Jump to ratings and reviews
Rate this book

آدم‌های چهارباغ

Rate this book
داستان‌های این کتاب هم مثل روایات کتاب نزدیک داستان او در اصفهان می‌گذرند. علی خدایی در اصفهان زندگی می‌کند و این شهر را بسیار دوست دارد. در کتاب‌هایش هم بیشتر از اصفهان می‌نویسد. کتاب هم که به گفته خودش ادای دینی است به شهر اصفهان.
آدم‌های چهارباغ چهل داستان کوتاه پیوسته است که چند شخصیت اصلی دارد. داستان‌های این کتاب قبلا به صورت دنباله‌دار در ۴۵ هفته در سال های ۹۶ تا ۹۷ در روزنامه اعتماد منتشر شده‌اند.

132 pages, Paperback

First published January 1, 2019

8 people are currently reading
65 people want to read

About the author

علی خدایی

11 books23 followers
علی خدایی، نویسنده، متولد ۱۳ فروردین ۱۳۳۷ در شهر تهران و ساکن اصفهان است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (17%)
4 stars
33 (33%)
3 stars
34 (34%)
2 stars
8 (8%)
1 star
6 (6%)
Displaying 1 - 30 of 34 reviews
Profile Image for Saman.
338 reviews172 followers
July 9, 2025
2.5

آدم‌های چهارباغ روایت های کوتاهی است از افرادی که زندگیشون یه جورایی گره خورده به چهار باغ اصفهان. برخی شخصیت ها در داستانها و روایت افراد تکرار میشند و عادله دواچی در اکثر ماجراها حضور داره. روایات کتاب دلنشین و صمیمی است ولی از عمق زیادی برخوردار نیست. داستانها ساده بودند و جای خالی پیچیدگی‌هایی که جذابیت رو زیاد کنه حس میشد. فکر می‌کنم اهالی اصفهان حظ زیادی از این کتاب ببرند و برای منی هم که اصفهانی نیستم ولی زیبایی‌های این شهر رو دوست دارم، جالب بود.. در جاهایی از داستانها هم از حالت رئال خارج میشد و رنگ و بوی رئالیسم جادویی می‌گرفت که واقعا به نظرم برای چنین مجموعه ای وصله ناجور حساب میشد. این کتاب دو تا اولین برای من داشت، اولین کتابی که، از آقای خدایی خوندم و اولین کتابی که به طور صوتی گوش دادم. گوینده برخی دیالوگها رو با لهجه اصفهانی می‌خوند که واقعا زیبا بود ولی نمی‌تونم به طور کلی بگم به سمت کتابهای صوتی خواهم رفت. همچنان کتاب کاغذی برای من بی رقیبه و غبطه می‌خورم(دروغ گفتم، حسودیم میشه گفتم یه خورده با کلاس حرف بزنم) به حال کسایی که کتابهای صوتی و الکترونیکی رو بسیار راحت می‌خونند. با در نظر گرفتن همه چیز می‌تونم بگم برای من کتاب متوسطی بود.
Profile Image for صان.
429 reviews470 followers
August 24, 2021
اسمش که بود آدم‌های چهارباغ، با خودم گفتم به‌به.
و کتاب خوبی هم بود!

بخش‌های کوتاه کوتاهی درباره‌ی احوالات کاسب‌ها و آدم‌های خیابان چهارباغِ قدیم. نمی‌دونم مال کی بود، ولی مال وقتی بود که هنوز ماشین کم توی شهر بوده و احتمالا قبل انقلاب بود. (از روی بعضی از شخصیت‌ها اینو می‌گم).

فضاهاش خیلی جذاب بودن. خیلی ملایم و بدون اتفاق‌های بزرگ، سلمونی و کتاب‌فروشی سپاهانی و سیب‌فروش محله و اسباب‌بازی‌فروشی و کافه.
از همه مهم‌تر، شخصیت اصلی داستان عادله دواچی‌شور.
اول فکر می‌کردم منظور از دواچی کسیه که داروخونه رو می‌چرخونه ولی بعد فهمیدم که دواچی‌شور یعنی کهنه‌شور. کسی که کهنه‌شور بچه‌های مردمه.
لابلای قسمت‌های مختلف کتاب، قصه‌ای از عادله رو می‌شنویم که کار پیدا می‌کنه و با آدم‌های محل کارش رفیق می‌شه.
بعضی از بخش‌های کتاب هیچ ربطی به عادله ندارن و فضای محله رو می‌سازن و چقدر هم جذاب هستن. بخش‌هایی هم مربوط به عادله‌ان و قصه‌ی اون رو می‌شنویم.

