:از پشت جلد نام من قمر است، نامی که پدرم بر من نهاد و همواره من را ماه آسمان زندگی خود مینامید. پدرم غلامحسین فرزند حاجیبشیر طالقانی که به لقب «درویش خان» شهرت داشت...
درویش خان برایم چهره مهمی است. برای همین وقتی کتاب را در کتابفروشی دیدم جلد و عنوان برایم جالب آمد. همانجا باز کردم ولی خیلی زود فهمیدم آنچه مینماید نیست. کتاب را برگرداندم سرجایش. قیدش را زدم. گذشت تا اینکه دوستی درباره کتاب مطلبی نوشت. به بنده هم از آنجا که شناخت داشت، توصیه کرد بخوانم. نظرم را که بالا نوشتم را به او منتقل کردم. تعجب کرد و گفت اشتباه میکنی. بخوان تا لذت ببری و الخ. کتاب را به توصیه و اعتماد او تهیه کردم. ولی هرقدر تحمل کردم دیدم فایده ندارد. واقعا همان برداشت اولیهام درست بود و کتاب هیچچیز قابل دفاعی نداشت. کتاب را نصفه رها کردم (کاری که معمولا انجام نمیدهم). زندگینامه داستانی نوشتن هم قواعدی دارد که این کتاب به آن پایبند نیست. روایت تخت و بدون فراز و فرود. اطلاعات بیاهمیت و نثر کسالتبار و...
" در میان آدم هایی که هر روز در گوشه و کنار شهر با آن ها مواجه می شویم، فردی مثل درویش خان یگانه است و نمی شود بی تفاوت از کنار حادثه مرگش گذشت. درویش خان هنرمند بود. درد را می فهمید. به انسان ها عشق می ورزید و در یک کلام انسانی بود نه از این دنیای پست و غمناک ما، بلکه از جهانی اثیری و شگفت آور. از بهشتی زمینی آمده بود، با دست هایی پر از مهربانی و آهنگ هایی که روح نواز بود و خاطرات مبهم و گنگ کودکی را تداعی می کرد". ص ۲۱۲
این کتاب را خیلی اتفاقی خریدم. کتاب خیلی خوبی بود. روان و خوشخوان بود و از گزافه گویی به شدت پرهیز کرده بود.
اطلاعات تاریخی ارزنده ای را به زبان بسیار ساده و شیوا بیان کرده بود، به طوری که نوجوانان هم می توانند کتاب را به راحتی مطالعه کنند و از آن لذت ببرند.
نکته ای که وجود داشت این که بعد از مطالعه این کتاب، آدم نسبت به شخصیت هایی مثل درویش خان احساس تعهد می کند؛ به ویژه کسانی که در کار تولید موسیقی هستند، زیرا با وجود تلاش های افرادی چون درویش خان که در زمینه موسیقی پیشرو بودند و خطر و توهین و تحقیر را به جان خریدند موجب شد که موسیقی سنتی تا حدودی حفظ شود، در نتیجه امروز باید آثار ارزنده تولید کرد. این کتاب به منِ مخاطب موسیقی هم گوشزد می کند که به موسیقی اصیل ایرانی بیشتر توجه کنم.
پی نوشت ۱: به نظرم می شود به راحتی از این کتاب یک سریال خوب ساخت.
پی نوشت ۲: توی کتاب چند جا اشاره شده بود که عکس از درویش خان و دخترش و سایر افراد گرفته شده است، ای کاش آن عکس ها هم در کتاب موجود بود.
