There are broadly two leading schools of thoughts on Reza Shah in Iran. The first belongs to the period before the Islamic Revolution in 1979, while the second has compiled since the revolution. The first which was propagated mainly by the state and contained in all the books and works of literature which were published during the Pahlavi era, portrayed Reza Shah as a patriotic soldier and a nationalist hero which rescued Iran from the ruin and the destruction which had mainly been brought by the ignorant, selfish and corrupt Qajar rulers. Reza Shah emerged as a hero, rescued Iran from the verge of disintegration and laid the foundation of a modern country. He single-handedly led Iran from instability and backwardness into modernity and progress. The second interpretation in sharp contrast to the first one regards Reza Shah Rise to power as a British colonialist scenario. Since in the twentieth-century holding colonies had become unmanageable and unpopular, Britain decided to rule Iran indirectly through a dependent ruler named Reza Shah. The British helped Reza Khan a senior officer to rise to power and subsequently overthrew the Qajar Dynasty and established the Pahlavi rule with the now Reza Shah as his first monarch. The post –Islamic historical publications, TV serials, films, conferences and the entire educational system from primary schools to universities are merely the descriptions of Reza Shah’s works and decisions which were against the Iranian national interests while benefiting the Western colonial powers notably the British. This book in sharp contrast to both interpretations, particularly the enormous post-revolution literatures against Reza Shah argues that the rise of Reza Shah was, by and large, the product of Iran’s internal social, political and economic conditions on the one hand, and Reza Shah’s strong will and tremendous efforts which he spent to rise to power. His massive modernization program too was the desires of many educated Iranians and didn’t relate to what the British might have desired. Finally, the book also examines some of his shortcomings.
صادق زیباكلام مفرد در سال ۱۳۲۷ درمحله بازارچه آب منگول تهران متولد شد. وی استاد علوم سیاسی، نگارنده و دانشور ایرانی با گرایشهای اصلاحگرایانه و نوآزادیخواهانه است. او دکترای علوم سیاسی از دانشگاه برادفورد دارد و هماکنون استاد تمام دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد است.
تألیفات: ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقب ماندگی در ایران، صادق زیبا کلام، تهران: روزنه غرب چگونه غرب شد؟ (چاپ اول: ۱۳۹۵) هاشمی بدون رتوش: پنج سال گفتگو با هاشمی رفسنجانی، صادق زیبا کلام، فرشته سادات اتفاق فر، تهران: روزنه جامعهشناسی به زبان ساده، صادق زیبا کلام، تهران: روزنه مقدمهای بر انقلاب اسلامی، صادق زیبا کلام، تهران: روزنه فرهنگ خاص علوم سیاسی (دربرگیرنده کلیه اصطلاحاتی که به «ایسم» ختم میشوند)، حسن علیزاده، صادق زیبا کلام (مقدمه)، تهران: روزنه سنت و مدرنیته: ریشه یابی علل ناکامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، صادق زیبا کلام، تهران: روزنه از دموکراسی تا مردم سالاری دینی: نگرشی بر اندیشه سیاسی شریعتی و زمانه او، صادق زیبا کلام، تهران: روزنه تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ۱۳۲۰–۱۳۲۲، صادق زیبا کلام، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) قربانیان، وقایع نگاری فرازها و فرودهای جنبش نوخاسته اصلاحات، صادق زیبا کلام، امیرهوشنگ شهلا، تهران: قطره آذری غریب، صادق زیبا کلام، نصیر عبادپور (به اهتمام)، تهران: بیدگل نهادها و اندیشههای سیاسی در ایران و اسلام، حمید عنایت، صادق زیبا کلام (مصحح)، تهران: روزنه از هانتینگتون و خاتمی تا بن لادن: برخورد یا گفتگو میان تمدن ها؟، صادق زیبا کلام، تهران: روزنه مبانی علم و سیاست، مرتضی صادقی، جواد شفیعپور، حسین عنایت مهدی، صادق زیبا کلام (زیرنظر)، تهران: رهپویان شریف افلاطون، توماس هابز، جان لاک، جان استوارت میل و کارل مارکس: پنج گفتار در باب حکومت، صادق زیباکلام، تهران: روزنه ایران در عصر نادر، مایکل اکسورتی، صادق زیباکلام (مترجم)، سیدامیر نیاکویی (مترجم)، تهران: روزنه گفتن یا نگفتن کتاب توهم توطئه هاشمی رفسنجانی و دوم خرداد عکسهای یادگاری با جامعه مدنی یادداشتهای انقلاب