داستان کلا یه رگه‌هایی از فانتزی رو توی خودش داشت، ولی می‌ذاشتی به حساب تخیلات عادله و این اتفاق‌ها فقط وقتی رخ می‌دادن که داری توی ذهن اون شخصت می‌گردی. ولی آخر‌های داستان یه چیزایی رخ می‌ده که این فضا می‌شکنه و از اون واقع‌گرایی خارج می‌شیم. به نظر من توی این کتاب جاش نبود، ولی خیلی هم بهش خرده نمی‌گیرم چون نویسنده رئیس کتابه و من کی باشم که بخوام مخالفتی کنم.

آخرش هم با رقت بسیار کتاب رو بستم چون حسابی با شخصیت‌ها و فضاها و آدم‌های جذابش و آفتاب مایلش و فضای دوستانه‌ش دوست شده بودم و اون حس و حال چسبیده بود پس کله‌م.

شخصیت‌ها با لهجه اصفهانی صحبت می‌کنن و اینش خیلی جالبه :))

خوندنش می‌چسبه، کوتاه و دوست‌داشتنی.
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews182 followers
March 1, 2020
شاید افرادی که اصفهان را نشناخته اند و ندیده اند نتوانند با آدم های چهارباغ ارتباط برقرار کنند. اما خب خوشبختانه من جزو آدم هایی هستم که تقریبا تمام مکان هایی که از آن هایاد شده را دیده ام و آن فضا را تجربه کرده ام به همین دلیل تصور کردن آدم ها و کاسبانی که در کتاب وصف آن ها آمده برایم ملموس ترین کار ممکن است، مثل آب خوردن! آدم های این کتاب همگی دلچسبند در روایت هایشان و در شخصیت هایشان همان آرامشی جریان دارد که در سنگ فرشهای چهارباغ و درخت هایش و ایوان ساختمان های بدنه اش. اما من هم مثل بیشتر افرادی که این کتاب را خوانده اند شکایتم از پراکنده بودن این شخصیت هاست. این که همۀ آن ها میتوانستند در رشته ای با هم مرتبط باشند و داستانی برایشان گفته شود. به نظر میرسد تنها شخصیت داستان دار این کتاب عادله دواچی بود که آن هم آخر سر نفهمیدیم نویسنده چکارش کرد و کجا سر به نیستش کرد. در حالتی دیگر نیز فضای داستان جالب تر می شد؛ عادله دواچی عنصر ثابت داستان بود و باقی کتاب بر اساس رفتار و برخورد او با آدم ها شکل می گرفت، در چند فصل کتاب همچین چیزی دیده می شد مثلا برخوردی که عادله با مهمان های هتل داشت. این بخش ها استحکام خوبی داشتند اما در مواقع دیگر از شخصیت های دیگر روایت هایی گفته می شد و دیگر اثری از آن ها در کل داستان نمی دیدیم و محو می شدند. در نهایت کتابی 130 و خورده ای صفحه ای می تواند یک روزه شروع و تمام شود اما این فرایند برای من یک هفته طول کشید و فکر میکنم این خود به معنی عشق بازی آشکار من با آدم های چهارباغ بود!
Profile Image for nazanin.
226 reviews17 followers
August 15, 2024
بدجوری هوایی اصفهان شدم.
برای من همیشه پر ماشین و ترافیک بود و فقط درخت‌ها میگفتن که ایناها رسیدیم. چارباغ. اینجا چارباغه.
اولین نکته این کتاب اینه که چقدر مهمه بعضی‌جاها بافت اصیل و قدیمیشون حفظ بشه.
.
روایتش از تو کله(ذهن) و با لهجه اصفهانی مردم به شدت شیرینه، چیزی که بنظرم خیلی کم و گم شده.
شایدم من داستان ایرانی کم خوندم. ولی خیلی چسبید، حس کردم چقد تیپیکالم. چقد تیپیکال کاسب و شاید
اصفهانی‌ام😂😂😂
.
البته آخر داستان و بر خلاف روایت رئال و روزمره‌، سوررئال میشه و دل آدمو میزنه... ولی میشه نادیدش گرفت و هنوز توی چارباغ علی خدایی موند.
.
خیلی خندیدم.
از کتابایی که باهاشون میخندم یجور دیگه‌ای خوشم میاد. انگار به آدم اجازه میده با خودش فلرت کنه یا از خودش خوشش بیاد.
.
بهرحال توصیه میکنم
به سهم خودش سم‌زدایی میکنه، و میتونست یه رمان بلند بشه.
Profile Image for Nastaran.
257 reviews88 followers
February 23, 2021
کتاب تموم شد و من یهو دلم برای آدم های چهارباغ تنگ شد. برای عادله دواچی... احمد سیبی... برای تونی‌خان و آقا مهدی و جهانگیرخان و آقای طلوع حتی... برای لهجۀ دل نشین اصفهانی که از لا به لای صفحه های کتاب توی گوشم پیچید...
چقدر خوب بود این کتاب. انقدر ساده و دوست داشتنی بودن این روایت های کوتاه از آدم های چهار باغ چند دهه پیش که دلم رفت و موند پیششون...
طول کشید خوندنش برام ولی شاید همین طول کشیدنه مزه کرد بهم.
دوست داشتمش... خیلی دوست داشتمش...

