در این کتاب با نحوهی پیدایش ادیان ابراهیمی و مشتقات این ادیان مانند بابیگری، بهاییگری، مورمونیسم و همچنین بنیانگزارانشون آشنا میشویم. تحلیلهای روانکاوانهی استاد مسعود انصاری حرف نداره، مخصوصا روانکاوی شخصیت محمد پیامبر اسلام.
ای کاش زودتر این کتاب رو خونده بودم.
در بخشی از کتاب که مربوط به دین اسلام است میخوانیم اسلام دقیقا در چه محیطی و توسط چه کسی ساخته و پرداخته شد. زندگی سخت و جانورخویانه در بیابان، به دور از هر گونه فرهنگ و تمدنی، به گونهای که ذهن عرب تازی در بیابانهای حجاز فقط محدود به خوراک، سکس و آمادگی در برابر حملات قبایل دیگر و غارت و چپاول قبایل میشد. در ذهنیت عرب آن زمان هیچگونه خلاقیتی برای امور هنری و ایجاد فرهنگ و تمدن انسانی وجود نداشت. به قول استاد مسعود انصاری، مغز تازیها به شدت خشک و نازا بود. آیا دینی که در این محیط و برای مردمی با چنین سطح فرهنگ و تمدنی به وجود آمده میتواند برای تمام انسانها در تمام زمانها مناسب و شایسته باشد؟ فقط یک انسان متعصب میتواند به این سوال با ذکر استدلالهای آبکی جواب مثبت بدهد.
در بخش چهارم کتاب (صفحهی ۳۱۳) استاد انصاری یک حدیث از امام ششم شیعیان ینی جعفرصادق رو به قلم شیخ عباس قمی عنوان میکند که شدیدا برای هر ایرانی خوندن اون واجبه تا بداند امامان شیعه چه دیدگاهی نسبت به ایران و ایرانی داشتند. (در این کتاب منبع این حدیث کتاب سفینه البحار و مدینه الاثار و الاحکام صفحهی 164 ذکر شده) خیلیها به روشهای مختلف تلاش در ماله کشی این حدیث داشتند که یک نمونه رو دکتر انصاری در کتاب خودشون ذکر کردن، مثلا، حدیث رو به گونهای ترجمه کردن که معنی اون رو عوض کنند یا معنی کردن لغات عرب و عجم به گونهای که هر کودکی از شنیدن اون خندهاش میگیره. در نهایت هم که نمیتوانند ماله کشی در خوری داشته باشند صحت حدیث رو زیر سوال میبرند. واقعا که هیچ کسی به اندازهی متولیان دینی در تاریخ بشر تا این اندازه در مقابل حقیقت و منطق از خود مقاومت نشان نداده.
اگر انسان متعصبی نیستید خوندن این کتاب رو به شما پیشنهاد میکنم.