پدرم بى اختيار گفت: عشق است كه به صورت يك تكه چوب جلوه مى كند. متاسفانه كتاب داراى نواقصى بسيارى است كه نتوانسته است حقى كه درويش خان نسبت به موسيقى رديفى دارد را به صورت كامل ادا كند. براى نمونه ابداع كننده سيم ششم تار درويش خان بود اما فقط در يك جمله از اين كتاب به آن اشاره شده است و به ناملايماتى كه استاد در اين اختراع خود كشيد صحبت نشده است. از تمامى عكسهايى كه از استاد در زمان كنسرتها و يا مجالس عروسى يا كودكى دختر خود هنوز هم برجاى مانده و به سهولت مى توان يافت استفاده نشده است. حتى در جايى از كتاب به شخصيت عارف قزوينى بى حرمتى هايى ميشود و نشان مى دهد كه عارف به زنبارگى علاقمند بود به زنان اندرونى شاهزاده نظرهايى داشت در حالى كه عارف در راه عشق جان داد. همچنين نويسنده براى افزايش حجم كتاب از مطالبى كه مى توان در كتب تاريخ دوران راهنمايى پيدا كرد استفاده كرده است. در آخر اين كتاب نيازمند ويرايشهاى اساسى است.
این کتاب رمانی دربارۀ زندگی و موسیقی درویشخان است که به قلم حسن هدایت به نگارش درآمده است. این رمان بسیار گسترده است و از کودکی تا مراسمهای پس از مرگ درویشخان را در خود دارد. نویسنده کوشیده تا در این رمان، جنبهها و زوایای پیدا و پنهان زندگی این موسیقیدان نامی را به تصویر بکشد. غلامحسین درویش معروف به درویشخان در سال ۱۲۵۱ خورشیدی در تهران متولد شد. پدرش حاجی بشیر اهل طالقان و مادرش از ترکمانان تکه بود. علت شهرت وی به درویشخان هم به این نکته باز میگشت که پدرش هنگـام صدازدن فرزندش همیشه از لفظ «درویش» استفاده میکرد و همین نام بعدها به عنوان نام خانوادگی غـلامحسین برگزیده و او به درویشخان یا غلامحسینخان درویش معروف شد. درویش خان دوران کودکی را در خانوادهً دولتشاهی گذراند و در همین خانه مادر خود را از دست داد. پدرش که کمی با موسیقی آشنا بود و سهتار مینواخت، غلامحسین را در دهسالگی به شعبه موسیقی مدرسه نظام، وابسته به دارالفنون سپرد که به سرپرستی موسیو لومر فرانسوی ایجاد شده بود. غلامحسین در آنجا خط موسیقی و نواختـن شیپور و طبل کوچک را فراگرفت. پس از مدرسه، ابتدا نزد داود کلیمی تارزن رفت تا مشق تار کند. پس از مدت کمی آموزش از استاد خود گوی سبقت را ربود و به مرتبۀ عالی نوازندگی دست یافت؛ اما حضور در جلسات درس استاد بیبدیل تار آن زمان، یعنی آقا میرزا حسینقلی او را به دنیای دیگری کشاند. همچنین آشنایی با برادر بزرگتر آقا میرزا حسینقلی، میرزا عبدالله نوازندۀ تار و سهتار، به کار او غنای بیشتری بخشید. درویش چندی در دستۀ موسیقی عزیزالسلطان و سپس در دستۀ موسیقی کامران میرزا نایب السلطنه، نوازندگی طبل را بر عهده داشت. کار درویش در آن سن و سال نوجوانی چنان مورد استقبال ناصرالدین شاه قرار گرفته بود که او را تارچی خطاب میکرد. مهارت درویش در نوازندگی موجب شد تا او پس از مرگ ناصرالدین شاه (1313 قمری) به دستگاه شعاع السلطنه پسر مظفرالدین شاه والی فارس دعوت شود. پس از اتفاقات چندی، درویش به برگزاری کلاسهای درس برای علاقهمندان به موسیقی و تار و سهتارنوازی همت گماشت. وی دراین دوره به گروه اخوانالصفا و دیدگاههای