Jump to ratings and reviews
Rate this book

ملاحظات درباره‌ی دانشگاه

Rate this book

454 pages, Hardcover

Published January 1, 1398

2 people are currently reading
29 people want to read

About the author

جواد طباطبایی

20 books98 followers
وی در سال ۱۳۲۴ در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات متوسطه‌ خود را در تبریز به انجام رساند. او که در دروس فلسفی آیت‌الله غَروی در کلاس‌های اسفاراربعه جواد مصلح شرکت کرده بود برای تحصیل حقوق به دانشگاه تهران رفت.‏
پس از اخذ لیسانس حقوق از دانشکده حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به ادامهٔ تحصیل پرداخت و با اخذ دیپلم مطالعات عالی D.E.S از رشتهٔ فلسفهٔ سیاسی فارغ‌التحصیل شد.‏
در سال ۱۳۶۳ با نوشتن رساله‌ای دربارهٔ «تکوین اندیشهٔ سیاسی هگل جوان»، با دریافت درجهٔ ممتاز دکترای دولتی در رشتهٔ فلسفهٔ سیاست به ایران بازگشت.‏
وی در سال‌های حضور در فرانسه هم در حلقهٔ لوئی آلتوسر، فیلسوف مارکسیست، بود و هم به حوزهٔ گروهی از کشیش‌های یسوعی‌ای که در مسائل فلسفی در سطح بالایی بودند رفت-و-آمد داشت و با یکی از مفسران مطرح هگل در ارتباط بود. در همین حلقه بود که وی یادداشت‌ها و حاشیه‌هایی است که لنین بر کتاب‌های هگل نوشته بود را ترجمه و با عنوان یادداشت‌هایی دربارهٔ دیالکتیک منتشر کرد. همچنین مجموعه مقاله‌هایی از آلتوسر را با عنوان لنین و فلسفه و چند مقالهٔ دیگر ترجمه و منتشر کرد.‏
پس از بازگشت به عضویت هیئت علمی درآمد و معاون پژوهشی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد. در همان حال، او سردبیری نشریهٔ همین دانشکده را به عهده گرفت. به دلایلی از کار برکنار و از دانشگاه اخراج شد.‏
او به کار پژوهشی خود در مراکز دیگر ادامه داد و با امکاناتی که در مراکز پژوهشی فرانسه، آلمان، و امریکا فراهم آمد، پژوهشی دربارهٔ تاریخ اندیشه در ایران را دنبال کرد.‏
وی در سال ۱۳۷۶ موفق شد جایزهٔ نخل آکادمیک، عالی‌ترین نشان علمی فرانسه، و مدال نقرهٔ تحقیقات در علم سیاست را از دانشگاه کمبریج کسب کند.‏
هم‌اکنون عضو هیئت علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی است و در مؤسسات خصوصی به تدریس مشغول است.‏

