What do you think?
Rate this book


In the Gothic towers of the cathedral of Notre-Dame—which has been subjected to decades of degradation and neglect—lives its bell ringer, Quasimodo. Persecuted as wicked and pilloried for his broken appearance, he’s shown kindness only by the alluring Esmeralda, an outsider herself, who fills Quasimodo’s heart with a hope and devotion beyond reason. When she falls victim to the lies of the vengeful and lustful Archdeacon Claude Frollo, only Quasimodo can save her from the gallows. In sanctuary, looming high above Paris, their fates entwine.
The Hunchback of Notre-Dame stands as a tribute to the medieval city Victor Hugo loved and to a vulnerable monument he feared would crumble to dust.
Revised edition: Previously published as The Hunchback of Notre-Dame, this edition of The Hunchback of Notre-Dame (AmazonClassics Edition) includes editorial revisions.
605 pages, Kindle Edition
First published March 1, 1831

الشقاء أن يحب الرجل امرأة لا تحبه.. لا تشعر به.. لا تشفق لحاله
أن يريد الرجل التضحية بحياته كلها لقاء ابتسامة من حبيبته وهي تنفر منه أو تهرب وتصد
ولا تدري أن صدودها طعنات للقلب الذي أحبها
....
الشقاء أن ينشطر الرجل إلى عقل وقلب
العقل يلعن من يخون
والقلب يعفو ويسامح رغم الألم والعذاب مع من يحب وبكن له الحب العظيم








" لاتنظرى إلى الشكل،
بل انظري إلى القلب أيتها الفتاة،
إن قلب شاب جميل هو في الغالب قلب مشوه،
فهناك قلوب لا تحتفظ بالحب
أيتها الفتاة ،
شجر الصنوبر ليس جميلاً،
وليس كشجر الحور ، طويلاً
ولكنه يحتفظ بأوراقه الخضراء خلال الشتاء
********
وا أسفي على حالي !
لم كل هذا الكلام ،
لقد اخطأ القبيح في الاحتفاظ بحياته ،
فالجمال لا يحب غيرالجمال ،
وشهر نيسان لا يشبه أشهر كانون.
*****
الجمال شئ كامل ،
والجمال قادر على كل شئ،
والجمال هو الشئ الوحيد المكتمل
****
لا يطير الغراب إلا في النهار،
ولا تطير البومة إلا ليلاً،
أما البجعة فتطير ليلاً ونهاراً

If these stones could speak …
با شنیدن این کلامِ عاشقانه، دخترک به سانِ فرشتگانِ خوشبخت به سقف کثیفی که جایگزین آسمان بود خیره شد و با خود گفت: آه این لحظهای است که باید به خاطرش جان داد.
دخترک، با حیرتی که ناشی از بینواییاش بود، پاسخ داد: همه از روشنایی بهره میبرند. چرا سهم من فقط تاریکی است؟
زمان درنده است و بشر درندهتر از آن، یا به عبارتی زمان نابیناست و بشر نادان.
باید بگوییم که آن جماعت پاریسی به اندازهی آن طایفهی منفور اراذل، بیرحم و خشن بودند. هیچ صدایی از جماعت برنخاست، مگر برای تمسخرِ آن موجود تیرهبخت.
شاهانی چون لویی یازدهم این هم و غم را داشتند که پس از قتلعام فوراً عرصهی کارزار را شستوشو دهند.
هر قانونی که برای تبهکارها دارید، تبهکارها هم همان قانون را برای شما دارند. اگر مجازات ظالمانه است، تقصیر خودتان است.
حال دیگر هم کور بود و هم کر: این دو ویژگی در کنار هم باعث میشوند قاضی، جامعالشرایط باشد.
هنوز هم این وضعیت در زندانها مرسوم است و در بین ما مردم متمدن و مهربان و نوعدوست - علاوه بر تبعید و اعدام با گیوتین - دستبند فولادی هم رایج است.