پاهای پسرک از وحشت قفل شده بودند و دستهایش میلرزیدند. اگر برمیخواست و به سوی درخت دیگری میدوید، غول بیتردید او را میدید و با دو قدم به او میرسید و اگر همان جا میماند، غول چند ثانیهی دیگر بالای سرش بود! در همین فکرها که ناگهان دو دست نیرومند، ار فراز همان درخت، بر سرش فرود آمدند و پیش ازینکه صدایی از او برآید، دهان و کمرش را گرفتند و با یک حرکت بالای شاخهها بردند.
پَتَش خوآرگر، سهگانهی چهارم از رمانهای چندجلدی آرمان آرین است که بر مبنای اَوستا و بُنَدهش نوشته شده است.
عالی بود، مثل خوردن یه غذای لذیذ که همهی اجزای تشکیل دهنده ش به دقت انتخاب و اندازه گیری شده باشن و بعد با عشق پخته شده باشن و تو از خوردنش عمیقاً لذت ببری؛ خوندن این کتاب همون قدر لذت بخشه👌🏻💫
پتش خوآرگر- حماسه سرآغاز (اولین کتاب داستانی بر اساس اوستا و بندهش) خب.. راستش وقتی داشتم جلد ۱ و تهیه میکردم، احساس خوبی به ژانری حماسی-فانتزی نداشتم.. چون طبق دیتاهای قبلی که داشتم، داستانی با بدنه و روایت خشک بود که نویسنده ها اکثرا میخواستم با استفاده از کلمات قلبمه سلمبه حماسه رو به داستان تحمیل کنن.. اما.. بالاخره هرکی اشتباه میکنه. و اشتباه منم این بود که زودتر از این حرفا سراغ این مجموعه ی جذاب از نویسنده ی خوش قلممون آقای آرین نرفتم. طرح و پلات داستان: به شدت جذاب بود. توی دوره ی فعلی که همه از سنت های باستانی ایران صحیت میکنن و صاحب نظرن درباره ی فرهنگ اساطیر و افسانه ها و.. بد نیست به این داستان جذاب هم نگاهی بکنن. طرح داستان تعلیق لازم رو برای دنبال کردن داشت و مشخص کننده ی زحمت زیادی نویسنده و شناخت کافی و به اندازش از جهان داستانشه. هر فصل به یک شخصیت و یک زمان خاص میپردازه و داستان رو جلو میبره. و چیدمان فصول به اندازه ای دقزق و حساب شدست که به هیچ وجه احساس خستگی و کسل کنندگی بهتون دست نده. من به شخصه عادت دارم کتاب هارو بر اساس فصول بخونم، اما این داستان و رویا فروش (که قبلا هم معرفی کردم) همه چیزو ریختن بهم😅🤦🏻♂️ گریز ها و فلش بک ها به گذشته به اندازه ای جذاب هست که مجذوب شخصیت ها و گاه وابستشون بشید. اما درباره ی دیالوگ ها: دیالوگ ها رئال بودن، (حداقل برای من) چراکه هم حس شخصیت هارو منتقل میکرد هم متناسب با فضای داستان بود. بنابراین هیچ مشکلی در قبال دیالوگوجود نداشت.
توضیحاتی که برای شناخت اساطیر به کار رفته بود: خیلیا با آثار پرسی جکسون و اساطیر یونان آشنایی دارن. (به شخصه چون مخالف نظر یکسری از دوستان که به ضعیف بودن و عدم مقایسه با آثار خارجی و کم شمردن آثار تالیفی داخلی مخالفت به شدت سنگینی دارم) باید بگم که این اثر، به حدی جذاب اساطیر ایران رو معرفی کرده و بهش پرداخت کرده که میتونم بگم از بسیاری آثار ترجمه شده که در کشور فروش زیادی داره بهتر و جذاب تره و جا داشت که توجه بیشتری بهش بشه. من به شخصه پشتوانه اساطیریم با این کتاب خیلی تقویت شد و مطالعم بدر این زمینه بالارفت. موجوداتی که هیچ کلیشه ای نداشتن و همگی بیخ گوش خودمون زندگی میکنن و گاها حتی اسمشون هم به گوشمون نخورده.
