a fantasy novel titled “The Covering Dust”. Her short story collection “Time Rider” consisting of nine speculative stories was published in 2021. Her latest dystopian-crime novel “Purging of Murder Chipsets” was published in 2023. She has a thriller-fantasy novel for YA named “The Mehrzan Gate” under publicasion. Kazemi owns a bookshop in Tehran named “Rama Bookstore” which is specialized in speculative fiction.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
58 (20%)
4 stars
77 (27%)
3 stars
71 (25%)
2 stars
56 (20%)
1 star
18 (6%)
Displaying 1 - 30 of 75 reviews
Profile Image for Mohadese.
440 reviews1,144 followers
September 30, 2020
۰"تهرانی که زمانی پانزده‌میلیون جمعیت داشت و به گواهِ تصویر فیلم‌های قهوه‌خانه‌ی دربند، از این زاویه توده‌ای یک‌دست شلوغ و خاکستری بود، حالا با کمتر از پنج‌میلیون جمعیت، به ترکیب منظمی از شهرک‌ها و بلوک‌های منظم تغییر شکل داده بود که بین مزارع و گلخانه‌ها سر برافراشته بودند. مگر آرزوی شهروندان چندصدسال پیش رسیدن به چنین روزی نبود؟"

سندروم ژولیت، هشتمین اثر ضحی کاظمی، یه فضای پساآخرالزمانیِ علمی‌تخیلی داره.
نظر من رو بخواهید، این کتاب تقریبا جناییه با پس‌زمینه علم!

این کتاب پر از پارادوکس و به‌نظرم تا حد خوبی ضد کلیشه‌س.
تو اغلب کتابای پسا آخرالزمانی یا فانتزی، همیشه دخترانی رو داریم که علیه یک نظام مردسالار به‌پا می‌خیزند، و در سندروم ژولیت پسری رو داریم که از خانواده مرفه‌ش فاصله گرفته و تفکراتی علیه نظام سرمایه‌داری و زن سالارِ حاکم بر جامعه داره و روی پرونده خودکشی مشکوکی کار می‌کنه که شک‌ها و بدگمانی‌هاش نسبت به جامعه و ساختارش رو تقویت می‌کنه.

سندروم ژولیت از تهران آینده میگه، تهرانی پیشرفته! جایی که کنترل جامعه و جمعیت با خریدوفروش عشقه. شهری با ساختاری منحصر به‌فرد که توسط خانم کاظمی خلق شده و این ایرانی بودن کتاب رو قابل درک‌تر و جذاب‌تر می‌کرد.
به‌عنوان یک دانشجوی بیوتکنولوژی علاقه‌مند به‌حوزه ناباروری و درمانش باید بگم وجهه علمی کتاب برام منطقی و قابل درک و ساده بود، منظورم از ساده اینکه شما با هر مدرک تحصیلی‌ای می‌تونید کتاب رو مطالعه کنید و متوجه بخش علمی و توضیحات داستان بشید.
و منظورم از منطقی هم اینکه از چیز عجیب و غریبی صحبت نشده،روش کنترل جمعیتی که توی کتاب توضیح داده شده همین الان برای حیوانات و نباتات استفاده میشه. کاملا مشخص بود نویسنده مطالعه داشته و وقت گذاشته در این زمینه و همین باعث میشد کتاب برام ارزشمند‌تر باشه.

این کتاب عاشقانه نیست، حتی تو ساب ژانرش هم عاشقانه بودن نمیگنجه به نظرمن اما عشق رو نقد میکنه اما اواخر کتاب یک عشق ریز و فریکی طوری توشه.

×در مقایسه با باران‌زاد واقعا سندروم رو بیشتر دوست داشتم. اون هم علمی‌تخیلی و پساآخرالزمانی بود اما من با سندروم ژولیت بیشتر و بهتر ارتباط برقرار کردم.

×امیدوارم این کتاب خوانده و استقبال بشه، چون معتقدم باید از آثار تالیفی حمایت شه تا بتونن پیشرفت کنند و راه درست‌شون رو پیدا کنند.

بعدا نوشت:
به نظرم سندروم بیشتر از داستان شخصیت‌ها، داستان یک ایده و آرمان (بعضا پادآرمان) هست.
و واقعا اون فضای شهر و داستان و تکنولوژی و ساختارش برای من خیلی مهم‌تر از شخصیت‌ها بود.
در واقع کارکترها رو دست‌مایه‌ای برای شناخت شهر و سیستم میدونستم.
لطفا این کتاب رو به دید یک تریلر بخونید و دنبال قصه شهر و نظام باشید نه شخصیت‌ها.
Profile Image for Reza Qalandari.
194 reviews6 followers
November 7, 2020
خب، نوشتن ریویو برای این کتاب هم سخته؛ چون مدتی می‌شه که خوندمش و هرچیزی که پایین می‌نویسم براساس یادداشت‌های قبلیمه. برای همین عذر می‌خوام که چیزهایی که نوشته‌م، لیست‌وارن. اما همین رو بدونید کافیه: که تمام این موارد نظر سلیقه‌ایِ منن و نه حکم در باب نویسندگی :دی

مثبت‌ها:

۱- این‌که، کتاب بسیار روان بود. نثر فارسی بود و کاملاً تمیز و پاکیزه. این مزیتیه که امروزه بیشتر کتابامون ندارن.

۲- ایده‌‌ی اصلی و مجموعه‌ایده‌های داستان واقعاً خوب بودن. نه فقط ایده‌ی اصلی، بلکه همون جزییات داستان، مثلاً ایده‌ی تقسیم‌شدن تهران به شرق و غرب و این‌که بالاخره تو زمانه‌ای هستیم که شرکت‌ها کشور رو کنترل می‌کنن.

۳- پلات داستان. پلات حقیقتاً خوب بود. همه‌چی کاملاً جفت‌وجور بود. داستانی که نویسنده قصد ارائه‌ش رو داشت، چیز جذابی بود.

اما می‌خوام از تعریف‌وتمجیدها بگذرم و زودتر برم سراغ نکات منفی. من نکات منفی رو بیشتر برای نویسنده می‌نویسم تا خواننده‌ها. هرچند، برای نویسنده‌ی صاحب‌سبکی مثل خانم کاظمی این نظرهای منفی هم به‌راحتی قابل ردشدن‌اند، پس خواننده‌های عزیزِ این ریویو می‌خوام که با توجه به چیزهایی که پایین‌تر نوشته‌م، کتاب رو قضاوت نکنن، چون درنهایت این‌ها نظر سلیقه‌ای منن و چیزهایی که به‌عنوان نقطه‌ی ضعف آورده‌م، ممکنه از نظرشون نقطه‌ی قوت باشه.
خودتون بخونید؛ شاید که سلیقه‌تون بود و خیلی هم لذت بردین ازش :)))


۱- داستان حقیقتاً داستان نبود. بیشتر شبیه یه قصه‌ی خلاصه شده بود، با کم‌ترین مقدار از هر عنصرِ لازم در داستان که تو ادامه اشاره می‌کنم. و دلیل همه‌ی این‌ها چیزی نبود جز چکیده‌ی روایی بیش‌ازحد. چکیده‌ی روایی از جدانشدنی‌های یک داستانه، اما باید محدود استفاده بشه. نه که بیشتر داستان از این‌ طریق روایت شه.

۲- یک چیزی که خیلی اعصاب‌خورد‌کن بود برام، که زاده‌ی همون چکیده‌ی رواییه به‌نوعی، استفاده‌ی زیاد از ماضی بعید بود. در حد یک یا نهایتاً دو بند کوتاه اشکالی نداره. اما طوری بود که مثلاً نصف یه فصل به‌صورت ماضی بعید (رفته بود و کرده بود و الی آخر) روایت می‌شد تااین‌که به نیمه‌ی دوم فصل که ماضی ساده‌ست برسه. و حقیقتاً هرچه‌قدر دقیق شدم نیازی توی این کار ندیدم. خیلی راحت می‌شد کلش رو ماضی ساده نوشت. ماضی ساده و غیر چکیده‌ی روایی.

