شاداب دختر باهوشی است که درخانوادهای فقیر بزرگ شده اما به رغم کمبودهای زندگیاش در دانشگاه خوبی پذیرفته شده است و در همین دانشگاه عشق پنهانی به دیاکو پسر جذاب و مغرور دانشگاه پیدا میکند عشقی یک طرفه... با اصرار دوستش به دلیل مشکلات مالی وارد شرکت دیاکو به عنوان منشی میشود تا این که....
بیشتر از 200تا رمان الکترونیکی خوندم هیچ کدوم در سطح این نبودن.به جرئت میگم بهترین رمان رمانتیکی هست که خوندم.به دور از کلیشه های مسخره.کاملا واقعی.همه چی توش هست.جنگ غیرت عشق اعتیاد مردونگی رفاقت و...
یاد دوران نوجوونی که این رمان ها رو می خوندیم بخیر. چه قدر این رمان احساساتم رو درگیر خودش کرد و دوسش داشتم. دلم می خواست دوباره وقت بذارم و کتاب رو از اول بخونم و ببینم هنوزم به اندازه ی اون موقع دوسش دارم؟!
فکرهای توی سرم نمیذاشتن بخوابم گفتم بشینم اینو بخونم عذاب بیخوابی کمتر شه. اول اینکه موضوعش جالب بود ولی خوب نوشته نشده بود یعنی نیاز به یه ادیت اساسی داشت. کلی ماجرای چرت و پرت که همش میتونست حذف شه. راستش من تا آخرشم منتظر بودم که دانیار بمیره و دختره به دیاکو برسه، مثلا اونجایی که داییه مرد منتظر بودم بجاش دانیار بمیره. یا توی دفتر خاطرات داییه این ماجرا رو پیدا کنیم که میدونسته که دیاکو همیشه شادابو دوست داشته ولی بخاطر دانیار ازش گذشته. داستانش یه ذره پیچیدگیش کم بود، میتونست درامای بیشتری داشته باشه، مثلا ماجرای کیمیا خیلی جالب بود ولی خیلی زود جمعش کرد، من خیلی جاهارو هم اسکیپ کردم چون حوصله سربر بود واقعا.
بنظرم نقطه اوج داستان اونجایی بود که دیاکو رو بعد ازدواجش دوباره دید و میگفت : بالاخره ایستاد، در دو قدمی ام، حس میکردم الانست که بیفتم، تمام کهکشانها دور سرم میچرخیدند، وقتی دست دراز شده دیاکو را دیدم اشهدمرا خواندم که کافر از دنیا نروم.
دستم را میان دستانش گذاشتم و سوختم، از درون و برون سوختم.
البته اینم بگم که هیچ دیالوگی بین شخصیتهای این داستان رد و بدل نشد که قلب آدم رو بلرزونه و عشق طرفو حس کنی.
وقتی کم سن تر بودم چندین دفعه خوندمش و تا هنوز از زیبا ترین کتاب هاییِ که توی زندگیم خوندم..❤ علاوه بر داستان جذب کننده،نگارش خیلی خوبی داره که خاصیت ِ کتاب های پگاه هست.. یکی دیگه از خاصیت های قلم پگاه،شخصیت پردازی قویه..از زبان همه ی شخصیت ها صحبت میشه و تو در جریان افکار و احساسات شون قرار می گیری و درک شون میکنی.. هر چند بن مایه ی کتاب عاشقانه ست،ولی توی کتاب سعی شده از آسیب های روانی جنگ هم صحبت بشه و تا حد زیادی موفق بوده.. عاشقانه های این کتاب هم بشدت زیباست!
نسبت به رمانهای همردهاش، امتیاز خیلی بالاتری میدم بهش. اگه رمانای پوراصفهانی و مؤدبپور بهزور ۱ از ۵ بگیرن، به این رمان سه، سه ونیم میدم. رمانِ زردِ محترمیه!