کیفیت چاپ کتاب و خیلی دوست داشتم و باحال بود به نظرم😅🤞🏻
درکل باید بگم که به هیچ وجه از خوندن این اثر پشیمون نیستم (و اگر نمیگرفتمش به خودم لعنت میفرستادم🤦🏻♂️) و خوشحالم بابت هزینه و وقتی که بابتش کردم🖐🏻❤ خیلی جداب بود، احساس میکنم اگر بخوام بیشتر از این تعریف کنم، فقط اثر و داستان رو لوس کردم. در آخر تشکر میکنم از جناب آرین عزیز بابت خلق چنین داستان و فضای جذابی❤🌹🙏🏻
خوشحالم که همچین مجموعه و نویسندهای برای نوجوانان وجود داره. اینکه آقای آرین تونسته از دل افسانههای ایرانی همچین داستان جذابی بنویسه خیلی باحاله به نظرم. در حدی خوب هست که میشه حتی با داستانهای معروف خارجی با تم مشابه مثل نغمه آتش و یخ و ارباب حلقهها مقایسهاش کرد. البته به اندازه اون دوتا پیچیدگی نداره. که خب به خاطر اینه که حجمش از اونا کمتره و همین باعث میشه خوشخوانتر باشه. یعنی مثلاً وقتی نغمه آتش و یخ رو میخونی انقدر شخصیت داره که ممکنه وسط داستان یادت بره فلانی کی بود. یا ارباب حلقهها به نظرم یکم خسته کننده میشه وسطاش با توصیفاتش. تنها ایرادی که میتونم بهش بگیرم اینه که یکم قابل پیشبینی هست که شاید به خاطر اینه که این کتاب مقدمه داستانه. امیدوارم تو جلدهای بعدی اینطوری نباشه و بیشتر سورپرایز بشم.
اولین کتاب این مجموعه تموم شد و باید بگم خوندن از اساطیر ایران، فرّه و حماسه در دل مازندران خیلی لذت بخش بود. این مجموعه تا اینجا ترکیبی بوده از اسمهای اصیل ایرانی، دیوهای ایرانی، افسانههای ایرانی، قرمه سبزی و.... یک مجموعهی فانتزی ایرانی که واقعا ارزش خواندن داره. کتابی که حتی میتونید تو یک نشست بخونید اینقدر جذابه ♡ میرم که جلد دو رو شروع کنم.
رمان بسیار زیبا و خواندنی است. یه نکته جالب در خصوص کتاب نحوه روایت داستان است که جذابیت و بیان ترتیب اتفاقات را فوق العاده خواندنی می کند و نکته مثبت دیگر کتاب ترکیب داستانهای کهن پارسی با المان های مدرن فانتزی است که نویسنده بخوبی از پس آن برآمده است.
«و جهان برای همین حکمت برپاست تا حقیقیت را از ناحقیقت با دقتی بی نظیر جدا کند. پس تنها روزی جهان برای همیشه رها خواهد شد که جهان برچیده شود. یعنی حکمت و دلیل بودنش به سرانجام برسد...»
بهبه! کتاب فانتزی، ایرانی، اون هم به این کیفیت! لذت بردم واقعا. قلم روان، توصیفات قشنگ و دوست داشتنی، بازی با زمان روایت و... همه چیز سر جای خودش بود. در مورد شخصیتها، چون کتاب تک جلد نیست، میشه زمان داد تا جا بیوفتند. از طرفی هم من با صفر و صد دیدن شخصیتها، مخصوصا انسانها، موافق نیستم. که نقش یک بدجنس تمام عیار رو بازی کنند. همون طور که خود نویسنده اشاره کرده: پتشخوآرگر، نیمه انسان- نیمه اهریمن :) همون جوری که همهی ما انسان ها هستیم.