۳- توصیف کم بود. توصیفِ حسیات بیشتر از فضاسازی، اما باز هم کم بود. داستان رو همین‌طوری می‌خوندم و رد می‌شدم، بدون این‌که تصویر چندانی برام شکل بگیره.

۴- گه‌گاهی، دیدم که متن بدون انسجام و یک‌پارچگیه. طوری که از موضوعی به موضوع دیگر می‌پرید. این اشکالی نداره، اما درصورتی‌که با ترتیب خاصی انجام بگیره. نمی‌شه یه‌نمه از این، یه‌نمه از اون اطلاعات داد و بعد دوباره از اول.

۵- این ترجیح نویسنده‌ست، احترام می‌ذارم اما از نظر من مشکله: تنها استفاده از اسامی فارسی، بدون توضیحِ منطق پشت آن. با توجه به این‌که توی همون تهران هم از هر قومیتی آدم هست و چیزی گفته نشده که با این مغایر باشه و منطقی کنه ماجرا رو.

۶- بحث تکنولوژی. یعنی این‌طور بگم یه دانشمند مهندس هست، پیش‌گویی می‌کنه. تایم‌لاین می‌ده درواقع. که مثلاً فلان سال بعد چی می‌شه. و همون‌طور هم می‌شه اکثر اوقات. خیلی‌ از دانشمندها هم حرفاشو قبول دارن. و طبق گفته‌های اون، دنیا تا قرن بعد به یک کامپیوتر زنده تبدیل می‌شه. منظورم اینه، نویسنده می‌تونست درمورد پیش‌بینی‌های آینده تحقیق کنه، بعد متناسب با اون توضیح بده که چرا دنیاش این‌طوری شده و اون‌طور نه. نه که بگم اون‌طور که پیش‌بینی شده دنیاشو بسازه، نه، ولی باید باورپذیر باشه دنیاش. شاید دارم سخت می‌گیرم ولی برای من که باورپذیر نبود. دوباره تکرار می‌کنم: نمی‌خوام نویسنده بره دقیقاً همون‌قدر پیش‌رفته خلق کنه دنیاش رو. فقط می‌خوام بدونم با توجه به روند فعلیِ پیش‌رفتِ تکنولوژی، چرا اون‌طوری که پیش‌بینی می‌شه، نشده. چرا انگار فقط بیست سال آینده رو نشون می‌ده؟

۷- تعداد دیالوگ‌ها کم بود و لحن شخصیت‌ها نسبتاً غیرقابل تشخیص از هم.

۸- فکر می‌کنم نیاز بود حالا که داستان دانای کله، گرفتار زاویه‌ی دید محدود شهریار نشیم که کامل با احساسات و تفکراتش هم در هم گره خورده. طوری که ما فقط یک طرف داستان و قضیه رو می‌دیدیم، یک نظر و نظریه رو، نظرِ دیگه کاملاً محکوم بود. درحالی‌که من فکر می‌کنم می‌شد در نظرشون گرفت.

۹- این مورد شاید اعصاب‌خردکن‌ترین بخش باشه: کلمات بیگانه. ما توی نشر، توی ترجمه‌هامون داریم کلماتِ سختی رو، عباراتی که هیچ‌کس پیش از این براشون معادل‌ نیاورده، معادل‌سازی می‌کنیم. داریم سعی می‌کنیم به زبان خودمون رونق ببخشیم. دیگه این وسط نویسنده‌ها باید بیشتر از همه حساسیت نشون بدن و کلمات ساده‌ای مثل بک‌آپ و دی‌اکتیو و از این قبیل رو توی داستان‌هاشون نبینیم.

۱۰- ترتیب ارائه‌ی اطلاعات رو دوست نداشتم. ترجیح می‌دادم خیلی از اطلاعات جابه‌جا شن. نه فقط برای جذابیت داستان، برای این‌که بهتر در خاطر خواننده بمونه.

۱۱- بدون افشاگریِ نهاییِ خوب. این می‌تونه از مورد قبلی نشأت گرفته باشه. اما باز هم پایان‌بندیش رو دوست نداشتم. نه فقطِ خود صحنه‌ی پایانی، که همونم به‌نظرم خیلی احساسی بود، بلکه کلاً پایان. انتظار داشتم شاهد چرخش و پلات‌ تویست‌های جذابی باشم.

۱۲- دنیاسازی به‌شدت محدود به تهران بود. از داخل و خارج ایران چیزی نمی‌دونیم. یعنی عملاً از شهرای دیگه هم نمی‌دونیم. که ‌آقا باشه، تهران این‌طوریه، به شرق و غرب هم تقسیم شده، ولی باقی شهرها چی. باقی روستا‌ها چی؟ باید در نظر گرفته بشه که ممکنه همه‌ی نقاط کشور دچار این خرابی هورمون نشده باشه‌ن. خیلی‌ها هستن مستقل و در انزوا زندگی می‌کنن. خودشون می‌کارن و می‌خورن. ممکنه موادی که باعث این خرابی هورمون شده رو نخورده باشن.

۱۳- در آخر این‌که، کتاب در ژانر علمی‌تخیلی نوشته شده، اما بعد از حدود یک‌سومِ کتاب، من داستان رو به‌عنوان یه اثرِ درام و عاشقانه‌ی پلیسی دنبال کردم، نه علمی‌تخیلی.

۱۴- مهم‌ترین ایراد کتاب از نظر من اینه: این یه مضمون بود که داستانی درباره‌ش نوشته شده بود، نه داستانی که مضمونی رو تو دلش جا داده. برای همین ارگانیک و طبیعی نبود. طوری بود که گویی نویسنده با خودش گفته که «خب، این‌بار می‌خوام درباره‌ی عشق بنویسم!» و بعد به‌دنبال ایده و داستان گشته بود. شخصاً به‌نظرم درست‌ترش اینه که وقتی یه ایده‌ای به ذهنت زده، وقتی یه پلاتی رو تو ذهنت تصور می‌کنی، اون‌موقع باید دنبال این بگردی که ارتباط شخصیت با این ایده چیه. چرا به ذهنت اومده. چرا روند اتفاقات رو این‌طوری چیدی. این‌طوریه که هم مضمونی که پیدا می‌کنی قدرتمندتر ظهور می‌کنه و ارتباط بیشتری با خودت داره، هم داستانی که نوشتی طبیعیه.
البته، می‌دونم، خیلی از نویسنده‌های کلاسیک هم این‌طوری می‌نوشتن. دیکنز و جین آستین. اما تفاوتی که این‌جا هست، منِ خواننده می‌تونستم این رو ببینم که جین آستین ارتباط عمیقی با مضمون داستان غرور و تعصب داره. که داستان از وجود خودش نشأت می‌گیره. اما درمورد سندروم، چنین حسی بهم دست نداد و همین باعث شد داستانی مصنوعی جلوه کنه.

خب همین‌قدره؛ ریویو رو این‌جا تمام می‌کنم و شما رو به خداوند منان می‌سپارم که برید کتاب رو بخونید و برای نویسنده‌ی عزیز نظرات‌ پرانرژی‌تون رو بفرستید.
Profile Image for Imaydahjr.
290 reviews48 followers
March 20, 2023
اتمام
۲۹/اسفـند/۰۱
15:50

می‌خواستم خیلی مختصر و مفید فقط بنویسم نپسندیدم و دوستش نداشتم ولی با خودم گفتم چه ایرادی داره اخه بهرحال توام نظرت شخصیه و کتاب هم کاملا سلیقه‌ای!!