زیباکلام در کتاب رضا شاه تلاش کرده نگاه بی طرفانه ای به زندگی پر ماجرای رضا خان داشته باشد ، او ابتدا نظری انداخته به سالهای مشروطه ، وضعیت ایران در زمان احمد شاه و سپس کودتا معروف 1299 و قدرت گرفتن رضا خان . بیشتر کتاب به 4 سال اول زندگی سیاسی رضا خان اختصاص یافته ، تولد و معجزه زنده ماندن او ، از دست دادن پدرو مادر و سپس پیویستن به دیویزیون قزاق در نوجوانی . رضا که گویی برای کار نظامی گری ساخته شده در ساختار فاسد ایران ، لیاقت و شجاعت نشان داده و نظر ژنرال آیرونساید را به خود جلب می کند . زیباکلام استدلال می کند که برخلاف نظر رایج در مورد کودتا ، کودتا بیشتر ایرانی بود تا انگلیسی . در حقیقت رضا خان تصمیم خود را گرفته بود و نورمن سفیر بریتانیا فقط او را به آن سمت هُل داد . رضا خان در مقام وزیر جنگ خدمات زیادی به ایران و یکپارچگی آن کرد ، او ایران آنزمان که در خراسان کلنل پسیان ، در گیلان و قزوین جنگلیها ، در کردستان و لرستان اسماعیل سیمیتقو و در جنوب شیخ خزعل وانگلیسیها فرمانروایی می کردند را هم به ضرب و زور و هم با سیاست متحد و یکپارچه کرد و نظم و امنیت را برقرار ساخت . زیباکلام در کتاب مفصل به چگونگی عزل احمد شاه پادشاه ضعیف ، ترسو و پول دوست اما مشروطه ایران و قبضه کردن قدرت توسط رضا شاه و به پادشاهی رسیدن او پرداخته ، امری که اگر چه با لیاقت ، کاردانی و شجاعت او بدست آمد ، اما عزل لرد کرزن محافظه کار و نگاه مثبت حزب کارگر و سرپرسی لورین سفیر بریتانیا به اقتدار رضا شاه هم نقش مثبتی در آن داشت . قسمت دوم کتاب به 16 سال سلطنت رضا شاه پرداخته شده ، بخشی که پیچیدگی سیاسی و یا بازیهای پشت پرده ندارد ، تمام مخالفان یا کشته شدند یا زندانی و یا تبعید . تیمورتاش وزیر دربارمقتدر و با کفایت ، علی اکبر داور موسس دادگستری نوین ، سردار اسعد بختیاری و مردان توانا ی دیگرو هرکس که خطری برای شاه بود کشته شدند. مجلس ، نخست وزیر و یکدست و هماهنگ ، بله قربان گوی ذات اقدس همایونی شدند ، امری که بارها و بارها در ایران رخ داده و حکومت اقتدارگرا تبدیل به حاکمیتی تمامیت خواه شده است . زیباکلام به سادگی خدمات رضا شاه را به دو قسمت سخت افزاری و نرم افزاری تقسیم کرده ، بخش سخت افزاری از لحاظ معنی ، مفهومی مانند رشد دارد ، ساختن ، ساختن و ساختن . کارخانه های متعدد ، راه آهن ، ارتش نوین ، نیروی دریایی و هوایی ، سازمان دادن گمرکات ، دادگستری ، الغای کاپیتولاسیون ، تلاش برای مشارکت بانوان در جامعه ، احداث راه های شوسه بخشی از خدمات رضا شاه بودند . اما شاه در قسمت نرم افزاری یا مدرنیته و توسعه دست آوردهایی به مراتب کمتر داشت ، احداث دانشگاه تهران ، اعزام دانشجو به اروپا ، تبدیل مکتب خانه ها به مدارس و کارهایی دیگر به علت نبود آزادی هر کدام به مانعی برخوردند . برای مثال با احداث کارخانه ، طبقه کارگر به وجود آمد ولی در حکومت تمامیت خواه او ، هیچ صنف یا اتحادیه ای بین کارگران و حکومت شکل نگرفت و اصولا روابطی میان حکومت او با هیچ قشری از آحاد جامعه برقرار نشد . همینطور رضا شاه وارث اقتصاد دولتی شد که در زمان پسرش و تا به امروز هم ادامه داشته ، در زمان او کلیه کارخانه ها ، پست و تلگراف و راه آهن دولتی شدند و او پایه گذار مجموعه عظیمی از بوروکراسی دولتی و فساد ادامه دار و غیر قابل پیگیری شد . رضا شاه عملا مجلس پرقدرت مشروطه و پاسخگویی دولت و مطبوعات آزاد را هم تعطیل کرد و اساس حکومت را به زمان قاجار برگرداند ، حکومت تمامیت خواه او فرقی با پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار نداشت . واضح است که زیبا کلام دیدگاهی مثبت به رضا