در جایی از نمایش والتر بنیامین رو به ما خواهد کرد و خواهد گفت: «من شاید همون خاطرهای هستم که الان در لحظۀ خطر روشن میشه... و اینکه شما چطور در اکنونِ خودتون تصویر من رو که جرقهزنان ظاهر میشه به چنگ میآرید...» و با همین گفتار خود را پیوند میزند به کل تاریخ ستمدیده، پس همانگونه که «فرشتۀ نو»ی پل کِله در تفسیر بنیامین بدل شده بود به شاهدی برای اعصار ظلمانی، اکنون نیز خود تمثیلی میشود از همان «فرشتۀ تاریخ» که از همان منظر به اکنونِ پرخطرِ ما چشم دوخته است.
محمد رضاییراد فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر در سال ۱۳۴۵ در محلۀ بیستون رشت متولد شد. فیلمنامههای او برنده جوایز متعددی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر و جشنواره آسیا پاسفیک شدهاست. فیلم کودک و سرباز با فیلمنامه ای از او برنده بالن نقره ای جشنواره سه قاره نانت فرانسه شد. رضاییراد از سال ۱۳۵۸ در کلاسهای تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شرکت کرد. در سال 1366، دبیرستان را نیز به پایان رساند. در سال ۱۳۶۴ در کلاسهای انجمن سینمای جوان شرکت کرد. پس از پایان دبیرستان به دانشگاه آزاد رشت رفت و آنجا ادبیات فارسی خواند. در این سالها فعالیت مطبوعاتی مختصری نیز داشت. او پس از آنکه خدمت سربازیاش به اتمام رسید تحصیل در مقطع فوق لیسانس را آغاز کرد و در دانشگاه آزاد تهران در رشتۀ فرهنگ و زبانهای باستانی ادامه تحصیل داد. رضاییراد در سال ۱۳۷۲ نخستین فیلمنامهاش را با نام بچههای مدرسۀ همت به رضا میرکریمی میفروشد که بعدها به مجموعهای ۱۳ قسمتی تبدیل میشود. او در این سالها به کارهای پژوهشی و فعالیت مطبوعاتی نیز مشغول است. در سال ۱۳۸۶ تدریس تاریخ نمایش و نمایشنامهنویسی در دانشکدۀ هنر و بعد در دانشگاه سوره و دانشگاه تهران را آغاز میکند. در سال ۱۳۸۸ به فرانسه رفت و فعالیتهای پژوهشی و فیلمنامهنویسیاش را آنجا دنبال کرد. بعد از حدود ۱۰ سال دوری از تئاتر بار دیگر از روز ۵ تیر ماه ۱۳۹۳ نمایش و آنک انسان را به روی صحنه برد. او همچنین در سال ۱۳۸۴ نمایش «بازگشت به خان نخست» را در سالن قشقاییِ تئاتر شهر و در سال ۱۳۹۶ نمایش «فعل» را در سالن چهارسوی تئاتر شهر به صحنه برد.
《تاریخ هم قهرمانانش و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد.》 محمود درویش
این نمایشنامه فوقالعاده است. وقتی میدانی در حال خواندن وقایع آخرین شب زندگانی والتر بنیامین هستی، جنبه احساسی ماجرا بیشتر هم میشود. با همه وجودت آرزو میکنی که ای کاش تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد، اما نمایشنامه به تو میگوید که همه شکلهای دیگر هم جز تلی از ویرانی نمیبود.
به شکل بسیار هنرمندانهای از مفاهیم والتر بنیامین در نمایشنامه استفاده شده است و این مفاهیم حتی با وقایع امروز جهان و وضعیت خاورمیانه هم پیوند داده شده و گواهی است بر تلی از ویرانههایی که تاریخ در پشت سر خود بر جای میگذارد. قطاری که هنوز در حرکت است و "ما نتوانستیم با کشیدن ترمز خطر از آن پیاده شویم."
فرم روایی نمایشنامه رو (مثل کار قبلی که از رضایی راد خوندم، فعل) دوست داشتم . مفاهیم فلسفی برام تاحد زیادی ناآشنا بودن و بخاطر همین آشنایی زدایی نشدن، نتونستم خیلی ازش لذت ببرم. من نظرم اینه این نمایشنامه برای افراد مثل من نوشته نشده. و مخاطب خاص خودش رو داره.بخاطر همین۲/۵ رو کافی میدونم. همچنان بنظرم رضایی راد نویسنده قدرتمندی عه و ازش خواهیم خواند.
