گوته پذیرای جهان بود و تاثیرگذار بر آن نیز. انگلستان، ایتالیا، فرانسه و مشرق زمین به او الهام بخشیدند و از این راه به سهم خود زندگی معنویشان را در آثار او به تجلی درآوردند. و این، دم و بازدم گوته بود با جهان، داد و ستدی که بایدش نمونه زنده ادبیات جهانی دانست. گوته عینیت و ذهنیت اروپایی خود را در پذیرش و پیام برآورده میدید؛ و روشن است که ادبیات جهانی دستاورد این هردو کنش است: نتیجه وقوف بر مکتب خودی و وامداری در قبال اندیشه دیگران، و نیز ضرورت استقبال از این اندیشه به عنوان عنصری کمال بخش. توماس مان
محمود حدادی (زاده ۱۳۲۶ در قزوین) استادیار گروه زبان و ادبیات آلمانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی و مترجم آثار ادبی آلمانی است. او در سال ۱۳۶۹ کتاب شعرهای منثور ایوان تورگنیف را به فارسی منتشر کرد. پس از آن در سال ۱۳۷۳ رمان فرشته آبی نوشته هاینریش مان را ترجمه کرد. از این نویسنده شاخص آلمانی در سال ۱۳۸۴ هم رمان زیردست را به فارسی برگرداند که از طرف نشر ماهی منتشر شد. از دیگر ترجمههای مهم او میتوان به آشفتگیهای ترلس جوان نوشته روبرت موزیل نویسنده بزرگ اتریشی، تونیو کروگر از توماس مان، دیوان غربی-شرقی و رنجهای ورتر جوان اثر گوته، میشائیل کُلهاس و سه داستان دیگر اثر هاینریش فون کلایست اشاره کرد. سوابق تدریسی: تدریس – ترجمه تدریس در دانشگاه تهران – انسیتو اتریش و گوته استخدام رسمی در دانشگاه شهید بهشتی از سال ۱۳۶۲ تاکنون سوابق کاری: ۸ – ۱۳۷۶ / عضو هیأت تحریریه مجله رشد ۸۷ – ۱۳۸۳ / مدیر گروه زبان و ادبیات آلمانی ۸۹ – ۱۳۸۶ / عضو کمیته زبانهای خارجی و زبانشناسی ۱۳۸۸ / نماینده هیأت اجرایی جذب
گوته بعد از شکست امپراطور محبوش، یعنی ناپلئون، از جنگها که دور و اطرافش رو پر کرده بودند خسته شد و حالی مثل حال شعرای ما بعد از حمله مغول رو پیدا کرد. شعرای ما بعد از خون ریزیهای چنگیز به عرفان پناه بردن و گوته هم به شرق (که تو نظرش ما باشیم). در این بین ترجمه ای آلمانی از حافظ به دستش رسید که اون رو شیفته خودش کرد و نتیجه شد دیوان غربی - شرقی.
کتاب بیشتر مجموعه مقالاتیه که در شرح و بسط اشعار این دیوان و اگر چه بعضاً حاوی نکات جالبیه اما به صورت کلی حوصله آدم رو سر میبره. شاید به درد کسی که بخواد خیلی تخصصی بخونه بخوره ولی به نظرم در این صورت هم اگه آقای حدادی با همین اطلاعات داخل کتاب زحمت تالیف یه اثر مستقل رو میکشید خیلی بهتر بود.
فقط نکتهای که به نظرم خیلی جالب اومد این بود که با اینکه ترجمه آلمانی حافظ خیلی چنگی به دل نمیزده ولی گوته با شم شاعرانه خودش متوجه شده که منظور حافظ از شراب دو پهلوعه و اونم این کلمه رو تو اشعارش دوپهلو استفاده کرده و به سمت برداشت افراطی و یا تفریطی از اون نرفته.
گوته پذیرای جهان بود و تاثیرگذار بر آن نیز. انگلستان، ایتالیا، فرانسه و مشرق زمین به او الهام بخشیدند و از این راه به سهم خود زندگی معنوی شان را در آثار او به تجلی درآوردند. و این، دم و بازدم گوته بود با جهان، داد و ستدی که بایدش نمونه زنده ادبیات جهانی دانست. گوته عینیت و ذهنیت اروپایی خود را در پذیرش و پیام برآورده می دید؛ و روشن است که ادبیات جهانی دستاورد این هردو کنش است: نتیجه وقوف بر مکتب خودی و وامداری در قبال اندیشه دیگران، و نیز ضرورت استقبال از این اندیشه به عنوان عنصری کمال بخش