چاپ اول كتاب در ايران در سال١٣٩٧. كتابي با ٢٠٢صفحه.او این کتاب را در فاصله سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ نوشت و از آنجا که در کشورش ممنوعالقلم بود اثر در سال ۱۹۷۶ به صورت مخفیانه منتشر شد. اولین انتشار اثر در کشور چک به سال ۱۹۸۹ برمیگردد. داستان، برخلاف بیشتر آثار هرابال، در دوره سلطه نظام کمونیستی رخ میدهد. داستانی روانکاوانه_ فلسفی است. روايت مرديست به نام "هانتا" كه ٣٥ ساله است در يك زير زمين، كاغذ و كتاب را در يك دستگاه پرس هيدروليك، كوبيده است و از عشقش نسبت به كتاب هاي با ارزش كم نشده و با دلسوزي عجيبي، سعي در حفظ بعضي آثار دارد... با توجه به اينكه مدام آبجو مينوشد،گاهي توهمات عجيبي ميبيند،به طور مثال،نويسندگان ِ مشهور را ميبيند و با آنها هم كلام ميشود... عاشقانه اي عجيب است زیرا معشوق جاندار نیست، راوی، اول شخص است. اسم انتخابی هرابال به جای هانتا”آدم” بود.هرابال این کتاب را در تقلایش برای نجات از بیماری و شرایط سیاسی نوشت وآن را چون امید میدانسته و البته پس از آن در بیمارستانی در حال غذا دادن به کبوترها خود را از طبقه ی پنجم به پایین، پرت کرد.
"تنهايي پرهياهو" نوشته نويسنده شهير چك "بوهوميل هرابال" ترجمه استاد "پرويز دوايي" به طور قطع تنهايي پرهياهو يكي از بزرگترين آثار داستاني كشور چك و نيز بزرگترين آثار ادبيات اروپاست و هرابال نويسنده بارها به خاطر اين اثر مورد ستايش بزرگان قرار گرفته است تنهايي پرهياهو داستان پيرمرد اهل كتابي است كه ٣٥ سال در گوشه كارگاه بازيافت كاغذ، كتابهاي دورريخته را پرس ميكند و در تنهايي زندگي خود پر از حرف و هياهو است. ترسيم فضاي تاريك و پرتمثيل به شكلي فوق العاده توسط نويسنده انجام ميشود و چند صفحه پاياني داستان، خواننده را در بهت و اندوه فرو ميبرد تنهايي پرهياهو به نوعي وام داري نويسنده و بشر به كتاب و آگاهي ناشي از كتابخواني است
سیوپنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این “قصهی عاشقانهی” من است. سیوپنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله را خمیر میکنم و خود را چنان با کلمات عجین کردهام که دیگر به هیئت دانشنامههایی درآمدهام که طی این سالها سهتُنی از آنها را خمیر کردهام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود. آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمیدانم کدام فکری از خودم است و کدام از کتابهایم ناشی شده.
انتظارم خيلي بيشتر بود . روايت جوريه كه تو همون چند صفحه اول دست نويسنده خالي ميشه و عملا تا آخر كتاب فقط مرور روزمرگي هاست و قدم زدن ها و روياها و حسرت ها البته مشكلي با روايت روزمرگي ندارم ، مشكل اين كتاب روايت حوصله سربر و يكنواخت رويدادهاي بي اهميت بود. دوست تر داشتم اگر اين روزمرگي با پرداخت ديگري منجر به جوش و خروشي ميشد هر چند اون وقت ديگه اين كتاب نبود و كتاب ديگري بود. از لحاظ سياسي هم حرف تازه اي نداشت... معرفتي اضافه نشد شخصيت اول رمان به شدت دافعه برانگيز بود و سرنوشت اش تا لحظه آخر براي من مهم نشد
اگر کسی میخواست کتابی را خمیر کند، باید سر آدمها را زیر پرس میگذاشت، ولی این کار فایدهای نمیداشت چون که افکار واقعی از بیرون حاصل میشود. تفتیشکنندههای عقاید و افکار در سراسر جهان، بیهوده کتابها را میسوزانند.»
«حالا میفهمیدم که رمبو حق داشت که گفت: «جنگ روح همانقدر وحشتناک است که جنگ مسلحانه»؛ حالا مفهوم واقعی این کلام بیرحمانه مسیح را درمییافتم که «برایتان صلح نیاوردهام، شمشیر آوردهام.» با دیدار از زیرزمینها و اطلاع از وضع فاضلابها به خودم تسکین میدادم. منی که خلاف ارادهام و ناخودآگاه دانش آموختهام، همیشه از این کلام هگل حیرت میکردم که میگفت: «تنها چیزی که در جهان جای هراس دارد، وضعیت متحجر است، وضع بیتحرک احتضار، و تنها چیزی که ارزش شادمانی دارد وضعی است که در آن نه تنها فرد، که کل جامعه، در حال مبارزهای مدام، برای توجیه خویش است، مبارزهای که به وساطت آن جامعه بتواند جوان شود و به اشکال زندگی جدیدی دست یابد.»
نقدش رو حتما در سايت ها بخونين به فهم من از كتاب خيلي كمك كرد اين تيكه اش رو از يه سايتي كپي كردم.