از پناهنده مجال گفتن از گذشته را با بوسهای بگیر و او را ببخش که تمام دارایاش تشنگی بسیار جامهای خاکی با شورههای عرق دلهره کلاهی گشاد آهنی و کولهای از کابوسهای مرگ است.
نسبت به انتظاری که از یاکیده داشتم، شعرها چندان پخته نبودن. -------------------- یادگاری از کتاب: من برای دوست داشتنت برای عاشقت بودن دیر کردهام. ... اکنون شاید دیگر زمانی مناسب برای دوستت داشتن نیست.