کتاب ۲۰۰ صفحه‌س! ولی بشدت اطناب و اضافه گویی داره و خیلی کند میگذره🚶🏻‍♀️
از تحمل من خارجه..
کتاب خوبیه موضوع جالب و عجیبی داره و ژانرش عاشقانه نیست و فصای پادآرمان‌شهری و معمایی داره و در کل تجربه جدیدیه خوندنش، اما من اصلا نتونستم باهاش ارتباط بگیرم.. :(

هی با خودم میگفتم مشکل این کتاب چیه
چرا دوسش ندارم
و بله.. داستان برام عین یه گزارش تلویزیونی بود!!
انقدر دیالوگاش کمن و حالت گزارشی دارن که حوصله آدم سر می‌ره..☹️
اعتراف می‌کنم خیلی جاهاشو نخونده رد می‌کردم🚶🏻‍♀️

و همینطور اعتراف می‌کنم که ۲-۳ فصل آخر یه کوچولو هیجان وارد داستان شد و به اندازه چند ثانیه بعد کتاب تموم شد😄
Profile Image for Ghazal_Ra.
219 reviews135 followers
August 3, 2022
ایده کتاب خوب بود ولی پردازش به شدت ضعیف بود
انگار نویسنده آخر کتاب از دست کتاب خسته شده بود صرفا خواسته بود تمومش کنه بره🤦🏻‍♀️
Profile Image for hura.
28 reviews38 followers
October 29, 2020
سندروم ژولیت اولین کتابی بود که از ضحی کاظمی خوندم و باید بگم دوستش نداشتم. قلم نویسنده روونه و طوری نیست که آدم خسته یا کسل بشه. همین نکته‌ی خیلی مثبتیه، چون باعث می‌شه داستان سریع‌تر جلو بره و بتونین کتاب رو توی یک الی دو روز بخونین. خیلی از کتاب‌ها این ویژگی رو ندارن. همیشه سعی می‌کنم موقع خوندن‌ کتاب‌های این ژانر، اون‌هایی رو انتخاب کنم که بدونم ازشون خوشم می‌آد. این یعنی توقعم از این ژانر بالاست.
چیزی که در مورد این کتاب ناراحتم کرد، اینه که کتاب فقط ایده‌ی اصلیش علمی‌تخیلیه، ولی نیست. یعنی شما با این فکر میاین جلو که خب من قراره یه کتاب علمی‌تخیلی خوب بخونم، ولی توی ذوقتون می‌خوره. بیشتر یه درام عاشقونه یا پلیسیه. فضای کتاب به تهران محدود شده که این خوب نیست، چون بی‌خبری از این‌که خب جاهای دیگه چه اتفاقی افتاده بوده، واقعاً اذیتم می‌کرد. یه بخش‌هایی از کتاب انسجام نداره و زیاد این رو می‌بینیم و همین دیدن زیادش باعث می‌شه یه‌کم خواننده اذیت بشه.
ایده‌ مطرح شده، ولی توضیح کافی براش نیست. ما اطلاع زیادی از سال سم و این‌که چه اتفاقی باعثش شده، نداریم. منظور از عشقی که فروخته می‌شه چیه؟ تکنولوژی جوریه که اصلاً بهش نمی‌خوره چندین سال جلو رفته باشه. انگار همین ده سال دیگه‌ست.
در نهایت باید بگم برای خوندن آثار خانم کاظمی، با کتاب خوبی شروع نکردم، ولی قرار نیست به همین جا محدود بشه. صدالبته که باقی آثار ایشون هم خواهم خوند.
Profile Image for Fereshte .
199 reviews116 followers
April 1, 2021
کتاب برای من از اول تا وسطا سه ستاره بود، بعد از گذشت دو سوم شد چهار ستاره و تو سی صفحه ی آخر تبدیل شد به پنج ستاره...

دوسش داشتم... نثرش خیلی دلنشین و روان بود. ایده ش قشنگ بود. فضاسازیش خوب بود (می تونست بهتر هم باشه). سرعت پیشرفت داستانو خیلی دوست داشتم. اضافه گویی نداشت و یکی از بهترین نقات قوتش کوتاه بودن فصل ها بود بنظرم. به قدری این اندازه بودن فصل ها خوب بود که در کنار خودِ داستان بیشتر تشویقم می کرد تا به خوندن ادامه بدم.

خود داستانم بنظرم خیلی جذاب بود و ایده ی نابی داشت ^^
و در آخرم بگم که این کتاب خیلی آندرریتده، باید بیشتر دیده بشه. حیفه :)
Profile Image for Mohaddeseh (Ketab Varesh).
316 reviews63 followers
October 5, 2020
به نظرم در مجموعه کتاب خوبی بود ولی من نتونستم با هیچ کدوم از شخصیتا ارتباط برقرار کنم یا حتی ازشون خوشم بیاد.
دنیای جذابی ساخته شده بود ولی من دلم میخواست بیشتر توضیح داده بشه درموردش.

شهریار هم برام به شدت شخصیت رومخی بود. یه سری از جمله ها هم که دیگه واقعا بیش از حد تکرار شده بودن مثلا اطلاعات رو به وی دی فلانی فرستادم.
Profile Image for Medisa.
326 reviews26 followers
November 15, 2024
توی روزگاری که برای عاشق شدن باید عشق خرید شهریار بدون خریدش عاشق میشه، اگر هنوزم به نظرتون عجیب نیست باید بگم عشقش یه زن مرده‌ست. خیلیم عالی! چقدر سخت بود عزادار بودن برای کسی که هرگز نمی‌شناختش اما انگار تمام زندگی‌اش در آشنایی با او معنی پیدا می‌کرد.
Profile Image for رزی - Woman, Life, Liberty.
352 reviews120 followers
September 11, 2020
خب، کل حرفم اینه که از کتاب خوشم اومد، و الان توی فکرم که ریویوم رو چطور بنویسم که بقیه هم رستگار بشن و برن بخونن.:)
هر توضیح اضافه‌ای بدم احساس می‌کنم اسپویله. در این حد بدونین که داستان پادآرمان‌شهری و معماییه، داستان تهرانِ آینده‌ی بی‌عشق، یه روایت پرکشش و پایانی پرشور داره و اگه دلتون یه چیز جمع و جور می‌خواد که ذهنتون رو درگیر معما کنه انتخاب خوبیه.
وضع ریویوها به نظرم عجیب غریب بود آخه واسه شخص من بعد مدت‌ها یه کتاب پیدا شد که وسطش خمیازه‌م نگیره ولی مثه اینکه کتاب سلیقه‌ایه و اگه از فضای دیستوپیا و معماییش خوشتون نمیاد شاید به اندازه‌ی من لذت نبرین.
Profile Image for Yeganeh.
28 reviews12 followers
August 16, 2020
مغزم الان که از حجم افکار زیاد منفجر شه. حتی نمیتونم به افکارم نظم بدم و یک ریویوی درست بنویسم.

سندروم ژولیت یک تجربه متفاوت و به شدت خاص بود که قبل از این تجربش نکرده بودم.

مفاهیم و باورهایی که من میشناختم تمامشون به واسطه این کتاب بهم ریخت. مفهوم واقعی عاشق بودن؟ مفهوم واقعی خوشبختی؟ اینکه عشق رو میتونی بخری؟ اینکه عشق فقط ساز و کار چندتا هورمون بیشتر نیست؟ آدم میتونه عاشق یک فرد مرده بشه؟ عشق همون جنونه یا نه؟

شخصیت اصلی داستان دچار یک بحران شدید هویتی و اعتقادی بود. از قبلش هم بین دو دنیای شرق و غرب سرگردون بود و با پرونده نیلوفر این شکاف بیشتر شد. و آخر داستان شما هم دچار این بحران هویتی می شید. بحرانی که امروز هم وجود داره به یک شیوه متفاوت.

