در این میان، شایعاتی در مورد محتوای اخطار مهاجرانی به یزدانپناه [صاحبامتیاز و مدیرمسئول روزنامهی آزاد] در اینجا و آنجا پخش شد؛ از جمله اینکه زیدآبادی چریک است. و یا اینکه او با سپردن سردبیری روزنامهاش به من، گوشت را به دهان گربه داده است. یزدانپناه اما همچنان از افشای آنچه بین او و مهاجرانی رد و بدل شده بود، خودداری میکرد. غروب آن روز او با حالتی غمزده به من گفت که به دادگاه انقلاب احضار شده و پس از حضورش در آنجا، قاضی مقدس با او محترمانه برخورد نکرده است. یزدانپناه اضافه کرد که احضاریهای هم برای من روی میز قاضی مقدس دیده است. من تا آن زمان چنان در کار روزنامه غرق شده بودم که حتی متوجه فضای اطرافم نمیشدم. توضیح یزدانپناه دربارهی احضارش به دادگاه انقلاب، مرا به خود آورد. از او پرسیدم که آیا برای برکناری من تحت فشار است؟ او به گونهای ابهامآمیز ماجرا را شرح داد و من از سخنان او چنین برداشت کردم که مهاجرانی او را تهدید کرده است که یا مرا از سردبیری کنار بگذارد و یا اینکه روزنامه توقیف خواهد شد. مهاجرانی البته این را هم گفته بود که منظورش منع حضور کامل من در روزنامهی آزاد نیست و میتوانم عضوی عادی از تحریریهی آن باشم.
نقد چنین کتابی دشواری های خاص خود را دارد. چرا که باید زبان مناسب را به کار گرفت تا هم حق مطلب ادا شود و هم به طرفداران پروپا قرص فعالیت های زندگی ایشان برنخورد. برای کسی که سه جلد خاطرات زیدآبادی را تا اینجا خوانده باشد، عملا لحن و شخصیت ایشان در هنگام صحبت از فعالیت ها و دشواری های زندگی نیازی به توضیح بیشتر ندارد. بنابراین، چه حرف تازه ای می توان اضافه کرد؟
به نظرم در مقایسه با جلدهای قبلی روایت خاطرات انسجام بهتری دارد و کمی تلاش کرده تا هم تاکید بیشتری بر جنبه روایی داشته باشد و هم اندکی به نقد خود بپردازد. یعنی در پنج مورد که به چشم من آمد، نقدهایی هرچند کوچک بر خودش بیان می کند که اتفاق مثبتی است. با توجه به اینکه خاطرات مرتبط با سالهای دوره دوم هاشمی و دوره اول و پرحادثه خاتمی هستند، وزنه اتفاقات سیاسی می چربد و جذابیت بحث ها افزایش می یابد. متن هم ساده است و خواندنش دو سه ساعت بیشتر طول نمی کشد
اما احمد زیدآبادی که اینجا ارائه می شود را چطور می توان با جلدهای قبلی مقایسه کرد یا چطور قابل جمع هستند؟ روشی که نویسنده در این جلد برای صحبت از خودش به کار می گیرد، تصویری از شخصی به دست می دهد که در هنگام پیش آمدن یک مساله "همیشه بهترین تصمیم را در مقایسه با دیگران" می گیرد. فارغ از این که در چه جمعی باشد و چقدر افراد دیگر سرشناس باشند، اما همواره این تلنگر را به خواننده می زند که بهترین نظر در جمع از آن اوست. اما یادمان باشد که این بار در فضای کاملا سیاسی حرف می زنیم که اطرافیانی نظیر سعید حجاریان و مهندس سحابی و نیک آهنگ کوثر و کلی اسم دیگر هستند، اما این طور به نظر می آید که هر گاه به حرف ایشان گوش نداده اند در عمل با مشکل مواجه شده اند یا حس ایشان نسبت به شرایط به نحوی بوده که زمان درستی آن را نشان داده است. بنابراین روح این اثر برای من فرقی با جلدهای گذشته ندارد و تبختر همچنان باقی است
از طرف دیگر روایتها در بسیاری مواقع از حالت زندگینامه خارج میشوند و شکل توصیف اتفاقات تاریخی را به خود می گیرد. مثلا در قضیه کوی دانشگاه یا انتخابات مجلس ششم صرفا به بیان اتفاقاتی می پردازند که با جستجوی ساده برای فرد ناآشنا قابل فهم است و ارتباط بسیاری از جزئیات با زندگی ایشان مشخص نیست، بجز چند نقل قول و بیان نظرات که غالبا با نظر دیگران تفاوت داشته و همان طور که اشاره شد برای خواننده پخته تر به نظر می رسند، یا به نوعی نظرات دیگران در بسیاری وقتها خام و شتابزده به نظر می آیند