فرشته تاریخ در مقام مقایسه با نمایشنامه فعل، از من 4 رو میگیره اما به تنهایی واقعا اثر جذاب و خوندنیای هستش. کلا سبک رضایی راد رو توی این دوتا نمایشنامه دوست دارم. حقیقتا که کارهای جدید با ایدههای خلاقانهای نوشته. دست شما درد نکنه که ادبیات نمایشی رو مارو زیبا کردید.
فرشته تاریخ روایت روز زندگی آخر والتر بنیامینه. یه نمایشنامه که تنه به تنهی ژانر تاریخ جایگزین alternative history و سورئالیسم میزنه اما رئالیستی (البته به سبک مدرناش) باقی میمونه. بعضی از بچهها میگن که توی درک بُعد فلسفی روایت مشکر داشتن اما به نظر منی که هیچ آشناییتی با آرای بنیامین نداشتم، واقعا چیز سختی نداره و صرفا یه آشنایی نسبی با تاریخ فلسفه و یکم سرچ کار رو در میاره.
اما از جذابیتهای این نمایشنامه کوتاه بخوام بگم، حقیقتا که ایدههای قشنگی توش وجود داره؛ از شطرنج بازی کردن برتولت برشت با بنیامین تا بازی کردن با مفاهیم فلسفه و تئاتر و شکوندن دیوار چهارم و رفت و برگشتهای بجا و جذاب در زمان در خلال پیشبرد پیرنگ روایت. و قسمت جذاب داستان، استفاده از یه داستان تاریخی و نظرات فلسفی والتر بنیامین جهت ساختن خرده نمادهایی برای انتقاد مستقیم از جنگ و ایدولوژیها و غیرمستقیم از سیستمی که توش زندگی میکنیم.
برای من یه بعد جذاب نمایشنامه این بوده که، یه نویسنده ایرانی یه داستان از تاریخ جنگی که تو اروپا شکل گرفته و شخصیت اولش یهودی بود رو جوری برامون میبافه که نه تنها تکنیک روایت، پیرنگ و درونمایه جذابی داره بلکه برای مخاطب ایرانی غریبه نیست. اینجوری بگم که کمترین میزان "غریبگی" رو به عنوان مخاطب ایرانی معاصر نسبت به متن و فضاسازی و روایت و... داشتم.
بنیامین: حالا دیگه من تنهام و تاریخ برای من، فقط و فقط برای من متوقف میشه. اگه ژست حاصل وقفهست، پس مرگ باید ژست نهایی زندگی باشه. تاریخ برای من به پایان رسیده، در حالی که همچنان تندباد میوزه و در این زمانِ اکنون رگباری از ترکشهای مسیحا بر من میباره. حالا من خاموش میشم و شما سرود پایانیتون رو بخونین دوستان من. این یک «پایان ناتمام هست.» ▪️ من شاید همون خاطرهای هستم که الان در لحظهٔ خطر روشن میشه... و اینکه شما چطور در اکنونِ خودتون تصویر من رو که جرقه زنان ظاهر میشه به چنگ میآرید... و یا اینکه چطور درمییابید که لحظهٔ شناخت همون لحظهٔ بیداریه... و یا اینکه هر تصویری از گذشته که به منزلهٔ یکی از مسائل امروز بازشناخته نشه میره و برای همیشه محو میشه... و یا اینکه در این کرهٔ خاکی برخی منتظر ورود ما بودن، اما ما در کابوس غرق شدیم، آیا شما تحقق رؤیای ما خواهید بود؟ ▪️ این نمایشنامه برای من متفاوتترین نمایشنامهای بود که خوندم، چون قبل از خوندنش اجرای خیلی خیلی خوبش رو دیدم. اجرایی ۳ ساعته که خیلی لذت بخش و متفاوت و هیجانانگیز بود برام. نمایشنامه «فرشتهٔ تاریخ» دربارهٔ شب آخر زندگی والتر بنیامینه. کل کتاب پر از رفت و برگشت ذهن بین حال و گذشته و واقعیت و وهم ناشی از مصرف حشیشه. تصمیمگیری برای خاتمه دادن به زندگی و مرور خاطرات و آدمای مهم زندگی بنیامین. اگر تهران هستین یا تیر و مرداد تهران میرین حتماً این اجرا رو ببینین. قطعاً خوشتون میاد و ۳ساعت لذت بخشی رو تجربه خواهید کرد. پن: زمان خوندن کتاب تمامی دیالوگها رو با صدای بازیگرا برای خودم دوباره اجرا کردم😅😅😅😅 و همچنان از دیدن اجرا ذوقمرگم😁