نسترن
بهمن نود و نه
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
March 17, 2021
علی خدایی اهل اصفهان نیست .این مجموعه داستانها ی کوتاه رامن قبلا " بصورت هفتگی وبا لذت درروزنامه اعتماد خوانده بودم ومنتظرش می ماندم. داستانهای شیرین از زنی بنام عادله دواچی . داستانها درخیابان چهارباغ اصفهان میگذردوگاه جنبه های سورئال به خودمیگیرد که دل نشین است .خوانشی لذت . بخش بود
Profile Image for Pedram Maleki.
95 reviews3 followers
December 13, 2019
کتاب خیلی خوبی بود اما نمی‌دونم چرا نویسنده ها وقتی یک ایده و شخصیت جذاب دارند مثل عادله دواچی توی داستان باز هم کتاب رو داستان کوتاه میکنند اما تمام فصل ها به هم مربوط هستند به نظرم اگه یک داستان بلند بود خیلی بهتر میشد
شخصیت سازی های جالب نویسنده طوری هست که فکر میکنی خیلی وقت هست که افراد رو میشناسید یا حتی تو اطرافیانتان شبیهشان پیدا می‌کنی
یکی دیگه از خوبی های کتاب اینه که به شدت آدم دلش میخواد بره اصفهان
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
June 8, 2020
خوندنش خیلی طول کشید. ولی خوبیش این بود که داستانک‌ها رو می‌شد هر چند تا که حوصله داری بخونی و بعد بذاری کنار تا دفعه بعد. ولی از طرفی هم چون به هم وصل بودن دوست داشتی پشت هم بخونی تا ببینی چی میشه داستان عادله دواچی که گره خورده با چارباغ و آدم‌هاش.
دلم برای اصفهان تنگ شد و قدم زدن تو چهارباغ. عادله انگار مادرِ اصفهان بود با روحی که بلند و بالاتر از جایی که بود می‌پرید و مهر و محبت می‌بخشید به همه.
Profile Image for Niloofar.
2 reviews2 followers
July 25, 2024
این کتاب پر از حس و حال خوبه، جوری که وقتی تموم میشه دلتنگ آدما و فضاش میشین
Profile Image for Zahra.
24 reviews17 followers
June 5, 2022
من دوست‌ش داشتم! واقعاً دوست‌ش داشتم!
شخصیت‌هاش به شدت کیوت بودن!
داستان‌ها اصولاً ربطی بهم نداشتن ولی وقتی ربط پیدا می‌کردن خیلی خیلی کیوت‌تر می‌شد!!!
(دوست دارم بشینم کف زمین و از کیوتی‌شون زار بزنم!🥹 تا همین حد!😭🥹)

یحتمل اگه اصفهانی باشید خوندن این کتاب براتون شیرین‌تر می‌شه،
ولی فکر می‌کنم بقیه هم از خوندن‌ش لذت ببرن

بعضی جاها تلفظ درستی از کلمه‌ها نوشته نشده‌بود؛ متأسفانه!
ولی جوری نبود که خیلی به چشم بیان.