فضای مجازی دنیای شهریار همین حالا هم در حال خودنمایی تو زندگی ماست. هر روز تو آرزوی زندگی های بهتری که از قاب گوشیمون می بینم تلاش میکنیم ، افسرده میشیم و تهش هیچوقت نمیتونیم احساس خوشبختی کنیم چون به چیزی که بهمون عرضه کردن نرسیدیم.

یک تصویر مشخص از دختر زیبا و مورد پسنده جامعه و تلاش همه دخترها برای رسیدن به اون تصویر. و خدا اون روز رو نیاره که با اون معیار ها متفاوت باشی یکم چاق تر یا لاغر تر ، یکم قد بلند تر یا کوتاه تر، یکم چهره بی نمک تر. و بعد فاجعه. افسردگی ، عدم احساس ارزشمندی و بعدش هم حمله به وسایل نوین تغییر ظاهر.

توی دنیای شهریار عشق عرضه میشد و به واسطه اش همه جون می کندن خودشون رو به اون عشق برسونن تا بتونن خوشبخت باشن. تو دنیای امروز ما هم ظاهر خاص و رسیدن به فلان لقب پزشک و مهندس بودن و حساب بانکی چند رقمی معیار خوشبختیه.

سندروم ژولیت درهم تنیده با دنیای حال حاضر ماست. به هر سمتش که نگاه کنی شباهت ها به روت لبخند میزنن و وجودت رو میسوزونن.
وای به روزی که آدم ها برای خوندن شعر و نمایشنامه تو زیرزمین قایم میشن و هیچ کس از بوی کتاب کاغذی خوشش نمی یاد و کتاب میشه عتیقه گرون قیمت که بدون خونده شدن میذارن تو کلکسیونشون.

واقعا یکم برگردیم به زندگیمون نگاه کنیم و ببینیم چند درصد کارها ، اهداف و آرزوهای ما به واسطه تبلیغات و یک دست سیاست مدار تو حلقمون فرو شده؟ چند درصد زندگی ما واقعا مال ماست و از درون ما می یاد؟ چقدر از عمرمون رو تو فضایی تلف میکنیم که فقط سم با طعم عسل بهمون ترزیق میکنه؟ چقدر به هسته درونی و معنای وجودمون نزدیک شدیم یا بهتر بگم چقدر ازش دور شدیم؟

جالب بود که من هیچ نشانی از ایمان تو سندرم ژولیت ندیدم. و شاید یک زنگ خطر دیگه. نه ایمان به خودت نه ایمان به خدا و کائنات. صرفا یک مشت ربات که برای زندگی شیرین دروغین تلاش میکنن آخرش هم خودکشی میکنن و معتاد میشن.

نیلوفر همون گل سرخی بود که به زور از بین سنگ های سیاه راهش رو به بیرون باز کرد. گلی که راه متفاوت و جای متفاوتی برای زیستن انتخاب کرد و جالبه اونم تهش به مردن رسید. اما با جنس متفاوت.

سندروم ژولیت برای من تلخ بود چون طعم واقعیت رو داشت.وبرای همین دوستش دارم چون بعد مدت ها کلا زندگیم پوکید. :)

و واقعا معنای عشق چیه؟
فکر میکنم برای هرکسی یک معنای متفاوت داشته باشه و خدا کنه به اون معنا برسیم.
Profile Image for Ariyan Abidi.
52 reviews14 followers
February 8, 2021
دوران دبيرستان درس هاى كتاب ادبيات يكي در ميون راجع به "عشق" بود و حالم از اين قضيه بهم ميخورد. تمام متن ها(چه از شاعر و نويسنده هاى معروف و چه از نويسنده هاى كمتر شناخته شده) عينا مثل هم بودن. يا بحث شمع و پروانه بود يا ديوانگى و فداكارى و خطرپذيرى عاشقان.

چيزى كه بيشتر اعصابمو خورد ميكرد اين بود كه تو بيشتر اين متن ها به اين موضوع اشاره ميشد كه فقط تظاهر كنندگان از "عشق" صحبت ميكنند و عاشقان واقعى هميشه خاموشند. و خب اين برام جاى سواله كه اين نويسنده ها خودشون رو عاشق ميدونند؟ اگه عاشقن پس چرا "كِلك از بنان افكنده" نيستن و اگه نيستن چجورى انقدر ازش صحبت ميكنن ؟ :/
————
البته اين حرفام همش به اين كتاب ربط نداشتن ولى چون بحث عشق بود گفتم بگم.

ايده كلى جذاب بود. البته بخش ترسناك قضيه اينه كه احساس ميكردم داستان همين امروزه نه آينده.(ترجيح ميدم مثال نزنم چون ممكنه اسپويل بشه)

اما جدا از ايده خوب، متاسفانه كل روند داستان قابل پيشبينى بود. كلا انگار هيچ چيز جديدى راجع به عشق وجود نداره.

براى "علمى-تخيلى" بودن نياز به محتواى بيشترى داشت و من تكنولوژى و علم خاصى نديدم.

به جز اسم شخصيت ها و چند تا مكان هيچ نشونه اى از ايرانى بودن تو كتاب وجود نداشت(البته اين كاملا سليقه ايه ممكنه ديگران مشكلى باهاش نداشته باشن)
همش خدا خدا ميكردم يه پيچش داستاني رخ بده و نظرم رو عوض كنه ولى نشد كه نشد.

2.5
Profile Image for sara.
159 reviews7 followers
August 14, 2021
داستان به شدت تاثیر گذار داشت
واقعا فکر نمی کردم انقدر خوب باشه
در آیند ه ای که همه عقیم شدن و هنوز تحریم ها برای ایران از طریق دیگر اعمال می شود و افراد با تزریق دارو و درمان می توانند عاشق بشوند
خیلی داستان نو و جدیدی بود
Profile Image for Ali Alahyari.
55 reviews19 followers
December 19, 2019
فضای داستان به شدت جذاب بود😍
نظراتم رو بعد چاپ می‌گم
Profile Image for Yasaman.
145 reviews9 followers
September 11, 2024
داستان در رابطه با ۲۰۰ سال آینده ی تهران است. کشور به قبل و بعد از یک رویداد توصیف میشه اتفاقی که بهش میگن سال سم در اون طی اتفاقاتی یک سری محصولات تراژن وارد کشور می‌شه و از اون زمان به بعد نسل‌های آینده عقیم میشن. به واسطه این شرکت‌های فروش عشق راه اندازی میشن و هورمون‌هایی به مردمی که توان خرید محصولات عشق را دارند تزریق و از اون طریق مردم عاشق هم میشن.
خط داستان جالب بود و سوالی که باعث می‌شد از خودم بپرسم این بود اگر عشق وجود نداشت چه اتفاقی می‌افتاد؟
نویسنده تلاش کرده که ماشین‌های خودران رو به تصویر بکشه و از اون فراتر محصولات جدید و قابل تصوری مثل نسل جدید گوشی‌های همراه، که امکانش هست تا ۱۰۰ سال آینده هم حتی به بازار عرضه بشن !
کتاب توصیفات بیش از اندازه و پشت هم نویسی بدون اینکه بندهای کوتاه داشته باشه باعث شد خوندن داستان برای من سخت و خسته کننده بشه. از یه جایی به بعد تصور می‌کردم که دارم کتاب علمی یا یه تحقیقاتی رو می‌خونم که لازم هست پشت سر همنویسی اتفاق بیفته بدون اینکه بندها مشخص بشن.
Profile Image for Mahshid.
35 reviews1 follower
February 7, 2025
نمیدونم والا.
با توجه به دوتا کتابی که از این نویسنده خوندم، ضحی کاظمی تصورات خیلی جالبی داره و دنیاهایی که خلق میکنه خیلی منو جذب میکنه.
اما قلم و روند پیش رفتن داستان زیاد به دلم نمی‌شینه.
با اینحال فضا سازی ها و پلات عالی و اصلا صد امتیاز برای ضحی خانم.
Profile Image for aLirEza nEjaTi.
347 reviews
October 25, 2020
3.5 / 3.75 ؟! نمی‌دونم :(

سندروم ژولیت. نوشته‌ی خانم کاظمی
اعتراف کنم این اولین اثری بود که از این بانوی نویسنده می‌خوندم و با اینکه با کتاب‌ها‌شون آشنایی داشتم ولی زمانه اجازه نداده بود زودتر باهاشون آشنا بشم.