شاه داشته ، در کتاب او نامی از سرپاسبان مختاری و ژنرال آیرم و طبیعتا جنایات آنها نیست ، همین طور نویسنده اشاره ای گذارا و اندک به حرص عجیب رضاشاه در بالا کشیدن املاک با قُلدری چه در مازندران و یا چه در تهران و علاقه شگرف او به ثروت اندوزی کرده . به همین ترتیب قراداد نفتی 1313 و تمدید 60 ساله آن که باعث مبارزات دکتر مصدق در سالیان بعدی در جهت ملی کردن نفت و سهم 50% ایران شده هم مورد بررسی و موشکافی کامل قرار نگرفته اند . اما با این وجود کتاب زیباکلام را می توان خلاصه ای نسبتا بی طرف از دوران 20 ساله ظهور رضا شاه و پایان او دانست ، دورانی بسیار با اهمیت و اثر گذار در تاریخ معاصر ایران
رضا شاه نام کتابیست نوشتهی دکتر صادق زیباکلام. نویسنده هدفش رو از نوشتنِ این کتاب٬ وجودِ یک نگاهِ متفاوت از نگاهِ حکومتی که در این ۴۲ سال پس از انقلابِ اسلامی از رضاشاه به مردم ارائه شده بیان کرده و در این کتاب از عملکرد رضاشاه نه تعریف٬ نه تحریف و نه بدگویی کرده. این کتاب به ۱۳ فصل تقسیم شده و بیشترین حجمِ مطالبِ آن به وضعیت ایران قبل و بعد از کودتای سوم اسفند٬ سیاستهای روسیه و انگلستان در دوران قاجار و به خصوص در آن دورانِ ملتهب٬ عملکردِ پادشاهانِ بی لیاقتِ قاجار٬ پیدایش نهضت جنگل و عملکردِ آنان٬ تولد رضاشاه و اینکه او چگونه از هیچ به رضاشاه تبدیل شد٬ اقداماتِ او (قبل و بعد) از کودتا و به خصوص در زمان تشکیل دولت٬ تاجگذاری و نهایتا مرگِ او در تبعید پرداخته. همانطور که واضحه یک قاضی نمیتواند یکطرفه به موضوعی قضاوت کند٬ طبیعتا برای من که در اواخرِ دهه شصت متولد شدم و حتی در دورانِ محمدرضا پهلوی هم زندگی نکردهام تنها راهِ آشنایی با آن دوران و خواندانِ پهلوی تنها میتوانست خواندنِ کتاب باشه اما چه کتابی و نوشتهی چه کسی؟ آیا غیر از این است که در این ۴۲ سال با شست و شوی مغزی در گوش ما خواندند که رضاشاه را انگلیسیها آوردند و بردند و او در تک تک روزهای عمرش کاری جز خیانت به ایران و اسلام نکرد و اجازه انتشار هیچ کتابی به قلمِ یک نویسندهی بیطرف را نداند و حتی این به این کتاب هم که تنها به عملکرد او پرداخته و هیچ نتیجهگیری نکرده هم مجوز انتشار داده نشد؟ آیا به این شکل میتوانستم رضاشاه را بشناسم؟ طبیعتا پاسخ منفیست. در نظام آموزشی و تربیتیِ کنونی به کل جمعیتِ ایران آموزش داده میشود و حتی به کودکان در مجامع جایزه داده میشود اگر بگویند نام پدر٬ مادر٬ پدربزرگ٬مادربزرگ٬ عمه٬ عمو٬ خاله٬ دایی و ... فلان عرب در ۱۴۰۰ سال قبل چیست اما اگر از ۸۵میلیون ایران سوال شود نام پدر و مادر رضاشاه چه بود و او چگونه بزرگ شد شاید به جرأت بگویم تعداد اشخاصی که پاسخ درست را بدانند به یکصدهزار نفر هم نرسد. با خواندنِ این کتاب دیدگاهم نسبت به آن دوران کاملا عوض شد و من در این رویو هم نمیخواهم و البته با خواندنِ تنها یک کتاب نمیتوانم به خودم اجازهي قضاوت نسبت به یکی از شخصیتهای بسیار پررنگ و تاثیرگذار در تاریخِ ایران دهم اما خوشحالم که با عملکردِ فاجعهبارِ پادشاهانِ بیلیاقتِ قاجار٬ احزاب مختلف و نمایندگانِ مجلس دوم تا ششم٬ اقوامِ مختلفِ ایران که به دنبال تجزیهطلبی بودند٬ شخصیتهای تاثیرگذارِ آن دورانِ مهم و بخصوص خود رضاشاه و اقداماتِ مهم و ماندگارش از جمله: ۱-اصلاحاتِ بنیادین در امور زنان ۲-بازسازیِ بنیادینِ قوه قضاییه ۳-الغائ کاپیتولاسیون ۴-احداثِ راه آهن ۵-برپاییِ آموزش و پرورش(تعلیم و تربیتِ اجباری برای دختران و پسران از ۶ سالگی) ۶-تشکیل اداره صحیه (وزارت بهداری) و تغییر بنیادین وضعیتِ بهداشت و درمان در کشور ۷-حفظ میراث فرهنگی و باستانی ۸-ایجاد کارخانجات و صنایع ۹-ایجاد سازمان اداری و بوروکراسی مدرن ۱۰-ساختِ ارتشِ مرکزیِ متمرکز و قدرتمند و تجهیزِ آن٬ آشنا شدم. قطعا رضاشاه پهلوی به مرور زمان تبدیل به یک دیکتاتور و حکومتِ تمامیت خواهی به معنی کامل به وجود آورد تا حدی که نزدیکترین معمارانِ دورانِ سازندگیِ او نیز عاقبتِ خوش نداشتند و از گزند پادشاه به دور نبودند همانند: عبدالحسین تیمورتاش٬ جعفرقلی خان سردار اسعد بختیاری٬ نصرتالدوله فیروز٬ علی اکبر داور٬ اما همانطور که عرض کردم نه نیت نویسنده صدور کارنامهی عملکرد و دادن نمره به او بود و