جناب ویلیام شکسپیر، توی شهر کوچکی متولد شد. پدر و مادرش اشخاص مهمی نبودن و ظاهراً ورشکست شدن و از همون بی اهمیتی هم تنزّل کردن. توی مدرسه گرامر تحصیل کرد، اما هیچ وقت دانشگاه نرفت و تحصیلات رو نیمهکاره رها کرد. به جاش با زنی که چهار سال از خودش بزرگتر بود ازدواج کرد، به لندن رفت و توی یک تماشاخانه بازیگر شد. غیر از همین اطلاعات مختصر و چند نکتهٔ دیگه، تقریباً هیچ چیز از زندگیش معلوم نیست: بازیگری شهرستانی که سواد دانشگاهی هم نداره. و اگه در همین حد میموند، دو سال بعد از مرگش چنان فراموش میشد که انگار اصلاً وجود نداشته.
یک نظریه هست که هر چند خیلی جذابه (معمولاً نظریات توطئه این جذابیت رو دارن، چون مرموزن) و بعضی از «سلبریتی»ها ازش جانبداری کردن، ولی هیچ شکسپیرشناس و محقق دانشگاهی تأییدش نمیکنه: بنا بر این نظریه، همۀ نمایشنامهها و اشعار شکسپیر، در حقیقت توسط فرد با اصل و نسب دیگهای که تحصیلات دانشگاهی هم داشته نوشته شده، اما چون اون فرد به دلایلی نمیخواسته یا نمیتونسته آثارش رو به اسم خودش منتشر کنه، از اسم این بازیگر بی سواد شهرستانی استفاده کرده، تا بتونه آثارش رو انتشار بده.
به این نظریه کاری ندارم، چون مثل همۀ نظریات توطئۀ دیگه هیچ دلیل و سند واقعی نداره و شکسپیرشناسها هم باهاش مخالفت کردن، اما چیزی که توجه من رو جلب کرد، روح این نظریه است که میگه: چطور یک بازیگر گمنام شهرستانی بدون هیچ اصل و نسب یا تحصیلات دانشگاهی تونسته این آثار رو خلق کنه؟ آثاری که خلشون نیاز به دایرۀ واژگانی بالغ بر سی هزار واژه داره، یعنی خالقشون باید یک لغتنامۀ متحرک بوده باشه؟
این نظریه در جواب این «چطور ممکنه؟» میگه «غیر ممکنه».
اما من به اون پشتکار و نبوغی فکر میکنم که این «غیر ممکن» رو ممکن کرده...