چقدر دلم برای قلم آرمان آرین تنگ شده بود. کتاب های ایشون رو بنظرم همه باید بخونن. مثل همیشه لذت بخش. شما در کنار اینکه یک کتاب فانتزی با شخصیتهای ایرانی میخونید با نامهای کهن هم آشنا میشید که بنظرم لذت خوندنش رو بیشتر میکنه
عالی بود. اسطورهها و افسانههایی که در کتاب برای پیشبردن داستان ویژهی خودش استفاده شده بر مبنای کتابهای اوستا و بندهش اند. فضای کتاب رو دوست داشتم، جنگلها و دشتها و دهاتها و حتی شهرها و کاخها، موجودات ترسناک، گرگسرها و خرفسترها و از اونطرف فره. هرچند به هیچکدوم از شخصیتها اونطور که دوست داشتم -شاید به جز ماهداد- وابسته نشدم، اونقدر «شخصیت» نبودن؛ که شاید هنوز زوده
کتاب بسیار بسیار خوبی بود! یه فانتزی گیرا با فضاسازی ایرانی و اوستایی برای شخص من پژوهشهایی که نویسنده در پس زمینه داستان کرده، نامگذاریها، اشارات به ایران باستان و ... خیلی ارزشمند و جالبه هم این مجموعه و هم مجموعه ی اشوزدنگهه رو توصیه میکنم به همه ی کسایی که طرفدار ژانر فانتزی نوجوان هستن
این کتاب را میتوانم به دو بخش تقسیم کنم. بخش اول، بخش ورود داستان به سیاست دربار و بخش بعدی بعد از آن. موتیفهای داستان بعد از بخش دربار نسبتاً ساده و قاابل حدسند، حتی آخرین سورپریز داستان که کاملاً خارج از انتظار بود آنقدر که من احساس کردم نویسنده دوست داشته من را تحت تأثیر قرار نداد. در این داستان من چند چیز را بیش از بقیه حس کردم: ضعف شخصیتهای سیاسی: هیچکدامشان، حتی ملکه ظالم، هیچ شخصیتشان ترسناک نبود. اینکه ملکه با روی باز کسی را تحدید میکرد به هیچوجه او را به یک شخصیت ترسناک تبدیل نمیکند. ماهداد هم فقط ضعیف بود و همین. پس شخصیتهای داستان، بخصوص شخصیتهای قسمت دوم ضعیف بودند. چیز دیگری که نظرم را جلب کرد مقدار اشاره به طبیعت زیبا بود. بخاطر آشنایی که من با کارهای آقای آرین دارم، حدس میزنم که خیلی یا همه این جاها جاهای واقعی هستند یا بودهاند که بعضیشان را خود به شخصه بازدید کردهاند، بخصوص مناظر گوههای البرز. اما برای من که آشناییم با این جاها ضعیف است خیلی جالبتر میشد اگر واقعی بودن این مناظر برایم قابل دسترسیتر بودند. مثلاً برای من مه غلیظی که در آخر داستان به آن اشاره می شود به راحتی قابل ارتباط بود چون من را یاد مه فیروزکوه میانداخت. یک ایراد دیگر من را آزار میداد در طی این داستان. بیزمانی آن. هیچ معلوم نبود حتی در تاریخ اساطیری ایران این داستان کی دارد رخ میدهد؟ و در ضمن بعضی اختراعات به هم نمیخوردند از نظر زمانی! و یا از نظر فرهنگی... مثلاً اینکه ملکه فریشتا را چینیها درطی چند سال کوتاه آمورش دهند یا وجود کاغذ و... به حال من متوجه اوستایی بودن داستان نبودهام. المان انترتینمنت توازن ترازو را کامل بهم زده. ولی، کارش را انجام میدهد: من از خواندن کتاب خسته نشدم و با اینکه بیشتر شخصیتها ضعیف و یا تکراری یا هردو بودند، خواندن این کتاب برایم خوشایند بود.
