قرن هاست که بشر علی رغم همه مشکلات و مصائب زیستن در این عالم، امیدوارنه زندگی کرده و امید را تجربه های زیستی خود مهم و موثر دانسته است. بشریکه برای دفاع از هستی خود ناگزیر از به کارگیری ابزارهای متعددی شده، امید را نیز ابزاری کارآمد دانسته است و تا جایی پیش رفته که حکمت های جهانی ساخته که در آن میان دوام امید و زندگی رابطه ای ناگسستنی بیان شده است.
قراین کافی برای ناامیدی وجود دارد و با استناد به گینگدن کلیفورد- کسی که اولین بار از اخلاق باور سخن گفت- "همواره، همه جا و برای همه کس نادیده گرفتن قرینهای که به باورهایش ربط دارد یا کنار نهادن قرینه ذی ربط به شیوهای سطحی نادرست است." خب چه میشود کرد؟ کمپانی می گوید اول استعارههای زندگی خود را دریاب: زندگی بازی است یا داستان، کتاب است یا دفتر، سفر است یا ساختمان، تراژدی است یا کمدی و از پس آن استعارههای امید را جویا شو: امید به مثابه بهار، کلید، کاشتن یا کشتی. حالا وقت آن است که به جای خواستن و داشتن و انجام دادن به فکر بودن باشیم. بسترهای امید از کار و قصه و معاشرت را شناسایی و مشی خود را از میان سبکهای سه گانه زیستن انتخاب کنیم: سبک زندگی دیندارانه، عارفانه یا عاقلانه. وقت زندگی فرا رسیده است با اتکا به خود: به سان رود که در نشیب جاده سر به زنگ میزند رونده باش امید هیچ معجزی زمرده نیست زنده باش