آثار:‏

- ترجمهٔ لنین و فلسفه و سه مقالهٔ دیگر، لوئی آلتوسر
- ترجمهٔ یادداشت‌هایی دربارهٔ دیالکتیک، ولادیمیر لنین
- ترجمهٔ فلسفهٔ ایرانی و فلسفهٔ تطبیقی، هانری کربن، تهران، انتشارات طوس، چاپ نخست ۱۳۶۵
- ترجمهٔ تاریخ فلسفهٔ اسلامی، جلد دوم، تهران، انشارات کویر، چاپ نخست ۱۳۶۶
- درآمدی بر تاریخ اندیشهٔ سیاسی در ایران، تهران، انشارات کویر، چاپ نخست ۱۳۶۷، چاپ دهم ۱۳۸۸
- ترجمهٔ تاریخ فلسفهٔ اسلامی، متن کامل، تهران، انشارات کویر و انجمن ایران‌شناسی فرانسه، چاپ نخست ۱۳۷۳، چاپ ششم ۱۳۸۷
- زوال اندیشهٔ سیاسی در ایران، تهران، انشارات کویر، چاپ نخست ۱۳۷۳، چاپ سوم ۱۳۷۷
- ابن‌خلدون و علوم اجتماعی، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ نخست ۱۳۷۴، چاپ سوم ۱۳۸۶
- خواجه نظام‌الملک، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ نخست ۱۳۷۵، انتشارات ستوده، تبریز، چاپ دوم ۱۳۸۵
- مفهوم ولایت مطلقه در اندیشهٔ سیاسی سده‌های میانه، تهران، مؤسسهٔ نگاه معاصر، چاپ نخست ۱۳۸۰، چاپ دوم ۱۳۸۱.
- تأملی دربارهٔ ایران، جلد نخست، دیباچه‌ای بر نظریهٔ انحطاط ایران، تهران، مؤسسهٔ نگاه معاصر، چاپ نخست ۱۳۸۰، چاپ دوم ۱۳۸۱، چاپ سوم ۱۳۸۲، چاپ هفتم ۱۳۸۶
- تاریخ اندیشهٔ سیاسی جدید در اروپا، بخش نخست از جلد نخست، جدال قدیم و جدید: از نوزایش (۱۵۰۰) تا انقلاب فرانسه (۱۷۸۹)، تهران، نشر ثالث، چاپ نخست ۱۳۸۲، چاپ دوم ۱۳۸۵
- سقوط اصفهان به گزارش کروسینسکی، تهران، مؤسسهٔ نگاه معاصر، چاپ نخست ۱۳۸۲، چاپ سوم ۱۳۸۶
- زوال اندیشهٔ سیاسی در ایران، ویراست دوم، تهران، انشارات کویر، چاپ نخست ۱۳۸۳، چاپ سوم ۱۳۸۵
- تأملی دربارهٔ ایران، بخش نخست از جلد دوم، مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی، تبریز، انتشارات ستوده، چاپ نخست ۱۳۸۴، چاپ دوم ۱۳۸۶
- تأملی دربارهٔ ایران، بخش دوم از جلد دوم، مبانی نظریهٔ مشروطه‌خواهی، تبریز، انتشارات ستوده، چاپ نخست ۱۳۸۶

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (12%)
4 stars
4 (25%)
3 stars
5 (31%)
2 stars
3 (18%)
1 star
2 (12%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
November 11, 2019

این اثر مجموعه‌ای است از نقدهایی که سیدجواد طباطبایی در سال‌های اخیر به پاره‌ای از آثار ترجمه‌شده درزمینۀ علوم انسانی (مشخصاً فلسفه و علوم سیاسی و علوم اجتماعی) نوشته و از این رهگذر، در اعتبار نظام دانشگاهی ایران سخت تردید افکنده است. پیش از هر چیز باید دانست که مقصود او از «دانشگاه» صرفاً رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه است؛ آن‌هم فقط دوسه رشته که از آن‌ها یاد شد. بنابراین، خطا است اینکه گمان کنیم نقدهای او به کل دانشگاه و تمام رشته‌ها در ایران معطوف است؛ هرچند با اندکی تسامح، می‌توان بسیاری از نقدهایش را به دیگر رشته‌های علوم انسانی در ایران نیز مربوط یافت.

طباطبایی در نقد خود به کسانی چون محمود خاتمی و حاتم قادری و کریم مجتهدی و منوچهر صانعی و خشایار دیهیمی سخت تاخته است. نیز به ناشران و نهادهایی که دست‌اندرکار انتشار آثار این کسان‌اند، انتقادهای کوبنده‌ای کرده است؛ ناشرانی مثل «سمت» و نهادهایی مثل «پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی».

نقدهای او در بیشترِ جاها بجا و درخورتأمل است. بااین‌همه، از این نوشته‌ها نیک پیدا است که طباطبایی مطلقاً آداب نقد را نمی‌داند و در نوشته‌هایش بیش از اینکه به‌دنبال نقد محتوا باشد، در پی نقد اشخاص است و بحث‌ها را شخصی می‌کند. به‌بیان دیگر، به‌جای اینکه صرفاً به متن بپردازد، پیکان انتقادش را به‌طرف اشخاص می‌گیرد و با زشت‌ترین و طعنه‌آلودترین لحنِ ممکن، به آنان هتاکی می‌کند. این تندوتیزی و پرخاشگریِ قلمی به‌حدی است که محتوای غالباً سودمند و نکته‌دار مطلب‌ها را به سایه می‌برد و مخاطب را از خواندن دل‌زده و مأیوس می‌کند.