در نهایت، به عنوان فردی که گرایشهای ملی - مذهبی اش در این اثر بیشتر به چشم می آیند، وفور نظرات منفی درباره اصلاح طلبان بویژه محمد خاتمی و مهاجرانی کمی آزاردهنده است. انگار نویسنده بر اساس شرایط فعلی دست به تحلیل رفتار آنها در بیش از بیست سال پیش می زند. همین اتفاق به نوعی نسبت به هاشمی رفسنجانی و روحانی هم تکرار می شود و سایه سنگین شرایط امروز را احساس می کنیم. اما تلاش فراوان برای حفظ فاصله با سران و شخصیت های کلیدی اصلاحات نکته جدیدی بود
وقتی سوابق احمد زیدآبادی را در این کتاب مرور می کنم و نحوه برخورد خودش را با آنها می بینم، از نوع مطرح کردن و روایتش تا تحلیلی که از نتایج حرف ها و پیش بینی هایش دارد، کمی دلم به حال فضای روزنامه نگاری مملکت می سوزد. یعنی انسانی که کارهای ارزشمندی کرده و احترام زیادی بین مردم دارد، وقتی خودش کارنامه خودش را مرور می کند، نحوه روایتش تا حدی آن ها را بی اعتبار می کند یا خواننده را با تردید مواجه می کند که نمی شود این همه یک نفر تافته جدابافته بوده باشد، مخصوصا وقتی با کسانی مقایسه شود که از هم فکران و افراد نزدیک به وی بوده اند و نه در جناح مخالف. بنابراین به نظرم مفید می آید که افراد بی شماری که اسمشان در این کتاب آمده است در مورد محتوا اظهارنظر کنند
یکی مواردی که به نظرم اومد این بود که نویسنده هیچ گونه خطا و اشتباهی در رفتار و نوشتههای خودش رو ممکن نمیدونه! موضوع بعدی هم که به طور کلی در مورد کسانی که وقف سیاست و مسائل سیاسی میشن بهنظرم میرسه این هست که معمولا این گونه افراد با اطلاعاتی که زمینه سیاست دارند فکر میکنند که در همه زمینهها اطلاعات کامل دارند و حق اظهار نظر! در حالی که کسانی که به حوزههای دیگه ورود میکنند (بخصوص علم و هنر) تازه متوجه میشن که چیز زیادی نمیدونن! البته مستقیما به این کتاب مرتبط نیست این موضوع!
همچنان جلد اول خاطرات را بیشتر دوست داشتم. به ویژه اینکه بخش نه چندان کوچکی از جلد سوم بیشتر به گزارش وقایع سیاسی روز میمانست تا خاطرات شخصی. اما همچنان از نثر زیدآبادی لذت بردم. شفاف، ساده و پاکیزه. با طنزی قوی در آن. کاش زیدآبادی به دنبال تهیه نسخه صوتی کتاب هم باشد.
اتفاقات و اسامی همگی مال دوران نه چندان دور اما امیدوار کننده ی اصلاحات هست. روزنامه ها مقاله ها فضای مطبوعاتی و فرهنگی به یکباره باز شد.. و امیدی که هنوز نا امید نشده بود و آسمانی که هنوز اینقدر سیاه نبود. به همین خاطر من این کتاب رو دوست داشتم. اقای زیدآبادی در بعضی موارد منظورشان را با زیرکی بین سطور گنجاندن. باز برای همینم شکر امیدوارم جلد چهارم که گویا به درهای بسته و توقیف خورده، سریعتر چاپ بشه
ایراد اصلی در خاطرات زیدآبادی نیز چون بسیاری خودنوشت های دیگر پابرجا است؛ جای خالی اشتباهات. این که پس از دو دهه و نگاه به گذشته هنوز شخصی نتواند خطا در عملکردش پیدا کند یا از بازگفتن آن ها طفره رود، عجیب به نظر می رسد. با این حال اما قلم در دست زیدآبادی چون خمیربازی است و می تواند بدون محدودیت هر شکلی را خلق کند و هر تصویری را بسازد. آستانه تحمل رنج او نیز ستودنی است اگرچه بر این باورم او در صدر رنجدیدگان قرار ندارد و چه بسیار از این قشر که دور و بر خودمان با تقلای وافر مشغول گذران زندگی هستند. جلد سوم خاطرات او حجم کمتری از اطلاعات را نسبت به دو جلد قبلی در اختیار خواننده قرار می دهد علی رغم آن که نقاط عطف فراوانی دارد: ۱۸ تیر، ۲ خرداد، قتل و ترور و مجلس ششم. تیغ تیز سانسور شاید در این قلت بی تاثیر نباشد.