نه نیت من٬ از اقداماتِ بزرگ رضاشاه نه باید به راحتی گذشت و آنها را کوچک شمرد و نه باید به خاطر این اقدامات از او یک بت ساخت چون تمام این اقدامات خواستهی اکثر احزاب و چهرههای مشروطهخواه از سالها و بهتره بگم دههها قبل از رضاشاه بوده و آنها صرفا به خاطرِ عملکردِ پادشاهانِ بیلیاقتِ قاجار توانِ نیل به سوی آن اهداف را نداشتند٬ ضمنا تازه اگر پادشاه هم میخواست انقدر ایران به چندین تکه تقسیم شده بود که عملا چیزی به نام ایران وجود نداشت و اقوام در شمال٬ جنوب٬ شرق و غرب به فکر منافعِ خود بودند و گریزان از حاکمیتِ مرکزی٬ بنابراین رضاشاه با تبدیلِ ایرانِ پاره پاره و چند تکه به یک کشورِ یک پارچه که همه چیز از مرکزِ آن اداره میشد مقدماتِ سازندگی را برای کشور به ارمغان آورد. علم و اطلاع از گذشته بیشتر کمک میکند تا امروزمان را بهتر بشناسیم٬ برای همین خواندنِ این کتاب را به همهی دوستانم پیشنهاد میکنم.
احتمالا همهی ما بالاخره در طول سالیان عمرمان به کتابهایی برخوردهایم که بیش از هر چیز دیگری مثل یک تلنگر عمل میکنند، یا مثل یک کشیده، و ما را به فکر فرو میبرند و احتمالا نگاهمان به یک پدیده و شاید نگاهمان به طور کلی را دیگرگون میسازند. این کتاب برای من از این دسته بود، این کتاب نگاه من به تاریخ یکصدساله اخیر ایران، دوره سلطنت پهلوی اول و دوم، و به خصوص شخص رضاشاه را به کلی دگرگون کرد. گذشته از اینکه این کتاب از نظر تاریخی درست باشد یا نادرست، یا اینکه بیطرفانه باشد یا جانبدارانه و جدا از سایر بحثهای پیرامون وقایع و رویدادهای تاریخی، سبک روایت زیباکلام برایم جالب بود و توانست تا حد زیادی مرا قانع کند، دستکم توانست مرا به این نقطه برساند که دربارهی دیدگاههای خودم نسبت به رضاشاه تردید کنم و دوباره به تاریخ نگاه کنم. به نظرم حتی اگر تمام کاری که این کتاب میکند همین باشد هم باز باید گفت که این کتاب ارزنده است و از آن دسته کتابهاییست که همه باید بخوانندشان. نمیخواهم وارد جزییات کتاب و احیانا بحثهای تاریخی شوم، صرفا همینقدر بگویم که زیباکلام، گذشته از تمام ستایشها و نکوهشهایی که دربارهاش شنی��هامو خواندهام، به شخصه برای من آموزگار بزرگ و مهمی بوده، او دوبار نگاهم را تغیبر داده، یکبار با کتاب «ما چگونه ما شدیم» حدود ۱۲-۱۳ سال پیش، نگاهم به مساله عقبماندگی را دگرگون ساخت، و بار دوم، با کتاب «رضاشاه« نگاهم به تاریخ قرن اخیر ایران و دوران پهلوی. دمت گرم جناب زیباکلام
بدون اغراق اعتراف میکنم که شباهت فوق العاده زیادی بین کارهایی که داریوش اول برای ایران کرد نیز رضاشاه کبیر دقیقا همان کار ها را برای ایران کرد من جمله :سدسازی،راه سازی،ساخت مدرسه،تقویت ارتش و نظام وظیفه،مدرنیزاسیون کشور و تنبیه شدید راهزن ها ! به هر حال این کتاب چند مورد اشکال داشت که الان ذکر میکنم ولی با این حال امتیاز کامل دادم ۱) چرا به بحث بحرین آقای زیباکلام نپرداخت ۲)کتاب یه مقدار متعصبانه نبشته شده، مثلا دکتر زیباکلام در کتاب می فرمایند که در کودتای سال ۱۲۹۹ بریتانیا هیچ نقشی نداشته و هیچ کمکی نکرده در حالی که این به هیچ عنوان صحیح نمی باشد! بدین دلیل که در کتاب قزاّق اثر آقای محمود پورشالچی ایشون طبق اسناد رسمی سفارت فرانسه میفرمایند که :《از نظر سیاسی رضاخان دیکتاتور است و گرچه رژیم قاجار توسط او برچیده شد و این بزیان روس ها بود بهمین خاطر انگلیسی ها از آن استقبال کردند اما وی به *هیچ عنوان آلت دست نبود* منتهی بین سیاست بریتانیا و آنچه منجر به کودتای ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ گردید نوعی اشتراک منافع وجود داشت و یا بهتر بریتانیا تشخیص داد صلاحش در این است که با آمال میهن پرستانه و مدرن رضاخان همگام شود.》 ۳)کتاب در مورد تنش رضاشاه و درگیری وی با بریتانیا بر سر جزیره بحرین نپرداخت . به هر حال آخر کتاب بسیار غم انگیزه 2021
کتاب به زندگی و سرگذشت رضا شاه از تولد تا مرگ میپردازد با نگاهی بی طرفانه گرچه هیچ وقت نمیشه بی طرف بود ! اگر علاقمند به مسائل تاریخ معاصر و سیاسی هستید به نظرم کتاب خوبی است که بیشتر با اتفاقات سیاسی دوران پهلوی اول و خلق و خوی رضا شاه و علل و عوامل تصمیمات مهم سیاسی آن دوران آشنا خواهید شد.