- منظورتون از این همه عدم انسجام و بینظمی در رسالهی «پاساژها» چیه؟ «تصویر دیالکتیکی تصویریست که به ناگهان، جرقهزنان، ظاهر میشود... باید به آنچه بوده است چنگ زد... به سان تصویری که در اکنون شناختپذیریاش جرقه میزند... آن نجاتی ست که بدین طریق و فقط بدین طریق تحقق مییابد.» منظورتون از تصویر دیالکتیکی از جرقهها و از این همه بینظمی چیه؟ + فکر کنید در خیابانی در پاریس (پاریسِ بودلر) پشت میز یک کافه نشستهاید و دارید به تصاویر گذران و فرّار پیش روتون نگاه میکنید. دوربین عکاسی باهاتون نیست و شما با چشمتون عکس میگیرید. تصویرها رو متوقف میکنید. درشکهها و ماشینها میایستن و عابرها خشک میشن. همه برای ثانیهای... این بهشکل یک سکون دیالکتیکی در ذهن شما ثبت میشه... و بعد باز تصاویر به حرکت میافتن... بعد باز عکسی دیگه... و باز دیالکتیکی در سکون... و باز توقف و حرکت - هِه اوهام یک حشیشی! + اینها تصاویر دیالکتیکی این زندگی مدرنه که هیچ لحظهی مشابهی نداره و من کوشیدهم در رسالهی «پاساژها» ایدههام رو به طریقهی همین عکاسیِ ذهنی و همین تصاویر دیالکتیکی ثبت کنم. - نظم اساس فرایند فهم هست + بله و به همین دلیل اگه الان پشت میز همون کافه بشینم، چیزی جز تنها یک تصویر غیردیالکتیکی نخواهم داشت: صفوف منسجم سربازان و رژهی منظم اشغالگران در خیابانهای بیعابر، در شهری اشغال شده. - این یه تصویر دراماتیکه. + بله و به همین دلیل دیالکتیکی نیست. - شما به جای فیلسوف باید یک عکاس میشدید. + من هیچکدومشون نیستم. من یک پرسه گردم، یک فلانور.
حدیثنفس، اوهام، هذیان، خاطرات گذشته و هر آنچه در ذهن میگذره برای من جذابه! این نمایشنامه هم آخرین لحظات زندگی والتر بنیامینه که در درونیات خودش غرق شده. برام بسیار یادآور "مرگ فروشنده" بود.
شبی که نمایش فرشته ی تاریخ رو دیدم یه لحظه ی ایست جاودانه ست توی ذهنم که تا عمر دارم هرگز فراموشش نمیکنم. ورای تمام تحلیل ها و نقد های فرشته ی تاریخ که این چند مدته گوشمون ازش پره و و یه سرچ کوچیک به شما یک عالمه اطلاعات درباره نمایشنامه میده(که حتمااا توصیه میکنم این کارو بکنید چون من اینجا در باره ی نقد شخصی خودم توضیح میدم :-)) ) باید بگم فرشته ی تاریخ برآمده از یک ارادته؛ ارادتی که سال هاست چشمم خشک شده بود دنبالش، این همه خلوص در عشق به یک عقیده ،فکر ،شخصیت در رضایی راد موج میزنه و برای من هیچ چیزی با ارزش تر از لحظه ای نیست که چشم های یک آدم برای چیزی برق بزنه و دنباله ی اون برق خلق اثری به بلندای تاریخ باشه... و آرزوی دیرینه ی من چیزی نیست جز خلق اثر هنری ماندگاری که برآمده از ارادتی باشه که قلبم براش بتپه و روحم براش پر بزنه... *توجه* :حتما قبل از خوندنش اطلاعات اجمالی درباره برشت ، بنیامین و نظریات اونها کسب کنید.
رضایی راد عالیه. عالی. نوشتن چینن نمایشنامه بی نظیری و البته اجرای خیلی خوبش منو عاشق بنیامین وبرشت و البته رضایی راد کرد. تا فرصت هست بخونیدش و اجراش رو ببینید.