۹۹درصد از خوندن کتاب ها و رمان های زرد تو نوجوونیم پشیمونم اما این واقعا یادمه قشنگ بود!...این اون یه درصده که اصلا پشیمون نیستم...با اینکه یادمه دختره خیلی حرص دربیار و رو اعصاب بود و یکم شخصیتاش زیادی اغراق شده بودن اما قشنگه...پنج ستاره هم واسه خاطره های خوبم باهاش
چقدرررررر دوست دارم این کتابو بار اول عاشق رمانهای تینیجری بودم که خوندم ولی بارها تکرار کردم خوندنشو، توی زمانهای مختلف واقعا دوست داشتنیه روند شکلگیری رابطهشون خیلی جذابه خیلی
یکی از زیباترین رمان های عاشقانه ایرانی بود که تو نوجوونی خوندم.نمی شه اسمش رو رمان کاملا عاشقانه گذاشت.شاید بهتر باشه بهش بگیم عاشقانه-اجتماعی.چون علاوه بر بخش عاشقانه اش ،که روایتش نسبت به خیلی از رمان های زرد پخته تر و باورپذیرتربود، بخش اجتماعیش هم که در مورد جنگ و مسائل پس از جنگ بود فوق العاده دلنشین بود.واقعا دوستش داشتم . این طورمواقع خدارو شکر می کنم که فارسی زبانم و می تونم بعضی داستان ها رو با زبان اصلی خودش بخونم و از اون ها لذت ببرم.
یادمه که خیلی وقت پیش خونده بودمش میشه گفت لا به لای اون رمان هایی بود که اکثرمون اون اوایل میخوندیم یادمه اسطوره از اولشم برام خاص بود شخصیتاش ، اتفاقاش، خاطرات جنگش و... اون زمان عاشق اسطوره بودم😍❤ نمیدونم الان اگه بازم بخونمش احساسم چیه شاید حتی اون اسطوره ای که از این کتاب تو ذهنم ساختم نباشه ولی خب این رمان خیلی برام ارزشمنده💜 شما هم میتونید خوندنش رو امتحان کنید😉🌱
الان خوندنش واسه من دیر بود اگه تو نوجوونی میخوندمش ؛ جذابتر از رمانهای دیگه که اون زمان میخوندم و خیلی چرت بودن ، میدیدمش ولی الان تو 21 سالگی دوسش نداشتم مشکل از داستان نبود مشکل از سلیقه من بود که با بلوغم عوض شده
جزء محبوب ترین کتابهاییه که توی فضای مجازی خوندم. برای اینکه ایده خلاقانه و پرداخت بسیار خوبی داشت. هرچند این کتابها یجورایی جزء کتابهای زرد قرار میگیره. ا��ا اگر قرار باشه توی این دسته خوب و بد داشته باشیم اسطوره حداقل از دیدگاه من جزء کتابهای خوبِ این دسته به شمار میاد.
از معدود رمان های ۹۸ ایا که با یاداوریش نمیخوام با اسید مغزمو بشورم یادمه زمان نوجوونی خیلی دوسش داشتم و از بقیه رمان های کلیشه ای یه سرو گردن بالا تر بود درواقع از داستانایی بود که فکر میکردی نویسنده استعداد نویسندگی داره و از روی عقده داستان ننوشته البته که اشتباهات و کاستی های خودشو داشت ولی نسبت به دسته ای که توشه(رمان های زرد اینترنتی ۹۸ایا) رملن قابل احترام و به یادموندنی ایه
خیلی خیلی این رمان رو دوست دارم.اینکه شخصیت ها نقص های خودشون رو داشتن و هیچ کس کامل نبود.سختی هایی که کشیدن و با تمام وجود حس میکردم.اهمیت روابط خانوادگی رو به خوبی نشون داد و اینکه عشق واقعی بزرگ ترین نعمتی که میتونی داشته باشی.
من سالهای زیادی رمان خوندم. همه جور رمانی. تو تمام رمان های جوانی و سالهای دور از همه بهتر این رمان بود برام. شخصیت پردازی و واقعیت انگاری که داشت خیلی تحت تاثیرم قرار میداد. بنظرم حیفه بخوایم وارد دسته رمان های زردش کنیم. میتونست در صورت چاپ یکی از آثار خوب باشه
برعکسِ تمامِ کتابهایی که در دورانِ تینیجری از سایت ۹۸یا میخوندیم، این کتاب بارها و بارها ارزش خوندن داره. کتابهای این نویسنده بسیار پخته و شخصیتپردازیهای قوی ای داره.
یکی از بهترین رمانهای تینجری بود که خوندم و شاید الانم طرفدار داشته باشه اون زمان که ۱۳ ۱۴ سالم بود و خوندمش باهاش گریه کردم خندیدم. یاد اون دوران بخیر