خیلی دوست داشتم ازش یه مینی سریال ساخته می‌شد😭
Profile Image for A Yawner .
96 reviews7 followers
February 9, 2023
دلتنگی عادله دواچی و سرزندگی روزانه شهر اصفهان که دیگر نیست مثل زاینده رودش

نمره ۴.۵
Profile Image for Nima.
188 reviews36 followers
April 17, 2022
آدمهای چهارباغ حکایت زمانه‌ایست که بتن و آسفالت جایش را گرفته. کتاب شاید از نقطه نظر فرم و قلم قوی خیلی چیزی نداشته باشه ولی برایم مثل گردشی بود توی چهارباغی که دیگر نیست. چهارباغی امروز از آن جز چهار پنج تا مغازۀ خسته چیز زیادی نمانده؛ بقیه‌اش به احاطۀ سوسیس و پنیر پروسس درآمده و هشت بهشتش هم زخمی ضربه‌های مکرر توپ‌ والیبال شده.
آدمهای چهارباغ قصۀ دورانیست که من افولش را هم ندیده‌ام. دورانی که نیست...
Profile Image for Fatemeh Gourabi.
28 reviews
March 6, 2020
_ میدونی «غم شاد » چیه ؟
+ مهدی گفته بود : لابد یه چیزیه مثه بستنی فالوده یا آب هویج بستنی .
عادله گفته بود : « یکی را به سامون میرسونی و وقتی جا خالیش دلدا جمع می کوند ... »