آنها نزدیک شد و منش و روش آنها را برگزید و به ظهیرالدوله «تنها مرکز صوفیگری موسیقیپـرور» آن زمان سرسپرد. درویش با تشکیل ارکستر موسیقی «انجمن اخوت» و اجرای کنسرتهای عمومی که سرپرستی آنها را خود به عهده داشت، در جهت هرچه مردمیترکردن موسیقی ایران و کمک و یاری به مستمندان و بلادیدگان گام برداشت. درویشخان در نوازندگی دستی چیره و تکنیکی منحصربهفرد و در نواختن تار و سهتار به یک اندازه مهارت و توانایی داشت. از مضرابی قوی و در عین حال شفاف برخوردار بود و زیرهایش پیدرپی، شمرده و پخته بود و پنجهاش روی ساز نرم و لطیف حرکت میکرد. قدرت او در نوازندگی چنان بود که شنوندگان سازش از تعـجب، غالباً ساکت و خاموش میشدند. استحکام و زیبایی آثـارش، نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانۀ صحیح موسیقی کلاسیک در ذهن او داشت. همچنین از نبوغی خاص نیز بهره میبرد و همین نبوغ سبب شد تا برخی از فرمهای موسیقی ایرانی را ابداع کند که از جمله آنها میتوان به تثبیت رنگ و ابداع درآمد و افزودن سیم ششم به تار اشاره کرد. صفحات بهجامانده از این استاد فقید به خوبی میزان مهارت و تواناییهای او را نشان میدهد. صفحاتی که با هنرنمایی استادان نامور موسیقی ایرانی مانند سیداحمدخان، سیدحسین طاهرزاده، اقبال السلطان، عبدالله دوامی، رضاقلیخان تجریشی، باقرخان رامشگر، مشیر همایون شهردار، حسینخان هنگآفرین، اکبرخان رشتی و میرزا اسدالله خان پر شده است. صفحه «بـیداد همایون» که با پـیانو مشیر همایون شهردار همراه است، از نمونههای برجستهای است که پنجۀ شیرین و مضراب روان آن استاد فقید را بیان میکند. درویش در اواخر عمر کنسرتهای دیگری نیز با حضور هنرمندانی چون عارف قزوینی، حاجیخان ضربگیر، حسینخان اسماعیلزاده، ابراهیم منصوری، رضا محجوبی و رکنالدین خان مختاری در گراندهتل اجرا کرد. از شاگردان او که موفق به دریافت تبرزین طـلا شدند، میتوان از مرتضی نیداوود، ابوالحسن صبا، موسی معروفی و سعید هرمزی نام برد. شاگردان دیگر او که مستقیم یا غیر مستقیم از او کسب فیض کردند، عبارتند از: حسینعلی غفاری، شکری (ادیبالسلطنه)، علیمحمد صفایی (سازنده سهتار)، عبدالله دادور (قوام السلطان)، حسین سنجری، ارسلان درگاهی و نورعلی برومند. مرگ درویشخان شب چهارشنبه 2 آذر 1305 بر اثر تصادف رخ داد. زمانی که وی درگذشت، روزنامهها نوشتند تار مرد. پیکر درویش در ظهیر الدوله نزدیک امامزاده قاسم دفن شده و بر سر مزار وی این ابیات نوشته شده است: درویش اگر از این جهان رفت مشنو که فقیر و ناتوان رفت درویش هنرور زمان بود استاد هنرور زمان رفت فریاد ز بوستان برآمد کان بلبل خوش ز بوستان رفت اما این کتاب رمانی دربارۀ زندگی و موسیقی درویشخان است که به قلم حسن هدایت به نگارش درآمده است. این رمان سیار گسترده است و از کودکی تا مراسمهای پس از مرگ درویشخان را در خود دارد. نویسنده کوشیده تا در این رمان، جنبهها و زوایای پیدا و پنهان زندگی این موسیقیدان نامی را به تصویر بکشد.( https://b2n.ir/z88261)
چطور رمانِ زندگی یک فرد مشهور را بنویسیم؟ اسمش را در ویکیپدیا سرچ کنیم، اطلاعات را کپی کنیم و تفتش بدهیم!