خوب و اما پتش خوارگر کتاب یک فانتزی نسبتا معمولی است سطح و حجم سخنانش و ادبیاتش کمی سنگین است و به نظرم اصلا در حد نوجوانان نیست داستان ، داستاتی جذاب بود اما شیوه ی بیان تا اواسط کتاب خسته کننده یود با این حال هر جوری بود خوندمش و راضی ام از خوندن هر چند خیلی طول کشید
حماسهی سرآغاز، کتاب عجیبیه؛ از همون اول میگم که کتاب ایدهی قشنگی داره و هدف بارزشی پشتش نهفتهاس! اما نه این ایدهی قشنگ و نه این هدف باارزش، درصورت نبود کیفیت در محتوا باعث نمیشن کتاب، کتاب خوبی باشه! چیزهایی هستن که به شدت سطح کتاب رو پایین میارن و من به ترتیب راجع بهشون صحبت میکنم: °شخصیت پردازی: اول از همه اینکه نویسنده در شخصیتپردازیهای خودش از روش توصیفی استفاده کرده و لازم میدونه تا شخصیت رو یا در متن به صورت مستقیم و یا در دیالوگهای دیگر شخصیتها باز هم به صورت مستقیم، توصیف کنه. شخصیتپردازیهای کتاب به شدت سطحیان و بعضی از شخصیتها، صرفا برای بد بودن، بد هستن! و گاهی هم که نویسنده تلاش کرده تا برای این بد بودن، دلیلی به شخصیت بده، این دلیل برای همهی شخصیتها یکسانه (یه نگاه به شخصیت فریشتا و ماهداد بندازید). بعد از شخصیتهای منفی، بزرگترین مشکل در شخصیتپردازی شخصیتهای زن وجود داره و به نظر من، همهی شخصیتهای زن یک به یک براساس کلیشههایی که در طول تاریخ زنان رو درش قرار دادن، شخصیتپردازی شدن و حتی شخصیتی مثل فِریا که در ابتدا پتانسیلهای بالایی داره، در نهایت جز گوش به فرمان پدر بودن، چیزی ازش دیده نمیشه. شخصیت فریشتا هم که از شخصیتهای منفی کتاب هست، به شدت سطحیه و جز زیبا بودن و تلاش در راه عشقی شرورانه برای خودش چیز دیگهای نداره؛ از طرفی دیگه حضور این زن در داستان با تکیه بر زیبایی و اغواگر بودنشه و نویسنده مشخصاً ماهیت وجودی دیگهای براش نمیبینه. در کل زنان داستان در جلد یک، هر کدوم عضوی از یک گروه کلیشهای هستند: ۱) زن اغواگر ۲)زن وفاداری که تنها ارزشش در بچه آوردن بوده ۳)مادر فداکار ۴)دختری مطیع پدر. شخصیتهای مرد هم عموما شخصیتپردازیهای پراکندهای دارن و برای مثال شخصیت اپام نپات که در میانه داستان راضی به کشتن ماهداد نیست چون که: «آدمکش نیستم!» درانتهای داستان مشکلی با کشتن سربازهای بینام و نشون نداره و یا شخصیت پادشاه سالها عذاب وجدان داره که دختری جوان و زیبا رو اسیر پیری نازا مثل خودش کرده، ولی آیا این دختر جوان و زیبا رو از اسارت خودش آزاد میکنه؟ نه! °دیالوگها: شاید بدترین جنبهی داستان، دیالوگهای اون باشن! گفتگوها (به خصوص گفتگوهایی که بین شخصیتهای منفی و یا از زبان اونهاست) به شدت مصنوعی هستند و به هیچ عنوان نمیشه حتی بیان شدن اونها از طرف یک فرد رو باور کرد؛ برای مثال از زبان ازتانستا در خطاب به یه اهریمن دیگه میخونیم: «آفرین بر تو چاپلوس کوچولوی من! برای همین است که از بین آن همه دیو بیقوارهی گنده، تو یکی را انتخاب کردهام که همینجا که هستی بنشینی» و یا زمانی که فریشتا میخواد شاه رو راضی به استراحت و وقتگذرانی با خودش بکنه میخونیم: «شما همچون همیشه غرق در دانش و حکمتاید و ما از گرمای وجودتان محروم! گفتم امشب جسارت خواهم کرد