.
.
نمیدونم چرا ولی بیشتر از اینکه حواسم به کتاب و داستان باشه مدام تصویر خودمو می دیدم که وسط نقش جهان نشستم و این کتاب دستمه ولی به آدما نگاه میکنم .. شاید دنبال عادله میگشتم 😉
Profile Image for Arian.
30 reviews
April 7, 2023
اصفهانی باشی و این کتاب رو‌ بخونی و دوست نداشته باشی مگه میشه
Profile Image for Sofia Emaminia.
42 reviews2 followers
June 1, 2025
بهش پنج دادم نه چون فوق العاده بود؛ اما چون باهاش خیلی خندیدم، خیلی به یاد اصفهان و سال‌هایی که اونجا زندگی می‌کردم افتادم و حتی یه لحظه حوصله‌ام سر نرفت یا حواسم پرت نشد. توی مترو چنان غرق خوندن و خندیدن بودم که خانمی ازم اسم کتاب رو پرسید و گفت تا حالا ندیده که کسی توی مترو به اون شلوغی اینجوری در حال خوندن کتاب باشه.
Profile Image for Hamoun Dorfaninezhad.
115 reviews34 followers
June 21, 2021
چند مسافر جدید رسیدند. ماشین که کنار هتل ایستاد، عادله خوشحال شد. اتاق پنج را تمیز کرده بود. ملافه های تازه، روبالشی، رومیزی سفید. اتاق برق می زد. از بالای پله ها جوری که آقا مهدی بفهمد گفت "نونوارش کردم." و آقا مهدی کلید پنج را داد به عادله که رسیده بود کنار میز. عادله به مهمان های هتل نگاه کرد. زن و مردی کلاه به سر، صورت خارجی. وقتی خارجی صحبت می کردند گفت "این وارفته س اما عیالش بروروی خب دارد." خندید و چمدان را به دست گرفت و بردشان اتاق پنج. پرده را کشید. اصفهان پیدا شد. برگشت به مهمان ها نگاه کرد، دید ایستاده اند و ساختمان ها را آن دورتر تماشا می کنند. عادله گفت "اصفهان! اصفهان نصفی جهان!" و آن ها خندیدند. پارچ آب تازه برای شان گذاشت و آمد پایین. ص 43
Profile Image for Parastoo.
17 reviews8 followers
May 1, 2020
چهل روايت از آدمهاي دهه ي پنجاهِ شهرِاصفهان ، قصه هايي كه در معروف ترين خيابان شهر ميگذرند ، خيابان چهارباغ عباسي.
علي خدايي كتاب را پُر كرده است از اصطلاحات و ضرب المثل هاي اصفهاني ، سطر به سطرش را با تكيه بر لهجه ي غليظ آدمهاي كوچه و بازار نوشته و براي من در اين روزها حكم قند و نباتِ كنار چاييِ بعد از ظهر را دارد ؛ همانقدر شيرين ، همانقدر حال خوب كن و دلپذير...
كتاب اثري ست خوش خوان و خوش ريتم ... با زباني ساده و شخصيت پردازي هاي خوب و قوي .
و قطعا براي هركسي كه حداقل يك بار در زندگيش چهارباغ را قدم زده باشد كتاب جذابي خواهد بود.
Profile Image for Narge30 V.
77 reviews47 followers
October 5, 2020
کتاب شیرینی است ولی نویسنده تکلیفش را با خودش نمی‌داند. داستانی تا این حد رئال چرا باید در یک سوم انتهایی سورئال شود؟ چرا بعضی روایت ها به هم پیوسته اند و بعضی فقط تصویرند؟ علی خدایی می‌توانست ویرایش بهتری از این روایات شیرین ارائه کند.
254 reviews12 followers
Read
February 13, 2021
داشتم شک می کردم که رفته رفته همان علی خدایی رخ نمود و داستان ها همان شد، لذتی بود برای خودش.
Profile Image for آدم‌حرفی.
67 reviews1 follower
January 3, 2022
آدم‌های چهارباغ را دوست داشتم شاید به دلیل اینکه چهارباغ قدیم را به تصویر کشیده بود و از اصطلاحات و لهجه‌ی آدمهای چهارباغ درمتنش استفاده کرده بود، یا شاید هم دلیلش فضاسازی قلم نویسنده برای منِ خواننده‌ی اصفهانی و آشنا به این فضاها بود که خواندن کتاب را برایم جذاب کرد.
2 reviews1 follower
October 15, 2020
کتاب بسیار جذاب بود. به نوعی که من با تمام وجود با عادله دوا چی خندیدم ، گریستم و به آسمان رفتم. خلوص و سادگی انسانهای دهه ی ۵۰. بسیار لذت بردم.
سپاس از آقای خدایی که این شاهکار را به تحریر درآوردند
Profile Image for Ardalanbookart.
91 reviews3 followers
August 4, 2024
در یک کلام بخوانید و لذت ببرید، شاید با خواندنش قید همه چیز را بزنید و به اصفهان سفر کنید 👌🏻🌸
1 review2 followers
February 3, 2022
دلنشین و باصفا!
شخصیت عادله رو خیلی دوست داشتم.
لهجه اصفهانی به خوبی جا انداخته شده بود و تصویرسازی خوبی هم داشت.
فقط با قسمت‌های سورئالش زیاد ارتباط برقرار نکردم.
Profile Image for Omidreza.
54 reviews7 followers
July 27, 2024