بخش چشمگیری از خرده‌گیری‌های طباطبایی در این نوشته‌ها برمی‌گردد به طرز فارسی‌نویسی استادان دانشگاه و مدعیان علوم انسانی. طباطبایی معتقد است بسیاری از کسانی که در حوزه‌های پیش‌گفته دست به تألیف و ترجمۀ کتاب می‌زنند، کمترین شناختی از زبان فارسی ندارند و به‌خوبی نمی‌توانند به‌زبان مادری‌شان بنویسند. درنتیجه، چه‌بسا خود نیز مطالبی را که می‌نویسند و ترجمه می‌کنند، به‌خوبی درنمی‌یابند و با این شیوه، دانشجویان و پیروانشان را نیز به بیراهه می‌کشانند. واقعیت این است که چنین انتقادی در جامعۀ امروز ایران به‌راستی بجا و ضروری است. فارسی‌نویسیِ غالب فارسی‌زبانان امروز به درجه‌ای از انحطاط و بی‌مایگی کشیده که حدوحساب ندارد و نگفته پیدا است که چنین عیبی را اگر از مردم عادی بتوان ندیده گرفت، بر زبدگان فرهنگی و استادان دانشگاه به‌هیچ‌وجه نمی‌توان بخشید. بااین‌حال، طنز روزگار این است که ایرادگیرنده خود به این ایراد مبتلا است و نثر نویسنده، به‌رغم همۀ ادعاهایش، در بسیاری جاها به ویرایش اساسی محتاج است! طباطبایی نیز، دست‌کم به‌گواه نثرش در همین نقدها، نمونه‌ای مثال‌زدنی است از استادی که در فارسی‌نویسی می‌لنگد و خطاهای نوشتاری‌اش به‌هیچ‌روی اندک نیست؛ استادی که با نثر معیوب و پردست‌اندازش به فارسی‌نویسی مترجمان و نویسندگان و نیز به اهمال‌کاری ناشرانی که آثار ایشان را بدون ویرایش مطلوب روانۀ بازار می‌کنند، ایراد می‌گیرد. برای روشن‌ترشدن موضوع، نمونه‌هایی از جمله‌های ناهموار طباطبایی را در اینجا نقل می‌کنم:

ـ آنچه در آن کتاب دربارۀ برخی از نویسندگان، مباحث و دوره‌های اندیشۀ سیاسی آمده، در زمانی که به‌فارسی ترجمه شد، در زبان فارسی مطلبی وجود نداشت. (۳۶۳)

ـ دانشگاه در ایران از همان آغاز تأسیس آن و حوزه دو نهاد متفاوت و در طول همدیگر بوده‌اند. (۱۷)

ـ اگر بخواهم از تعبیری که جلال آل‌احمد در غرب‌زدگی دربارۀ دوره‌ای از تاریخ معاصر ایران به کار برده، استفاده کنم، می‌توانم گفت که خاستگاه این ضرورت، تکوینِ نطفۀ آگاهی از پایداری دربرابر خطر نزدیکِ «برافراشته‌شدن پرچم استیلای غرب» - و نه «غرب‌زدگی»، به‌خلاف آنچه آل‌احمد گمان کرده بود - «بر بامِ» ایرانی بود که از سده‌هایی پیش از آن از اندیشه بازایستاده بود. (۲۵)

ـ اشارۀ مارکس به بیانی از اسپینوزا است که در انتقاد از کسانی که پیوسته پرسش‌هایی دربارۀ «علل علت‌ها» مطرح می‌کردند و در نهایت نیز به «مشیت الهی پناه می‌بردند که آسایشگاه دیوانگان» است. (جمله‌ای که با «در انتقاد از» شروع می‌شود، اصلاً فعل ندارد!) (۴۰۹)

ـ برعکس، در گروه‌های فلسفۀ غرب، به‌سبب اینکه فلسفۀ اروپایی از آغاز یونانی آن تا بسیاری از فیلسوفان معاصر، فیلسوفان سیاسی نیز بودند، توجه به فلسفۀ سیاسی بیشتر بود. («فلسفۀ اروپایی» را در این جمله مصداقی از «فیلسوفان سیاسی» گرفته است!) (۳۵۵)