و به دایرهی تنهاییتان قدم خواهم گذاشت و التماس خواهم کرد که دست کم ساعتی را نیز به کنیزتان اختصاص دهید». سخن کوتاه کنم، کلا دیالوگهای شخصیتهای منفی بد هستن! °متن داستان: بزرگترین مشکل متن، نبود انسجام در زاویه دید و روایتگریه! زاویه دید در این داستان دانای کل/دانای کل محدود هست اما انگار که راوی بیقراره در روایتگری، در هر پاراگراف در ذهن شخصیت دیگهای میره و خودش رو ملزم به شرح احساسات و افکار همهی شخصیتها میدونه. در صورتی که نه دانای کل و نه دانای کل محدود انقدر هم آزادی عمل به نویسنده نمیدن و این شگرد نویسنده فقط خط روایت رو مغشوش و عجیب کرده. از طرفی گاهی اوقات راوی به جای روایت متن، بعد چهارم رو شکسته و مستقیم به مخاطب خیره میشه و مطلبی رو بیان میکنه؛ برای مثال دربخشی از متن میخونیم: «شاه جغد سفید که در زبان مردمان `اشوزوشت` خوانده میشد و کمتر کسی تا کنون او را به آن شمایل دیده بود و همیشه تنها در قصهها از او یاد میشد، نگاهی به مشعلهای فروزان بزرگ انداخت...». گذشته از اینها، نویسنده در توصیفات خودت گاهی از کلماتی استفاده میکنه که هیچ جایگاهی در اون محتوا ندارن و حالتی عجیب به متن میدن؛ برای مثال در قسمتی از متن ماهداد با شادی به خودش °نهیب° میزنه و یا میخونیم: «بیهیچ `تعارفی`، ابرهای در هم تنیده گِرد قله به چرخش افتاده بود!» و یا از واژهی غریدن برای توصیف نحوهی حرف زدن شخصیتها در هر حالی استفاده میشه و حتی کاراکترها در شادی میغرن، در عصبانیت میغرن، با تعجب میغرن و در کل چیز عجیبیه! در کنار همهی چیزهایی که گفته شد، به دلیل سطحی بودن شخصیتپردازیها و همچنین تقلید سبک داستانگویی فردوسی از جانب آرمان آرین، داستان به شدت پیشبینیپذیر هست و برای مثال، زمانی که فریشتا وارد داستان میشه، ما دقیقا میفهمیم که قراره چیکار کنه. یا زمانی که سخن از نازایی بانوچیستا میشه، خواننده به خوبی میدونه که بانوچیستا هیچوقت نازا نبوده. شخصیت ماهداد و عشقش به فریشتا، شحصیت فریشتا و عشقش به ازتانستا یا حتی واکنشها و خط داستانی آراستی همه به قدری روی روال معمولی داستانی هستن و هیچ پلاتتوییست و پیچشی در خود ندارن که داستان رو خستهکننده میکنن. تنها غافلگیری داستان، میتونه ریشه و نسب آراستی باشه که باز هم با توجه به حرفهای مادر آراستی، قابل پیشبینی بود. °کلیت: کتاب در کلیت خودش برای من جذابیتی نداشت و جز اطلاعات عمومیای که بهم اضافه کرد، لذت دیگهای نبردم. تأکید کتاب بر اهمیت نسب و خون و نژاد و اینکه فرّه تنها به دلیل اینکه خون پتشخوراگر در رگهای آراستی جریان داشته، اون رو انتخاب کرده به شدت دیدگاه قدیمی و عجیبی هست و ذات و ارزش اصلی آدمی رو نادیده میگیره! پتشخوارگری که کتاب از روی اون نامگذاری شده در زمانی که مردم هفت پادشاهی در زجرن، در کاخی مجلل با خدم و حشم زندگی میکنه و ناگهان فره اون رو برای گناه نکرده میبخشه! (فریب دادن اهریمن آیا واقعا گناهه؟ اگر هست، این چه خداییه؟) از طرف دیگه تأکید و توسل کتاب به تجملات برای نشون دادن زیبایی و آرامش به شدت ازاردهندهاس. در هر حال، کتاب رو ادامه میدم و امیدوارم که جلدهای بعدی بهتر باشن.