کتاب ازین جهت که تمام توجه اش رو روی یک دوره ( به قدرت رسیدن رضاشاه تا استعفای او) متمرکز کرده بود ، کتاب خوبی بود. نویسنده سعی کرده بود جانبدارانه ننویسه که قابل ستایش هست ولی در کل چیز زیادی برای ارائه نداشت. در بهترین حالت می تونم بگم یک literature review بود یا مجموعه سخنرانی. نحوه مرجع دادن کتاب هم خیلی برای من عجیب بود. چندین صفحه اول اصلا مرجعی برای نوشته ها نداشت. بقیه قسمت های کتاب هم از روشهای رایج مرجع دادن استفاده نکرده بود؛ که از یک نویسنده که اتفاقا استاد دانشگاه هم هست انتظار بیشتره.
جدا از نویسنده کتاب که بنظرم باید بجای تدریس در علوم سیاسی، دانشجو تاریخ میشد چون هرچقدر در تحلیل سیاست کمیت اش لنگ است در روایت تاریخ زبردست، خود کتاب آب خوبی است در لانه اسلام گرایان، چپ ها و پان های قومگرا که در این 42سال روایتی مخدوش و دروغین از رضا پهلوی به مخاطب ارائه داده اند! کتاب رو زمانی تموم کردم که طلبان مشغول فتح شهرهای افغانستان است. به نظرم اگر رضاشاهی برسر راه این سرزمین ظهور نمیکرد امروز ما یا ایرانی نداشتیم یا مثل کشور همسایه هنوز درگیر جنگ های قومی و قبیله ای بودیم صد البته در کنار نام رضاشاه باید از شاه اسماعیل صفوی هم تجلیل شود، چون او هم معمار ایران کنونی بود
کتاب رضاشاه نگاهی است به تاریخ ایران از حدود ۱۲۸۵ تا ۱۳۲۰ شمسی. از حال و هوای ایران در قبل از به قدرت رسیدن رضاخان صحبت میکند تا عوامل به قدرت رسیدن رضاخان و تبدیل شدنش به رضاشاه! سپس نگاهی دارد به دوران حکومت رضاشاه از سال ۱۳۰۴ تا خلع شدنش در سال ۱۳۲۰ توسط متفقین! نکته مثبت این کتاب برای من نگاه بیطرفانه (به دور از حب و بغض) به این دوره است. نکات بسیار جالب و تاملبرانگیز از عوامل داخلی و خارجی (از جمله انگلیس و روسیه) و انگیزه و رویکرد متفاوت اونها در بازههای زمانی مختلف هست.
خلاصه کتاب برای هر کدوم از این بازهها به این شکل هست که در اواخر عمر قاجارها اوضاع کشور از همه نظر بد بود. وضع مالی و شرایط زندگی بسیار پایین بود و درباریون بیشتر وقت خودشون رو در اروپا به سر میبردن. حکومت یکپارچه و قدرتمند مرکزی وجود نداشت و در نتیجه در گوشه و کنار کشور نیروهای خودمختار و تجزیهطلب وجود داشتن مانند: - محمد تقی خان پسیان در خراسان - محمد خیابانی در آذربایجان - میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان - اسماعیل خان سیمیتقو در کردستان - شیخ خزعل رهبر اعراب در خوزستان - و ... خیلی از این گروهها. در پی تجزیهطلبی و جنگ و خواستههای خود بودن و رضاخان که عملا یک شخص بیسواد ولی خودساخته بود، کار خودش رو تو لشکر قزاقها شروع کرد و در طی سالها درجات نظامی رو تصاحب کرد و رفته رفته به یک شخصیت شناخته شده و کارامد تبدیل شد که در نهایت توانست یکپارچگی رو به کشور برگردونه و احمدشاه قاجار رو برکنار کرد. در طی سالهای حکومتش خدمات زیادی به کشور کرد اما حکومتش خالی از نقص نبود، خلاصهای از خدمات و نواقص رضاشاه که در کتاب به آن اشاره شد رو اینجا مینویسم: خدمات رضا شاه: - یکپارچه کردن ایران و تشکیل حکومت مقتدر مرکزی - بازپس گرفتن خوزستان (که در آن موقع عربستان نام داشت)ا - لغو بسیاری از امتیازات بیگانگان و تاکید زیاد بر اتکا به نیروهای داخلی و حذف نفوذ کشورهای خارجی از جمله انگلیس در ایران - مدرن کردن ایران، تشکیل قوه قضاییه، بهداشت و درمان، نظام مالی و بانکی (بانک سپه)، فرهنگستان زبان فارسی و تلاش برای حذف واژگان بیگانه، ثبت احوال و اجبار نام و فامیل و کارت شناسایی برای هر ایرانی، افزایش حضور بانوان در جامعه (کار، مدرسه و ...) ا - ... نواقص رضاشاه: - همه صنایع، شرکتها و کارخانجات وابسته به حکومت بودن - تمام قدرت و تصمیمگیریها متمرکز در پایتخت بود - توجه بیش از حد به ارتش و قدرت نظامی و توجیه جنگ و قدرت و دشمنان خارجی... برای هزینه کردن در نیروی نظامی به جای توسعه وضع بهداشت، مسکن و ... - با روی کار اومدن رضاشاه عملا دیکتاتوری در ایران شکل گرفت. تا قبل از اون زندانی سیاسی نبود، آزادی مطبوعات از بین رفت و انتخابات آزاد نیز همینطور. نکته جالب اینکه اثرات تمام این موارد بالا تا امروز تو ایران دیده میشه و ادامه دارن
4 star در این اثر دکتر زیباکلام به صورتی مستند و به روش تحلیلی به جریان به قدرت رسیدن رضا شاه موسس سلسله پهلوی می پردازد روش تاریخی ایشان عموما اشاره با اسناد سفارت خانه انگلستان است که اطلاعات دست اولی را از نحوه به قدرت رسیدن رضا شاه پهلوی ارائه می کند.. ایشان در تقابل با خوانش رسمی حکومت فعلی که به قدرت رسیدن رضا شاه را حاصل یک کودتا انگلیسی توسط ژنرال آیرون ساید می داند، اشاره می کند که انگلستان عملا تقشی در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و در ادامه تاثیری در به قدرت رساندن او در سال ۱۳۰۴ نداشته است اصولا سفیر انگلستان چند روز قبل از کودتا با رضا خان آشنا می شود و بیشتر شناخت آنها از سید ضیاء الدین طباطبایی به عنوان طراح کودتا بود و آنچه که سبب به قدرت رسیدن رضا شاه در سال ۱۳۰۴ شد استقبال مردمی و حمایت روشتفکران و روحانیون از او بود.. به واسطه مجموعه اقداماتی که او از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۴ انجام داده بود و تمامیت ارضی ایران را حفظ کرده بود ، این امر موجب شده بود که او بین مردم و سایر اقشار جامعه محبوبیت زیادی پیدا کند وضعیت ایران قبل از سال ۱۲۹۹ شرایط یک کشور بحران زده را نشان می دهد که هر گروه و دسته ای در اطراف این کشور، علم استقلال طلبی را بلند کرده و زیر بار فرامین حکومت مرکزی نمی رفت تا اینکه با تقابل های نظامی توسط رضا خان و بعد رضا شاه، کشور یکپارچگی خودش را به دست آورد.. اما در ادامه از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ رضا شاه از یک حاکم دیکتاتور به یک حاکم توتالیتر تبدیر شد... او اقدامات موثری در زمینه صنعتی سازی، احداث دانشگاه ، اجباری کردن تعلیم و تربیت، واکسیانسیون، ساخت راه آهن، سیستم قضایی مدرن و... انجام داد و عملا از صفر اینها را پدید آورد اما در ادامه اقداماتی را انجام داد که او را به سمت یک حاکمیت تمامیت خواه سوق داد از جمله برداشتن حجاب به صورت اجباری، تصرف املاک و زمین های شخصی و یا خرید آن به قیمت ارزانتر، متحدالشکل کردن مردان با لباس و کلاه یک شکل که همگی دلالت بر یک حاکمیت توتالیتر دارد.. او که به دنبال توسعه به شکل آمرانه در ایران بود مسیر را به شکلی منحرف کرد و مخالفینی برای خود ایجاد کرد اما اآنچه که سبب سقوط او شد نه این موارد و نوع حا��میت سیاسی او بلکه جنگ جهانی دوم بود انگلیسی ها که تحت فشار بودن می خواستند که با تقویت جبهه شرق( شوروی) و ارسال کمک به آنها، آلمانها را در آنجا زمینگیر کنند که این نستلزم ارسال کمک نه از سمت اروپا چون توسط المانها منهدم می شد بلکه از سمت جنوب ایران و سپس انتقال به شمال ایران بود... با توجه با اینکه ایران اعلام بی طرفی کرده بود ولی افکار عمومی و خود شاه تمایل و گرایش به آلمانها نشان می دادند و حضور کارشناسان آلمانی در ایران موید این امر بود تا اینکه سفرای انگلستان و شوروی از ایران درخواست اخراج آلمانها را می کنند که با مقاومت ایران مواجه می شود و نتیجه آن تهاجم نیروهای