خواندن روایت زمانه ای که در آن زیسته ای از زبان نویسنده ای که روزبه روز در روزنامه ستون نوشته هایش را پی گرفته ای، حکایتی است از به یادآوردن و از دست دادن همزمان. حکایت ازامیدی به تاراج رفته. روزنامه نگاری که به جرم شرف اهل قلم شدن ممنوع الکار شده و روزنامه هایی که تنها نامی از آنها به جا مانده.
حس خواندن جلد سوم کتاب احمد زیدآبادی عجیب و غریب بود. یکهو پرت میشی به ۲۲ سال پیش و همه چیز مثل فیلم از جلوی چشمات رد میشه. انتخابات ۷۶، محمدخاتمی، فاجعه کوی دانشگاه، مجلس ششم و... . روزهایی که انگار در هالهای از نیستی قرار گرفتند و هرگز نبودند و تجربهاش نکردهام. وقتی فرزند زمان خودش میشوم، میفهمم چه تجربههای نابی رو از سر گذراندم که دیگر تکرار نشدند و نمیشوند. نسیمی بود، آمد و رفت. آن سالها هم عاشق قلم زیدآبادی بودم و همیشه نگاهم در روزنامهها به دنبال مقالاتش بود. درود بر شرف اهل قلم
جلد سوم هم تمام شد و همچنان جلد اول بهترین بود. این جلد هم فاقد ارزش ادبی بود ولی چون نویسنده از نزدیک درگیر بطن حوادث دوران ریاست جمهوری هاشمی و بعد دوران اصلاحات بوده جزییات خیلی خوبی راجع به اون دوران میشه فهمید. مثلا اینکه رای بیست میلیونیبه خاتمی بیشتر از هر جریانی خود اصلاح طلبها رو شوکه کرد چون عملاً هیچ برنامه ای نداشتن و این پتانسیل اجتماعی به هدر رفت. یا اینکه در مقابله تشنجهایی که با جناح محافظه کار به وجود اومد دولت اصلاحات عملاً کاری نمیکرد و صرفاً مشاهده گر بود! بهرحال ظاهراً این جلد آخر نبود و خاطرات همچنان ادامه داره. بخاطر که به شخصیت زیدآبادی دارم منتظر جلدهای بعدی هستم.
زیدآبادی استاد بیان گرم ساده ترین خاطره هاست. بعد از پایان کتاب، از خودت میپرسی کدام خاطره چنین پرکشش بوده که کتاب را در دو روز میان کلاسها و در خیابان با چنین اشتیاقی بخوانی. در هر صورت، روایتی است از زندگی یک روزنامه نگار در فضای پیش و اندکی پس از دوم خرداد.
در ترکی یک ضرب المثلی داریم ((هچ شیرپز اوز یوقورتونا توش دمز)) ترجمه اش می شود که هیچ لبنیاتی نمی گوید که ماستش ترش است! خوب مسلما در زندگینامه نویسی یا خاطره نویسی هم کمتر کسی پیدا می شود که از خود انتقاد کند یا رفتارهای گذشته اش را نقد کند. در طول تاریخ کمتر کسی مثل روسو پیدا می شود که اعتراف کند ( البته قیاس فیلسوفی مانند روسو با زیدآبادی قیاس مع الفارغ است!). اما پارادوکس اصلی در این نوشته مربوط به انتخابات ۷۶ و ریاست جمهوری خاتمی و ... است. ایشان سعی می کند خود را کاملا مستقل معرفی کرده و خود را اصلاح طلب یا ملی-مذهبی نمی داند ولی در ادامه هر چه می نویسند نشانه ای از اصلاحاتی بودن و ملی-مذهبی بودن و یا تلفیقی از هر دو می باشد. انتقاداتش از خاتمی و رفتار همراه با جبن ایشان و نیز عدم رفتار درست ایشان در برهه های حساس کاملا بر حق بوده و مسلما خیلی ها معتقد هستند که جبن ذاتی خاتمی باعث شکست اصلاحات شد.