سندروم ژولیت........ باید اعتراف کنم که ازش خوشم اومده :))) نه الزاما تمام کتاب! ولی یک‌چهارم نهایی کتاب به‌زیبایی نوشته شده بود و توصیفات‌ش جذاب و گیرا بود.
شخصیت‌پردازی کتاب از ابتدا قوی شروع شد و هرچی جلوتر می‌رفتیم بیشتر با شخصیت‌ها، مخصوصا شهریار و حتی نیلوفر آشنا می‌شیم ولی با این‌حال به‌جز این دو نفر، بقیه پشت صحنه بودند و کمتر باهاشون آشنا شدیم. مخصوصا شخصی مثل بهار یا حتی سیروس!
ژانر کتاب رو می‌شه علمی‌تخیلی/کارآگاهی‌معمایی تعریف کرد. جزئیات کارآگاهی کتاب بسیار جذاب بودند و داستان رو عملا یدک می‌کشیدند و به‌خوبی نوشته شده بودند. منتهی جزئیات ع‌ت کار..... خیلی یکهویی وارد داستان می‌شدند و اطلاعات زیادی از داستان رو همین‌جوری وسط دایره می‌ریختند و منِ خواننده رو کمی گیج و سردرگم می‌کردند.
با تمامی این نقصا‌ن‌ها و نکات، سندروم ژولیت رو دوست داشتم :)) پایان شیرینی (!) داشت و نگاه کمی متفاوت و جالبی به مقوله‌ی عشق داشت.
امیدواری لطفیانه‌ و ظرافتی که در داستان نیلوفر وجود داشت و استیصال و غمی که در داستان شهریار وجود داشت حقیقتا جذبم کرد :))))

معمایی‌دوستان بخوانند!
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for fireS23.
78 reviews8 followers
July 16, 2020

حدودا سی سال بعد از واردات غیرقانونی بذرهای برنج تراریخته، عنوان «سال سم» برای سال شومی که در ابتدا به نظر پرسود آمده بود، به کار رفت. محصولات برنج و سایر سبزیجات، میوه‌ها و صیفی‌جات، کشور را از قحطی چندساله نجات داده بود. اما خیلی زود مزارع و شالیزارها به زمین‌های غیرقابل‌کشت تبدیل و با اولین نشانه‌های عقیم‌شدن دام‌ها، مرزهای کشور بسته شدند. تغییر و تحولات کشور از همان ابتدای رونق یکباره‌ی کشاورزی، زیر نظر کشورهای همسایه که از ارسال کمک‌های مردمی به قحطی‌زدگان خسته شده بودند، قرار گرفته بود. پانزده سال بعد، با تأیید رسمی وزارت بهداشت مبنی بر عقیم‌بودن نسل جدید انسان‌ها، نگرانی‌ها بالا گرفت.


داستان طبق معمول(!) در آینده اتفاق می‌افته، جایی که آدم‌ها بعد از واقعه‌ای به نام سال سم، عقیم شدن و توانایی عاشق شدن رو نیز از دست دادن. در این بین، شرکت‌های فروش عشق با وعده هورمون‌درمانی و تشکیل خانواده محصولات خودشون رو تبلیغ و زندگی مردم و جامعه رو کنترل می‌کنن.
جامعه‌ای که در اون عشق محصولی هست از واکنش‌های شیمایی بدن و تحت تاثیر هورمون‌ها، شریک مناسب برای زندگی توسط کامپیوترها و الگوریتم‌هاشون پیدا می‌شه و فرزندها هم مثل یه کالا قابل انتخاب شدن و خریدن هستن.
ولی در همین جامعه آدم‌هایی پیدا می‌شن که باور دارن عشق اتفاق می‌افته، که بدون تموم هورمون‌درمانی‌ها می‌شه عاشق شد و لازم نیست تا ابد برده شرکت‌های فروش عشق باشن.پای غزلیات‌حافظ و شکسپیر به داستان باز می‌شه و این راز بزرگ هستی باعث شروع شدن داستان ما می‌شه.

شاید این داستان با علمی تخیلی‌هایی که می‌شناسیم فرق داشته باشه و اثر زیادی از روبات‌ها پیدا نشه، ولی کاملا یه اثر علمی تخیلی هست و این علم این بار به بدن انسان و فرآیندهای داخلی اون-چیزی مثل تُرش‌شدن بزاق و تپش قلب ناخودآگاه -پرداخته.
آینده‌ای که خلق شده، نه زیاد دوره و نه زیاد غریب، شاید تهران یکم به‌هم‌ریخته باشه و شاید زندگی ماشینی و صفحه‌های وی‌دی پُرش کرده باشن، ولی هم‌چنان ولیعصر و کریم‌خان وجود دارن و هم‌چنان پایتخت کشوریه که در جهان منزوی شده. همین باعث می‌شه که شما احساس نزدیکی کنید به کتاب و حس کنید واقعا توی اون فضا دارید زندگی می‌کنید.
تحقیقات و آگاهی نویسنده کاملا مشهوده و استفاده به جا و به اندازه از این اطلاعات باعث شده اجرای این ایده جدید و جالب به خوبی انجام بگیره.

دوراهی اخلاقی که توی کتاب مطرح می‌شه و دیدگاه‌های مختلف درباره عشق، باعث می‌شه که ذهنتون رو درگیر کنه و این سوال براتون پیش بیاد که واقعا چی درسته؟ کی داره کار درست رو انجام می‌ده؟ اگر ما جای اونا بودیم چه برخوردی داشتیم؟ و...
شخصیت‌های زیادی توی داستان میان و میرن و گاها ممکنه به خاطر سپردن اسم همشون سخت باشه ولی به خوبی از همه‌شون استفاده میشه و هر کدوم تاثیر خودشونو در روند داستان می‌ذارن.
به شخصه نتونستم ارتباط زیادی با شهریار، نیلوفر و یا بقیه شخصیت‌‌ها بگیرم که شاید به خاطر تک‌جلدی بودن کتاب هم باشه ولی در کل دوست داشتم که کمی بیشتر باهاشون آشنا می‌شدم و داستان کمی بیشتر کِش می‌اومد.
یکی از نکات جذاب داستان برابری زن و مرده، هرچند که یه‌جورایی این قضیه در نتیجه زیاد شدن جمعیت زن‌ها – تحت تاثیر انتخاب جنسیت توسط والدین - هست ولی بازم بین اون همه فقر و اختلاف طبقاتی ویژگی خوش آیندیه.
و جدا از همه این‌ها، این کتاب یه داستان پلیسی جذابه، گره‌هایی که در طول داستان شکل می‌گیره شمارو همراه خودش جلو می‌بره و تسلط نویسنده روی متن رو به رختون می‌کشه.