ـ درواقع، علم سیاست جدید، در آغاز در درون نظام‌های اندیشۀ سیاسی، در معنای عام آن، اعم از فلسفۀ سیاسی در معنای یونانی، الهیات سیاسی در سده‌های میانه، اندیشۀ سیاسی در معنای محدود آن، از ماکیاولی تا مارکس، نظریه‌های حقوق طبیعی از گروتییوس و پوفندورف تا نظریه‌پردازان حقوق عام ملل و روابط بین‌الملل، مانند امریک دوتل، و نظریه‌پردازان حقوق عمومی، تدوین شد و در دو سدۀ گذشته، نخست به‌عنوان ترکیبی از علوم اجتماعی نوبنیاد، مانند جامعه‌شناسی و شاخه‌های آن، علوم سیاسی نامیده شد و از آن پس نیز در دهۀ پنجم سدۀ بیستم، پس از دوره‌ای رکود به‌سبب سلطۀ نظام‌های توتالیتر، باتوجه‌به اینکه علم سیاست بیشتر از آنکه ترکیبی از علوم اجتماعی باشد، به یک علم خاص تبدیل شده، به‌عنوان یک علم جدید، علم سیاست نامیده شد. (۳۵۶)

کتابنامه: ملاحظات دربارۀ دانشگاه، سیدجواد طباطبایی، چ۲، تهران: مینوی خرد، ۱۳۹۸
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
March 15, 2021
جواد طباطبایی زبان گزنده‌ای داره و در نقد با کسی تعارف نداره. سیدنا در این جستارها به تالیفات کسانی چون کریم مجتهدی (مشخصا به کتاب‌های افکار هگل و کانت) و حاتم قادری (در باب اندیشه‌ی سیاسی اسلام و جهان) می‌تازه و به ترجمه‌ی کسانی چون خشایار دیهیمی ایرادات فراوانی وارد می‌کنه و درس‌گفتارهای کسانی چون مراد فرهادپور رو یاوه‌سرایی می‌دونه. همین‌طور طباطبایی از فارسی‌ندانی و جملات بی‌سر-و-ته کتاب‌های تالیف و ترجمه در باب اندیشه سیاسی مثال‌های فراوانی داره. سواد من در اندیشه‌ی سیاسی قابل نیست اما نقدها به نظر محل تامل جدی هستند، هر چند که گاهی نقد استاد درباره‌ی این‌که نویسنده‌ها و مترجم‌هامون زبان ملی خودشون رو هم بلد نیستند به خود استاد وارده. مشخصا جستار اول کتاب زبان الکنی داره و درش گویی نارنجک ویرگول منفجر شده! زبان بقیه‌ی جستارها با این‌که به نسبت جستار اول پخته‌تره اما باز مشحون از حشو و تکرار مکرراته. البته زبان جواد طباطبایی در پژوهش‌های جدیش پخته‌تره و قابل مقایسه با این کتاب نیست.
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews261 followers
June 11, 2024
* در باب ایده‌ی دانشگاه و نقد رادیکال دانشگاه در ایران (فصلی از) این کتاب چشمم را باز کرد و به فکر رفتم و بعد چیزهای دیگری هم خواندم، از این جهت وامدار این کتابم.
* کتاب در دوره‌ی خاصی از زندگی آقای طباطبایی تنظیم شده و از بعضی دقت‌های زبانی ایشان (بخصوص در فصول اول) کم‌بهره است. در فصل‌های بعدی ولی کار تمیزتر است.
* نقدهای به آرا و تألیفات کسانی مانند مجتهدی وفرهادپور و انتحال دکتر محمود خاتمی (نماد دزدی آکادمیک در دانشکده فلسفه‌ی دانشگاه مادر: دانشگاه تهران) یک‌طرف قضیه است و شاید به اشاره هم می‌شد چیزی نوشت و گذشت ولی فصولی که نقد «ترجمه‌ی اندیشه‌ی سیاسی» است فوق‌العاده ضروری بود.