آقای رضایی راد چه روایتگر معرکهاین. در مورد واقعهی تاریخی و سرگذشت والتر بنیامین در این لحظه چیز زیادی نمیدونم. اما کیف کردم از نمایشنامه؛ روایت و ساختارش. عالی.
دست مریزاد به جناب رضایی راد بابت خلقِ چنین اثری ...
تاریخ هرگونه نوشته شود و هرگونه اتفاق بیفتد ، باز تلی از ویرانی انبار خواهد شد بر روی تلهای دیگر ؛ حال آن جملهی زیبای محمود درویش را بهتر درک میکنم : « تاریخ هم قهرمانانش را و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد . »
محمد رضاییراد در کتاب فرشتۀ تاریخ سعی دارد قسمتی از زندگی و مرگ والتر بنیامین را بازسازی کند. اسم کتاب به نقاشی آبرنگ "فرشتۀ نو" اثر "پل کله" بازمیگردد. بنیامین که به این نقاشی علاقه یافته بود آن را در سال ۱۹۲۱ خریداری میکند. او بارها به فرشتۀ نو به عنوان ارزشمندترین شئ زندگی خود اشاره کرده است. تز نهم کتاب "دربارۀ مفهوم تاریخ" که به این نقاشی اخصاص دارد در متن نمایشنامه آورده شده.
نمایش در ۱۲ ژوئن ۱۹۲۵ در جمهوری وایمار آغاز میشود؛ جایی که بنیامین برای اولین و آخرین بار از رسالۀ خود برای کسب کرسی استادی دانشگاه فرانکفورت دفاع میکند. فردی که روبهروی بنیامین ایستاده –دکتر اتو- رسالهی دکتری او یعنی "خاستگاه نمایش سوگناک آلمانی" را رد میکند. دیالوگهای این دو فرد به سوی نقاشی فرشتۀ نو که از دیوار آویخته است میرود. دکتر اوتو از بنیامین میخواهد تز نهم کتابش که دربارهی این نقاشی است را توضیح دهد. بنیامین جوان سرگشته میشود؛ او تا به حال چنین چیزی ننوشته است. «بعدها مینویسید؛ یا به عبارت درستتر، نوشتید.» ناگهان پاسخ دکتر اوتو سیر زمانی نمایش را تغییر میدهد.
حالا همهچیز تغییر کرده. آنها به پانزده سال بعد پرتاب میشوند و اینجا دیگر جلسۀ دفاع بنیامین نیست. «اوتو پالتوی خود را در میآورد. زیر آن یک یونیفرم ارتش آلمان نازی را پوشیده است». والتر بنیامین در ۲۵ سپتامبر ۱۹۴۰ هنگام فرار به پرتقال در بندر پورتبو دستگیر میشود. و حالا کلنل فرانتس فن اوتو، فرماندهی پلیس مخفی آلمان نازی، در حال بازجویی کردن از اوست. اما این نیز تمام حقیقت نیست.
دیدار با کلنل اوتو جلوهای از آینده است و دیدار با برشت، یادآوری گذشته. برشت که دوست و همفکر بنیامین بود با صفحهی شطرنج وارد اتاق زندان میشود. برشت میخواهد بنیامین را از تصور آینده به وسیلهی یادآوری گذشته نجات بخشد؛ او آخرین دیدارشان در فنلاند را بازسازی میکند «تو داری با چنگ زدن به گذشته و به چنگ گرفتنشون، لحظهی حال رو به تعلیق درمیاری». هر چند بین بنیامن و برشت گفتوگویی چالشبرانگیز دربارهی آرا یکدیگر به وجود میآید، اما این مسئله هم زمان حال بنیامین را دچار تعلیق نمیکند.
برشت میرود. کلنل اوتو از آینده میآيد، بازجویی را ادامه میدهد و میرود. همسرایان وارد میشوند و ادعا میکنند ملاحان بندر پورتبو هستند که برشت آنها را برای نجاتدادن بنیامین فرستاده. اما آنها دیر رسیدهاند، کار از کار گذشته و بنیامین به جرم یهودیتبار بودن و عضویت در حزب کمونیست دستگیر شدهاست.