گرگ و میش هوای خردادماه، جلد سوم زندگینامه خودنوشت احمد_زیدآبادی است؛ هر سه جلد، بسیار خواندنی، اثرگذار و آموزنده هستند اما برای من، دومی از دوتای دیگر جذابتر بود. دومی را به خاطر اشاره به وقایع تاریخی، شخصیتها و حال و هوای اول انقلاب دوست داشتم. سومی هم خاطرههایی از دوران اصلاحات را برایم زنده کرد.
توصیه میشه به خوندن زوایایی خوبی از اون روزا رو مشخص می کنه. سریع هم میشه تمومش کرد. البته اگه قلم زید ابادی دوست دارید. عبارت مکرر اقای زید ابادی هم جالبه
"در این میان، شایعاتی در مورد محتوای اخطار مهاجرانی به یزدانپناه [صاحبامتیاز و مدیرمسئول روزنامهی آزاد] در اینجا و آنجا پخش شد؛ از جمله اینکه زیدآبادی چریک است. و یا اینکه او با سپردن سردبیری روزنامهاش به من، گوشت را به دهان گربه داده است. یزدانپناه اما همچنان از افشای آنچه بین او و مهاجرانی رد و بدل شده بود، خودداری میکرد. غروب آن روز او با حالتی غمزده به من گفت که به دادگاه انقلاب احضار شده و پس از حضورش در آنجا، قاضی مقدس با او محترمانه برخورد نکرده است. یزدانپناه اضافه کرد که احضاریهای هم برای من روی میز قاضی مقدس دیده است. من تا آن زمان چنان در کار روزنامه غرق شده بودم که حتی متوجه فضای اطرافم نمیشدم. توضیح یزدانپناه دربارهی احضارش به دادگاه انقلاب، مرا به خود آورد. از او پرسیدم که آیا برای برکناری من تحت فشار است؟ او به گونهای ابهامآمیز ماجرا را شرح داد و من از سخنان او چنین برداشت کردم که مهاجرانی او را تهدید کرده است که یا مرا از سردبیری کنار بگذارد و یا اینکه روزنامه توقیف خواهد شد. مهاجرانی البته این را هم گفته بود که منظورش منع حضور کامل من در روزنامهی آزاد نیست و میتوانم عضوی عادی از تحریریهی آن باشم."
گرگ و میش هوای خردادماه داستان زندگی زیدآبادی در فضای پرفراز و نشیب دههی هفتاد شمسی هست که به ذکر حوادث مهم سیاسی ایران میپردازه. برای کسی که اطلاعات سیاسی بالایی نداره، مرور این وقایع از زاویهی دید یک شخصیت مستقل—و به نظرم منصف—جذاب بود.
از نقاط قوت کتاب میشه به قلم قدرتمند نویسنده در شرح رویدادهای کتاب و مستقل بودن وی نام برد. همچنین تحلیل زیدآبادی دربخشی از کتاب با ذکر اینکه انتخاب اصلاحطلبان، قدرت حاکم بر ایران موسوم به اصولگرایان رو از فشارهای داخلی و بین المللی خارج میکنه و عملا راه رو برای اصلاحهای ریشه ای سد میکنه، دل نشین و با توجه به وضع موجود قانع کننده بود.
البته اینکه در اون دوران—و حتی شاید به حال حاضر هم قابل تعامیم باشه—چه باید کرد رو جایی در کتاب پیدا نکردم. ولی به صورت تلویحی این برداشت رو کردم که زیدآبادی عملگرایی رو در اون دوران به انتقاد از دایرهی قدرت بسنده میکنه.
کتاب بسیار خوش خوان است بخصوص اگه تا حدودی با سیر حوادث سیاسی دهه هفتاد و نام های اون دوران آشنایی داشته باشید البته جاهایی به جزییات زیادی اهمیت داده میشد و به نظرم کتاب به پختگی دو کتاب زندگی نامه قبلی زیدآبادی نبود
در مجموع لذت بخش بود و مشتاقم که کتاب جدید زیدآبادی که احیرا در کانال تلگرامیش به طور آنلاین به اشتراک گراشته رو مطالعه کنم