عادله ساده دل است، حرف دلش را با لهجه اصفهانی طنازانه میزند و به خواست دلش سخت نمیگیرد. اهل خیال است و از سرزمین خیال:«اتاق شماره‌ی شش که خالی بود به عادله چشمک میزد و به او می‌گفت: « اصش نیمی‌دونی چه کِیفی دارد. رد که میشم می‌گِد نیمی‌آی بپری، بپری بری بالا؟» تخت فنری جدید هتل را می‌گوید و کودکانه بارها روی آنها میجهد و شعر میخواند و در آسمان پرواز میکند و از بالا مراقب اصفهان و اصفهانی‌هاست.
ملاقات اصفهان
در اصفهانی که سالهاست خاطرات و معانیش در پس شهریت و شهرنشینی رسوب کرده است، خدایی خواننده را به ملاقات اصفهانی پر معنی میبرد. آن هم ملاقاتی عمیق‌.
او اصفهان را در بستر هتلی که هنوز به معنای مدرن و امروزی آن صنعتی نشده و حس و حال خانه و مهمان‌خانه میدهد قرار میدهد و میزبانی آن را به عادله دواچی میسپارد. کسی که دیروز آلودگی را از رخت کودکان با کهنه‌شوری میزدوده ،کار امروزش زدودن گرد و غبار از ظاهر هتل میشود و روبیدن غم و غصه از دل مهمانان و اهالی خیابان چهارباغ. خدایی عادله را نه فقط میزبان، بلکه مادر میداند، مادر اصفهان. اینجاست که هر کسی با او ارتباط برقرار میکند. میفهمد، میبیند و گوش میکند، نور میگیرد و صفا میبخشد. عادله میشود آشنای هر انسان، آشنای هر مهمان. میزبان قصه و شهر اصفهان. حال این میزبان آشنا ما را به ملاقات چهارباغ اصفهان می‌برد. او میزبانی آشنا به قصه‌ها و روایتهای اهالی اصفهان، چه ارمنی و مهاجر و چه مسلمان است، و ما را به ملاقاتی با اصفهان میبرد که رنگش خیال است، شکلش قصه و در بستر بی‌زمانی شناور است.
باید اعتراف کنم مدت‌ها بود که به ترک‌ها به خاطر داشتن راوی توانمندی مثل اورهان پاموک غبطه می‌خوردم. پاموک با روایت‌های خود از مردم و گوشه‌های شهر استانبول، این شهر را برای خوانندگان و گردشگرانی مانند من معنا می‌بخشد و کوچه پس کوچه‌های آن را پر از روایت کرد. افسوس میخوردم که چرا در اصفهان و شیراز چنین راویان را نمیشناسم. قصه‌گویانی که بتوانند با داستان‌های خود به بناهای خاموش و خیابان‌های شهر‌های معاصر جان ببخشند و به اهالی و هر گردشگری به زبان خود قدرت تخیل و استنباط بدهند. پس از خواندن این کتاب، حسی شبیه به حسم در صفحات آخر کتاب موزه معصومیت داشتم. آرزو می‌کردم که عادله واقعی باشد. آرزو می‌کردم که هتل جهانی وجود داشته باشد. و بر خلاف موزه معصومیت خوشحالم که هتل جهان وجود داشته و هنوز بنایش پا در زمین دارد. فقط امیدوارم روزی چراغش با نام و هویت خودش در چهارباغ روشن شود. همانطور که ده‌ها خانه تاریخی دیگر در اصفهان امروز چراغشان روشن است و میزبان مهمانان این شهر هستند، هتل جهان نیز می‌تواند به اهالی چارباغ نور دهد، آنها را دور هم جمع کند و دل‌هایشان را به هم روشن نماید.
Profile Image for Samuel ABRAHAMIAN.
2 reviews
December 8, 2020
من خواندن کل کتاب لذت بردم. در فاصلۀ یک سال آن را دوبار با دقت خواندم و خواندش را به خیلی‌ها توصیه کردم. آن را در دستور کار هفتگی انجمن ادبیات داستانی ایده هم قرار دادم. اعضاء البته نظرات متفاوتی دادند. ارتباط برقرار کردن با چنین داستان‌هایی که گاهی تصورهایی مینیمال از زندگی روزمره هستند با ذائقۀ بعضی داستان‌خوان‌های ایرانی که به داستان‌های چپ عادت کرده کمی سخت است.
همانطور که گفتم از کل کتاب خوشم آمد، اما دوست دارم به طور ویژه دو داستان را از این مجموعه به عنوان برگزیده برتر معرفی کنم:
داستان بهرام زلفی صفحۀ 55
داستان خانم شکری صفحۀ 71
امیدوارم شما هم از خواندن این کتاب لذت ببرید. و البته یادتان نرود داستان یا داستان‌های مورد علاقۀ خود را زیر همین پست کامنت کنید.

https://tinyurl.com/y5vnnscu
Profile Image for Ardalan Safdarian.
20 reviews
May 8, 2024
اگر اهل اصفهان هستید
که هیچ
اگر هم نیستید
خواندنش طوریه که شما را وادار می‌کند بلیط تهیه کنید
و چهارباغ را ببینید و الان که پیاده‌راه شده در آن قدم بزنید.
Profile Image for Nazanin Amani.
121 reviews4 followers
July 29, 2024
او در دل است و هیچ دلی نیست بی‌ملال...
Displaying 1 - 30 of 34 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.