* نقد ترجمه‌ها و مترجمانی که گاهی بسیار مشهور و محل ارجاع و مراجعه و استناد هستند (مثل خشایار دیهیمی) ضرورتی بود که از آقای طباطبایی بعد از عمری تدقیق در متون و سیاست برمی‌آمد. در این نقدها نشان می‌دهد کمتر مترجمی به ظرائف متنی که ترجمه می‌کند آگاه است، حتی اگر مثل دیهیمی به زبان در مصاحبه بود «سیویل سوسایتی را نمی‌شود همه جا جامعه مدنی ترجمه کرد» و آدم خیال کند استاد چیزی حالیش است اما باز در جزییات متنها می‌شود دید از درک مبانی و اصول ابتدایی اندیشه‌ی سیاسی ناتوان است چون از دریچه‌ی تقلا در حزب مشارکت به سیاست نگریسته و لابد چیزی در همین حدود فهمیده و نفهمیده.

* اغلب این نقدها جوابی شاید گرفته باشند اما تا جایی که خبر دارم اتفاقاً آنها که مهمتر است جوابی نگرفته‌اند چون آقای طباطبایی با حوصله و نقل سطر به سطر و دقیق‌شدن در کلمه به کلمه نشان داده پیران ترجمه هم از بیسوادی بهره‌ای وافر دارند.

* هرکسی در حوزه‌های علوم انسانی و بخصوص تاریخ و سیاست و فلسفه می‌خواهد ترجمه کند واجب است این کتاب را حداقل سرسری بخواند تا دستش بیاید وارد چه مقولاتی بشود و خودش را در چه چاله‌هایی نیندازد یا اگر می‌اندازد به ویراستاری قابل اعتماد کند.
Profile Image for Maziar MHK.
179 reviews197 followers
March 4, 2020
دلیلی برای پُرگویی نمی بینم، متوجه نشدم استاد طباطبایی از چه میگویند و دغدغه ی کدام موضوع را دارند
چون کتاب را نیمه کاره رها کردم، چیزَکی شایسته یِ عرضه به حضورتان از بابِ ریویو هم ندارم
Profile Image for Vahid Askarpour.
98 reviews7 followers
March 2, 2023
آدم در می‌ماند در موضع‌گیری نسبت به این ملاحظات! هرچند بیش از همه معطوف به علوم سیاسی و حقوق و اوضاع و احوال فارسی این رشته‌ها هستند، پلشتی موجود در حوزة فارسی‌زبان علوم انسانی شبی نیست که بتوان آن را به هر لطایف‌الحیلی روز جلوه‌اش داد! به‌شخصه گمان می‌کنم بخش عمده‌ای از ما فارغ‌التحصیلان دانشکده‌های علوم انسانی دانشگاه‌های ایران (حتی دانشگاه مادری که خود هر سه مقطع را در آن سپری کرده‌ام) عمیقاً بی‌استاد بوده و نه خواندن‌مان هویت مشخصی به خود گرفته و نه نوشتن‌مان و نه حتی سخن بر زبان راندن‌مان. از خواندن این ملاحظات نمی‌توان به خشم نیامد. اما از سوی دیگر هم نمی‌توان همة آنچه طباطبایی مرقوم کرده را چنان قضاوت کرد که او کرده! اوضاع و احوال تفکر فارسی در حوزه‌های مختلف انسانیات خوش نیست و هر روز نیز بیش از پیش به وخامت می‌گذارد و ناگفته پیدا که همة ما دارندگان دست‌ها بر آتش آن نیز بخشی از این احوال ناخوش هستیم. اما این خشم و عصبانیت نسبت به حال موجود چه در پی دارد و چه باید کرد؟ طباطبایی تا همین لحظه تنها توصیه به تعطیل اتلاف وقت و نصیحت به همچنان نخواندن برای جامعه‌ای می‌کند که خواه‌ناخواه نمی‌خواند! اینکه خانه‌ای کهنه را بکوبیم چندان مسئله نیست که با چه طرح و نقشه‌ای به بنای دوباره‌اش همت گماریم. و این همان موضوعی است که نگران‌مان می‌کند، اما پای عقلمان سست‌تر از آن به نظر می‌رسد که گامی به سمت ترسیم راه‌حلی برای آن برداریم!!!
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.