در نهایت، خوشحالم که اثرهای تالیفی به این قوی داریم و امیدوارم بهتر و بیشتر یشن؛ برنج ایرانی بخورید و شب به خیر!
Profile Image for شایان عمان.
47 reviews23 followers
May 29, 2023
سندروم ژولیت
نوشته : ضحی کاظمی
منتشر شده از نشر باژ
——————————————
سندروم ژولیت از نمونه کتاب های تالیفی ژانری خوبی بود که دوستش داشتم.
یک روایت پادآرمان شهری از تهران ، شهری که در آینده ای ویرانه در ناامیدی ، هراس و جنایت خو گرفته و اختلاف طبقاتی بسیاری ناشی از انحصار فروش عشق و نبود انگیزه کافی برای زیستن به این حوادث دامن زده.
در تهران سندروم ژولیت ، شباهت های بسیاری از تهران امروزی می بینیم ، تهرانی که آرام آرام به دلیل تبعیض ها و اختلاف ها و عدم پذیرش تفاوت ها مشابه مکانی ناامن و نه چندان دوست داشتنی برای زندگی می شود.
داستان از روزی آغاز می شود که شهریار ، کارآگاه دایره جنایی پلیس در پی وقوع یک خودکشی عجیب در هزارتوی سوال های بی جواب قرار می گیره ، شهریار داستان در ادامه تحقیقاتش به نتایجی میرسه که برگشت ناپذیره
شخصیت پردازی خوب و به اندازه از ویژگی های خوب سندروم ژولیت هست اگرچه به نظر خودم ویژگی های برخی از شخصیت ها کلیشه ای به نظر می رسیدند اما قابل همذات پنداری بودند و همچنین وجهه واقع گرایانه شخصیت ها خیلی خوب حفظ شده بود.
فضاسازی کتاب هم خوب بود و خب با توجه به اشاره های نویسنده به مکان های مختلفی که همه ما تصویر ها و خاطره هایی از آن ها داریم ، تصور داستان به خوبی در ذهن شکل می گیره.
پایان کتاب به شخصه موردپسند من نبود و چندان نپسندیدم اما درکل با توجه به منطق داستان ، پایان منطقی و مناسبیه اما به نظرم سلیقه ای.
در نهایت خواندن سندروم ژولیت پیشنهاد میشه و تبریک به خانم کاظمی عزیز برای منتشرشدن کتاب و همچنین این که به نظرم سندروم کشش داستانی بیشتری نسبت به باران زاد ، کاج زدگی و آدم نما داشت اما خب همچنان من باران زاد رو از باقی آثار خانم کاظمی بیشتر دوست دارم
Profile Image for Ayda.
60 reviews19 followers
August 5, 2020
خب امتیاز اصلی من 3.5 بود ولی دوست ندارم هیچوقت به پایین گرد کنم.
داشتم فکر می‌کردم چرا بیشتر علاقه دارم برای تالیفی‌ها ریویو بنویسم و خب به فکرم رسید که اگه ما نه پس کی؟ بالاخره باید یکی ریویو بنویسه هرچند بلد نباشه و نتونه خوب چیزی که تو ذهنش هست رو جمع‌بندی کنه. کنابای ترجمه هزاران هزار ریویو دارن و حالا اگه من چیزی ننویسم براشون هم اتفاقی نمیفته. :))
خب در مورد کتاب، شخصیت اصلی داستان رو دوست داشتم، جلو رفتن داستان و پله به پله دنبال کردن سرنخ‌ها هم برام جذاب بودن. اما یه سری چیزا اذیتم کردن. کتاب که شروع شد، از سال سم و اتفاقاتش توضیح داد ولی من منتظر توضیحات بیشتر بودم. فکر می‌کردم در فصلای بعدی چیزای بیشتری می‌خونیم و حالا نه دقیقا جز به جز، ولی حداقل توضیحات بیشتری بهمون داده میشه. شخصیت‌های داستان برای من بیشتر مثل این بودن که دارم مستندی می‌بینم و شخصیت‌ها دیالوگی رو که وظیفشونه میگن و میرن دنبال کارشون. سیروس با سیامک فرقی برام نداشتن. داستان رو تا یه جایی خوب دنبال می‌کردم که برای اسپویل نشدنش می‌تونم بگم تا جایی که قرار میشه برن به اون کافه و اتفاقات بعدش میفته ولی بعدش همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد و تموم شد. یعنی حتی تو فیلما هم که نیاز به جمع کردن سریع مطالب دارن، احتمالا اون چند فصل اخر مدت زمان بیشتری طول می‌کشیدن.
و خب به عنوان آدمی که عشق رو نجات‌دهنده نمی‌دونه برام سوال شد که چه احساسات دیگه‌ای در این دنیا از بین رفتن؟ دوستی چطور؟ آیا هورمون‌های فقط مربوط به عشق دیگه اثر نمی‌کنن یا اساسا توانایی هر نوع رابطه و رفاقتی رو از دست داده بودن و همه چی فقط در تلاش برای پول درآوردن و خرید عشق بود.
یک موردی هم این که تعجب نیروی پلیس از این که یکی نخواد عشق بخره هم برام عجیب بود. بالاخره همین الانم آدمایی پیدا میشن که زندگیشون وقف کار یا علاقه شخصی شده باشه، این که انتظار داشتن 100 درصد همه یک مسیر رو انتخاب کنن برام عجیب بود که خب شاید با توجه به تبلیغات بیست و چهار ساعته میشه توجیهش کرد
Profile Image for Mobina.
52 reviews11 followers
October 28, 2023
ضربآهنگ عشق در روح‌هایی که از یک جنس هستند ما را به امید و ادامه وادار می‌کند‌‌.
سندروم ژولیت روایتگر تهرانی غم گرفته و خاکستری با قلب‌های پوچ و عشق‌های خریدنی است. روایتگر آینده‌ای که هیچ کسی نمی‌تواند مهری را بی سِحر تجربه کند‌. سحری به معنی علم و جادویی به سبک تخیل.
خودکشی‌های پی‌درپی در پس کهولت سن و ناامیدی از خرید عشق میان ساکنین غرب‌نشین تهران چیز جدیدی نیست اما داستان نیلوفری که مشق را به عشق ترجیح داده و بچه گربه‌اش هنوز لابه‌لای برگه‌های پخش و پلای روی زمین به دنبال ردی از او بو می‌کشد، معمای هزارتویی برای شهریار شرقی است.