*** بخشی از مرور نمایشنامه «فرشته تاریخ» که در وبسایت آوانگارد به قلم «درنا فریبرز» منتشر شده است. برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید: https://avangard.ir/article/306
خیلی خوشحالم که دارم با محمد رضاییراد آشنا میشم. دومین نمایشنامهای بود که ازش خوندم. بلیط گیرمون نیومده بود که بریم اجراش رو ببینیم و تصمیم گرفتم دستکم نمایشنامه رو بخونم، گرچه بالاخره بلیط هم گرفتم و به زودی میبینمش. اینکه فلسفه وارد نمایش شده برام خیلی شگفتانگیزه. در نمایشنامهی «فعل» یک مفهوم فلسفی وارد نمایش شده بود و اینجا علاوه بر یک مفهوم فلسفی، پای یه فیلسوف، یا شاید بهتر باشه بگم دو فیلسوف، یعنی سقراط و والتر بنیامین هم در میونه. اما بیش از اینکه خودکشی بنیامین و اتفاقات دراماتیکی که در این نمایش حول این ماجرا رخ میدن ذهن من رو درگیر کنه، این اندیشه برام قابلتأمله که چطور فرآیندهای دیالکتیکی تاریخی اتفاق میافتند و خودشون رو به شکلهای در ظاهر متفاوت اما در باطن یکسانی تکرار میکنن. چطور اون چیزهایی که در ظاهر پیشرفتهایی بهنظرمیآن، در واقع همون اشتباهاتیان که پیشتر هم اتفاق افتادن. خیلی شگفتانگیز بود که چطور محمد رضاییراد تونسته در این نمایشنامه مرگ سقراط و خودکشی بنیامین رو به اوضاع کنونی خاورمیانه و جهان ربط بده.
میتونیم کل اثر رو به نوعی بیوگرافی والتر بنیامین بدونیم که دراماتیک و توی فرم نمایشنامه بازنمایی شده. زمان اولیهی وقوع رخدادها شب آخر زندگی والتر بنیامینه، توی زندانی که فردا قراره به نیروهای گشتاپو تحویل داده بشه. اما نویسنده با هوشمندی رفت و برگشتهای زمانی و مکانی خوبی ایجاد کرده. با خوندنش میتونیم کلیتی دربارهی آرای بنیامین و کمی از تزهای برشت دربارهی تئاتر اپیک بدونیم. هرچند نمایشنامه قابلیت اجرای خوبی داره، اما خب به نظر من بیشتر متن محوره.
این نمایشنامه برشی از واپسین روزهای زندگی والتر بنیامین، فیلسوف و نویسنده ی یهودی تباره که با ظهور و قدرت گرفتن حزب نازی درصدد برمیاد تا از راه کوههای پیرنه آلمان رو ترک کنه. اما به دست گشتاپو میفته و ...
بنیامین: نه دراز نکشیدم. دارم پرسه گردی میکنم. آسیه: کجا؟ بنیامین: در تاریخ خودم، در کوچهپسکوچههای ذهن خودم. دارم خرده ریزههای خودم رو از اینجا و اونجای خودم جمع میکنم.
درواقع نمره واقعی من به این اثر میشه گفت 3 است به خاطر استفاده از شطحیات حاصل از حشیش که صحنه پردازی ها را بدون اینکه نیاز به توجیه منطقی داشته باشد در زمان و مکان های متفاوت پشت هم بدون اتصال منطقی و تنها برای ایجاد فضا برای گنجاندن محتوا بهم چسبانده است که خوب این یه راه فرار خوب و خلاقانه ای برای نویسنده اثر برای چنین نمایشنامه فلسفی و عمیقی ایجاد کرده است ، اما چون نسبت به نمایشنامه های به شدت مزخرفی که از نمایشنامه نویسان چند سال اخیر ایرانی تابحال خوندم این نمایشنامه یه سر و گردن بالا تر بود بنابراین برای احترام به اثر نمره 4 رو میدم اما چرا نمره 5 رو نمیدم علتش اینه: رضایی راد تو این نمایشنامه با مطالعه نسبتا خوبی که به مراجع داشت منو به تحسین وا داشت چون واقعا کاری با این عمق و شدت جهانبینی فلسفی بین نمایشنامه نویسان معاصر شاید کمیاب باشه این خودش در درجه اول احترام منو به کل اثر بر انگیخت