متفق در شهریور سال ۱۳۲۰ به ایران و خلع رضا شاه از سلطنت می شود رضا شاه به دلیل بدبینی نسبت به اطرافیانش و آتهایی که به او در رسیدن به قدرت کمک کرده بودند، عملا شرایط و فضایی را در دربار حاکم کرده بود که کسی جرات نمی کرد تحلیل واقعی و منطبق با شرایط روز جهان را ارایه کند.. زیرا از خشم و تنفر او نگران بودند.. او حتی با چوب دستی اش به جان سرلشکر ها و امرای نظامی اش می افتاد... همه باید آن چیزی را می گفتند که او را راضی کند.. بنابراین شاه از وضعیت داخلی مملکت خود و خصوصا از شرایط خارجی اطلاعی نداشت او قربانی رفتار خودش شد تا انگلیسی ها زیرا حاکمی که در واقعیت زندگی نکند و اطرافیانش به دنبال گفتن آن چیزی باشند که او خوشش بیاید، سرنوشتش توسط دیگران درحالیکه خواب است رقم می خورد
کتاب بیطرفانه نوشته شده و سعی شده با توجه به کتاب ایران و ظهور رضاشاه نوشته سیروس غنی، سیر وقایع تاریخی را توضیح دهد. تنها نکته آزار دهنده از نظر من که شاید دیگران کم اهمیت بپندارند غلط های چاپی کتاب است که معلوم نیست کتاب واقعا ویراستار داشته یانه که بعید میدانم داشته باشد: پرادایم به جای پارادایم(ص۱۱ پیشگفتار) ، توضحی به جای توضیح(ص ۱۹) ، میآوردند به جای میآورند(ص ۲۰) ، ک رد به جای کرد(همان) ، بایستاد به جای بایستد(ص ۲۸) ، کشمش به جای کشمکش(ص ۳۹) ، ورزای به جای وزرای(ص۴۸) ، خزغل به جای خزعل(ص ۵۲) ، ینفورم به جای یونیفورم(ص۵۵) ، حکوت به جای حکومت(ص۵۶) ، میرپنچ به جای میرپنج(ص۶۴) ، میگذشات به جای میگذشت(ص۶۶) ، بلاتکیف به جای بلاتکلیف(ص۷۷) ، دست اندارکاران به جای دست اندرکاران(ص۸۲) ، قرار۱۹۱۹ به جای قرارداد۱۹۱۹(ص۸۴) ، بیدردوسر به جای بیدردسر(ص۹۱) ، تروتستکی به جای تروتسکی(ص۱۱۸) ، قرداد به جای قرارداد(ص۱۲۰) ، انگستان به جای انگلستان(ص۱۲۱)، همکارنش به جای همکارانش(ص۱۲۴) ، سیاستمدارن به جای سیاستمداران(ص۱۲۵) ، باخزریها به جای باخرزیها(ص۱۳۶) و... موارد دیگر . هم چنین«را» و «به» های متعدد که زاید است و در برخی صفحات جملاتی هست که در ظاهر مفهوم درست دارد ولی در باطن برداشت متفاوت میشود. شاید شتابزدگی در رساندن به چاپ موجب شده که این اغلاط از چشم دور بماند ولی با توجه به اینکه مولف کتاب استاد دانشگاه است، از ایشان انتظار می رفت متنی پالوده و شسته رفته جلوی مخاطب قرارگیرد. در مجموع کتابی است که نخواسته اصلا قضاوتی کند و به همین دلیل هم در ایران اجازه چاپ نگرفته.
اشکال عمده این کتاب داشتن منابعی محدود است! نوشته ها و آثار آقای غنی عمده منبع نوشتن این کتاب هستند که به نظرم به هیچ عنوان کافی نیست. در جاهایی از کتاب حس کردم نقش دولتهای بیگانه در برخی تحولات کم رنگ جلوه داده شده است. بویژه آنجا که از بد بینی رضا شاه نسبت به انگلستان صحبت به میان می آید. اشکال بعدی آن حذف یا کوچک انگاری برخی جنایت های صورت گرفته در دوران رضا شاه است. به قتل روشنفکران و دگر اندیشان در دوران رضا شاه آنچنان که شایسته است پرداخته نشده حتی در مورد نحوه فوت مدرس کلمه ای در کتاب نمیتوان یافت. با این حال این کتاب سعی بر آن دارد تا بیطرفانه رضا شاه و دوران او را به تصویر بکشد که به نظر من تا حدودی موفق یوده است. این کتاب را باید به دقت خواند و باید پیش زمینه هایی هم از نظر اطلاع از تاریخ معاصر داشت وگرنه ممکن است مطالب این اثر برای خواننده غیر حرفه ای فصل الخطاب یا تاریخی بی کم و کاست تلقی گردد. کتاب متن و نثر روانی داشت که اکثر نوشته های دکتر زیبا کلام این گونه هستند. خواندن این کتاب را تنها به آنهایی که دارای اطلاعات جامع تاریخی هستند پیشنهاد میکتم.