واقعا حیفِ سوژهٔ به این قوت که نویسنده، ذبحش کرد. غلامحسین درویشخان، استاد موسیقی و نوازندهٔ تار و سهتار که از دورهٔ مظفرالدینشاه تا اوایل رضاخان زندگی کرده و تصنیفهای متعددی هم ساخته.(مثل بهار دلکش و ز من نگارم) فکرش را بکنید که پیشدرآمد یک کنسرت موسیقی، تا انتها کش بیاید و در خاتمه، یک قطعهٔ راک نواخته شود! این رمان دقیقا همین است. کشدار و آهسته. در نهایت هم درام تاریخی تبدیل میشود به پروندهٔ ��نایی! و البته تفکرات نویسنده که در قالب شعارهایی نچسب در لابلای صفحات کتاب گنجانده شده. انصافا این حجم از ناتوانی در بیان، تحسینبرانگیزه!
3 star این اثر را می توان نسخه ایرانی داستان " مادام پلینسکا و راز شوپن," اثر اریک امانویل اشمیت عنوان کرد در آن داستان به شیفتگی اریک امانویل اشمیت به پیانو در دوران دانشجویی اش در فرانسه پرداخته می شود و این داستان هم روایتی از زندگی و عشق غلامحسین درویش به موسیقی ایرانی ، تار و سه تار است هر دو داستان مملو است از بیان احساسی و شیدایی هر دو نفر که خواننده را خصوصا اگر علاقهمند به موسیقی باشد تحت تاثیر قرار می دهد.... البته در این داستان روایت های تاریخی از دوره قاجار و پهلوی ارایه می شود که به نظر چندان قابل اتکا نیست.. این اثر را نه یک اثر تاریخی بلکه یک اثر هنری باید تلقی کرد بعد از خواندن این کتاب با شنیدن چند اثر معروف از غلامحسین درویش لذت خود را کامل کردم
پرده ی نمایش به پایین افتاد و آخرین زخمه بر پیکر نیمه جان تار درویش خان فرود اومد. نویسنده به خواسته ی قلبی خودش رسیده بود و من در حالی کتاب رو می بستم که جملات درویش خان در ذهنم منعکس می شد: “اگر فرنگی ها به جایی می رسند و در هنر خود شکوفا می شوند به خاطر این است که به سازها و موسیقی خود عشق می ورزند و تعصب دارند. ولی ما اینجا چه می کنیم؟ یا درویزگی و تقلید از موسیقی و هنر فرنگی یا خوار و خفیف کردن آن. در فرنگ ساز را در کلیسا می نوازند و در اینجا نوازنده لقب تحقیر آمیز مطرب را می گیرد!” و من ماندم و یه سوال که “ عامل پیشرفت هنر فرنگی، تعصب فرنگی هاست یا عامل عقب ماندگی ما تعصب ما؟”
This entire review has been hidden because of spoilers.
روایتی زیبا، تاثیرگذار، سنگین، عمیق و در برخی موارد نفسگیر که با شرح ظریف حوادث تاریخی همراه است و زیبایی داستان را دوچندان کرده است. این داستان اوج عشق به موسیقی، طبیعت، وطن، هنر و فرهنگ و عشق به انسانها را به تصویر کشیده است. نوشتهای که نفس احساسات خواننده را بند میآورد. شرح داستان زندگی پرفراز و نشیب نوازنده بزرگ موسیقی ایران، غلامحسین درویشخان، افسونگری که بر تار و پود جان شنوندگانش زخمه میزند و در زندگی نه چندان طولانی خود حکومت ۵ پادشاه و جنگ جهانی را دیده است.
خواندنش خالی از لطف نیست ولی اون چیزی نبود که فکرش و میکردم داستان گیرایی خاصی نداشت خیلی جا داشت از شخصیت درویشخان نوشت و یک اثر ماندگار تر جذاب تر تو ژانر زندگینامه و موسیقی به وجود اورد پی نوشت:من به شخصه با انیمیشن ۱۴ دقیقه ایی سیم ششم بیشتر ارتباط برقرار کردم