ایده‌ی داستان برای من به شدت جذاب و جدید بود و طبق شنیده‌ها ازش به مراتب توقع بیشتری داشتم‌. اگه بخوام راحت درباره‌ش حرف بزنم باید بگم ایده‌ای بود که نتونست درست پرداز بشه.
سندروم ژولیت ترکیب علم و تخیل و آینده رو توی تهران خیلی خوب روی کاغذ آورده بود‌. معمای داستان پیچیده و جالب بود. ولی توی روند کتاب همیشه یه چیزی کم بود.
کارکتر‌ها واقعیت پیدا نکرده بودن و ارتباط گرفتن باهاشون سخت بود. نه می‌شد حس اونو درک کرد، نه این یکی رو دوست داشت نه از اون متنفر بود.
گمانه‌زن توی خیابون‌‌های تهران خیلی باحال بود. من اینجوری بودم که عه الان این اتفاق‌ها داره توی درکه میفته؟ انقلاب خودمون اون موقع این حس و حال رو داره؟!
در کل کتاب بیشتر برای من مثل یه گزارش اخبار نیم‌روزی بود‌. نمی‌شد احساسات رو توی دیالوگ‌ها پیدا کرد و انگار داشت خبرهای جدیدی درباره اتفاقی که افتاده رو بهت می‌داد.
با اینکه کتابی نبود که زیاد دوستش داشته باشم می‌تونم جزو آثاری به شمار ببرمش که به آینده‌ی گمانه‌زن ایرانی امیدوارم می‌کنه.
به‌نظرم خوندنش برای کسایی که به این ژانر علاقه دارن خالی از لطف نیست اما گزینه‌های خیلی بهتری هم برای خوندن هست.
Profile Image for Negar rahimi.
78 reviews2 followers
August 10, 2024
موضوع جدید و خلاقانه ای داشته نویسنده ولی آیا تونسته بود خیلی روان و قشنگ روایت کنه!؟ قطعا نه
داستان کتاب زمانی رو به تصویر میکشونه که نسل بشر عقیم شده و بدون مصرف دارو های محرک و هورمون تراپی قادر به درک و لمس لذت و عشقی نیست،در همین حواشی اتفاقی میوفته که باعث میشه باور کلی و ماهیت عشق بره زیر سوال و به نظرم این ایده خیلی قشنگ و جذاب بود.
من حقیقتا از این کتاب خوشم اومد با وجود تمام ابهاماتی که شفاف نشد ،متنی که روون گفته نشده بود و حتی نبود جزئیاتی که جای خالیش خیلی خیلی حس میشد.
ولی نه اونقدر فاجعه بود که بگم اصلا نخونید نه اونقدر شاهکار یه کتاب معمولی با داستانی کاملا جدید خلاقانه
Profile Image for Noctis.
108 reviews10 followers
August 29, 2020
خب سلام گودریدز
این اولین اثری بودش که از ضحی کاظمی میخوندم و باید بگم جزو معدود کتاب هایی هست که نظر دوگانه‌ی نسبت بهش دارم. یعنی چی؟ یعنی نمیدونم آیا به کار معرکه خوندم یا یه روایت بی سروته!
نمیخوام در مورد فضای داستان از لحاظ علمی تخیلی بودن یا غیره حرفی بزنم چون سررشته ای ندارم و در حد حس خودم میتونم بگم همه چیز کافی بود.
اولین چیزی که توجهمو به سندروم جلب کرد قلم پخته و ماهر خانم کاظمیه. منظورم اینه که ایشون کاملا میدونه چطور بنویسه و چطور داستان‌پردازی کنه (طبیعتا با تجربه بالایی که در نویسندگی دارن انتظار می‌رفت) که همین باعث میشه حتی ساده ترین متن ایشون هم دلپذیر باشه و ارزش بالایی داشته باشه.
از همون ابتدا فهمیدم که داستان قراره در خدمت مضمون و موضوع باشه نه برعکس این. جوری که مضمون پردازش شده بود به نوعی بود که من حدس میزنم هر کسی یه برداشتی ازش خواهد داشت و نویسنده اصراری بر تحمیل زاویه دیدش نداره. همین باعث شده بود که شخصیت پردازی ها یا حتی سیر اتفاقات گاها گنگ باشه و مفهوم نباشه؛ که من خیلی این سبک نویسندگی رو پسندیدم چون بهم آزادی بیشتری میده تا خارج از چارچوب فکر کنم.
از نظر من بهترین کتاب ها کتاب هایی هستن که طرح سوال کنن تو ذهن خواننده؛ باعث شه خواننده فعال باشه؛خواننده درگیر بشه؛ خواننده به مضمون حتی سوق بده! با منطق خودش هضمش کنه؛ به محیط زندگیش ربطش بده. سندروم ژولیت مصداق کامل اینه. برای همین من بیشتر ازون چیزی که میخواستم ازین کتاب لذت بردم. موضوعش هم چیزی نیست که باهاش غریبه باشیم. نویسنده به وضوح تونسته فضای حال رو یه چرخش دیگه بهش بده، اغراق‌آمیزترش کنه، حسش رو تزریق کنه و در خدمت داستان نگهش داره. شاید توی جزئیات، ازونجایی که مفاهیم در هم تنیده بودن میشد حفره هایی پیدا کرد اما از نطرم در برابر ایده و پردازش نو و ناب ایشون به موضوع عشق میشه ازون کاستی ها چشم پوشی کرد. البته حائز اهمیت هست که نویسنده با توجه به حجم کتاب، عامدانه از توضیحات اضافی خودداری کرده و سعی کرده داستان رو هر چه کمتر شاخو برگ بده. (این کتاب نمیدونم به چه دلیلی مشخصا اما منو یاد "مغازه خودکشی" ژان تولی می اندازه... شاید به خاطر پارادوکس های داستان باشه)

این کتاب باعث شد یه دیدگاه جدید پیدا کنم و خیلی از مفاهیم رو با خودم دوباره بررسی کنم. نه تنها اینکه "عشق چیه؟" بلکه خیلی از خواسته هامون چی هستن؟ چیزایی ک بهشون نیاز داریم ولی جامعه فقط یک راه درست برای تامین این نیاز رو مقبول میدونه. طبعا راهی که سودمند باشه براشون! و راه های دیگه حتی اگر وجود داشته باشن به "نیستی" کشیده میشن اما آیا حاضرید چشاتونو ببندید و نفس بکشید یا ببینید و نباشید؟