همانطور که خود نویسنده ادعا میکنه کتاب بیشتر چالشیست در برابر روایت حکومتی از شخصیت رضاشاه. باید بگم خوندن کتاب واقعا لذتبخش است و نویسنده درسته که قرار است برابر روایت حکومتی از رضاشاه باستد اما از ریل انصاف خارج نمیشود. به شخصه فکر میکنم جای این کتاب خیلی خالی بودو با خوندنش نه تنها تجسم درستی از رضاشاه پیدا میکنید بلکه مختصاتی هم از فرهنگ سیاست و جامعه سالهای پس از انقلاب مشروطه تا انحلال سلسله قاجاریه به دست میارید. به نظرم کتاب اندازه اداعایی که میکنه هست و میتونه روی پای خودش باسته و از همه چیز مهمتر اینه که خیلی روان و قصهگونه نوشته شده طوری که وقتی شروع به خوندن میکنید تا تمومش نکنید دلتون آروم نمیگیره و این به نظرم یک نقطه قوت است. البته من کارشناس تاریخ نیستم و خیلی هم مطالعات عمیق در زمینه تاریخ ندارم ولی در حد یک علاقهمند به تاریخ این کتاب رو خواندنی میدونم.
کتاب همچون کتابهای دیگر دکتر زیباکلام خواندنی است اما همچون کتابهای دیگرش نیز شتابزده است. کتاب می توانست بسیار مفصلتر از اینی باشد که هست و مطالب آن گنجایش چنان تفصیلی را دارد (خبر خوش آنكە دكتر عباس میلانی نیزی كتابی دربارەی رضا شاە در دست چاپ دارند). در بسیاری جاها نگاه دکتر نگاهی بی-طرفانه می نماید ولی گهگاهی شاید به مقتضی آنکه او خود روزی از خودی های انقلاب اسلامی بوده است، یا شاید به جهت تقیه و خوف از انتقام دردناک نظام، زبان ب انتقاد رضا شاه می گشاید، انتقاداتی که غالبا آنچنان نمی نمایند که حرف دل نویسنده یا قرار نهایی تحقیق او بو داندد. با وجود این خواندن کتاب را به همه ی دوستداران کتاب و کتابهای تاریخ معاصر توصیه می شود.
کتاب سرگذشت رضاشاه رو از پیوستن به لشکر قزاق تا تبعید به جزیره موریس بررسی میکنه اما عمده تمرکزش به نحوه روی کاراومدن رضاشاه هست. بهنظر شخصی من صادق زیباکلام در این کتاب سوگیری کمتری داره و من روایتش از رضاشاه رو منصفانهتر از روایت آبراهامیان تو کتاب تاریخ ایران مدرن میدونم. این کتاب سعی میکنه تئوریهای توطئه مبنا بر سرسپردگی رضاشاه به انگلیس و وابستگی و خیانتش رو به شکل معقول رد کنه و با استناد به مدارک قوی روایت واقعیتری از رضاشاه ارائه میده. متاسفانه غیر از این کتاب کتابی از زیباکلام نخوندم ولی نثرش رو بهشدت پسندیدم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
برخی از کتابها به شما می آموزند که تاریخ را باید از نگاه همه و بی غرض دید سالها تصورات من از رضاخان به واسطه کتابهای دیگر با این کتاب تغییر کرد البته ایکاش آقای زیبا کلام به سالهای بعد از به قدرت رسیدن وی نیز به همان شرح و بسط قبل آن می پرداختند هر چند که ظاهرا معتقدند موضوعات مهم به پیش از سلطنت وی بر می گردد
خواندن این کتاب رو به همه پیشنهاد میکنم ، نه از نظر اینکه کتاب بینقص و بیطرفانه نوشته شده، بلکه این کتاب هم مانند همهی کتابها با نقص و هرچند تلاش شده که تاریخ بیطرفانه گفته بشه میشه جهت گیری رو توی کتاب دید. من این کتاب رو برای همه پیشنهاد میکنم چون پرده از قسمتی از تاریخ ایران برمیداره ک سالهاست در تاریکیِ مطلق گم شده.
نویسنده سعی رو بر این داشته که بی طرفانه و بدور از نگاه سیاستی زمان حکومت رضاشاه رو تشریح کنه. هرچند به نظر میاد که کاملا نظر شخصی اقای زیبا کلام هست اما من به شخصه لذت بردم از عدم سانسور نسبی این کتاب و با توجه به اینکه اولین کتابی بود که از این دوران مطالعه میکردم به من اطلاعات مفیدی داد.
No doubt, one of top 10 books that I've read about iran history which clearly expressed positive and negative side of that era without judgment... definitely i recommend this book.
به نسبت کتابهایی که در مورد رضا شاه نوشته شده این بیطرفانهتر بود. هم روال رسیدن به قدرت هم برکناری از قدرت بررسی شده است. کتاب نه تحسین بیش از حد و نه تنفر کورکورانه دارد.
کتاب خوبی بود. و البته پایه تمامی مستندات کتاب، کتاب مرحوم سیروس غنی هست. عجیب اینجاست که اون کتاب سالهاست داره چاپ میشه، و این کتاب زیباکلام سریعا توقیف شد.