اما از آنجا که منابع اثر ماحصل تفسیر های نویسندگان عمدتا غربی از کشور های سرمایه داری و نیز کتب ترجمه شده داخلی از آثار والتر بنیامین و برشت است متاسقانه خیلی با جهانبینی خود این دو فرد نزدیکی نداشت اینو از این جهت میگم که تقریبا خود من به شکل تخصصی کتب برشت و بنیامین به علاوه مارکس و نیچه قبل خوندن این کتاب خونده بودم. میبایست بگم که در جمعبندی نهایی داخل این نمایشنامه فهمیدم جهانبینی خود آقای رضایی راد همانند جهانبینی آقایان مراد فرهاد پور و بابک احمدی که در ابتدای کتاب از این دو نفر اسم برده میشود متفاوت از چهانبینی دیالکتیکی والتر بنیامین و برشت است البته شایدم برای اینکه اثر قابلیت انتشار و نمایش در ایران را داشته باشد تصمیم گرفتند ده صقحه پایانی اثر را اینطور بنویسند ولی خوب وجدان کاری و مسئولیت اجتماعی نویسنده حکم میکرد تاریخ را به همان شکل که در تاریخ رخ داده تفسیر کند نه بر اساس دلبخواه حکومت های سرمایه داری غربی و فاشیستی مذهبی امروز در داخل خود همین اثر اوتو به بنیامین میگه: "هر ملت جوانی محتاج تندیسی در گذشته دور خودشه برای مثال مسلمان ها به مدینه محمد نیاز د��رن ، آلمان ها محتاج اسطوره رایش، ایتالیا محتاج قیصر ها و پارس ها به کوروش"
یعنی جواب خود والتر بنیامین به نویسنده اثر یعنی آقای رضایی راد از پس ناخودآگاه ذهن خود آقای رضایی راد درون همین اثر خودش آمده! این نشون میده نویسنده تاحد زیادی با کلیت نظر من هم عقیدست و خوب برای اجرای اثر درون سالن های بورژوازی نویسنده تصمیم گرفت پایان دلچشب تری مطابق میل حکومت فاشیستی حال حاضر انتخاب کند نبایست از ذهن دور کرد که بنیامین وقتی در 1920 اثر فرشته تاریخ پل کله را دید هم پل کله مارکسیست و هم بنیامین این فرشته را دنیای سرمایه داری و غرب که باعث بانی بدبختی های بعد از جنگ جهانی اول بود میدیدن حال اینکه در این نمایش این فرشته تاریخ را به نازی ها و مارکسیست ها برگرداندند
اینکه عروسک و کوتولو واتبر بنیامین به این شکل که آسیه بگوید این عروسک من بودم! وبعد کوتوله ماتریالیسم که او��ش میگه نماد کارگر ها باید مخفی و به الهیات که درواقع عروسک ظاهر است بایستی خدمت کنه خوب این دیدگاه به شدت غیر دیالکتیکیست و بیشتر رومانتیکیست که وقتی کسی با افکار کسایی چون برشت و بنیامین آشنا باشه میفهمه این نوع تقسیر چقدر کوته بینانست
عموما نمایش برای اینکه تبدیل به درام بشه قصد داشت از مسیر دیالکتیکی که برشت و والتر بنیامین در تمام عمر به اون فکر میکردند به شدت دوری کنه این نقظه ضعف بزرگ این اثر است و بازم در انتها میگم برای منکه با آثار برشت و بنیامین آشنایی دارم این اثر به شدت جالب بود و کاملا ذهنم را جذب کرد اما وقتی میبینم نویسنده اثر تحت قالب باسمه ای ایدئولیژیک حاکم سعی در تفسیر فرشته تاریخی که بنیامین دیده میکند به شدت تو ذوقم میزنم میگم ایکاش نویسنده این اثر را در آنکارا و پورت بو نمینوشت و آنرا در همان کلبه ساده روستایی خود در رشت مینوشت تا شاید اینجوری در کنار توده مردم، قدرت درک مفاهیم پس پشت برشت و بنیامین را بهتر میداشت بازم این کار در میان انبوه آشغال های تئاتر های امروز کشور نقطه امید خوبیه
در انتها میبایست به حرف بنیامین در داخل دیالوگ های همین اثر توجه کنیم: "ملاح ها میتوانند من و شما را به عنوان بخشی از این تاریخ ستمدیده رها کنن و تاریخ را نجات بدن شاید هرگز هم نفهمن اما تاریخ را همین ها نجات میدن، مسیحا از دل همین صدای نکره بیرون میاد!"