This entire review has been hidden because of spoilers.
این مجموعه رو من تا الان ۲ جلدش رو کامل خوندم و اوایل جلد سوم هستم. به نظر من تا اینجا این مجموعه کمترین نمره رو بین کارای دیگه آقای آرین از من میگیره. کتاب هر فصل قصه ی مکان ها و آدم های متفاوت رو رعایت میکنه و پیوستگی نداره به نظرم نتونستن توی این شیوه موفق باشن چون باعث شده جذابیت و کشش کتاب کم بشه تا میای هیجان داستان رو حس کنی و وارد جو کتاب بشی یهو جای حساس میپره یه جای دیگه و یجورایی اعصاب ادمو خورد میکنه😅
جلد اول این سری مثل سریهای دیگری که آرمان آرین آن را نوشته، آغاز خوبی دارپ و شما را با خودش همراه میکند. اوج و فرود داستان در جایگاههای درستی قرار داده شده و همین مورد باعث میشود که شما احساس خستگی نکنید. (اگر از توصیف موجودات، فضاها، مکانها که برای من جالب و جذاب بود بگذریم.) پایان بندی این کتاب کاملا در جای مناسب و پر از کششی رخ میدهد، که همین مورد باعث میشود اشتیاق و ذوقی برای خواندن جلد بعدی این کتاب داشته باشید. اگرچه با بعضی از کاراکترهای داستان برای مدت طولانی، در ارتباطیم اما شکلگیری شخصیتشان برای من واضح نیست.
(⛔⛔ از اینجا به بعد خطر لوس شدن داستان وجود دارد.) ۱- مسمغان را در چندین فصل داریم، و از او شخص خردمندی میبینم که تمام کارهایش را با فکر و درایت انجام میدهد، اما در جایی به جای حرکت بهتر برای نجات مردم، تنها به انتقام جان پادشاه فکر میکند.
۲- منفی بودن شخصیت ماهداد به خوبی درنیامده (برای من که حداقل اینطور است.) ما بعد از یک فاصله ۱۸ ساله مجددا با او در زمانی که به صورت پنهانی با ملکه در ارتباط است روبهرو میشویم. نمیدانیم چه بر او رفته یا بر او گذشته که به این اوصاف در آمده. کسی که در نوزادی در پیش فره نامگذاری میشود، ناگهان با شخصیت منفیاش باز میگردد. (اگر صرفا به پاسخ زیر دست زوت بزرگ شدن اشاره کنیم، خیلی ناقص است. برای فهمیدن شخصیتی که تقریبا در بیش از دو سوم کتاب حضور دارد به موارد بیشتری نیاز داریم.)
داستان خواندنیست اما مانور دادن تنها بر اتفاقات بیرونی، کمک زیادی به ما برای شناخت دنیای درونی شخصیتها نمیکند. و این شاید تنها نکتهی منفی این رمان خوب باشد.
This entire review has been hidden because of spoilers.