در پایان باید بگم قبل اینکه این کتابو بخونید باید بدونید با چه نوع داستانی طرف هستین تا بتونید مفهموم رو درک کنید وگرنه ممکنه نامفهوم و گنگ باشه براتون و لذت نبرید؛ هرچند تعلیق عالی داشت و احتمالا تا آخر خواهید خوند اما پایان ممکنه براتون ملموس نباشه (از نطر من پایان واقع‌گرایانه‌ای بود). من که شخصا مشتاقم کتابای قبلی ایشون رو بخونم.
نمره من در حد ۴.۲ هستش.
مرسی :)
Profile Image for Sarah Saraie.
82 reviews15 followers
August 18, 2020
امتیاز کامل رو به کتاب میدم چون به نظر من از خیلی جهات کامل بود
سندروم ژولیت هشتمین کتاب خانم ضحی کاظمی هست که در ژانر علمی تخیلی-معمایی به خوبی نوشته شده و حق مطلب رو ادا کرده و حداقل برای من چیز بیشتری برای ارایه نمی تونست داشته باشه چون بسیار فکر شده و درست و حسابی پرداخته شده بود.
کتاب فضای اند آف د ورلد داره اما همه چیز کاملا وطنیه و داخل ایران اتفاق میفته زمان داستان دویست و اندی سال پس از اکنونه و فضای تیره و تاری بر همه جا حاکمه.شهر به دو بخش شرق(غنی نشین) و غرب(فقیر نشین ) قسمت شده و بهای بسیار گرون رفتن به شرق خریداری عشقه!!!
با یک پادآرمان شهر کامل طرف هستیم و همه چیز پر از ناتوانی و خستگی و اندوهه که انسان آن را بیان نتواند کرد...!
شهریار، کاراگاه جسوری که با انتخاب خودش، از زندگی در قسمت شرق دست کشیده و معترض به سیستم برده داری جدید جامعه به عنوان پلیس بخش جنایی وارد قسمت غربی میشه ودر خلال یکی از پرونده هاش به موضوعاتی برمیخوره که سرنوشت خودش و بسیاری دیگه رو دسخوش تغییر میکنه
پایان کتاب یه بغض کاشت ته گلوم!فکر میکنم بهترین پایانی بود که میشد باشه و جاش رو توی دلم حسابی جا کرد و من رو نسبت به آینده علمی تخیلی تالیفی امیدوار. و لازم به ذکره که توی کتاب از هرگونه کلیشه پرهیز شده بود.
کتاب به شدت پرکشش و جذابه،مکالمه ها زنده و جوندارن و معمای کتاب با دقت نوشته شده، این کتاب به یکی از موردعلاقه ترین هام بدل گشت و پیشنهاد میکنم ازش بی نصیب نمونید
.مایه ی خوشبختیه که آدم یک کتاب خوب رو با یه جمع باحال و نویسنده اثر همخوانی کنه نه؟
:)
.
.
از آنجا تهران دیده می شد، سرد و بی جان از کوه پایه تا انتهای خط افق زیر آفتاب بعدازظهر اردی بهشت آرام خوابیده بود. انگار نه انگار فرزندانش هر روز،هر شب، از او به تنگ می آمدند،دق می کردند،بیمار می شدند، می مردند، خودکشی می کردند.
نمی دانست زنان و مردانش از او جز نیستی چیزی به یادگار نداشتند و تقلای شان برای بودن، برای سر بیرون آوردن از ازدحام خاکستری چنگال های بازدارنده ی او، ناکام می ماند.چرا نمی گذاشت فرزندانش عاشق شوند و زندگی کنند؟ تا کی می خواست آن ها را بی رحمانه در مشت خود بفشارد و خفه کند، آن هم به بهانه ی سرپناه و امنیت؟ تا کی باید بهای قفسی را می پرداختند که ناخواسته در آن گرفتار شده بودند؟
#گزین_گفته
Profile Image for Fateme H. .
537 reviews85 followers
Read
August 21, 2022
تعریف این کتاب رو خیلی شنیده بودم، ولی چرا حتی نمی‌تونم بهش امتیاز بدم؟
نمی‌تونم تصمیم بگیرم احساسم نسبت بهش چه‌طوره. خوشم اومده یا نه، به نظرم قوی بوده یا ضعیف.
برام جدید و جالب بود. اولین بار بود که یه کتاب پادآرمان‌شهر تالیفی می‌خوندم. اولاش عین اون میم دیکاپریو هی به کلمات کتاب اشاره می‌کردم که "عه، تهران! عه،درکه! عه، انقلاب!". :دی مخصوصا این‌که از خیابونا و محله‌ها اسم برده شده بود رو خیلی دوست داشتم. من همیشه گفته‌م که این حرکت به نظرم خیلی پسندیده‌ست و تو کتاب‌های تالیفی کم‌تر دیده‌مش.
فضاسازی‌ش جالب بود و طرح کلی داستان رو واقعا دوست داشتم. ایده‌ی خوبی بود و به نظرم کمابیش خوب هم پرداخته شده بود. پایان داستان هم بهم چسبید. نمی‌دونم چرا حس دل‌خنک‌شدگی بهم دست داد.
ولی راستش شخصیت‌ها هیچ‌کدوم به دلم ننشستن. نتونستم هیچ‌کدوم رو دوست داشته باشم یا باهاش همذات‌پنداری کنم. الان که ریویوها رو خوندم دیدم خیلیا از شخصیت‌پردازی کتاب تعریف کرده‌ن. نمی‌دونم، شاید ایراد از من بوده.
به هر حال، تجربه‌ی خوبی بود.
Profile Image for بهزاد قدیمی.
Author 12 books87 followers
August 5, 2020
جزء کتابای خوب ژانری ئه که خوندم. صحنه‌‌هایی در کتاب هست که آدم رو به جنبش می‌‌اندازه، هر چند می‌تونست تعداد این صحنه‌ها بیشتر باشه.
کتاب سندروم ژولیت به نظرم مرثیه‌ای بود بر مرگ عشق و خیلی خوب نوشته شده بود.
نثر ضحی کاظمی شاید بشه گفت بسط احساس فروغ فرخزاده در قرن بیست یکم.
کتاب حرف داره برای گفتن و حس داره برای درک شدن.
Profile Image for Anisa.
114 reviews
August 28, 2020
خب درمورد سندروم ژولیت بگم.
داستان درباره پسری به نام شهریاره که کارگاهی در تهرانه نه تهران امروزی، بلکه تهران آینده. شهر تهرانی که شرق نشینان اون با خرید عشق در آسایش زندگی می کنن و اهالی غرب در فقط و تبعیض! مدیران شرکت عشق همه چیز رو زیر کنترل دارن و مادر شهریار یکی از اون هاست. توی آپارتمانی در غرب تهران دختری به اسم نیلوفر خودکشی می کنه و همزمان پسری به نام نیما اوردوز می کنه. نیما میخواد تا پرده از این راز برداره و اتفاق واقعی ای که یکی از مدیران شرکت عشق تلاش بر پنهان کردنش داره رو فاش کنه و...

خانم کاظمی یکی از زبده ترین و چیره دست ترین نویسنده های گمانه زن در زمان حاضر هستن و قطعا قلم شیوایی دارن. سندروم ژولیت یک علمی-تخیلی پادآرمان شهره و برای نوشتن یه کتاب پادآرمان شهر به یک ایده خاص و جدید نیاز داریم تا یک دنیای تکراری.
 نویسنده به هدفش که از نظر من *تلنگر زدن به خواننده و مقایسه چیزی که هستیم با چیزی که خواهیم شد* رسیده. خب علاوه بر علمی تخیلی بودنش تریلر هم بود و خیلی جالب بود که یه کتاب تونسته بود توی یه خط، اجتماعی بودن، علمی تخیلی بودن و جنایی بودنش رو به طرز درستی ثابت نگه داره.

فضاسازی خوبی داشت. اینکه شهر شمال و جنوب نبود اما شرق و غرب داشت کنایه آمیز بود. در واقع همون تبعیض و اختلاف طبقاتی پابرجاست و تنها کاری که میشه تغییر دادن ظاهره، هر چند که هنوز غرب نشینان نمیتونن وارد مرحله بعدی بشن.
ظاهر شرکت های فروش عشق و اون بذر ناامیدی که تو دل مردم می کاشتن رو دوست داشتم! واقعا ظاهر جالبی از تهرانی که قراره ویران بشه به وجود اومده بود؛ ظاهری که گاها به ظاهر فعلی هم گوشه و کنایه می زد.

شخصیت پردازی ها به شدت قوی بودن، واقعا میگم. یه تحکم و استواری خاصی داشتن و شاید بتونم بگم ظاهر واقعی مردمی رو نشون داد که کل زندگی رو باید برای معمولی بودن میجنگیدن. راستیتش یه سری تصمیماتی بودن که توی قسمت عاشقانه کتاب گرفته میشد و واقعا درکشون نمی کردم، اصلا به هیچ وجه و اینکه نمی تونستم با شخصیت همذات پنداری کنم جالب بود! حقیقتا کتابایی که شخصیت های قوی داره اما از طرفی ازشون خوشم نمیاد رو دوست دارم. (مثل بکی توی زام-بی اثر دارن شان)

یه قسمت هایی از کتاب بودن مثل:
"همیشه یکی از چیزهایی که شهریار از آن فراری بود قاب عکس های سه بعدی بود. انگار صاحب عکس به صورت بی جان جلوی چشم قراد می گرفت، بی حرکت یا با حرکتی تکراری یک جا می ماند و هیچ اختیاری از خود نداشت. عکس هایی که می شو دست را داخل آن ها برد و تکان داد."
که وادارت می کردن اگر داستان کتاب رو هم دوست نداری ادامه بدی. متن کتاب رو دوست داشتم، حالا چه تیکه های معنا و مفهوم دارش رو و چه خود انتخاب کلمات و آوا هاشون رو...

در نهایت خب واقعا کتاب به دلم نشت و میخوام 5 بدم.
Profile Image for Thisisleyla.
23 reviews
September 23, 2023
ایده داستان قشنگ بود اما اما درکل به دل من اصلا نشست انگار خیلی چیزا رو کم داشت.
Profile Image for яσвεят.
443 reviews35 followers
September 10, 2025
یک داستان ژانری پادآرمانشهری و شباهت زیادی به دنیای قشنگ نو اما با رویکردی متفاوت ، این بار انسان ها باید عشق و تجربه هورمون های لذت را خریداری کنند و هیچ انسانی به صورت پیش فرض این احساسات رو نداره و هزینه ی اون به قدری بالاست که دختران برای دولت باردار میشن و بابت هر تشکیل جنین پول دریافت میکنند و ...
ایده ی داستان قوی بود اما مطمئنا ارشاد نذاشته خوب بنیه داستان شکل بگیره
راز یک جنایت که می بایستی کشف گردد به علت شخصیت پردازی ضعیف که اونم حجم صفحات کم باعث شده و یکسری کاراکترهای یکبار مصرفی که دیگه در داستان از آنها استفاده نشده
آخر سر داستان پایان بندی خیلی سرسری داره و خیلی زود تمومش کرده
Displaying 1 - 30 of 75 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.