در ادامه رضایی راد مثالی می آورد که این موضوع را رد کند و این مثال با این دیالوگ که آنها حتی نتونستن پول برای آزادی شما و رشوه به گشتاپو برای رهاییتون تهیه کنند اینجا دور باطل شروع میشود ما برای رهایی نیاز به سرمایه داریم و اگر سرمایه نداشته باشیم احتما به نظر آقای رضایی راد حقی برای آزادی خواهی نداریم نه جناب رضایی راد میشود تئاتر را در سالن بورژوا اجرا نکرد اما عوضش به مردم آگاهی دیالیکتی داد نه درام تصنعی رمانتیک...
در انتها اگر ما امروز مغلوب شده ایم برای اینست که روزی در نبردی نابرابر جلوی صدایمان گرفته شده اما امروز میتوانیم به جای همرنگ ظالم شدن راه را برای دیالکتیکی جدید باز کنیم چراکه باز به قول بنیامین در یکی دیگه از نقل قول های این کتاب: "هر آنکس که از هر نبردی فاتح بیرون آمده است تا به همین لحظه شریک و همگان آن موکب پیروزمندی است که در آن حاکمان امروز پا بر سر افتادگان مغلوب می نهند"
دیالوگها خیلی زیاد از جایی برداشته شده بودن و روایت نمایش بیش از حد به زندگی بنیامین وفادار بود؛ درحالی که ظاهراً قرار نبوده اینطور باشه. اگر کسی چیزی دربارۀ بنیامین نمیدونست، ممکن بود براش خیلی جذاب باشه. برای من اولش همین بود و بعد که یکم به کتابای دیگه و کتابای خود بنیامین سرک کشیدم دیگه دیالوگهاش جذابیت نداشتن برام. این خودساخته نبودن دیالوگها رو با استناد به تعداد ارجاعاتِ عبارات هم میشه فهمید. [فایل طاقچه ارجاعاتش رو نداره!] روایت قشنگی بود و زندگی جالبی رو برای نمایش انتخاب کرده بود، اما اسم این کار رو من نمیتونم بازآفرینی یا اقتباس بذارم. با وجود ابداعاتش در وارد کردن همسرایان و دو شخصیتسازی بعضی از کاراکترها هنوز خیلی شبیه بود به روایت زندگینامهای، یعنی فارغ از ساختار دیالوژیکالشْ حس خوندن یک زندگینامه رو میداد. ولی واقعاً دیالوگهای قشنگی داشت، فارغ از خودساخته بودن یا نبودشون:) مثلاً من فکر میکردم بخش مربوط به نقاشی کله قراره خیلی جالب باشه و متفاوت، اما نبود. نکتهی مثبت: من ورود و خروج برشت و اوتو و آسیه رو دوست داشتم و به نظرم خوب نشسته بود و حتی توی اجرا خیلی منطقی درمیاد این آمدوشدها. در کل اگر بخوام بیرحمانه نظرم رو بگم: انگار برای این نوشته شده بود که بگه والتر بنیامین که بود و چه گفت. (حتی شاید برای اینکه نویسنده علاقهای شخصی داشته به بنیامین و چیزی رو میخواسته از «خاطره» و «زمان» نشون بده که نتونسته.) در یک کلام به قول دوستی «مصنوعی» بود. نمیدونم چرا نذاشت «رقصی چنین» رو بخونیم، اون واقعاً بهتر از این بود:))
پرشور و جذاب. رضایی راد از معدود نمایشنامه نویسانی که برای کاری که انجام میدهد ارزش قائله، این اثرش هم در اوج بلوغ کاریش قرار داره و تونسته یک داستان فلسفی از یک فیلسوف نه چندان مطرح (البته نه برای اهل فن) رو به بهترین نحو و با دیالوگهای مفهومی و داستانی جذاب بسازه. می شود لحظه لحظه ی اتفاقات این نمایشنامه رو حس کرد
به جسارت می تونم بگم که کتابی که باعث شد نگرشم به ادبیات ایارن عوض شه و همچین سرآغاز آشنایی من با والتر بنیامین از همین جا شروع شد. نماشنامه ای که لحظه به لحظه شما رو به ادامه شوق میده و تراژدی زندگی والتر بنیامین رو در آخر ساعت های زندگیش به خوبی به تصویر میکشه. باید از جناب رضایی راد به خاطر خلق این شاه اثر هر روز تشکر کرد.
《اینکه شما چطور در اکنونِ خودتون تصویر من رو که جرقه زنان ظاهر میشه به چنگ می آرید... و یا اینکه چطور در می یابید که لحظه شناخت همون لحظه ی بیداریه...》