Jump to ratings and reviews
Rate this book

معاهده نوشیدن چای

Rate this book
کتاب معاهده نوشیدن چای نوشته‌ی پوریا عالمی می‌باشداین کتاب توسط انتشارات گاندو چاپ و در 142 صفحه به بازار عرضه شده است.آخرین چاپ آن مربوط به سال 1396 بوده و می‌توان به لحاظ موضوع‌بندی آن را در بخش شعر ایران قرار داد

144 pages, Paperback

Published January 1, 2017

Loading...
Loading...

About the author

پوریا عالمی

15 books213 followers
پوریا عالمی فعالیّت مطبوعاتی خود را با روزنامۀ نوروز و روزنامۀ همشهری و مجله گل‌آقا از سال ۷۸ آغاز کرد. ستون‌های «فال فهوه» و «مادر رجب» در روزنامۀ اعتماد ملّی، ستون «کاناپه» در روزنامه اعتماد، ستون «نشر اکاذیب» در روزنامه قانون، ستون «از هر نظر بی‌ضرر» در روزنامه شرق، داستان‌های طنز «آسانسورچی» در مجله چلچراغ از ستون‌های پرخواننده او بوده‌است. یکی از آثار او تحت‌عنوان «پنجره زودتر می‌میرد» برندهٔ جایزۀ هوشنگ گلشیری شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (8%)
4 stars
2 (16%)
3 stars
5 (41%)
2 stars
2 (16%)
1 star
2 (16%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for محمّدحسین.
130 reviews8 followers
November 19, 2020
برخی شعرها خیلی ساده
برخی شعرها هم خیلی جذاب و دلچسب
و شاید هیچ کدوم رو نمیشه گفت فوق العاده، شگفتی توی خوندن شعرهای این کتاب نیست، اما لذت چرا
و وقتی متن‌های طنز پوریا عالمی رو خونده باشی و بدونی اون کلاً یک طنزپردازه، خوندن یک شعر عاشقانه ازش خیلی جالب میشه
Profile Image for Mahdi.
299 reviews108 followers
September 1, 2019
خیلی معمولی بود؛ خیلی! واقعا انتظار یک مجموعه شعر جذاب و عاشقانه داشتم که اصلا محقق نشد
Profile Image for Hamed.
11 reviews
April 4, 2023
کاش پوریا عالمی روزنامه نگاری و طنز نویسی رو رها کنه و فقط شعر بگه
Profile Image for Arezoo Banooei.
122 reviews
August 29, 2024
من میخ غم‌انگیزی هستم

میخ آهنی باشم هم
در قلب تو فرو نمی‌روم

باید به دیواری گچی بسنده کنم در خانه‌ی سالمندان
که قاب کوچکی بهم بند کنند
برای به یاد آوردن زیبایی‌های از دست رفته

یا میخی که به دردِ آویختن کلید انباری بخورد
کلیدی که سالی یک بار هم به کار نمی‌آید

یا میخی آهنی که به گَلَش تسبیح و آیت‌الکرسی انداخته‌اند
تا خانه و اهل خانه را بیمه کند
و اهل خانه سال‌هاست دراز به دراز افتاده‌اند زیر آوار زلزله

همین‌قدر غم‌انگیز باید بوده‌باشم
میخ زنگ‌زده‌ای که در لاستیک اتوبوسی رفته در راه ارمنستان
قلب لاستیک را شکسته و ترکانده
و اتوبوس اکنون در دره‌های گردنه حیران فروخفته‌است

اتوبوس هیچ‌گاه غرق نشد
اما میخ خودش را بیرون کشید از لاستیک حیران
و خودش را در رودخانه غرق کرد حیران
گردنه گردن نگرفت از دستور
سر باز زده و قبل از مقصد دیرتر پیچیده از قصد
گردنه با گردنی شکسته از آن روز حیران گردنه‌ای حیران

میخ به جبر معتقد است بی‌اختیار
به قدرت اجل به ماندن سر کار به سر کار به چکشِ همیشه‌استوار
به این که توسری‌خور بماند یا کمر خم کند
همچون ماشه‌ای که ماسیده در وقت فرمان تیرِ خلاصِ آتش‌به‌اختیار

همین‌قدر غمناک همین‌قدر زنگ‌زده
میخی در اعماق رودخانه‌ام
که هر چقدر می‌خواهد جان بکند زنگ می‌زند و تمام نمی‌شود

با این روضه‌ای که خواندم
دیگر مشخص است
میخ آهنی باشم هم
در قلب تو فرو نمی‌روم
و سر کج می‌کنم در مغازه‌ی تابوت‌سازی تا نوبتت شود
Displaying 1 - 5 of 5 reviews